نگاهي به راز ماندگاري اكبر عبدي
در سوگِ نابغه سينما
اميرابراهيم جلاليان
حقيقتا در سوگ او نشستن، اندوهي جانكاه و باوري دشوار است. جامعه هنري و سينماي ايران در ماتم ازدست دادن يكي از بزرگترين و يگانهترين بازيگران تاريخ خود نشسته است؛ هنرمندي كه نامش با لبخند، نبوغ و خاطره چند نسل گره خورده بود. خبر درگذشت اكبر عبدي، چنان شوك و بهتي بر جامعه حاكم كرد كه ناخودآگاه خاطره تلخ فقدان زندهياد پرويز فنيزاده را در ذهنم زنده كرد؛ هنرمندي كه رفتنش نيز روزگاري ايران را در اندوهي عميق فرو برد. اين دو، هر چند متعلق به دو نسل متفاوت بودند، اما در يك ويژگي مشترك بودند؛ هر كدام پديدههايي تكرار نشدني، صاحب سبك و برخوردار از محبوبيتي كمنظير در ميان مردم بودند. اگر عيار و جايگاه هنري اكبر عبدي را نتوان برتر از پرويز فنيزاده دانست، بيترديد كمتر از او نيز نبود. هر دو با استعداد خيرهكننده، قدرت شگفتانگيز در آفرينش شخصيتها و حضوري ماندگار، بخشي از حافظه فرهنگي و هنري اين سرزمين شدند. اكبر عبدي صرفا يك بازيگر كمدي نبود، او يك «نابغه» بود. استعدادي استثنايي كه شايد سينماي ايران ديگر به خود نبيند. در روزگاري كه بسياري از بازيگران در يك قالب و تيپ مشخص باقي ميمانند، عبدي مرزهاي بازيگري را بارها و بارها جابهجا كرد. او از كمدي تا درام، از نقشهاي كودكانه تا شخصيتهاي سالخورده و از مرد تا زن، چنان بيواهمه و باورپذير ظاهر ميشد كه گويي هر نقش، هويت واقعي اوست. راز ماندگاري عبدي در خنداندن مردم نبود، هنر او در جان بخشيدن به شخصيتها بود. حتي او بارها در رُلهاي دراماتيك هم نقشآفريني كرد. به اعتقاد من، اكبر عبدي نقش را بازي نميكرد، آن را زندگي ميكرد. هر شخصيتي كه خلق ميكرد، لهجه، زبان بدن، نگاه و حتي سكوتي منحصربهفرد داشت. به همين دليل، بسياري از نقشهايش نهتنها فراموش نميشوند، بلكه در حافظه و نوستالژي چند نسل حك شده است. حضور عبدي به آن نقش و كاراكترها، عيار و بها ميداد. در تاريخ سينماي ايران، بازيگران بزرگ كم نبودهاند، اما نابغهها انگشتشمارند. نابغه كسي است كه قواعد را تغيير ميدهد، نه آنكه صرفا آن را اجرا كند. اكبر عبدي از همين جنس بود؛ هنرمندي كه استعداد خدادادي را با ذكاوت، جسارت و تسلط كمنظير بر فن بازيگري درآميخت و به الگويي بيبديل مبدل شد. در تاريخ سينماي ايران، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن، نميتوان بازيگري را يافت كه از چنين گستره شگفتانگيزي در ايفاي نقش برخوردار بوده باشد. او با توانايي حيرتانگيز خود و تنوع خيرهكننده در بازيگري و انتخاب طيف وسيعي از شخصيتها، تاثير عميقي بر سينماي ايران بر جاي گذاشت، اگرچه يكي از بزرگترين ويژگي او، مردمي بودنش بود و مخاطب هنگام تماشاي آثارش، ستارهاي دور از دسترس نميديد انساني را ميديد كه با تمام وجود براي روايت يك قصه تلاش ميكند، به همين دليل خندههاي او مصنوعي نبود و اشكهايش نيز از دل برميآمد. راز ماندگارياش در محبوبيتش نبود، در نبوغش بود. نبوغي اصالتدار كه در سينماي ايران حك شده بود يا به نوعي امضاي او شد. اكبر عبدي در برههاي از تاريخِ اجتماعي كشور، يك «نماد» بود، نماد يك جامعه كه جز تلويزيون، هيچ مديوم ارتباط جمعي ديگري وجود نداشت، نماد جامعه خفقان و ملتهب ابتداي دهه شصت كه در آن جز سينماي عبوس و خاكستري چيز ديگري ديده نميشد، اما سريالهاي طنزآلود در تلويزيونهاي رنگي و سياه و سفيد، همانند مثلآباد و محله بروبيا، بازم مدرسهام دير شد و محله بهداشت اين تابو را درهم شكستند و البته در آن فضاي كميك و بازيگر كمدي، يك نوع جريانسازي شد و از درون همان جريان، بازيگراني وارد عرصه سينما شدند كه بعدها هر كدام راه جداگانهاي رفتند اما يكي از آن طيف در عرصه كمدي خوش درخشيد و آن پديده، اكبر عبدي بود. به يكباره حضورش در آثار به يادماندني اواسط و اواخر دهه شصت كه به واقع موج نوي سينماي بعد از جنگ ناميده ميشد، نقشآفريني كرد. در اجارهنشينهاي داريوش مهرجويي، شاهد نمونهاي روشن از توانمندي و قابليتِ اكبر عبدي (به نقش قندي) در تبديل عناصر كميك به شخصيت سينمايي بوديم. او به شكلي در قالب يك كاراكتر جدي و احساسي ظاهر شد، اما ذاتا و اساسا خروجي نقش، كميك و طنزگونه بود و البته در فيلم مادر اثر علي حاتمي، فرصت ديگري فراهم شد تا وجه متفاوتي از بازي او ديده شود. در اين فيلم، عبدي (در نقش غلامرضا) با شخصيتي روبهرو است كه براي باورپذير شدن، نيازمند نمايشهاي بيروني و اغراقآميز نيست. او بايد انساني را به تصوير بكشد كه بخشي از احساسات و آشفتگيهاي درونياش در سكوت، مكثها و در كيفيت نگاه كردن آشكار شود. به نوعي، عبدي در مادر نشان ميدهد كه توانايياش، تنها در تغيير چهره و ايجاد موقعيتهاي شادي بخش خلاصه نميشود، بلكه ميتواند از كمترين حركات كنشي و رفتاري، معناهاي عاطفي و دراماتيك استخراج كند و اين نقطه عطف او محسوب شد. مجددا حاتمي در فيلم دلشدگان، براي بار دوم به تواناييها و قدرت بازيگري اكبر عبدي سي ساله اعتماد كرد و نقش آقا فرج تنبكزن را به او سپرد. عبدي با كنترل دقيقِ ميميك صورت و بدن، مانع از تبديل آن شخصيت به يك كاريكاتور شد و اشتياق كودكانهاش به هنر را كاملا باورپذير نشان داد. رفتار عاميانه و تضاد كلامياش در مواجهه با وقار اشرافي ساير شخصيتهاي فيلم، كمدي ظريفي را خلق كرد كه بدون آسيب به لحن فاخر و تاريخي اثر، از تلخي سرنوشت تراژيك كاراكترها كاسته شود. در اواخر دهه شصت و ابتداي دهه هفتاد با شكوفايي سينماي ايران و آثار قابلقبول و موفقي مواجه بوديم و در آن برهه اكبر عبدي به يك اسطوره و ستاره چندبعدي كه مورد توجه فيلمسازان و تضمين گيشه بود، مبدل شد. او همچنين محبوب جامعه و طيفهاي سياسي و سينماگران روشنفكر و حتي اقليتي تندرو، قرار گرفته بود. از طرفي حضورش در آثار فيلمسازي چون ناصر تقوايي، در فيلم ايايران به نقش سرگروهباني مستبد و زورگو كه در باطن شخصيتي خندهدار و طنزآلود دارد، ظاهر ميشود و در آثار محسن مخملباف كه، خود مخالف و متضاد با سينما بود و يكباره با نگاه و ديدگاه روشنفكرانه فيلمهايي چون ناصرالدين شاه اكتور سينما و هنرپيشه را روانه بازار كرد و نقشآفريني اكبر عبدي در اين دو اثر، باعث فروش بالا و جذابيت دو چندان آنها شد. عبدي با ادا اطوارهاي طنازانه در يك اثر فانتزي و استعاري به نقش مليجك، تداعيگر بازي شگفتانگيز پرويز فنيزاده به نقش مليجك در سريال سلطان صاحبقران بود. از طرفي دوباره خلاقيتش را در فيلم هنرپيشه به نقش يك هنرپيشه به رخ همگان كشاند و ثابت كرد اگر ميخنداند، ميتواند بگرياند و مخاطب را تحت تاثير و احساسات قرار دهد. در واقع نقشآفريني او تمثيلي
از يك بازيگري تمام عيار و ششدانگ
به شمار ميآيد و به واقع اكبر عبدي از معدود بازيگراني است كه توانست مرزي قابل توجه ميان تيپسازي و شخصيتپردازي، ميان اغراق و ظرافت، ميان خنده و احساس و گريه و ميان بازي زيرپوستي و برونگرا، ايجاد كند. نمونه بارزش در فيلم آدم برفي ساخته داود ميرباقري است كه نشان داد هنر و خلاقيت يعني چه! بازي چندوجهي و متفاوتش در نقش عباس، نمادي از جوانهاي سرخورده و اجتماع زده ايراني دهه شصت و هفتاد كه سوداي امريكا و فرنگ، هوش از سرشان ربوده است و براي رسيدن به آن رويا و فانتزي، هر خفت و ذلتي را ميپذيرند. حقيقتا آدم برفي را بدون اكبر عبدي نميتوان متصور شد، چون در بخش دوم و درست از جايي كه به شخصيت زن يعني درنا تغيير نام و جنسيت ميدهد، با يك عبدي به شدت متفاوت روبهرو هستيم كه مانند يك بندباز روي لبه باريك نقش حركت كرده و آن را ماهرانه و ظريف به انتها ميرساند. نقشي سخت و پيچيده كه فقط ذرهاي لغزش آن را به ورطه ابتذال ميانداخت كه عبدي هوشمندانه و دقيق با گريم فوقالعاده عبدالله اسكندري آن را ايفا كرد گرچه اين فيلم سالها در توقيف بهسر ميبرد، ولي همچنان از كارهاي ناب و مثالزدني اوست. يكي از ويژگيهاي اكبر عبدي، در طول دوران فعاليت حرفهاياش، توانايي و قابليت شگرف او براي بارها حضورش در نقش شخصيتهاي تاريخي بوده و اين نشان از اعتماد فيلمسازان به او ميباشد، بازي در فيلم جنگجوي پيروز، به نقش ناصرالدين شاه به كارگرداني مجتبي راعي، حضور در فيلم مظفرنامه، به نقش مظفرالدين شاه ساخته محمدرضا ورزي و يكي از شناخته شدهترين نقشهاي تاريخي اكبر عبدي بازي در سريال امام علي (ع) در نقش ابودلف به كارگرداني داوود ميرباقري است. اين سريال همچنان از مهمترين آثار تاريخي تلويزيون ايران به شمار ميرود. همكاري دوبارهاش با داوود ميرباقري در سريال معصوميت از دست رفته به نقش خالد بن عبدالله، يكي از بهترين هنرنماييهاي او محسوب ميشود. بازي بينظير و به نوعي كمدي لهجهدار عبدي، به نقش (بايرام) در سه گانه مسعود دهنمكي، فيلم اخراجيهاست، او به واسطه توانايي بالا كه در طنزپردازي فيالبداهه داشت از ستونهاي هر سه قسمت فيلم به شمار ميرفت و حضورش بخشي از بار روايي اثر را به دوش كشيد. اكبر عبدي، دههها بخشي از حافظه جمعي و فرهنگي يك ملت بوده است. هنر او متعلق به يك نسل يا يك ژانر خاص نيست. او هنرمندي بود كه كودكان، جوانان و سالمندان، هر كدام خاطرهاي مشترك با آثارش دارند. به ندرت بازيگري توانسته چنين پيوند عميقي با مردم برقرار كند اما او چنين كاري انجام داد، هنرمندي كه بيش از چهار دهه، لبخند، اشك، حيرت و تحسين را همزمان به مخاطبانش هديه داد. نوابغ هرگز از حافظه تاريخي مردم پاك نميشوند آنان اگرچه از ميان ما ميروند، اما در آثارشان به زندگي ادامه ميدهند. برخي هنرمندان با اثر ماندگار ميشوند و برخي با اسم و رسمشان. اكبر عبدي از آن دسته هنرمنداني بود كه هم نامش جاودانه شد و هم نقشها و هنر نابش براي هميشه در تاريخ سينماي ايران زنده خواهد ماند. از اين رو، همچنان بر اين باورم كه اكبر عبدي، همچون پرويز فنيزاده، از آن دست هنرمندان بيبديلي است كه جايگزيني براي آنها متصور نيست. آنان خلأ حضورشان هرگز پر نشد و نميشود و نامشان تا هميشه بر تارك فرهنگ و هنر اين سرزمين خواهد درخشيد.
نويسنده و منتقد سينما