• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6377 -
  • 1405 شنبه 3 مرداد

مارکس به روایت آرنت

عمران دسترس

 «كارل ماركس و سنتِ انديشه سياسي در غرب» از هانا آرنت را بايد يكي از آن كتاب‌هايي دانست كه بيش از آنكه يك اثر «تكميل ‌شده» به معناي معمول باشد، تصويري است از كارگاه فكري يك متفكر بزرگ؛ جايي كه مي‌بينيم آرنت چگونه مساله مي‌سازد، چگونه با متن‌ها درگير مي‌شود، چگونه به ريشه‌هاي يك مفهوم برمي‌گردد و آن را در ميدان تاريخ انديشه دوباره مي‌آزمايد. خودِ كتاب نيز، بنا به آنچه در معرفي‌ها و گزارش‌ها آمده، براساس دست‌نوشته‌ها و موادِ باقي‌مانده از آرنت تنظيم شده كه در مجموعه آرنت در كتابخانه كنگره امريكا نگهداري مي‌شود؛ همين منشا، جنس متن را تعيين مي‌كند: با كتابي طرفيم كه حال ‌و هواي درس‌گفتار، طرح پژوهشي و يادداشت‌هاي تكويني دارد، نه يك متنِ صيقلي ‌شده و نهايي. اما دقيقا همين «ناتمامي سازنده» است كه به كتاب ارزش ويژه مي‌دهد؛ چون به جاي آنكه تنها نتيجه فكر آرنت را تحويل بدهد، مسير فكر كردنش را هم پيش چشم مي‌گذارد.

