• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6379 -
  • 1405 دوشنبه 5 مرداد

كپچاي عصر؛ در جست‌وجوي كاتخونِ ذهن

«من ربات نيستم»

علي خورسند جلالي

شايد اين جمله، پرتكرارترين اعتراف روزگار ما باشد. تقريبا هر روز پيش از ورود به يك سايت، خريد اينترنتي يا ارسال يك فرم، از ما خواسته مي‌شود روي مربع كوچكي كليك كنيم تا ثابت كنيم انسان هستيم. بعد هم چند تصوير از چراغ راهنمايي، پل يا دوچرخه را انتخاب مي‌كنيم تا الگوريتم‌ها قانع شوند پشت صفحه، يك انسان نشسته است.
اما شايد سوال مهم‌تر چيز ديگري باشد؛ اگر امروز هوش مصنوعي‌ها از ما مي‌خواهند ثابت كنيم ربات نيستيم، چه كسي ثابت مي‌كند ذهن ما هنوز انسان مانده است؟
كارل اشميت، فيلسوف و نظريه‌پرداز آلماني، با الهام از الهيات مسيحي، از مفهومي سخن مي‌گفت به نام «كاتخون»؛ نيرويي كه مانع فروپاشي نظم مي‌شود و جهان را از سقوط به آشوب بازمي‌دارد. فارغ از اينكه مصداق اين نيرو چه باشد، ايده اصلي او ساده بود؛ هيچ جامعه‌اي بدون نوعي نيروي نگه‌دارنده دوام نمي‌آورد.
يك قرن بعد، مساله شايد ديگر فقط نظم سياسي نباشد. ما بيش از آنكه نگران فروپاشي خيابان‌ها باشيم، در معرض فروپاشي ذهن‌ها قرار گرفته‌ايم.
هر صبح، تلفن همراه خود را باز مي‌كنيم؛ جنگ، بحران اقتصادي، بلاياي طبيعي، پيش‌بيني‌هاي آخرالزماني درباره هوش مصنوعي، هشدارهاي اقليمي، سقوط بازارها و ده‌ها روايت متناقض ديگر، پيش از آنكه اولين فنجان چاي يا قهوه‌مان تمام شود، از برابر چشمانمان عبور مي‌كنند. اگر كسي جهان را فقط از دريچه اين صفحه كوچك ببيند، طبيعي است كه تصور كند تمدن در آخرين روزهاي خود به‌سر مي‌برد.
اما آيا جهان واقعا اين‌قدر به فروپاشي نزديك شده است؟
پاسخ اين سوال ساده نيست. جهان امروز بي‌ترديد با بحران‌هاي واقعي روبه‌روست؛ از جنگ و مهاجرت گرفته تا تغييرات اقليمي و نابرابري اقتصادي. مساله، انكار اين واقعيت‌ها نيست. مساله آن است كه ذهن ما اين بحران‌ها را چگونه تجربه مي‌كند.
شبكه‌هاي اجتماعي صرفا ابزار انتقال خبر نيستند؛ آنها براساس اقتصاد توجه كار مي‌كنند. در اين اقتصاد، هر محتوايي كه بيشتر ما را متعجب، عصباني يا مضطرب كند، شانس بيشتري براي ديده شدن دارد. به همين دليل، بحران نه فقط يك واقعيت، بلكه يك كالاي رسانه‌اي نيز هست. هرچه خبر تكان‌دهنده‌تر باشد، احتمال گردش آن بيشتر است.
نتيجه آن است كه ما گاهي جهان را نه آن‌گونه كه هست، بلكه آن‌گونه كه الگوريتم‌ها ترجيح مي‌دهند ببينيم، تجربه مي‌كنيم.
روانشناسان شناختي سال‌هاست از سوگيري منفي سخن مي‌گويند؛ اينكه ذهن انسان به‌طور طبيعي به اخبار تهديدآميز حساس‌تر است. معماري شبكه‌هاي اجتماعي نيز دقيقا بر همين ويژگي سوار شده است. حاصل اين هم‌افزايي، احساسي دايمي از زندگي در لبه پرتگاه است؛ احساسي كه لزوما با تجربه روزمره بسياري از مردم همخواني ندارد.
شايد به همين دليل است كه هر نسل، تصور مي‌كند در بحراني‌ترين دوران تاريخ زندگي مي‌كند. اين احساس هميشه وجود داشته، اما امروز با سرعت و شدت بيشتري بازتوليد مي‌شود. اگر در گذشته خبرهاي تلخ با فاصله زماني و از مجاري محدود به دست مردم مي‌رسيد، اكنون هر تلفن همراه به يك اتاق خبر بيست‌وچهارساعته تبديل شده است؛ اتاق خبري كه ميان خبر مهم و خبر مهيج، هميشه دومي را ترجيح مي‌دهد. شايد در چنين جهاني، مفهوم كاتخون معناي تازه‌اي پيدا كند. ديگر فقط سخن از نهادي نيست كه نظم اجتماعي را حفظ كند؛ بلكه سخن از توانايي انسان براي حفظ تعادل ذهني در برابر سيل روايت‌هاست. جامعه‌اي كه شهروندانش قدرت تشخيص نسبت ميان واقعيت، هيجان و بزرگ‌نمايي را از دست بدهند، دير يا زود سرمايه‌اي گران‌سنگ را از دست خواهد داد: اعتماد. امروز بيش از هر زمان ديگري به سواد رسانه‌اي، گفت‌وگوي مسوولانه و رسانه‌هاي حرفه‌اي نياز داريم نه براي آنكه بحران‌ها را انكار كنيم، بلكه براي آنكه اسير تصوير اغراق‌آميزي از جهان نشويم. جهان، نه به اندازه خوش‌بينان آرام است و نه به اندازه بدبينان در آستانه پايان.
شايد امروز بيش از آنكه جهان بي‌كاتخون شده باشد، ذهن ما بي‌كاتخون شده است؛ ذهني كه هر روز با هزار خبر، هزار بحران و هزار روايت بمباران مي‌شود و ديگر نيرويي براي نظم‌بخشيدن به واقعيت ندارد.
شايد مهم‌ترين كپچاي عصر ما نيز همين باشد؛ اينكه پيش از اثبات انسان بودن براي يك الگوريتم، بتوانيم انسان ماندنِ ذهن خود را در برابر هجوم بي‌وقفه اطلاعات حفظ كنيم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون