گزارش «اعتماد» از فراز و نشيب مديريتي در فوتبال ايران
جايگاه بيثبات
گروه ورزش
فوتبال ايران همواره با چالشهاي ساختاري دست و پنجه نرم كرده است اما در ميان تمامي چالشها ثبات مديريتي نقشي تعيينكننده در موفقيت يا ناكامي باشگاهها ايفا ميكند. با گذشت پنج سال از آغاز قرن جديد و رسيدن به مرداد ماه ۱۴۰۵ نگاهي به عملكرد چهار باشگاه مدعي پرسپوليس، استقلال، تراكتور و سپاهان نشان ميدهد كه مسير اين تيمها در راه رسيدن به موفقيت نه تنها از زمين چمن بلكه از اتاقهاي مديريت عبور كرده است. اين گزارش به بررسي تأثير تغييرات پي در پي مديران در اين بازه زماني ميپردازد.
پرسپوليس؛ معجزه ثبات چهارساله
باشگاه پرسپوليس در ابتداي سال ۱۴۰۰ دوران گذار را تجربه ميكرد. پايان كار جعفر سميعي و دوران كوتاه حضور مجيد صدري به عنوان سرپرست نويدبخش روزهاي پرتلاطمي بود اما با روي كار آمدن رضا درويش در سال ۱۴۰۰ ورق بازهم به سود سرخپوشان برگشت. درويش با بيش از چهار سال حضور مداوم در رأس مديريت باشگاه توانست ركورد كمسابقهاي را در فوتبال بيثبات ايران ثبت كند. اين ثبات باعث شد پرسپوليس حتي در زمان تغيير كادر فني يا بحرانهاي مالي به يك نظم عملياتي دست يابد. موفقيتهاي پياپي و قهرمانيهاي ليگ برتر مستقيما با آرامش حاصل از اين ثبات گره خورده بود. با اين حال درويش هم در مقطعي ديگر نتوانست شرايط خاص خودش را حفظ كند و مجبور به كنارهگيري شد. حالا كه در سال ۱۴۰۵ پيمان حدادي سكان هدايت باشگاه را به دست گرفته است پرسش اصلي اين است كه آيا ميراث درويش ميتواند اين ثبات را حفظ كند يا خير؟ پرسپوليس ثابت كرد كه حتي بدون رانتهاي خاص ،مديريت متمركز و باثبات مهمترين فاكتور قهرماني است.
استقلال؛ چرخ و فلكي كه متوقف نميشود
اما در نقطه مقابل استقلال نماد بارز بيثباتي مديريتي است. در بازه زماني ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۵ اين باشگاه چنان تغييراتي را به خود ديده كه حتي هواداران دوآتشه هم گاهي در تشخيص مديرعامل فعلي دچار سردرگمي ميشدند! احمد مددي، مصطفي آجرلو، علي فتحاللهزاده، حجت كريمي (سرپرست)، علي خطير، فرشيد سميعي، علي نظريجويباري و علي تاجرنيا ليست طويلي از مديراني هستند كه هركدام با استراتژيهاي متفاوت و اغلب متناقض وارد باشگاه شدند. اين در حالي است كه طي همين روزهاي آينده قرار است مديرعامل جديدي براي باشگاه معرفي شود. اين حجم از تغييرات فرصت اجراي برنامههاي بلندمدت را از استقلال سلب كرد. وقتي مديري تنها براي چند ماه روي كار است طبيعتا به دنبال مسكنهاي كوتاهمدت ميرود و برنامههاي ساختاري باشگاه مثل آكادمي و زيرساخت يا بدهيهاي خارجي به حاشيه ميرود. در آستانه فصل جديد ۱۴۰۵ زمزمههاي حضور مصطفي متدين به عنوان مديرعامل تنها نشاندهنده ادامه همان چرخه پر ايراد است. استقلال قرباني فقدان استراتژي در انتصابات مديريتي شده است و حالا مديرعامل جديد هم هر كسي باشد اولين برنامهاش باز كردن پنجره بسته نقل و انتقالاتي اين تيم باشد كه در ماحصل بدهيهاي انباشته مديران قبلي بوده است!
تراكتور؛ مالكيت خصوصي و توفان تغييرات
باشگاه تراكتور به دليل مالكيت خصوصي محمدرضا زنوزي همواره شرايط متفاوتي داشته است. آنها با ليست مديراني همچون صادق درودگر، جمشيد نظمي، ميرمعصوم سهرابي، ايوب بهتاج، محمد اسدي، هوشنگ نصيرزاده و سعيد مظفريزاده و چند مدير ديگر ركورددار تغييرات مديران هستند. اين تيم در فصل جديد با حجت كريمي وارد ليگ برتر شده است. با اين حال بايد يك نكته كليدي را در نظر گرفت، ثبات مديريتي اگر با انتخاب درست همراه باشد جواب ميدهد. اعتماد به سعيد مظفريزاده براي دورهاي دو ساله دقيقا همان كاري بود كه تراكتور را از يك تيم پرنوسان به يك تيم قهرمان تبديل كرد. دستاورد قهرماني تراكتور در دو فصل پيش ثابت كرد كه مالكيت خصوصي اگر به مدير خود اعتماد كند نتايج درخشاني ميگيرد. اما انتخاب اخير حجت كريمي (عضو هيات رييسه فدراسيون و مديرعامل اسبق استقلال) به عنوان نفر اول اجرايي باشگاه نشان ميدهد كه تراكتور همچنان در پي جذب چهرههاي سياسي و فوتبالي با نفوذ است تا مديران تخصصي باشگاهدار.
سپاهان؛ ثباتي كه طلا نشد
سپاهان هميشه به داشتن ساختار و ثبات معروف بوده است. از محمدرضا ساكت در سال ۱۴۰۰ گرفته تا احمد يوسفزاده، منوچهر نيكفر و مهدي آذربايجاني اين باشگاه سعي كرده از تغييرات اتوبوسي دوري كند. با اين حال نكته تاملبرانگيز اينجاست كه چرا سپاهان با وجود داشتن مديران باتجربه و ساختار باثبات در ۵ سال اخير آنطور كه بايد در رقابتهاي داخلي و آسيا به موفقيت نرسيده است؟
اينجاست كه فرضيه ثبات تنها عامل موفقيت نيست رنگ ميگيرد. شايد مشكل سپاهان در اين سالها نه مديريت بيثبات كه مديريت محافظهكارانه يا عدم انطباق با نيازهاي فني تيم بوده است. بازگشت منوچهر نيكفر در فصل جديد به عنوان مديرعامل تلاشي براي بازگشت به آرامش گذشته است اما مشخص نيست كه اين ثبات با چه برنامهاي همراه خواهد بود.
سندرم هيات رييسه در فوتبال ايران
يكي از نكات جالب توجه در اين گزارش پيوند عجيب مديريت باشگاهها با اعضاي هياترييسه فدراسيون فوتبال يا هياتمديره باشگاه است. وقتي باشگاهي مانند پرسپوليس مديرعامل خود را از بدنه هياترييسه انتخاب نميكند به سرعت سعي ميكند با اعطاي سمتهاي مشاورهاي يا مديريتي به افراد ذينفوذ توازن قوا را حفظ كند. اين نشان ميدهد كه مديران باشگاههاي ما بيش از آنكه به دنبال مديريت ورزشي باشند به دنبال مصونيت و نفوذ هستند. اما پايان بحث اصلي مطلب اين است كه آمار و ارقام پنج سال اخير (۱۴۰۰-۱۴۰۵) يك پيام روشن دارد و آن هم ثبات مديريتي يك شرط لازم براي قهرماني است مانند آنچه در پرسپوليس رخ داد يا در دوره موفق سعيد مظفريزاده در تراكتور ديديم اما به تنهايي كافي نيست. استقلال با تغييرات مكرر، فرصتسوزي كرد و سپاهان با شبهثبات مديريتي نتوانست خروجي قهرمانانه بگيرد.
در نهايت آنچه باشگاههاي مدعي فوتبال ايران به آن نياز دارند ثبات هوشمندانه از روي تفكر و برنامه است و حضور مديراني كه نه تنها براي مدت طولاني باقي ميمانند بلكه دانش فني و قدرت تصميمگيري لازم براي هدايت باشگاههاي بزرگ را هم داشته باشند وگرنه بدون اين تركيب فوتبال ايران همچنان در چرخه تغييرات مديريتي كه بيشتر شبيه بازيهاي سياسي است تا ورزشي گرفتار خواهد ماند و عملا شاهد رشد تيمهاي بزرگ و در نهايت بهبود سطح كمي و كيفي مسابقات ليگ برتر نخواهيم بود.