• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6386 -
  • 1405 چهارشنبه 14 مرداد

سراب توافق و معمای بازدارندگی چرا دیپلماسی اجبار در برابر تهران رنگ می‌بازد؟

عارف دهقاندار

مقدمه

در فضای غبارآلود سیاست بین‌الملل و محیط آشوب‌زده حاکم بر منطقه خاورمیانه، عرصه دیپلماسی میان تهران و واشنگتن به صحنه‌ای از تناقضات آشکار و بازی‌های پیچیده ادراکی تبدیل شده است. این شکاف روایی عمیق، در همان گام نخست نشان می‌دهد که روند فعلی فاقد حداقل‌های لازم برای شکل‌گیری یک دیپلماسی سازنده است؛ زیرا مذاکره‌ای که طرفین حتی در اصل وجود و ماهیت آن اشتراک‌نظر ندارند، بیش از آنکه یک مسیر سیاسی برای حل بحران باشد، ابزاری برای خرید زمان و مدیریت افکار عمومی است.

از منظر تحلیل گفتمان، آنچه میان واشنگتن و تهران در جریان است، تقابل دو منظومه معنایی کاملا متفاوت است. ایالات‌متحده دال «مذاکره» را معادل تسلیم تدریجی و پذیرش هژمونی تعریف می‌کند، درحالی‌که در دکترین امنیتی ایران، «مقاومت» و «بازدارندگی» دال‌های مرکزی هستند که هرگونه تعامل دیپلماتیک باید حول محور آنها انجام شود. ریشه این بن‌بست ساختاری را نباید صرفا در اختلافات فنی جست‌وجو کرد، بلکه بحران اصلی در «فقدان اعتماد بنیادین» و «تقابل اهداف استراتژیک غیرقابل‌جمع» نهفته است. واشنگتن با پیگیری سیاست فشار حداکثری و اتکا به دیپلماسی اجبار، رویای تسلیم محض و برچیدن کامل زیرساخت‌های بازدارنده ایران را در سر می‌پروراند، درحالی که تهران، حفظ دستاوردهای راهبردی خود را ضامن بقا و امنیت ملی می‌داند. در این میان، اسارت هر دو پایتخت در گرداب سیاست‌های داخلی، هرگونه انعطاف‌پذیری دیپلماتیک را به یک خودکشی سیاسی تبدیل کرده است. در چنین اتمسفر سنگینی، وساطت بازیگران منطقه‌ای نظیر عمان و قطر تنها می‌تواند نقش یک مسکن موقت را ایفا کند و قادر به ترمیم گسل‌های عمیق بی‌اعتمادی نخواهد بود.

 

چشم‌انداز تاریک دیپلماسی؛ چرا میز مذاکره به نتیجه نخواهد رسید؟

دلیل بنیادین ناکامی این دور از مذاکرات، تضاد ماهوی در تعریف دو طرف از مفهوم «توافق» و واقعیت‌های میدانی است. ایالات‌متحده تلاش می‌کند تا با ارائه طرح‌هایی که ظاهری تعاملی دارند، شاکله قدرت منطقه‌ای و هسته‌ای ایران را مهار کند. با این حال، جزيیات اختلافات نشان می‌دهد که همان اندک درصد باقی‌مانده از مباحث حل‌نشده، دقیقا نقاط ثقل و خطوط قرمز استراتژیک هستند که کلیت هر توافقی را به چالش می‌کشند. مساله کنترل بر تنگه هرمز، سرنوشت اورانیوم غنی‌شده و فقدان مکانیزمی تضمین‌دار برای لغو واقعی تحریم‌ها، گره‌های کوری هستند که با وعده‌های مبهم باز نمی‌شوند.

 واقعیت این است که تلاش‌های میانجیگرایانه اخیر با هدف تنش‌زدایی و ایجاد مکانیسم‌های نظارتی مشترک در تنگه هرمز، با رویکرد محتاطانه و سرد تهران مواجه شده است. در منطق راهبردی ایران، پذیرش هرگونه ترتیبات محدودکننده در این آبراه حیاتی بدون دریافت تضمین‌های ملموس ساختاری و اقتصادی، به معنای واگذاری بی‌حاصل اهرم‌های قدرت و کارت‌های بازی است و ارزیابی رفتار گذشته واشنگتن، تصمیم‌گیران و مقامات در تهران را به این جمع‌بندی قطعی رسانده است که هرگونه انعطاف‌پذیری پیشین، به جای اعتمادسازی، ازسوی طرف مقابل به عنوان نشانه‌ای از ضعف تلقی شده و صرفا به تشدید فشارها انجامیده است. بر همین اساس، ایران برای مهار زیاده‌خواهی‌های طرف مقابل و جلوگیری از تحمیل توافق‌های شکننده، از رویکرد انعطاف یک‌جانبه عبور کرده و راهبرد «تشدید حساب‌شده» را به عنوان موثرترین ابزار برای حفظ توازن دنبال می کند.

