• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

فرسايش؛ متغير پنهان بحران

ماني محرابي

سفر بنيامين نتانياهو به واشنگتن در شرايطي صورت گرفته كه پرونده ايران بار ديگر به يكي از مهم‌ترين محورهاي محاسبات امنيتي امريكا و اسراييل تبديل شده است، اما اهميت اين سفر را نمي‌توان تنها در چارچوب يك ديدار ديپلماتيك يا تلاش براي هماهنگي ميان دو متحد سنتي توضيح داد. اين سفر در نقطه‌اي انجام شده كه هر كدام از سه ضلع اصلي بحران در شرايط متفاوتي قرار دارند؛ اسراييل با فرسايش داخلي ناشي از يك جنگ طولاني دست‌ و پنجه نرم مي‌كند، امريكا با شكاف‌هاي سياسي و محدوديت‌هاي عملياتي روبه‌رو است و ايران بر راهبرد تثبيت بازدارندگي و كنترل سطح تنش تمركز دارد. در ظاهر، مساله اصلي ميان واشنگتن و تل‌آويو نحوه مواجهه با تهران است؛ اما در سطحي عميق‌تر، پرسش اصلي درباره ظرفيت هر يك از بازيگران براي ادامه مسير انتخاب ‌شده است. نتانياهو به دنبال تثبيت حمايت امريكا و حفظ فشار بر ايران است، اما همزمان بايد با اين واقعيت روبه‌رو شود كه جنگ طولاني‌مدت، ظرفيت اجتماعي و سياسي اسراييل را تحت فشار شديد قرار داده است. از سوي ديگر، امريكا همچنان قدرتمندترين بازيگر نظامي خارجي در خاورميانه است، اما قدرت نظامي به‌ تنهايي تضمين‌كننده توانايي ورود چندباره به يك بحران فرسايشي و كنترل پيامدهاي آن نيست. در چنين شرايطي، بحران كنوني بيش از آنكه صرفا يك تقابل نظامي باشد، يك آزمون براي سنجش رابطه ميان قدرت و اراده سياسي و برداشت طرف مقابل از اين دو است. در بحران‌هاي بزرگ، كشورها تنها براساس توان واقعي يكديگر تصميم نمي‌گيرند، بلكه براساس تصويري كه از توان و محدوديت طرف مقابل دارند، رفتار مي‌كنند. همين شكاف ميان واقعيت و برداشت مي‌تواند به مهم‌ترين عامل بي‌ثباتي تبديل شود.
ارزيابي تهران از محدوديت‌هاي امريكا
هدف اصلي نتانياهو در واشنگتن، اطمينان از همراهي امريكا با انتظارات حداكثري اسراييل است؛ با اين حال، محدوديت‌هاي سياسي داخل امريكا، فشار افكار عمومي و الزامات رقابت‌هاي بزرگ‌تر جهاني، دامنه مانور واشنگتن را محدود مي‌كند.  از سوي ديگر، تهران رفتار امريكا را نه براساس پيام‌هاي رسمي، بلكه برمبناي توان واقعي آن براي استمرار نبرد ارزيابي مي‌كند. وجود فاصله ميان ادعاهاي سياسي امريكا و واقعيت‌هاي ميداني آن، عملا اثرگذاري تهديدها را كاهش مي‌دهد. در چنين فضايي، مساله اصلي صرفا توانايي واشنگتن و تل‌آويو براي ورود به يك تقابل جديد نيست؛ بلكه ميزان ظرفيت آنها براي كنترل زنجيره پيامدها و پايداري در برابر هزينه‌هاي يك نبرد فرسايشي است.
