در واكنش به انتشار گفتوگويي درباره دو نويسنده معاصر
وقتي «ايبنا» كارشناس هدايت و چوبك پيدا ميكند!
محمد سپيدي
«نثر چوبك پختهتر از هدايت است»؛ اين عنوان گفتوگويي ويديويي است كه ديروز ايبنا منتشر كرد. با ديدن چنين عنواني، بالطبع كمترين انتظار اين است كه مصاحبهشونده نويسندهاي تثبيتشده در قلمرو ادبيات داستاني يا منتقدي صاحب ديدگاه و كارنامه قابلاتكايي در حوزه داستان و رمان باشد؛ اما ايبنا سراغ كسي رفته كه اگرچه نامي و رسمي در فرهنگ و هنر ايران دارد، واجد هيچ كدام از ويژگيهايي كه او را در مقام كارشناس آثار چوبك و هدايت قرار دهد، نيست. اهالي فرهنگ با نام آقاي ميرعليرضا ميرعلينقي آشنا هستند. ايشان يكي از روزنامهنگاران و پژوهشگران موسيقي و از معدود كساني هستند كه ميتوان قاطعانه عنوان «منتقد موسيقي» را در موردشان به كار برد. كمابيش در جريان مراودات ايشان با اهالي ادبيات هم هستيم؛ مراوداتي كه ميان هنرمندان و صاحبنظران رشتههاي مختلف امري رايج است. در نظر آوريم - به فرض- نويسندهاي را كه ميشناسيم و ميدانيم دوستي نزديكي با - مثلا- يك بازيگر تئاتر دارد؛ نقاشي را كه حتي بيشتر از همكارانش با يك آهنگساز معاشرت ميكند. فيلمسازي را كه رفاقت ديرينش با يك شاعر ناگسستني است و مانند اينها. كدامشان مدعي است كه ميتواند جز حوزه تخصصي خود در مورد رشته دوست يا دوستان خود هم اظهارنظر كند. آن هم نه به عنوان يك شهروند - اصلا هنرمند- علاقهمند، بلكه به عنوان كارشناسي كه ميتواند درباره جهان داستاني دو نفر از مهمترين نويسندگان قرن بيستم زبان فارسي اظهارنظر كند! آقاي ميرعلينقي بالطبع در ميان اهالي موسيقي در زمره كساني هستند كه نسبت بيشتري با ادبيات دارند؛ اما آيا اين كافي است كه خيلِ گسترده نويسندگان و منتقدان ادبيات داستاني را واگذاريم و برويم سراغ كسي كه كارش موسيقي است و حتي در صفحه ويكيپديايش هم هيچ ردي از نسبت حرفهاي او با ادبيات ديده نميشود؟ شگفتي در اين ميان دو تاست. نخست از خود ايشان به عنوان يك شخصيت حرفهاي در حوزه فرهنگ و هنر كه همواره مساله «تخصص» داشتهاند، اصلا تقاضاي چنين گفتوگويي را آنهم به عنوان كارشناس و «پژوهشگر ادبيات» بپذيرند. اگر كسي واجد جايگاهي - حتي ممتاز- در رشتهاي ديگر، اما نابرخوردار از صلاحيت لازم در باب موسيقي، به عنوان كارشناس موسيقي اظهارنظر ميكرد، به هيچ روي خوشايند ايشان نميبود. شگفتي ديگر از خبرگزاري ايبنا و حوزه ادبيات آن است كه چگونه نامهاي بلند و سرمايههاي ارزشمندي مانند چوبك و هدايت را دستمايه هر گونه توليد ژورناليستي خود ميكنند. مساله اين نيست كه حرفهاي مصاحبهشونده مقرون به صحت نبوده. موضوع وسط گذاشتن اين نامها براي هر گونه توليد رسانهاي به هر شكلي است وگرنه حتي اگر مانند آقاي ميرعلينقي چوبكخوان و هدايتخوان نبوده باشي هم، يك جستوجوي ساده كافي است تا به اطلاعاتي برسي از اين دست كه نثر چوبك از هدايت بهتر بوده و از اين حرفها.