در نوشتن، مسير مقصد است
مهدي دهقان منشادي
زندگي و بسياري از اجزاي آن جرياني است منتهي به يك مقصد كه از مسيري معين عبور خواهد كرد. در هر شرايط و فرآيندي مهم اين است كه مسير را همچون يك مقصد مطلوب تلقي كنيم بدين معني كه آدمي بايد در هر كار و فعاليتي بيش از آنكه به لذت مقصد و نقطه پاياني بينديشد، از مسير منتهي به آن نيز بهره و لذت ببرد. سفر، خواندن و نوشتن از جمله فعاليتهاي لذتزايي هستند كه ناديده گرفتن عميقِ مسير منتهي به مقصد، به ضايع شدن مقدار زيادي از لذت بالقوه كل فرآيند منجر خواهد شد. هر يك از سه فعاليت و فرآيند ذكر شده قابلهاي براي زايش فكر و انديشه هستند و امتياز اصلي انسان نسبت به ساير جانداران، قوه انديشيدنِ درست و حظ بردن از آن است. درست است كه عدهاي لذتِ انديشيدن را زير سوال ميبرند و معتقد به رنج افزايي اين فعاليت مغزي هستند اما بايد دانست تلخي حاصل از انديشه همچون نوشيدن قهوه يا خوردن شكلات، تلخي لذتزا است و قدرت بيداري را به دنبال دارد و شيرين عقلي حاصل از نينديشيدن همچون مرض ديابت براي جسم، زايل شدن سلامت ذهن و خردمندي را به دنبال دارد.
سفر، بسته به اينكه مدتش و كوتاهي و بلندي مسيرش چقدر باشد، از فراز و نشيبي برخوردار است. مسير سفر ممكن است عبور از جادهاي در دل كوير، يا جنگل، كوهستان يا كنار ساحل باشد. هر يك از اين عرصههاي طبيعي و هر تكه از مسير كه بسترساز عبور مسافر به مقصدي هستند، ويژگيهاي منحصر به فردي را براي لذت بردن آدم از لحظه حال و لمس كردن لحظه- مكان دارند و ميتوانند وسعت ديدن و عميق انديشيدن را تقويت نمايند. فكر كردن دائم به نقطه پاياني و انتظار براي سر رسيدن به مقصد باعث ناديده گرفتن ويژگيها و عناصر مسير خواهد شد. لذت بردن از مسير يعني اينكه چشم صحنههاي كنار جاده را خوب ببيند و حواس پنجگانه لحظه- مكان را خوب بفهمد. آدمها در سفرهاي خود مدام براي راندن و سريعتر راندن به قصد سريعتر رسيدن به مقصد عجله دارند و غافلند از اينكه بخشي از لذتهاي موجود در مقصد در جايجاي مسير نهفته است. از مسير سفر لذت بردن همانند آرام غذا خوردن و بر جان نشستن طعم غذا است و سريع پشت سر گذاشتن مسير و بيتفاوتي نسبت به آن، كليات سفر را دچار سوء هاضمه ميكند. پس توجه به مسير سفر همانند جرعهجرعه نوشيدن يك نوشيدني، گوارايي آن را به جسم و جان مينشاند.
كتاب خواندن يكي ديگر از فرآيندهايي است كه فكر كردن عجولانه به نقطه پايان آن سبب سرسري گذشتن از لذات مسير و كم عمق شدن خوانش ميشود. ارتباط گرفتن با سطر سطر و صفحه صفحه كتابها و تامل بر كلمات و جملات و تصويرسازي ذهني صحنههاي آن علاوه بر اينكه لذت خوانش را دو چندان ميكند به رسوب كردن بيشتر دانش و زندگي نهفته در كتاب در روح و جان كتابخوان منتهي ميشود. معمولا كتابخوانهايي كه كميت كتابخواني را به كيفيت آن ترجيح ميدهند آنهايي هستند كه مسير را فداي نقطه پاياني و مقصد ميكنند و با گذشت زمان نتيجه كتابخوانيهاي آنها به رسوب قابل توجه روح كتاب در جان و در نهايت به خردمندي منجر نخواهد شد.
نوشتن نيز براي خود مبدا و مقصد و مسيري دارد كه مبدا همان جوشش موضوع و ايده در ذهن و مقصد منتشر شدن مكتوب آن و خواندنش توسط ديگران است. در مسير اين فرآيند، انديشه زايش مييابد، كلمات از مغز ميجوشد، در عصب دست جاري ميشود و قلم ميان انگشتان يا انگشتان روي صفحه كليدِ رايانه حركت ميكند تا انديشهاي مكتوب شود و در فرآيندي پيچيده بر چشم و ذهن كسان ديگري بنشيند. نوشتن لذتي دارد كه عمده آن در مسير اتفاق ميافتد و تجربه كردن آن لذت تنها براي عده اندكي از زيستكنندگان بشري رخ خواهد داد. در فرآيند نوشتن نيز مسير و لحظه حال بسيار مهمتر و باارزشتر از لحظه فرود در مقصد است و نويسنده با در نظر گرفتن حظِ مقصد از لذت مسير بهرهمند ميشود. در شرايط سياسي- اجتماعي ملتهاي مختلف و بياعتباري آينده، ممكن است نوشتهاي هرگز به مقصد خود و مقصود نويسنده نرسد. چه بسا نوشتهاي پس از تمام شدن زير تيغ سانسور تكه پاره شود يا در زمان عمر نويسنده به نقطه انتشار سر نرسد. شايد نوشته پس از منتشر شدن مسيرهاي مختلفي را روي زمين بپيمايد و در آخرِ مسير خود يا در آتشي سوزانده شود، يا در گوشهاي بايگاني شود و خاك بخورد، يا زير خاك رود يا در پاتيل كارگاه و كارخانهاي به خمير تبديل شود و زندگي دوبارهاي را پيش بگيرد. پس نويسنده بايد همانند فرآيندهاي «سفر رفتن» و «خواندن كتاب» با افشين يداللهي هم فكر باشد كه: مقصد من رفتن است با نرسيدن خوش است/ هر كه به مقصد خوش است مانده بنبستهاست.