مرزهاي تعهد واشنگتن به تل‌آويو
قدرت نظامي امريكا هميشه به معناي آزادي عمل نامحدود نيست. اگرچه امريكا از زيرساخت‌هاي گسترده نظامي، اقتصادي و تكنولوژيك بهره مي‌برد، اما تبديل اين ابزارها به يك راهبرد پايدار، نيازمند هماهنگي ميان نهادهاي سياسي داخلي، ظرفيت‌هاي اقتصادي و توان ادامه عمليات در يك بازه زماني طولاني‌مدت است. كاخ سفيد و پنتاگون ممكن است پيام‌هاي قاطعي درباره ضرورت پاسخ به تهديدهاي منطقه‌اي مخابره كنند، اما همزمان، كنگره و ديگر نهادهاي داخلي مي‌توانند بر ميزان و مدت تعهد نظامي امريكا اثرگذار باشند. همين شكاف ساختاري، كارايي اهرم‌هاي فشار واشنگتن را به ‌شدت كاهش مي‌دهد؛ چراكه بازيگران منطقه‌اي به‌ جاي اتكا بر نمايش‌هاي نظامي، محدوديت‌ها و ترديدهاي موجود در اراده سياسي امريكا را ملاك ارزيابي خود قرار مي‌دهند. تل‌آويو در بسياري از محاسبات امنيتي خود بر اين فرض تكيه دارد كه حمايت امريكا يك عامل تثبيت‌كننده در برابر تهديدهاي منطقه‌اي است. اما حمايت امريكا هميشه به معناي پذيرش همه گزينه‌هاي مورد نظر اسراييل نيست. واشنگتن ممكن است با هدف كلي مهار ايران موافق باشد، اما درباره روش، زمان‌بندي و ميزان استفاده از قدرت نظامي ديدگاه متفاوتي دارد؛ زيرا اسراييل بحران ايران را از زاويه «تهديد مستقيم امنيتي» و ضرورت اقدام پيشگيرانه مي‌بيند، در حالي كه امريكا ناچار است آن را در چارچوب گسترده‌تري بررسي كند؛ چارچوبي كه شامل ثبات منطقه، هزينه‌هاي اقتصادي، احتمال گسترش جنگ و نياز به حفظ منابع براي رقابت‌هاي راهبردي بزرگ‌تر است. به همين دليل، سفر نتانياهو به واشنگتن تلاشي براي روشن كردن حدود تعهد امريكا است؛ به اين معنا كه واشنگتن تا كجا حاضر است براي مقابله با ايران پيش برود و در چه نقطه‌اي ترجيح خواهد داد بحران را مديريت كند، نه تشديد.
بحران در دكترين امنيتي اسراييل
اگرچه بخش مهمي از توجه‌ها به تصميم‌هاي امنيتي اسراييل در قبال ايران معطوف شده است، اما توانايي اسراييل براي ادامه يك مسير تقابلي تنها به قدرت نظامي يا حمايت خارجي وابسته نيست، بلكه به ظرفيت اجتماعي آن براي تحمل يك جنگ طولاني نيز بستگي دارد.  ساختار امنيتي اسراييل بر اين فرض بنا شده بود كه جنگ‌ها بايد كوتاه‌مدت باشند. اين فرض نه يك انتخاب تاكتيكي، بلكه بخشي از منطق بنيادين دكترين امنيتي اسراييل بود. اين رژيم، با جمعيت محدود و عمق استراتژيك اندك، نمي‌توانست وارد جنگ‌هاي فرسايشي طولاني شود؛ بنابراين راهبرد اصلي بر بازدارندگي، هشدار زودهنگام و دستيابي سريع به پيروزي قاطع استوار شد. بخش بزرگي از توان نظامي اسراييل نه از ارتش دايمي، بلكه از نيروهاي ذخيره‌اي تامين مي‌شود كه در شرايط بحران فراخوانده مي‌شوند. الگوي ارتش متكي بر نيروهاي احتياط اجباري، اين امكان را فراهم مي‌كرد تا رژيمي با جغرافيا و جمعيت محدود، نيروي نظامي بزرگي را فعال كند بدون آنكه هزينه نگهداري يك ارتش گسترده دايمي را بپردازد. اما جنگ طولاني‌مدت اين منطق را با آزموني جدي مواجه كرده است. زماني كه نيروهاي ذخيره براي دوره‌هاي طولاني از محيط كار و زندگي خانوادگي خارج مي‌شوند، مساله از آمادگي نظامي به پايداري اجتماعي و اقتصادي تغيير مي‌كند. فراخوان گسترده نيروهاي احتياط، فشار مستقيمي بر بخش‌هاي تخصصي، فناوري و بنگاه‌هاي كليدي اقتصادي وارد كرده است. ادامه غيبت آنها از بازار كار اين پرسش را مطرح مي‌كند كه تا چه زماني جامعه مي‌تواند ميان الزامات امنيتي و نيازهاي اقتصادي تعادل برقرار كند؟ جنگ فرسايشي نقطه‌ ضعف اصلي الگوي اتكا بر نيروهاي احتياط را آشكار مي‌كند؛ چراكه با دايمي شدن بحران، مرز ميان جبهه نظامي و جبهه مدني از بين مي‌رود. اما مساله عميق‌تر، شكل‌گيري احساس نابرابري در تقسيم بار امنيتي و آسيب به «قرارداد اجتماعي» است. موضوع معافيت جامعه خريدي از خدمت نظامي در سال‌هاي اخير به يكي از بحث‌برانگيزترين مسائل تبديل شده است. براي اين جريان، حفظ سبك زندگي مذهبي يك ارزش بنيادين است، اما براي كساني كه بار اصلي تكاليف نظامي و اقتصادي را تحمل مي‌كنند، اين وضعيت نشانه‌اي از نابرابري در تقسيم فشارهاي اجتماعي محسوب مي‌شود. جنگ طولاني اين شكاف را حادتر كرده است.  در اين ميان، نخست‌وزير اسراييل همزمان با تلاش براي حفظ فشار خارجي، بايد با فرسايش داخلي نيز مقابله كند. اگرچه وضعيت جنگي در كوتاه‌مدت مي‌تواند روايت امنيتي دولت را تقويت كند، اما در بلندمدت با افزايش هزينه‌ها و احساس نابرابري، همين وضعيت مي‌تواند به فشار سياسي سنگين تبديل شود. جنگ فرسايشي آزموني براي قرارداد اجتماعي است و اگر اين قرارداد فرسوده شود، برتري نظامي نيز به‌تنهايي نمي‌تواند تضمين‌كننده پايداري در مواجهه با بحران باشد.