 

معمای ترامپ؛ از لفاظی‌های جنگ‌طلبانه
تا عقب‌نشینی‌های مکرر

رفتار متناقض ريیس‌جمهور امریکا در مواجهه با ایران، يك مسائل قابل‌توجه دارد که دارای ابعاد پیچیده‌ای است که می بایست بدان توجه نمود. او از یک‌سو به‌ طور مداوم از حملات ویرانگر و نابودی زیرساخت‌های انرژی یا نابودی تمدن ایران سخن می‌گوید، اما در بزنگاه‌های حساس عملیاتی، ناگهان فرمان توقف صادر کرده و عقب می‌نشیند. این رویکرد دوگانه، در کنار اینکه نشان‌دهنده استراتژی ترامپ در جهت دیپلماسی اجبار یا دیپلماسی زور است که می خواهد ایران را مجبور به پذیرش خواسته‌های امریکا کند، بازتابی از «تروریسم کلامی» ترامپ نیز هست. واقعیت این است که پنتاگون در یک بن‌بست تاکتیکی گرفتار شده است؛ ابزارهای فشار متعارف کارکرد خود را ازدست داده‌اند و روی آوردن به روش‌های غیرمتعارف نیز ریسک بالایی دارد. از منظر رقابت قدرت‌های بزرگ، ایالات‌متحده تمرکز خود را بر مهار چین و روسیه قرار داده است. ورود به یک جنگ تمام‌عیار در خاورمیانه، به معنای انحراف استراتژیک از این هدف کلان است. در معادله محاسبه ریسک پنتاگون، کفه هزینه‌ها همواره بر کفه دستاوردها سنگینی می‌کند؛ به این معنا که هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه ایران بسیار بیشتر از فایده و دستاورد احتمالی آن ارزیابی می‌شود و همین امر مانع از هرگونه اقدام عملی می‌گردد. علاوه بر این، گزارش‌ها حاکی از فرسایش جدی ذخایر موشکی و تسلیحات راهبردی امریکا به خصوص در حوزه پدافندی در منطقه است. پایگاه‌های منطقه‌ای ایالات‌متحده در تیررس مستقیم موشک‌های بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران قرار دارند و ریسک بالای هدف قرار گرفتن آنها، قدرت تصمیم‌گیری را از فرماندهان سنتکام سلب کرده است.

همزمان، متحدان اروپایی و منطقه‌ای امریکا نیز هیچ اجماعی برای اقدام نظامی ندارند. کشورهایی نظیر عربستان، امارات و قطر که اقتصادشان پیوندی ارگانیک و تنگاتنگ با امنیت کشتیرانی در خلیج‌فارس دارد، تحت شدیدترین فشارهای پنهان، واشنگتن را از ماجراجویی بر حذر می‌دارند، چراکه هرگونه اقدام ماجراجویانه علیه زیرساخت‌های انرژی ایران، واکنش قاطع ایران را به همراه خواهد داشت. این واقعیت ترامپ را در یک بن‌بست تاکتیکی وادار به انصراف‌های دقیقه نودی می‌کند و مانع از آن می شود که وی اقدامی خارج از قواعد بازی انجام دهد.

 

موازنه وحشت و بازدارندگی نامتقارن؛ چرا تهران تسلیم نمی‌شود؟

آنچه ماشین جنگی امریکا را در برابر ایران متوقف کرده است، توانمندی تهران در طراحی و اجرای یک «بازدارندگی نامتقارن و چندلایه» است. ایران موفق شده است با تکیه بر شبکه متحدان منطقه‌ای به خصوص انصارالله در یمن و تسلط بر شاهرگ‌های انرژی جهان یعنی تنگه هرمز و باب المندب، معادله‌ای پیچیده را به واشنگتن تحمیل کند. در این معادله، مایکل نایتز، پژوهشگر موسسه واشنگتن در یادداشت اخیرش، به نکته‌ای کلیدی اشاره می‌کند و معتقد است که «مزیت بزرگ ایران این نیست که می‌تواند صرفا به امریکا یا اسرايیل ضربه نظامی بزند، بلکه این است که می‌تواند به کل اقتصاد جهانی آسیب جبران‌ناپذیری وارد کند.» این درک عمیق از آسیب‌پذیری اقتصاد بین‌الملل، مهم‌ترین سپر دفاعی تهران در برابر تهدیدات است. از منظر اقتصاد سیاسی بین‌الملل، وابستگی شدید بازارهای جهانی به جریان انرژی عبوری از تنگه هرمز، شمشیر داموکلس ایران بر سر دولت امریکاست. در سال انتخاباتی، ترامپ به خوبی آگاه است که هرگونه درگیری نظامی که منجر به اختلال در این آبراه شود، قیمت نفت را افزایش داده و اقتصاد شکننده جهانی را با رکود مواجه خواهد کرد. چنین شوک تورمی عظیمی، به معنای نابودی شانس پیروزی مجدد در انتخابات است. در کنار این اهرم اقتصادی، خونسردی استراتژیک ایران در برابر تهدیدات و بازی هوشمندانه با کارت دیپلماسی، واشنگتن را در وضعیتی قرار داده که می‌داند حمله نظامی، نه تنها برنامه هسته‌ای ایران را متوقف نمی‌کند، بلکه شرایطی را ایجاد خواهد کرد که کنترل وضعیت را حتی از دایره توانایی‌های قدرت‌های بزرگ نیز بالاتر خواهد برد.

 

بهره سخن

در جمع‌بندی از منازعه کنونی میان ایران و امریکا، باید اذعان داشت که این رویارویی هرگز به یک اختلاف ساده‌ سیاسی یا تنشِ مقطعی محدود نیست، بلکه معماری پیچیده‌ای از سه لایه‌ درهم‌تنیده را به نمایش می‌گذارد. نخست، جنگ هویتی و تمدنی که در عمق تاریخی، گفتمانی و ارزشی دو سوی ماجرا ریشه دوانده و با حضور بازیگر نامشروعی چون اسرايیل به عنوان ریشه بحران در خاورمیانه، به گونه‌ای ماهیت یافته که پایان‌پذیری آن در کوتاه‌مدت، خوش‌بینانه است؛ هرچند این مسیر فراز و نشیب خواهد داشت و می‌توان آن را مدیریت کرد، اما تداوم ذاتی آن اجتناب‌ناپذیر است. دوم، ابعاد ژئوپلیتیک و معادلات قدرت در منطقه که صرفا یک کشمکش نظامی یا دیپلماتیک نیست، بلکه بازآرایی معادلات قدرت را با خود دارد و با توجه به این واقعیت، نمی‌توان به سادگی مدعی شد که اتکای صرف بر مذاکره، گره‌گشای این معادله خواهد بود. سوم، نظم امنیتی منطقه‌ای که امریکا همراه با اسرايیل، به دنبال شکل‌دهیِ آن براساس منافع خود هستند؛ غایتی که یا از رهگذر پیوستن ایران به پیمان‌هایی چون «پیمان ابراهیم» دنبال می‌شود (که عملا نشدنی و محال است) یا از طریق تضعیف بنیه‌های اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی و گرفتن امکان بازیگری منطقه‌ای آن، که باتوجه به توانمندی‌های ژئوپلیتیکی و قدرت دفاعی بالای ایران، هزینه‌های زیادی را برای امریکایی ها به همراه دارد. در پس‌زمینه این سه لایه، هدف غربی‌ها حذف ایران به عنوان محور راس مقاومت و مطیع‌سازی آن در نظم جدید منطقه‌ای است که البته نشدنی خواهد بود.

درنهایت، تحولات جاری پیرامون مذاکرات غیرمستقیم و تهدیدات نظامی، چیزی فراتر از یک نمایش سیاسیِ صرف برای «مدیریت بحران» و خرید زمان نیست؛ بلکه در دل این سه‌بعدیِ بنیادین، تضاد آشتی‌ناپذیر منافع راهبردی، سایه‌ سنگین بی‌اعتمادی تاریخی و فشارهای فزاینده‌ ساختارهای داخلی در هر دو کشور، امکان دستیابی به هرگونه توافق مکتوب و جامع را عملا به صفر رسانده است. عقب‌نشینی‌های مکرر واشنگتن از لفاظی‌های نظامی، به‌ خوبی ثابت می‌کند که دیپلماسیِ مبتنی بر اجبار و تهدید، در برابر معماری بازدارندگیِ نامتقارن ایران، کارکرد خود را از دست داده و دیگر ابزاری کارآمد به شمار نمی‌رود. مادامی که ایالات‌متحده به ‌جای پذیرش واقعیت‌های ژئوپلیتیک و احترام به خطوط قرمز امنیتی تهران، بر سیاست تغییر رفتار یک‌جانبه از طریق فشار اصرار ورزد، این روند، محکوم به شکست خواهد بود و هیچ افق روشنی برای عبور از آن متصور نخواهد بود. در چنین فضایی، تنها راهبرد هوشمندانه، اتکا بر توانمندی‌های درونی، تقویت محور مقاومت و حفظ آمادگی همه‌جانبه در برابر هر گونه سناریوی تهاجمی است، چراکه ماهیت این منازعه، بیش از آنکه در میز مذاکره حل‌شدنی باشد، در میدان معادلات قدرت تعیین‌کننده خواهد بود.

پژوهشگر امنیت بین‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون