درنگي بر يك تخلف رايج در ايران
پيدياف كتابها؛ سرقت فرهنگي
سيد مهدي زرقاني
هر چند اين روزها جنگ و مشكلات ناشي از آن در مركز توجه همه قرار دارد و آخرين چيزي كه ممكن است متوليان و مديران ارشد كشور به آن فكر كنند، معضل پي دي اف كردن كتابها باشد، اما آنچه مرا به نوشتن اين يادداشت ترغيب كرد، استماع سخنان منيرو روانيپور بود در برنامهاي كه به مناسبت درگذشت شهرنوش پارسيپور تهيه شده بود. او در اين برنامه از اينكه كتابهاي نويسندگان به صورت غيرقانوني تبديل به متون پي دي اف ميشود و رايگان در دسترس همگان قرار ميگيرد و عملا راه ارتزاق آنها را ميبندند، سخت گلايه ميكرد. او معتقد است اين رفتار نامناسب بيشتر يك مساله فرهنگي است تا حكومتي (نقل به مضمون) . نويسندگان داخل ايران نيز بارها از اين وضعيت شكايت كردهاند و البته آنچه به جايي نرسيده، فرياد است. گويا قباحت اين «سرقت فرهنگي» حتي در نظر اهالي قلم و كتاب هم ريخته و به محيطهاي دانشگاهي هم راه يافته است، چرا كه با توجيههاي متعدد و مضحك از اين رفتار ضد فرهنگي قباحتزدايي ميكنند و در پوشش استعارهها و رمزگوييها آن را كنشي طبيعي در بين «علاقهمندان به كتاب» قلمداد ميكنند. آنها ميگويند اين كار موجب رونق كتابخواني ميشود؛ اما اين كار نقض غرضِ كتاب و كتابخواني است. قانون حقوق مالكيت معنوي در ايران هم وجود دارد اما چطور ميشود كه كتابهاي مطرح، اندكي پس از چاپ، به سرعت در قالب پي دي اف وارد فضاي مجازي ميشود و هيچ نهادي يا مركزي هم نيست كه جلوي اين سرقت فرهنگي آشكار را بگيرد. استاد شفيعيكدكني ميگفتند وقتي در امريكا خواستم از روي كتابي چند صفحه كپي تهيه كنم، كتاب را به بيرون كتابخانه آوردم. آن كه پشت دستگاه كپي ايستاده بود، رو به من كرد و گفت آيا از نويسنده يا ناشر اجازه كتبي داري؟ و من متحير شدم. اينگونه رفتارهاي فرهنگي براي ما امري غريب به نظر ميرسد. در ايران نيازي به اجازه و مجوز نيست. كافي است وارد سايتها و كانالها شويد و صورت كامل بسياري از كتابهاي مهم را در اسرع وقت به دست آوريد؛ بدون اينكه ناشر يا مولف اصلا از وجود چنين چيزي خبر داشته باشند. مقصود من سايتهايي است كه به صورت رسمي و با اجازه و هماهنگي ناشر يا احيانا نويسنده كتاب را در قالب پي دي اف ارايه ميدهند، نيست، بلكه آشفتهبازاري است كه بدون مجوز كتابها را در قالب پي دي اف در اختيار همگان قرار ميدهند. ما ميتوانيم از اهالي كتاب درخواست كنيم كه كتابها را از طرق مجاز تهيه كنند و ممكن است اين خواهشها تا حدودي مفيد هم بيفتد، اما به نظر ميرسد در اين ميان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارتين علوم و پزشكي و نيز آموزش و پرورش كه ارتباط بيشتري با مساله كتاب و كتابخواني و مالكيت معنوي ناشرين و نويسندگان و شاعران دارند، بايد به صورت جديتري وارد ميدان شوند. ممكن است همين وضعيت در مورد سينما و موسيقي و ديگر هنرها هم وجود داشته باشد كه من از آنها اطلاع دقيقي ندارم، اما حتي وجود اين «شائبه» در اذهان، خود نشانه خطرناكي است كه بايد آن را جدي گرفت. با ورود انسان مدرن به جهان ديجيتال، به تدريج كتابهاي ديجيتالي جاي كتابهاي كاغذي را ميگيرد و جهان مجازي، اعم از صوتي و تصويري، تبديل به واقعيترين بخش زندگي ما ميشود. گسترش همهجانبه جهان ديجيتال ذوق خوانندگان را هم تحت تاثير قرار داده است؛ بهطوري كه آنها بيشتر از آنكه كتاب را در صورت كاغذي آن بخوانند، در گوشي يا تبلت يا لپتاپ ميخوانند. اكنون سر آن ندارم كه درباره مضرات و فوايد اين رويداد فرهنگي بزرگ قلمفرسايي كنم. اما به نظرم وقت آن است كه صنعت نشر بهطور جدي به اين تغيير ذائقه فرهنگي بپردازد و بر اساس واقعيتهاي نسل ديجيتال براي آينده خويش برنامهريزي كند. دير نيست كه در سالهاي آينده چاپ كاغذي كتاب بالكل منسوخ شود و كتاب ديجيتالي بهطور كامل جاي كتاب كاغذي را بگيرد. قانونگذاران و دستگاههاي اجرايي كشور نيز پيش از آنكه دير شود، بايد در فكر تصويب قوانين و تدوين آييننامههايي باشند براي ساماندادن به مالكيت معنوي ناشران و اهالي قلم در جهان ديجيتال. تبديل قلم فيزيكي به قلم ديجيتالي شرايط جديدي را ايجاد خواهد كرد و اقتضائات خاص خودش را خواهد داشت. علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد. تغيير پارادايميك از واقعيت فيزيكي كتاب و قلم به واقعيت ديجيتالي آنها، خوب يا بد، سرنوشت گريزناپذير نسل بعد از ماست. مقاومت در برابر آن يا ناديده گرفتن يا به حاشيه بردن آن نه تنها مشكلي را حل نميكند، بلكه ما را گرفتار مشكلات انباشته و پيچيدهاي خواهد كرد كه برآيند آن آشفتگي بيشتر حال و روز اهل قلم خواهد بود. بعيد ميدانم در ايران كسي بتواند از راه آفرينشهاي قلمي، چه فيزيكي و چه ديجيتال، زندگياش را بگذراند. آمار تكاندهندهاي كه منيرو روانيپور از تيراژ پايين آثار شهرنوش پارسيپور در هشت سال پاياني عمرش ارايه ميداد، سخت تاسفآور و وحشتناك بود. مگر يك كشور ميتواند چند نويسنده در سطح شهرنوش پارسيپور به جامعه جهاني عرضه كند؟ من با مهاجرت اين نويسنده بزرگ و جنبههاي سياسي آن كاري ندارم، آن تخصص سياستمداران و سياستگذاران است. اما به عنوان كسي كه دغدغه اصلياش زبان و ادبيات و فرهنگ است، توجهها را به اين مصيبت بزرگ جلب ميكنم كه دير نيست كه سرقت فرهنگي پي دي اف كردن كتابهاي كاغذي در مورد كتابهاي ديجيتال هم به صورت ديگري ظهور كند. در اين ميان اگر قوانين مناسب و كافي، اراده لازم براي اجراي قوانين و مهمتر از آن اخلاق فرهنگي مناسب در جامعه نباشد، چه انتظاري ميتوانيم داشته باشيم براي آينده ادبيات اين كشور. «ديگر كدام از جان گذشته، زير اين خونبار، اين هر دم افزونبار» در فكر نوشتن و انتشار خواهد بود؟ ممكن است چند نويسنده شاخص، به عللي كه دستكم براي خودشان قابل قبول بوده و هست، وطنشان را، پاره تنشان را ترك كرده باشند و حكومت هم خودش را در قبال آنها مسوول نداند، (هر چند اين فرض بنياد ديني، اخلاقي يا قانوني ندارد) اما سرقت فرهنگي و پيدي اف شدن كتابها دامان نويسندگان و شاعران داخل را هم گرفته است. سايتها و كانالهايي با خيال راحت كتابها را در اختيار همگان ميگذارند و اگر مولفي به آنها اعتراض كند، او را به خساست و بيفرهنگي متهم ميكنند. درآمد ناشي از انتشار كتاب عمدتا براي نويسندگان بسيار كمتر از آني است كه بتوان آن را چيزي به شمار آورد. آنچه در اين ميان براي فرهنگ بسيار زيانبار است، انتشار بيحساب و كتابهاي پيدي افشده آن هم خلاف قانون است، نه درآمد ناشي از فروش كتاب براي نويسنده كه در اكثر موارد واقعا قابل اعتنا نيست. پارسيپور درگذشت و روانيپور هم در مصاحبه خود ميگفت از ما كه گذشت اما به فكر نسل بعدي باشيد. ما اگر به ظهور نويسندگاني در حد و اندازههاي نويسندگان مذكور چشم داريم، بايد به مساله سرقت فرهنگي كتاب توجه كنيم.