محدوديت‌هاي قدرت و بازگشت ديپلماسي
قدرت امريكا در عمل به مجموعه‌اي از عوامل پيچيده وابسته است؛ از ظرفيت توليد تسليحات و ذخاير عملياتي گرفته تا توان حفظ يك عمليات طولاني‌مدت و امكان تبديل برتري نظامي به يك نتيجه سياسي پايدار. وقتي ابزارهاي فشار سخت به سقف كارايي خود مي‌رسند، ديپلماسي پنهان به عنوان راهكاري براي مديريت مخاطرات وارد ميدان مي‌شود. ظهور و فعال شدن مجدد كانال‌هاي ميانجيگر سنتي (نظير كانال مسقط) و كاهش موقت شدت عمليات را بايد دقيقا در همين راستا تحليل كرد؛ ديپلماسي در اين نقطه نه جايگزين قدرت سخت، بلكه محصول برخورد آن با محدوديت‌هاي واقعي است.
از اين رو، كاهش تحركات نظامي امريكا، اگرچه در ادبيات رسمي واشنگتن اقدامي براي مهار هزينه‌ها معرفي مي‌شود، اما در ارزيابي‌هاي تهران، نشان‌دهنده محدوديت‌هاي ساختاري امريكا در استمرار يك نبرد فرسايشي است. انطباق تحليل ايران با اين واقعيت‌هاي ميداني، عملا كارايي اهرم‌هاي فشار و تهديدات واشنگتن را تضعيف مي‌كند.
در مقابل، امريكا با يك معضل بازدارندگي دوگانه روبه‌رو است؛ از يك‌سو، استيصال در تغيير معادلات ميداني مي‌تواند پيامِ «عدم تحمل بحران طولاني» را منتقل كند و ازسوي ديگر، ورود به مسير تشديد بي‌نهايت ممكن است هزينه‌ها را بسيار فراتر از اهداف اوليه ببرد. بدين‌ترتيب، ميز ديپلماسي نقطه‌اي است كه در آن خطوط قرمز نه با لفاظي‌هاي سياسي، بلكه با معيار «هزينه‌پذيري» و «ظرفيت استمرار» سنجيده مي‌شوند. اما اين محاسبات در صحنه عمل متكي بر جغرافياي استراتژيك و نقاط گلوگاهي منطقه است. مشخصا در حوزه ژئوپليتيك خليج‌فارس و تنگه هرمز، اشراف جغرافيايي و تسلط نامتقارن ايران، هزينه‌هاي عملياتي هرگونه تحرك يا تشديد تنش را براي طرف مقابل به‌شدت بالا برده است.
تلاقي محدوديت‌هاي راهبردي
سفر نتانياهو به واشنگتن بيش از آنكه يك مانور قدرت باشد، نقطه تقاطع تنگناها و محدوديت‌هاي ساختاري امريكا و اسراييل در برابر وضعيت موجود است. در يك‌سو، اسراييل با فرسايش اجتماعي دكترين امنيتي خود روبه‌رو است؛ در سوي ديگر، امريكا در مديريت هزينه‌ها و حفظ بازدارندگي ادعايي خود دچار سردرگمي شده است؛ و در مقابل، تهران با اتكا به موقعيت ميداني و درك دقيق اين آسيب‌پذيري‌ها، راهبرد خود را بر مديريت تنش و تثبيت بازدارندگي تنظيم كرده است.  درنهايت، كارايي اهرم‌هاي فشار در ترازوي محاسبات راهبردي سنجيده مي‌شود؛ جايي كه ميزان هزينه‌پذيري طرفين در يك نبرد فرسايشي، مرزهاي واقعي بازدارندگي و حدود مانور ديپلماتيك را تعيين خواهد كرد.
تحليلگر مسائل بين‌الملل

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون