• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6388 -
  • 1405 شنبه 17 مرداد

گزارش «اعتماد» از چالش‌هاي رسانه‌هاي رسمي در مواجهه با فضاي مجازي در آستانه روز خبرنگار

سوسوي چراغ رسانه‌هاي مكتوب

شفق‌محمدحسيني

وسط زمين و هوا هستم كه تماس از دست‌رفته غزل را مي‌بينم. بيش از يك ساعت از مسير فرود از قله دارآباد گذشته است. آنتن را باد با خودش مي‌‌‌‌برد و مي‌آورد و كمي پايين‌تر از يال شن‌سياه تازه مي‌توانم در ظل گرما، خلاف جريان باد بايستم و تماس بگيرم. از اين نقطه، هنوز دوساعتي تا رسيدن به پاي لپ‌تاپم راه است و من بايد نهايتا تا فردا صبح جمعه، گزارشي حدود2500 كلمه تحويل بدهم. اگر تجربه كار در مطبوعات را داشته باشيد يا اطراف‌تان كسي هنوز به اين حرفه مشغول باشد، حتما مي‌دانيد كه جمعه‌ها روز كار است و پنجشنبه‌ها روز استراحت. البته اين مساله بيشتر شامل خبرنگاران ثابت و حاضر در تحريريه مي‌شود. خبرنگاران حق‌التحريري اما، مانند طفلان يتيمي هستند كه تنها عنوان خبرنگاري را به دوش مي‌كشند. يعني نه خبري از بيمه و عيدي و مزايا هست و نه حتي يك كارت كوچك خبرنگاري ناقابل كه در جيب كيف پول يا شلوار خود بگذارند تا براي گفت‌وگوي ساده با هر سوژه‌اي كه از همان ابتدا مي‌گويد اول كارت خبرنگاري‌ات را نشان بده، از جيب دربياورند. اين شغل با همه پستي و بلندي‌هايي كه در اين سرزمين دارد، هنوز باوجود همه چالش‌هاي دنياي مدرن كه خبرنگاري سنتي را تحت‌الشعاع قرارداده است، با رمقي كم، مانند وقتي از مسير قله آن هم در ظل گرما به پايين بازمي‌گردي، به حياتش درحالي ادامه مي‌دهد كه ديگر خبري از آن روزهاي در اوج چند دهه قبل نيست. وقتي تحريريه‌ها پر از همهمه و شلوغي بودند و براي نوشتن و شرح اخبار، خبرنگاران در صحنه حاضر مي‌شدند، حالا با وجود پيشرفت تكنولوژي و امكاناتي كه هوش مصنوعي فراهم كرده است، خبرنگاري عملا از تحريريه‌ها و اتاق‌هاي خبر به كسري از ثانيه در فضاي مجازي و شبكه‌هاي اجتماعي رسيده است. ديگر كسي حوصله خواندن روزنامه كاغذي كه هيچ، حتي بيشتر از 500  كلمه متن يك گزارش كوتاه در فضاي  مجازي  را  ندارد.

امروز بسياري از خبرنگاران چه آنها كه در همين چند روزنامه كاغذي باقي‌مانده مي‌نويسند و چه آنها كه در خبرگزاري‌ها فعاليت مي‌كنند، از امكانات هوش مصنوعي بهره مي‌گيرند و همين سبب مي‌شود ديگر نوشته‌ها آن روح فردي صاحب اثر را نداشته باشند. ديگر كسي به محتوا و كلماتي كه به كار مي‌برد، مانند گذشته اهميت نمي‌دهد. سرعت انتشار بيش از فرم و نوع نگارش اهميت دارد. ديگر كمتر مخاطبي ترجيح مي‌دهد يك گزارش طولاني تحليلي يا ميداني را مطالعه كند. هرچند با استفاده از هوش مصنوعي مي‌توان به روند نوشتن يك گزارش طولاني سرعت بخشيد، اما هنوز بخشي از روزنامه‌نگاران ترجيح مي‌دهند كه با قلم خود بنويسند.

كل مسير بازگشت از قله دارآباد را، دقيقا از همان نقطه‌اي كه با غزل تماس گرفتم، تا لحظه‌اي كه پشت اين لپ‌تاپ كه براي دو دهه قبل است رسيدم، به عنوان و متن گزارشم فكر مي‌كردم. حتي يادم نمي‌آيد كي بطري آبم خالي شد. اصلا چطور خودم را به اتوبوس آن طرف خيابان رساندم در يك لحظه، كه اگر ندويده بودم رفته ‌بود. راننده‌اش از آن راننده‌هاي خوش اخلاق بود كه ايستاد، وگرنه در ظهر گرم پنجشنبه نيمه مردادماه بايد حداقل نيم‌ساعت آنجا مي‌ايستادم تا اتوبوس برسد. راننده كولر را روشن كرده است و آنقدر از خنكي داخل اتوبوس ذوق مي‌كنم كه مشكلات خبرنگاري را از ياد مي‌برم. لحظه پياده شدن از اتوبوس اما هنوز مسير طولاني در پيش دارم. بايد از ۴۸ پله پل هوايي بالا بروم، آن هم با كوله‌اي نسبتا سنگين و گزارشي كه هنوز يك كلمه‌اش را هم ننوشته، استرس نوشتن و زودتر تمام كردنش را گرفته‌ام. حالا از اضطراب‌هاي ديگري كه دارم حرفي نمي‌زنم. ياد دوستان خبرنگارم مي‌افتم. ياد همه گزارش‌هايي كه زمان جنگ بايد مي‌نوشتم. ياد تك‌تك كلمه‌هايي كه از همكارانم خواندم و اشك ريختم. ياد سربازي مي‌افتم كه درجنگ 12 روزه شهيد شد؛ سرباز 25‌ ساله‌اي كه آنقدر قشنگ مي‌خنديد و آنقدر ماه بود كه آسمان زندگي خانواده‌اش بيش از يك سال است كه نه ماه دارد و نه ستاره و نه خورشيد. ياد بنفشه مي‌افتم كه در جنگ دوم سال گذشته كه از نهم اسفند آغاز شد، چقدر شب‌ها پشت تلفن حال هم را مي‌پرسيديم كه چند خيابان آن‌طرف‌تر، صداها نزديك خانه آنها بلندتر بود يا اينجا؟ ياد شب‌هاي بي‌خوابي و استرس روزهاي جنگ مي‌افتم، كه كل مشكلات اقتصادي را از يادمان برد. ديگر غم نان نداشتيم، قلب‌مان در دهان‌مان بود و چه شكم گرسنه و چه سير، همه نگران خانه بوديم؛ نگران وطن، هم وطن. نگران همه چراغ‌هايي كه در دل شب روشن بود و صداي انفجاري كه در كوتاه‌ترين زمان ممكن همه شهر را خبر مي‌كرد و دودهايي كه جار مي‌زد اين شهر و مردمانش ديگر همان آدم‌هاي قبلي نمي‌شوند. وسط همه اين مصيبت، قلم به دستاني بودند كه برخي حتي در محل كارشان حضور داشتند و از زخم‌هاي همه شهرهاي ايران مي‌نوشتند و هنوز هم مي‌نويسند. از بدن‌هاي تكه‌تكه شده،  از آشيانه‌هاي  ويران، از  درد مشترك.

 

راويان  رنج

مواجهه مداوم با اخباري كه اغلب خوشايند نيستند، اگر نخواهيم كلمه منفي را به كار ببريم، ديدن درد و رنج و مشكلات ريز و درشت مردم، ماندن در اين حرفه را بيش از گذشته سخت كرده است. آن هم با شرايط كاري تلخي كه همين خبرنگاران باقي‌مانده با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند. اغلب بدون بيمه و آينده كاري مشخص، براي ماندن حداقل يك سال در شغل خود، تن به امضاي قراردادهايي مي‌دهند، كه دست آنها را براي شكايت از كارفرمايي كه با حداقل حقوق و بدون بيمه و مزايا و حتي مرخصي كه حق آنهاست مي‌بندد و حتي برخي از آنها، مجبور به دادن سفته‌هاي سنگين به ازاي بيكارنشدن مي‌شوند. با همه اين احوال تلخ و نزار، بعد از دو جنگ در سال گذشته و بحران معيشت مزمن، بسياري از آنها، به‌دليل تعديل نيرو بيكار شدند. برخي‌شان حتي برگه پايان كار را هم دريافت نكردند تا حتي بتوانند بيمه بيكاري دريافت كنند. با همه اين احوال، رمقي اگر برايشان بماند، از دردهاي مردم مي‌نويسند. ياد گزارش رانندگاني مي‌افتم كه در بامداداني سرد، نه يك روز و دو روز و سه روز، چندروز همه زندگي‌شان را ديدم، اما همه آنچه ديدم را نمي‌شد نوشت و بازگو كرد. ياد همه كلمه‌هايي مي‌افتم كه نتوانستم بنويسم و بارها نوشتم و پاك كردم و گاهي هم ديگران خط زدند! هر گزارشي كه مي‌نويسي، برحسب تعداد كلمات، حق‌التحريرت حساب مي‌شود. هرگز آن كلماتي كه نوشتي و خط زدي يا ديگران خط زدند را كسي حساب نمي‌كند. آن خبرهايي كه خواندي و بارها از كنارش گذشتي. خبرهاي مرگ، خودكشي، تجاوز، آزار و اذيت زنان و دختركان غمگيني كه گاهي حتي چند ديوار آن‌طرف‌تر از تو نفس مي‌كشيدند و نتوانستي صداي‌شان باشي. باوجود همه اين اخباري كه به دليل گستردگي ارتباطات در دسترس است، هنوز نمي‌توان خيلي از مسائل را بازگو‌ كرد. پسركي كه در مدرسه آزارديده، اما خانواده‌اش حتي به روي خودشان نمي‌آورند چه به او گذشته  و ديگر اين ميان خبرنگاري كه حالا در همه اين سال‌ها زخم‌هاي خودش هم اگر نه بيشتر- كه كمتر از ديگران هم نبوده است- چه كمكي مي‌تواند كند؟ گاهي حتي بازگوكردن خبري، خود زخمي ديگر مي‌شود كه به سادگي قابل درمان نيست.

 

تغيير تاريخي رسانه‌ها

 و گردش لحظه‌اي  اطلاعات

با گسترش فضاي مجازي در ايران و همه‌گيرشدن تلفن‌هاي هوشمند، دسترسي به اطلاعات، در حوزه اخبار نيز تحت‌الشعاع اين تكثير و سرعت قرار گرفت. امروز ديگر كمتر كسي در گوشه‌گوشه ايران، از روستايي دورافتاده گرفته تا شهرهاي بزرگ است كه در شبكه‌هاي اجتماعي فعال نباشد. اين همه‌گيري سبب شد كه سر مردم از كتاب و روزنامه و تلويزيون درآيد و به سمت گوشي‌‌‌هاي همراه هوشمندي برود كه مدام درحال تزريق اخبار و اطلاعات به دريافت‌كننده است. كم‌كم ‌كتابخوان‌ها و جماعتي كه دهه‌هاي قبل‌تر كنار دكه‌هاي روزنامه‌فروشي بودند، چسبيدند به تلفن‌هاي همراه خود، حتي ارتباطات حضوري هم جاي خود را به قرارهاي مجازي آنلاين داده است. شبكه‌هاي اجتماعي به سرعت تبديل به منابع خبري شدند و ديگر امروز جز حجم اندكي كه هرروز از تعدادشان كم مي‌شود، كسي سراغ اندك نشريات كاغذي باقي‌مانده نمي‌رود. اين ميان خبرنگاران و رسانه‌هاي مكتوب و خبرگزاري‌ها در چشم  برهم‌زدني  از  قافله سرعت فضاي مجازي جا ماندند.

«كيوان نقره‌كار» كارشناس حوزه فناوري اطلاعات و فضاي مجازي با اشاره به اينكه رسانه امروز در آستانه يك تغيير تاريخي است به «اعتماد» گفت: «ما در عصر جديدي زندگي مي‌كنيم؛ عصر شبكه‌هاي اجتماعي، تلفن‌هاي هوشمند، هوش‌مصنوعي و گردش لحظه‌اي اطلاعات. در چنين فضايي، مخاطب ديگر فقط در ساعت مشخصي روزنامه نمي‌خرد، يا براي دريافت خبر، منتظر بخش خبري تلويزيون نمي‌ماند. خبر تقريبا همزمان با وقوع رويداد در تلفن همراه فرد ظاهر مي‌شود. اين تغيير سبب شده بخشي از توجه عمومي از خبرگزاري‌ها و رسانه‌هاي رسمي به سمت شبكه‌هاي اجتماعي حركت كند. اما اين به معناي پايان نقش رسانه‌هاي رسمي نيست. شبكه‌هاي اجتماعي در بسياري از مواقع سريع‌تر و نزديك‌تر به مخاطب هستند. رسانه‌هاي رسمي در حالت مطلوب در حقيقت مسوولانه‌تر و قابل راستي‌آزمايي‌تر هستند. مساله اصلي انتخاب يكي و حذف ديگري نيست. مساله فهم تفاوت كاركرد  اين دو و ساختن رابطه‌اي حرفه‌اي ميان آنهاست.»

مردم امروز ديگر مانند چند دهه قبل هرروز روزنامه نمي‌خرند.‌‌در‌خوشبينانه‌ترين حالت، به خبرگزاري‌هاي داخلي و خارجي مراجعه مي‌كنند. اما اغلب ترجيح مي‌دهند كه اخبار را از طريق شبكه‌هاي اجتماعي دنبال كنند. نقره‌كار درباره دلايل اينكه چرا مردم بيشتر به شبكه‌هاي اجتماعي مراجعه مي‌كنند تا مراجع و خبرگزاري‌هاي رسمي، گفت: «اخبار در شبكه‌هاي اجتماعي مي‌تواند چند ثانيه پس از وقوع يك رويداد منتشر شود. پيش از آنكه تيم خبري رسمي به محل برسد، شاهدان عيني، كاربران حاضر در صحنه، يا حتي دوربين‌هاي شهري ممكن است نخستين تصاوير را منتشر كنند. اما همين سرعت يك خطر جدي هم دارد و آن اين است كه خبر ممكن است پيش از بررسي صحت منتشر و بازنشر شود. همچنين مخاطب براي دريافت خبر از شبكه‌هاي اجتماعي معمولا فقط با يك تلفن همراه و اتصال به اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي نياز دارد و مي‌تواند بدون خريدن روزنامه و روشن كردن تلويزيون يا مراجعه مستقيم به وبسايت خبرگزاري از طريق يك پلتفرم اجتماعي با رويدادها روبه‌رو شود. اين دسترسي آسان، مصرف خبر را گسترده‌تر و سريع‌تر مي‌كند.»

شبكه‌هاي اجتماعي با استفاده از ويديوهاي كوتاه، اينفوگرافيك‌ها، پادكست‌ها و پست‌هاي خلاصه، خبر را براي مخاطبي كه وقت محدود يا حوصله كمتري براي مطالعه گزارش‌هاي طولاني دارد، جذاب‌تر مي‌كند. نقره‌كار معتقد است كه رسانه رسمي هم اگر بخواهد با مخاطب امروز ارتباط برقرار كند، بايد زبان و قالب انتشار خود را متناسب با اين تغييرات توسعه بدهد، آن هم بدون اينكه  از دقت و عمق حرفه‌اي  فاصله بگيرد.

به گفته او «براساس داده‌هاي منتشرشده در گزارش ديجيتال 2025 كه در شركت ديتا ريپورتال، بيش از 5 ميليارد و240 ميليون هويت كاربري فعال در شبكه‌هاي اجتماعي در جهان وجود‌ داشته و 5/34 درصد كاربران گفتند خواندن اخبار يكي از دلايل اصلي مراجعه آنها به شبكه‌هاي اجتماعي است. هرچند محبوبيت الزاما معادل اعتبار نيست. تعداد لايك مي‌تواند نشان‌دهنده جذابيت يا برانگيزانندگي محتوا باشد، نه لزوما صحت، عمق يا ارزش خبري آن.»

 

 رسانه‌هاي  رسمي  و  شبكه‌هاي اجتماعي

نقره‌كار تفاوت‌ رسانه‌هاي رسمي و شبكه‌هاي اجتماعي را شامل اين موارد مي‌داند: «شبكه‌هاي اجتماعي معمولا زودتر خبر را منتشر مي‌كنند، درحالي كه رسانه رسمي براي تماس با منابع و بررسي جزييات تنظيم خبر به زمان بيشتري نياز دارد. اين تاخير اگر بيش از اندازه باشد، رسانه رسمي را از مخاطب دور مي‌كند. اما حذف مرحله بررسي نيز، اعتبار خبر را تهديد مي‌كند.»

تقابل ميان رسانه‌هاي رسمي و شبكه‌هاي اجتماعي، نقش خبرنگاران را به عنوان راويان اخبار و اتفاق دچار چالش كرده است. خبرنگاران براي اينكه از قافله تنوع و تكثر فضاي مجازي عقب نمانند، بايد بدوند به دنبال تكنولوژي و امكاناتي كه فضاي مجازي براي مخاطبانش فراهم كرده است. نقره‌كار در اين باره مي‌گويد: «كاربر حاضر در صحنه مي‌تواند اطلاعات را ثبت كند. اطلاعاتي كه خبرنگار به آن دسترسي ندارد، اما خبرنگار حرفه‌اي علاوه بر مشاهده وظيفه دارد منبع را ارزيابي، روايت‌ها را مقايسه و اطلاعات را در زمينه و خط درست قراربدهد. محتواي شهروندي مي‌تواند سرنخ باشد و خبرنگار حرفه‌اي بايد آن را بررسي و به گزارش قابل اتكا تبديل كند. درحالي كه در شبكه‌هاي اجتماعي افراد معمولا رويداد را از زاويه نگاه شخصي خود روايت مي‌كنند. روايت شخصي مي‌تواند جذاب باشد، اما خبر حرفه‌اي بايد فراتر از تجربه يك فرد حركت كند. همچنين تعداد دنبال‌كنندگان ممكن است در شبكه‌هاي اجتماعي با اعتبار اشتباه گرفته شود. فردي با ميليون‌ها دنبال‌كننده لزوما در همه موضوعات متخصص نيست. از سوي ديگر خبرنگار يا كارشناس كم‌مخاطب هم ممكن است گزارش دقيق و ارزشمندي توليد كند. بنابراين ميان توجه عمومي و صلاحيت حرفه‌اي بايد تمايز گذاشت. در شبكه‌هاي اجتماعي خبر اغلب دركنار سرگرمي، تبليغ و محتواي شخصي قرار مي‌گيرد. اما در رسانه رسمي خبر بخشي از مسووليت اجتماعي براي آگاه‌سازي عمومي است. اين تفاوت، نقش خبرنگار را همچنان مهم نگاه مي‌دارد. خبرنگار فقط توليدكننده محتوا نيست، واسطه حرفه‌اي ميان رويداد و فهم عمومي جامعه  است.»

 

 استفاده رسانه‌هاي رسمي  از شبكه‌هاي  اجتماعي

امروز شبكه‌هاي اجتماعي براي رسانه‌هاي رسمي به عنوان يك ابزار و بازو عمل مي‌كند. هر رسانه رسمي براي خود ده‌ها شبكه اجتماعي و پيام‌رسان در اختيار گرفته‌ تا بتواند در ترويج و تكثير و انتشار خبرهاي خود موفق‌تر عمل كند. به گفته نقره‌كار رسانه رسمي اگر شبكه‌هاي اجتماعي را فقط تهديد بداند، بخشي از مخاطبان خود را از دست مي‌دهد. استفاده حرفه‌اي از اين فضا مي‌تواند با امتيازهايي از جمله مقابله سريع‌تر با شايعات، گسترش دامنه مخاطبان، افزايش سرعت توزيع خبر، دسترسي به نسل جوان، دريافت سرنخ و اطلاعات اوليه (پست‌ها و ويديوهاي كاربران مي‌تواند خبرنگار را از وقوع يك رويداد، مشكل اجتماعي يا مطالبه عمومي باخبر كند) دريافت بازخورد مستقيم كه به رسانه كمك مي‌كند نيازهاي واقعي جامعه را بهتر شناسايي كند. توضيح ساده‌تر موضوعات پيچيده كه رسانه مي‌تواند يك گزارش اقتصادي، علمي  يا حقوقي و سياسي را در قالب نمودار، ويديوهاي توضيحي يا مجموعه پست‌هاي كوتاه ارايه دهد  و فهم آن را براي عموم  ساده‌تر كند.

استفاده رسانه‌هاي رسمي از شبكه‌هاي اجتماعي مشكلاتي هم دارد: غلبه منطق كليك بر ارزش خبري، اگر تعداد بازديد تنها معيار موفقيت باشد، گزارش‌هاي عميق و مهم، قرباني موضوعات جنجالي مي‌شوند. همچنين خبرنگار ممكن است براي عقب نماندن از شبكه‌هاي اجتماعي، مرحله بررسي و صحت‌سنجي را كوتاه كند.

براساس گزارش ديجيتال نيوز ريپورتر در سال 2024 در موسسه رويترز، اين گزارش با بررسي بيش از 95 هزارنفر در 47 بازار رسانه‌اي انجام شده است و نشان مي‌دهد مخاطبان به خصوص نسل‌هاي جوان‌تر بيش از گذشته از پلتفرم‌هاي ويديو محور مثل يوتيوب و اينستاگرام و تيك‌تاك، يا رسانه‌هايي مانند توييتر، با خبر مواجه  مي‌شوند.  به گفته نقره‌كار، براساس گزارش مركز پژوهشيpew research center  در سال 2024 حدود 40 درصد كاربران تيك‌تاك گفتند به‌طور منظم از اين پلتفرم خبر دريافت مي‌كنند. همچنين آنها گفتند در ميان كاربراني كه به‌طور منظم از تيك‌تاك خبر مي‌گيرند، 68‌درصد اخبار را از اينفلوئنسرها يا چهره‌هاي شناخته‌ شده مي‌گيرند. 67‌درصد هم گفتند اخبار را  از  رسانه‌ها يا خبرنگاران دنبال مي‌كنند. در شبكه اجتماعي ايكس حدود نيمي از كاربران به‌طور منظم خبر دريافت مي‌كنند و در ميان كاربران خبرخوان در اين پلتفرم، 80 درصد از رسانه‌ها يا خبرنگاران خبر مي‌گيرند. اين آمارها حاكي از آن است كه شبكه‌هاي اجتماعي الزاما جايگزين كامل رسانه‌هاي رسمي نشدند، بلكه مسير مواجهه مخاطب با خبر را تغيير دادند. مخاطب ممكن است خبر را در شبكه ‌اجتماعي ببيند، اما براي اطمينان، جزييات يا پيگيري آن به رسانه رسمي مراجعه  مي‌كند.

دكه‌هاي روزنامه فروشي امروز بسيار متفاوت است از آن دكه‌هايي كه دهه هشتاد و قبل‌تر در ايران بود. سال84 كه دانشجوي رشته خبرنگاري بوديم، با دوستم حداقل روزي دو، سه روزنامه مي‌خريديم. آنقدر كه صاحب دكه‌اي كه در سيدخندان بود ديگر ما را مي‌شناخت و خودش هم اغلب روزنامه‌ها را ورق مي‌زد. امروز در اطراف محله ما تنها يك دكه است كه روزنامه دارد و آن هم روزي نهايت پنج عدد از هر روزنامه مي‌آورد، كه گاهي آخرشب كه از كنارش رد مي‌شوم، همان پنج تا را هم كسي نخريده ‌است. مطبوعات كاغذي ايران شايد آخرين نفس‌هايش را مي‌كشد و جانش رو به خاموشي است، هرچند اهالي‌اش هنوز همين چراغ‌هاي ريزريز را در دل شب روشن نگاه داشته‌اند، تا دكان قلم و خبر و جوهر سرخ آن، به اين سادگي تخته نشود. دكاني كه صاحبانش سال‌هاي دور و درازي خون دل خوردند، اما قلم بر زمين نگذاشتند. صبوري كردند و همچنان مي‌كنند و خم به ابرو نمي‌آورند. همين حالا هم اگر از تك‌تك‌شان بپرسي آبروداري مي‌كنند اما حرفي از اندوه نمي‌زنند.  از لحظه رسيدن پاي لپ‌تاپ و شروع گزارشم حالا چندساعتي گذشته است. اين گزارش را شايد حتي حوصله نكنيد تا آخر بخوانيد. گزارشي كه چند دهه قبل‌تر اگر منتشر مي‌شد، مخاطبان بيشتري  از امروز داشت.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون