همه نسلها اسطوره داشتند
فاطمهزهرا جامي
اگر اين روزها شبكههاي اجتماعي را دنبال كرده باشيد، احتمالا ويديوهاي مربوط به تجمع نوجوانان و جوانان در ايرانمال براي ديدار با يك يوتيوبر معروف را ديدهايد؛ تصاويري كه در مدت كوتاهي از يك رويداد ساده فراتر رفت و به موضوعي براي تحليلهاي اجتماعي، فرهنگي و رسانهاي تبديل شد. برخي اين اتفاق را نشانه تغيير الگوهاي مرجع در جامعه دانستند، گروهي آن را حاصل قدرت شبكههاي اجتماعي خواندند، عدهاي نسل Z را به سطحينگري متهم كردند و در مقابل، گروهي ديگر از اين نسل دفاع كردند و هشدار دادند كه نبايد با چند تصوير وايرال، درباره ميليونها جوان و نوجوان قضاوت كرد. شايد هر يك از اين تحليلها بخشي از واقعيت را بازتاب دهد، اما به نظر ميرسد يك نكته اساسي در ميان اين بحثها كمتر ديده شده است، اينكه ما بار ديگر در دام يك خطاي قديمي افتادهايم؛ تعميم رفتار يك گروه محدود به يك نسل كامل. اگر قرار باشد تنها يك ويژگي براي نسل Z برشماريم، آن ويژگي «تكثر» است. نسلي كه بيش از هر نسل ديگري در معرض تجربههاي متنوع، رسانههاي گوناگون و سبكهاي مختلف زندگي قرار گرفته است. در ميان همين نسل ميتوان پژوهشگر، برنامهنويس، كارآفرين، فعال اجتماعي، هنرمند، كتابخوان، توليدكننده محتوا، ورزشكار و البته علاقهمند به سرگرمي و شبكههاي اجتماعي را كنار هم ديد. اين تنوع، ويژگي اصلي نسل Z است؛ نه يك رفتار خاص و نه يك سليقه واحد.
مشكل از جايي آغاز ميشود كه بلندترين صدا را به جاي پرجمعيتترين گروه مينشانيم. الگوريتمهاي شبكههاي اجتماعي دقيقا بر همين منطق استوارند؛ هر چه يك تصوير هيجان بيشتري ايجاد كند، بيشتر ديده ميشود و هر چه بيشتر ديده شود، تصور عمومي از فراگيري آن نيز افزايش مييابد. در نتيجه، هزاران نوجواني كه همان روز در كتابخانهها درس ميخواندند، در شركتهاي نوپا كار ميكردند، در انجمنهاي خيريه فعاليت داشتند يا مهارتي تازه ميآموختند، در حاشيه ميماندند، اما چند دقيقه ويديوي پرهيجان، تبديل به نماينده يك نسل ميشود.
با اين حال حتي اگر فرض كنيم همه كساني كه در آن تجمع حضور داشتند، نماينده نسل Z باشند باز هم يك سوال مهم باقي ميماند؛ آيا نسلهاي قبل اسطوره نداشتند؟ كافي است از متولدان دهههاي پنجاه و شصت بپرسيم كه در نوجواني تصوير چه كسي روي ديوار اتاقشان نصب بود. احتمالا نام فوتباليستها، بازيگران سينما يا خوانندگان را خواهيم شنيد. بسياري ساعتها در صف خريد نوار كاست خواننده محبوبشان ميايستادند، براي ديدن فيلم تازه يك بازيگر به سينما ميرفتند يا مسابقات ورزشي را با هيجان دنبال ميكردند. نوجوانان آن سالها نيز شيفته شخصيتهاي محبوب خود بودند؛ تنها واژگان و رسانهها متفاوت بود. اگر امروز از واژه «كراش» استفاده ميكنيم، احساسي كه پشت آن قرار دارد، پديدهاي تازه نيست. بنابراين تفاوت امروز با گذشته، اصلِ اسطورهسازي نيست، تفاوت در شيوه شكلگيري و تداوم آن است. نسلهاي پيشين قهرمانان خود را از دل رسانههاي محدود، يكسويه و رسمي انتخاب ميكردند؛ رسانههايي مانند تلويزيون، سينما، مطبوعات و راديو. فاصله ميان مخاطب و چهره مشهور زياد بود. مخاطب شايد هفتهاي يكبار تصوير هنرمند محبوبش را ميديد و اطلاعاتش از او به همان مصاحبهها يا گزارشهاي رسمي محدود ميشد. اما شبكههاي اجتماعي اين معادله را بهطور كامل تغيير دادهاند. امروز يك نوجوان هر روز استوريهاي فرد محبوبش را ميبيند، در جريان سفرها، دغدغهها، شكستها، موفقيتها و حتي جزييترين لحظات زندگي او قرار ميگيرد. او صرفا مصرفكننده محصول فرهنگي نيست، بلكه احساس ميكند با آن فرد در ارتباط است. همين احساس نزديكي، رابطهاي متفاوت با گذشته ايجاد كرده است؛ رابطهاي كه پژوهشگران ارتباطات از آن با عنوان «رابطه شبهاجتماعي» ياد ميكنند.
در فرهنگ شهرت عصر ديجيتال، شهرت ديگر صرفا محصول تلويزيون، سينما يا نهادهاي رسمي نيست. امروز شهرت حاصل تعامل ميان توليدكننده محتوا، الگوريتمهاي پلتفرمها و مشاركت مخاطبان است. هر لايك، هر اشتراكگذاري و هر نظر، بخشي از فرآيند ساختن يك چهره مشهور به شمار ميآيد. در چنين فضايي، سرمايه اصلي بسياري از اينفلوئنسرها نه قدرت سياسي است، نه جايگاه رسمي و نه حتي ثروت، بلكه «اعتماد عاطفي» مخاطب است. سرمايهاي كه ميتواند بر الگوهاي مصرف، سبك زندگي، نگرشها و حتي تصميمهاي روزمره افراد اثر بگذارد. همين موضوع باعث ميشود بسياري از بزرگسالان، رفتار نسل جديد را متفاوت و حتي غيرقابل درك بدانند، درحالي كه شايد تفاوت اصلي در ابزارهاست، نه در نيازهاي انساني. نوجوان ديروز هم به دنبال الگو، هويت، تعلق و قهرمان بود و نوجوان امروز نيز همين نيازها را دارد؛ تنها رسانهاي كه اين نيازها را پاسخ ميدهد، تغيير كرده است. البته پذيرش اين واقعيت به معناي ناديده گرفتن آسيبهاي فضاي مجازي نيست. همانگونه كه در گذشته همه سلبريتيها الگوهاي مطلوبي نبودند، امروز نيز همه اينفلوئنسرها شايسته الگوبرداري نيستند. اقتصاد توجه، رقابت براي ديده شدن و منطق الگوريتمها گاهي توليدكنندگان محتوا را به سمت رفتارهاي هيجاني، اغراقآميز يا حتي غيراخلاقي سوق ميدهد. بنابراين نگراني درباره كيفيت الگوهاي جديد، نگراني بيدليلي نيست. اما راهحل اين مساله، برچسب زدن به يك نسل نيست. همانگونه كه نميتوان نسلهاي گذشته را تنها با طرفداران يك خواننده يا بازيگر تعريف كرد، نسل Z را نيز نميتوان با چند ويديوي وايرال شناخت. مساله اصلي، تقويت سواد رسانهاي است؛ توانايي تشخيص محتواي معتبر از نامعتبر، شناخت سازوكار الگوريتمها، درك اقتصاد توجه و انتخاب آگاهانه الگوها. نسل Z، نسلي پيچيده، متنوع و چندلايه است. نسلي كه ميتواند هم در يك رويداد پرهيجان شركت كند، هم در يك استارتآپ نوآوري خلق كند، هم در يك المپياد علمي بدرخشد، هم كمپينهاي اجتماعي راه بيندازد و هم توليدكننده محتواي آموزشي باشد. اين ويژگيها نه متناقض، بلكه بازتاب زيست رسانهاي متفاوت اين نسل است. اگر قرار است درباره نسل Z سخن بگوييم، بهتر است به جاي آنكه آن را از دريچه چند تصوير پربازديد قضاوت كنيم، زمينههاي فرهنگي و رسانهاي شكلگيري رفتارهايش را بشناسيم. جامعهاي كه هر نسلش با رسانهاي متفاوت بزرگ شده، طبيعي است كه الگوهاي مرجع متفاوتي نيز داشته باشد. تغيير رسانه الزاما به معناي تغيير ارزشها نيست، بلكه نشاندهنده تغيير سازوكارهاي توليد شهرت، مرجعيت و اثرگذاري است. در اين شرايط بهتر است پرسشهاي دقيقتري مطرح كنيم؛ اينكه چگونه ميتوان الگوهاي مسوولانهتري در فضاي ديجيتال ساخت، چگونه ميتوان سواد رسانهاي را از مدرسه تا خانواده تقويت كرد و چگونه ميتوان ميان آزادي انتخاب و مسووليت اجتماعي تعادل برقرار كرد؟ شايد بهتر باشد پيش از آنكه درباره نسل Z حكم صادر كنيم، يك جمله ساده را به خاطر بسپاريم؛ همه نسلها اسطوره داشتند، فقط اسطورههايشان با تغيير رسانهها عوض شده است.