آرژانتين نايب قهرمان جهان شد و احتمالا مسي ديگر در تيم ملي آرژانتين نخواهد بود. حال سوال اين است كه وقتي بهترين بازيكن تاريخ كنار ميرود، چه اتفاقي ميافتد؟
به گزارش «اعتماد» و به نقل از اتلتيك، هنوز مدت زيادي از پايان جام جهاني ۲۰۲۶ نگذشته و آرژانتين تازه در حال كنار آمدن با شكست برابر اسپانيا در فينال روز يكشنبه است.
اما شايد خيلي زود با چالش بزرگتري روبهرو شود. ليونل مسي هنوز درباره آيندهاش در تيم ملي حرف روشني نزده است، اما با وجود درخشش فوقالعادهاش در بيشتر مسابقات اين جام، در ۳۹ سالگي احتمالا زمان زيادي براي ادامه بازي در بالاترين سطح ندارد.
البته هيچ كس نميتواند ادامه حضور مسي را كاملا منتفي بداند. از سوي ديگر، جذابيت احساسي جام جهاني بعدي هم وجود دارد؛ رقابتي كه دستكم يك مسابقه آن در آرژانتين برگزار خواهد شد. اگر طرح جياني اينفانتينو براي افزايش تعداد تيمهاي جام جهاني به ۶۴ تيم اجرايي شود، شايد حتي يك گروه كامل در آرژانتين برگزار شود. آيا همين موضوع ميتواند مسي را براي ادامه حضور در تيم ملي ترغيب كند؟ شايد.
اما آرژانتين بايد دستكم اين احتمال را هم در نظر بگيرد كه ديدار فينال روز يكشنبه، آخرين بازي ملي مسي بوده باشد. البته اين نخستينبار نيست كه آنها با چنين شرايطي روبهرو ميشوند، هر چند دفعه قبل فقط دو ماه طول كشيد. مسي پس از كوپا آمهريكاي ۲۰۱۶ از تيم ملي خداحافظي كرد، اما پيش از آغاز مسابقات انتخابي جام جهاني در سپتامبر همان سال از تصميمش منصرف شد. اينبار اما به احتمال زياد، هر تصميمي كه بگيرد دائميتر خواهد بود.
پس سوال اصلي اين است؛ آرژانتين بدون او چگونه كنار خواهد آمد؟
شواهد فينال روز يكشنبه نشان ميدهد پاسخ احتمالا «چندان خوب» نيست، اما بد نيست نگاهي به نمونههاي تاريخي در ورزش بيندازيم؛ زماني كه بزرگترين ستاره يك تيم از آن جدا شده و ببينيم آن تيمها چگونه با اين شرايط كنار آمدهاند.
البته ابتدا بايد گفت كه عبارت «بزرگترين» كاملا سليقهاي است. بعضي از مثالهايي كه در ادامه ميآيد، شايد از نگاه همه بهترين تاريخ ورزش خود نباشند، اما بدون ترديد ستارههايي بودند كه يك نسل پيرامون آنها شكل گرفت و پس از رفتنشان، تيمها مجبور شدند راه تازهاي براي ادامه مسير پيدا كنند.
ضمن اينكه نبايد فراموش كرد «همزماني، الزاما به معناي رابطه علت و معلولي نيست.» بنابراين قرار نيست هر اتفاقي كه پس از رفتن اين ستارهها براي تيمهايشان افتاده، صرفا نتيجه جدايي آنها باشد.
آرژانتين؛ تاريخ در حال تكرار؟
شايد منطقيترين نقطه براي شروع، خود آرژانتين باشد.
شباهتهاي زيادي ميان اين تيم و تيمهاي سالهاي ۱۹۸۶ و ۱۹۹۰ وجود دارد؛ نابغهاي با پيراهن شماره ۱۰، تيم را به قهرماني جهان رساند و چهار سال بعد، تيمي كه تهاجميتر و از نظر روحي شكنندهتر شده بود، دوباره به فينال رسيد، اما با تنها يك گل شكست خورد.
ديگو مارادونا در جام جهاني ۱۹۹۰ به اندازه مسي در سال ۲۰۲۶ تاثيرگذار نبود، اما همچنان اين احساس وجود داشت كه آرژانتين بيش از حد به او وابسته است.
اين وابستگي تا حدي پيش رفت كه به نوعي توهم ملي تبديل شد. زماني كه آرژانتين در مرحله انتخابي جام جهاني ۱۹۹۴ با نتيجه سنگين ۵ بر صفر مقابل كلمبيا شكست خورد، افكار عمومي خواهان بازگشت مارادونا شدند، در حالي كه او ديگر مدتها بود از دوران اوجش فاصله گرفته بود.
اين درخواست از آن جهت عجيبتر بود كه آرژانتين بدون مارادونا در سالهاي ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳ قهرمان كوپا آمهريكا شده بود؛ هرچند در دوره ۱۹۹۳ فقط دو مسابقه را در وقت قانوني برد و در مراحل يكچهارم و نيمهنهايي با ضربات پنالتي صعود كرد.
اين بخش از تاريخ، هم خبر خوب براي آرژانتين دارد و هم خبر بد.
خبر خوب اين است كه آن تيمها نشان دادند ميتوان بدون ستاره اصلي هم جام برد.
اما خبر بد اينكه آرژانتين پس از آن تا كوپا آمهريكاي ۲۰۲۱ ديگر هيچ جام مهمي نبرد و در اين فاصله پنج فينال را هم واگذار كرد.
برزيل بعد از پله
برزيل هم پس از خداحافظي پله، مدت زيادي طول كشيد تا دوباره به روزهاي اوج بازگردد.
آنها در دوران حضور پله سه بار قهرمان جام جهاني شدند، اما پس از آخرين قهرماني او در سال ۱۹۷۰، ۱۹ سال منتظر ماندند تا دوباره كوپا آمهريكا را فتح كنند و ۲۴ سال طول كشيد تا بار ديگر جام جهاني را بالاي سر ببرند.
البته پس از آن دوران فوقالعادهاي را تجربه كردند؛ بين سالهاي ۱۹۸۹ تا ۲۰۰۷، پنج قهرماني كوپا آمهريكا، دو جام جهاني و حضور در سه فينال ديگر را به دست آوردند.
شايد آرژانتين هم بايد خود را براي يك دوره افت كوتاهمدت آماده كند و اميدوار باشد چند دهه بعد دوباره دوران طلايي فرابرسد.
تيم ملي زنان امريكا و تاثير كمتر خداحافظي يك اسطوره
تيم ملي زنان امريكا نمونه جالبي است.
ابي ومبك معمولا به عنوان بزرگترين بازيكن تاريخ اين تيم شناخته ميشود، اما او در كنار تعداد زيادي از بهترين بازيكنان تاريخ فوتبال زنان بازي ميكرد؛ هم در نسل خودش و هم در نسل بعد از او.
به همين دليل، رفتنش تاثير ويرانكنندهاي نداشت.
در جام جهاني ۲۰۱۵ نقش ومبك كمتر شده بود، اما امريكا باز هم قهرمان شد و در سال ۲۰۱۹ نيز بدون حضور او دوباره جام را فتح كرد.
هنوز مشخص نيست ناكامي سال ۲۰۲۳ فقط يك اتفاق مقطعي بوده يا نشانه مشكلي عميقتر است، اما به سختي ميتوان آن را به خداحافظي ومبك نسبت داد.
شيكاگو بولز؛ نمونهاي كه هيچ تيمي دوست ندارد تكرار شود
در ساير ورزشها، شيكاگو بولز اصلا الگوي مناسبي نيست.
پس از جدايي مايكل جردن در ابتداي سال ۱۹۹۹، بولز 6 سال طول كشيد تا دوباره حتي يك فصل موفق را تجربه كند.
از آن زمان تاكنون نهتنها ديگر به فينال NBA نرسيده، بلكه حتي قهرمان هم نشده است.
آنها فقط دو بار قهرمان منطقه خود شدهاند و از سال ۲۰۱۵ تاكنون حتي يكسري پليآف را هم نبردهاند؛ طولانيترين دوره ناكامي تاريخ باشگاه. عدهاي دليل اين افت را مديريت ضعيف باشگاه ميدانند، بعضيها بدشانسي را عامل اصلي ميشمارند؛ از جمله مصدوميت شديد درك رز در پليآف ۲۰۱۲ كه باعث حذف بولز شد.
اما بدون شك، سايه سنگين مايكل جردن هم همچنان روي اين باشگاه وجود دارد؛ سايهاي كه انتظار ميرفت بعد از تقريبا سه دهه كمرنگتر شود.
تام بردي و نيوانگلند پتريوتس
در فوتبال امريكايي هم شايد بتوان به زوج تام بردي و بيل بليچيك اشاره كرد.
هيچ تيمي در NFL بيشتر از نيوانگلند پتريوتس قهرمان سوپربول نشده است.
هر شش قهرماني اين تيم با حضور تام بردي به عنوان كوارتربك و هدايت بيل بليچيك به دست آمد.
پيش از دوران آنها، پتريوتس فقط دو بار به سوپربول رسيده بود و بعد از جداييشان هم تنها يك بار ديگر به اين مسابقه رسيد، اما هرگز قهرمان نشد.
آنها در سال ۲۰۲۵ تا آستانه قهرماني پيش رفتند، بنابراين نميتوان گفت بدون بردي و بليچيك كاملا شكست خوردهاند، اما واقعيت اين است كه هرگز بدون آنها سوپربول را نبردهاند.
جالب اينكه بردي در نخستين فصل حضورش در تيم تامپا بيباكينيرز، هفتمين قهرماني سوپربول دوران حرفهاي خود را به دست آورد.
ساير نمونهها
ادمونتون اويلرز پس از جدايي وين گرتزكي شرايط بهتري نسبت به بسياري از تيمها داشت. آنها دو سال بعد از انتقال تاريخي او به لسآنجلس كينگز، در سال ۱۹۹۰ قهرمان استنلي كاپ شدند، اما پس از آن ۱۶ سال طول كشيد تا دوباره قهرمان كنفرانس شوند و از آن زمان تاكنون ديگر جام اصلي را نبردهاند.
فراري نيز بعد از خداحافظي ميشاييل شوماخر در سال ۲۰۰۶، روي رانندگان جواني مانند كيمي رايكونن و فيليپه ماسا سرمايهگذاري كرد. اين تصميم ابتدا جواب داد؛ رايكونن در سال ۲۰۰۷ قهرمان جهان شد و فراري در سال ۲۰۰۸ قهرماني سازندگان را به دست آورد، اما پس از آن ديگر هيچ يك از اين دو عنوان را كسب نكرد.
در كريكت، انگليس پس از خداحافظي استوارت برود در سال ۲۰۲۳، يكسال بعد جيمي اندرسون را هم كنار گذاشت تا به قول خودشان تيم را جوان كند. هدف، آماده شدن براي تور استراليا در رقابتهاي اشز بود، اما نتيجه شكست ۴ بر ۱ شد و از زمان كنار گذاشتن اندرسون، انگليس در ۲۷ مسابقه تست، ۱۳ برد، يك مساوي و ۱۳ شكست ثبت كرده است.
اما هميشه هم پايان يك اسطوره، پايان موفقيت نيست
نمونههاي موفق هم وجود دارند.
استراليا پس از خداحافظي دان بردمن در سال ۱۹۴۸، سه سري بعدي خود را برد و از ۲۲ مسابقه بعدي فقط چهار بازي را واگذار كرد.
در فوتبال، رئال مادريد پس از فروش كريستيانو رونالدو به يوونتوس در سال ۲۰۱۸، بهترين دوران كريم بنزما را تجربه كرد، تيمش را بازسازي كرد و در سالهاي بعد سه قهرماني لاليگا و دو قهرماني ليگ قهرمانان اروپا را به دست آورد.
نمونه ديگر، سانفرانسيسكو جاينتس است. آنها در ۱۴ سال حضور بري باندز حتي يك قهرماني ليگ جهاني بيسبال به دست نياوردند، اما پس از جدايي او در سال ۲۰۰۷، سه بار در سالهاي ۲۰۱۰، ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ قهرمان شدند.
اگر بخواهيم عقبتر برويم، نيويورك يانكيز هم بعد از جدايي بيب روث در سال ۱۹۳۴ افت محسوسي نداشت و در دهه بعد 6 بار ديگر قهرمان شد.
پايان دنيا نيست
نمونههاي موفق و ناموفق زيادي در دنياي ورزش وجود دارد.
بدون شك آرژانتين دوست ندارد ليونل مسي را از دست بدهد، اما تاريخ نشان ميدهد خداحافظي بزرگترين ستاره يك تيم، لزوما به معناي پايان موفقيت آن تيم نيست. شايد دورهاي دشوار در پيش باشد، اما نمونههاي فراواني وجود دارند كه ثابت ميكنند پس از رفتن يك اسطوره هم ميتوان دوباره به قله رسيد.