استراتژي جبري يا انزواي فني؟
ليگ برتر ساخت ايران!
تحليل روند استفاده از مربيان ايراني در آغاز فصلهاي ليگ برتر نمايي از دگرديسي ساختاري و اقتصادي فوتبال ايران را ترسيم ميكند. اين واقعيت كه در فصل جاري هم هيچ تيم ليگ برتري كار خود را با سرمربي خارجي آغاز نخواهد كرد اگرچه در نگاه اول يك سنتشكني به نظر ميرسد اما با نگاهي به تجربيات سالهاي اخير (مانند فصلهاي ۱۳۹۹-۱۴۰۰ و ۱۴۰۰-۱۴۰۱) مشخص ميشود كه اين موضوع به يك الگوي تكرار شونده و شايد استراتژي جبري تبديل شده است.
در ليگ ۹۹ و 1400تمام تيمهاي ليگ برتري كار خود را با مربيان وطني آغاز كردند و فقط هدايت ذوبآهن در يك مقطع 10 روزه برعهده يك سرمربي خارجي بود يا در سال 14۰1 - 1400 هم با همين شرايط تيمها فصل را آغاز كردند و فقط در همان سه، چهار هفته ابتداي فصل تراكتوريها مربي ايراني خود را اخراج كردند و با سرمربي خارجي ادامه دادند. اين اتفاق در سالهايي رخ داد كه فوتبال ايران و البته كل جهان متاثر از همهگيري ويروس كرونا بود و منطقي به نظر ميرسيد كه آمدن مربيان خارجي به ايران كار سختي باشد. اما تمركز مطلق بر مربيان وطني سكهاي دو رو دارد كه ميتواند هم فرصتي براي شكوفايي دانش فني داخلي باشد و هم هشداري براي عقبماندگي از استانداردهاي روز فوتبال جهان. از مهمترين مزايا و جنبههاي مثبت اعتماد به مربي ايراني فاكتور مديريت بحران ارزي است. نوسانات نرخ ارز و مشكلات ناشي از انتقال پول جذب مربيان باكيفيت خارجي را به چالشي بزرگ تبديل كرده است. با اين حال شنيدهها از بازار نقل و انتقالات ليگ برتر مخصوصا در مورد مربيان نشان ميدهد مربيان وطني دستكمي از مربيان خارجي در مورد دستمزد ندارند.
در مقابل اين انحصارگرايي ناخواسته ميتواند تهديدي جدي براي پيشرفت فني ليگ باشد. فوتبال يك صنعت پويا و در حال تغيير است. حضور مربيان خارجي با افكار تاكتيكي متفاوت متدهاي تمريني نوين و نگاههاي حرفهايتر همواره به عنوان كاتاليزور براي آموزش غيرمستقيم مربيان ايراني عمل كرده است. وقتي در شروع ليگ هيچ مربي خارجي حضور ندارد ليگ با خطر تكرار تاكتيكي و دايره بسته تفكرات مواجه ميشود. همين حالا به تركيب مربيان ليگ برتر نگاه كنيد: تارتار از گلگهر به پرسپوليس آمده، پيروز قرباني از فجر به آلومينيوم رفته، فراز كمالوند از نساجي به خيبر نقل مكان كرده، سيدمهدي رحمتي از خيبر راهي سيرجان و گلگهر شده و...
در چنين شرايطي مربيان داخلي ممكن است در حاشيه امن قرار گرفته و انگيزه لازم براي بهروزرساني دانش خود را از دست بدهند؛ آنها ميدانند حتي در صورت از دست دادن نيمكت يك تيم ليگ برتري در تيمي ديگر فرصت به دست ميآورند.
همانطور كه در تجربه تراكتور در فصل ۱۴۰1- ۱۴۰0 ديديم گاهي باشگاهها پس از چند هفته متوجه خلأ دانش مدرن ميشوند و ناگزير به سراغ مربي خارجي (تراكتور پس از چهار هفته كار را به شاغلام سپرد و در نيم فصل دوم هدايت اين تيم را سولدو برعهده گرفت) كه اين خود نشاندهنده نقص در فرآيند برنامهريزي اوليه است.
اعتماد به مربيان وطني امري ستودني و ضروري است اما نبايد به «جزيرهاي شدن فوتبال ايران» منجر شود. راهكار ايدهآل نه ممنوعيت يا نفي مربي خارجي است و نه وابستگي مطلق به آنها، ليگ برتر ايران به محيطي نياز دارد كه در آن مربيان ايراني بتوانند در فضايي رقابتي با متدهاي جهاني خود را به چالش بكشند. اگر نبود مربيان خارجي ناشي از سياستگذاريهاي هوشمندانه براي پرورش استعدادهاي مربيگري داخلي باشد يك فرصت است اما اگر حاصل محدوديتهاي مالي و انزواي بينالمللي باشد زنگ خطري است كه ميتواند سطح فني ليگ را در بلندمدت دچار افت محسوس كند. فوتبال ايران به مربياني نياز دارد كه فارغ از مليت، دانش فنيشان به جاي نامشان تعيينكننده باشد.