در اين كتاب، آرنت به ماركس نه به عنوان نماد سياست چپ يا نامي در جدال‌هاي قرن بيستم، بلكه به عنوان گره‌گاهِ يك سنت بزرگ نگاه مي‌كند: سنت انديشه سياسي غرب. پرسش محوري او اين است كه ماركس دقيقا چه كرد كه فلسفه سياسي مدرن را اين‌چنين دگرگون كرد؟ پاسخ آرنت با كليشه‌هاي رايج فاصله دارد. او نمي‌خواهد ماركس را صرفا به اقتصاد تقليل دهد يا او را فقط به عنوان نظريه‌پرداز مبارزه طبقاتي بخواند. در عوض، ماركس براي آرنت نويسنده‌اي است كه نسبتِ بنيادينِ ما با «كار»، «زندگي»، «آزادي» و «سياست» را از نو تعريف كرد و همين بازتعريف پيامدهايي داشت كه تنها به حوزه اقتصاد محدود نماند؛ بلكه به قلب آن چيزي رسيد كه يونانيان «امرِ سياسي» مي‌ناميدند.
اگر بخواهيم با زبان آرنتي پيش برويم، يكي از كليدهاي ورود به اين كتاب، حساسيتِ آرنت به تمايزهاي بنيادي است: تمايزِ ميان امر اجتماعي و امر سياسي، ميان ضرورت و آزادي، ميان توليد و كنش. آرنت در آثار مشهورش، به‌ ويژه در «وضع بشر»، تاكيد مي‌كند كه سياست در معناي اصيلش با «كنش» و «آغازگري» پيوند دارد؛ با آن توان انساني كه مي‌تواند چيزي نو در جهان بيافريند و در عرصه عمومي ظاهر شود. در مقابل، حوزه ضرورت‌هاي زندگي -زيست، نياز، توليد و بازتوليد- اگرچه مهم است، اما منطق ديگري دارد و اگر بر سياست مسلط شود، سياست را از درون تهي مي‌كند. خوانش آرنت از ماركس در اين كتاب، تا حد زيادي حول همين نگراني مي‌چرخد: آيا ماركس با قرار دادن «كار» در مركزِ روايتِ رهايي، ناخودآگاه سياست را به مساله‌اي مشتق از توليد و ضرورت فروكاست؟ آيا اين انتقالِ مركز ثقل، راه را براي غلبه امر اجتماعي بر امر سياسي هموار كرد؟
آرنت، ماركس را در امتدادِ سنتي مي‌بيند كه از يونان آغاز مي‌شود، از مسيحيت و فلسفه مدرسي عبور مي‌كند، به هابز و لاك و روسو مي‌رسد و در مدرنيته به نقطه‌اي مي‌انجامد كه «زندگي» و «توليد» به مساله اصلي دولت‌ها تبديل مي‌شود. در چنين نقشه‌اي، ماركس هم ادامه‌دهنده است و هم گسست‌آفرين. ادامه‌دهنده از آن جهت كه درون زبان فلسفي غرب سخن مي‌گويد و با مقوله‌هايي مثل ماهيت انسان، تاريخ، ضرورت و آزادي درگير است. گسست‌آفرين از آن جهت كه سياست را در افق تازه‌اي قرار مي‌دهد؛ افقي كه در آن رهايي، بيشتر به معناي رهايي از فقر، استثمار و بيگانگي فهميده مي‌شود تا به معناي امكانِ كنش آزاد در عرصه عمومي. براي آرنت اين جابه‌جايي ظريف اما سرنوشت‌ساز است، زيرا اگر آزادي صرفا به عنوان فراغتِ حاصل از حلِ ضرورت‌هاي زندگي فهميده شود، ممكن است سياست به مديريتِ ضرورت تقليل پيدا كند.
كتاب، بيش از آنكه خواننده را به يك داوري ساده برساند، او را وارد ميدان پرسش مي‌كند و اين دقيقا جايي است كه يك «ريويو» بايد مكث كند: ارزش كتاب در اين نيست كه ماركس را رد يا تاييد كند، بلكه در اين است كه خواننده را مجبور مي‌كند دوباره بپرسد سياست چيست و چرا در جهان مدرن، اين‌قدر آسان به امر اقتصادي، مديريتي يا اجتماعي فروكاسته مي‌شود.
در اين ميان، نقش خودِ «سنت» در عنوان كتاب اهميت دارد. آرنت معمولا با سنت رابطه‌اي دوگانه دارد: از يك‌سو باور دارد بدون فهم سنت، زبان پرسش‌هاي امروز را نمي‌فهميم؛ از سوي ديگر مي‌گويد سنت در عصر مدرن گسسته و ديگر نمي‌تواند بي‌واسطه راهنما باشد. بنابراين، بازخواني ماركس به‌مثابه بخشي از سنت انديشه سياسي، هم نوعي ريشه‌يابي است و هم نوعي كالبدشكافي لحظه‌اي كه سنت به بحران مي‌رسد. ماركس براي آرنت فقط يك نظريه‌پرداز نيست؛ نشانه آن نقطه‌اي است كه در آن فلسفه سياسي غرب با مساله‌اي تازه روبه‌رو مي‌شود: توده‌ها، اقتصاد صنعتي و سياستي كه ديگر نه در شهر-دولتِ كوچك، بلكه در مقياس جامعه توده‌اي و دولت مدرن اتفاق مي‌افتد.
از منظر خواننده فارسي‌زبان، اهميت كتاب دوچندان مي‌شود، چون ماركس در فضاي فكري ما اغلب يا به صورت شعاري و ايدئولوژيك خوانده شده يا به عنوان مرجعِ اقتصادي و اجتماعي. آرنت، حتي اگر خوانشش مورد اختلاف باشد، امكان ديگري پيشنهاد مي‌كند: خواندن ماركس به عنوان متفكري كه «تعريف سياست» را جابه‌جا كرد. اين جابه‌جايي به‌خصوص براي جامعه‌اي كه همزمان با مساله عدالت اجتماعي و مساله آزادي سياسي دست‌ و پنجه نرم مي‌كند، پرسش‌برانگيز است. آرنت به ما يادآوري مي‌كند كه ممكن است پروژه‌هاي رهايي‌بخش، اگر تماما در افق توليد و ضرورت تعريف شوند، درنهايت به شكل‌هايي از سلطه و مديريت بدل شوند و اين هشدار، بدون آنكه ضدعدالت باشد، مي‌خواهد سياست را از غرق ‌شدن در اقتصاد نجات دهد.
مدرس دانشگاه 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون