• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6391 -
  • 1405 سه‌شنبه 20 مرداد

روايت سه روزنامه‌نگار باسابقه از بحران بي‌اعتمادي در رسانه‌ها

حقيقت، مصلحت و فشارهاي بيروني

    رسانه‌اي كه نتواند آينده را توضيح بدهد، مرجع نمي‌ماند
    فرقاني در پاسخ به «اعتماد»: اگر كتمان حقيقت تبديل به قاعده شود
 بازسازي اعتماد تقريبا غيرممكن است

 

گروه اجتماعي

ديوارهاي اعتماد به رسانه‌هاي ايران كه تقريبا از دولت نهم و دهم با محدوديت‌هاي روزنامه‌نگاري بيش از گذشته ترك برداشته بود، بعد از ماجراي هواپيماي اواكرايني و اعلام بروز خطاي انساني در سه روز نخست، ترك‌هاي عميق‌تري پيدا كرد. درست پس از آنكه خبر شليك پدافند از سوي مقامات ايراني تاييد شد برخي رسانه‌ها به واسطه نحوه پوشش خبري عذرخواهي كردند و برخي مقامات درخواست استعفا را طرح كردند، اما آنچه در فضاي رسانه‌اي رخ داد، بي‌اعتمادي بيشتر مخاطب به رسانه‌هاي داخلي بود. شكاف ايجاد شده هر روز بزرگ‌تر شد و هر آن با اتفاقات مختلف از جمله در سال 1401، جنگ 12 روزه، دي ماه 1404 و جنگ 40 روزه تا همين حالا با محدوديت‌هايي كه گاه به مصالح ملي مرتبط بود يا مرتبط دانسته مي‌شد، اين شكاف ماندگارتر شد و عطش دستيابي به خبر، از طريق رسانه‌هاي فارسي زبان ديگري در خارج از مرزهاي ايران به شكل ديگري سيراب شد. حالا دو روز پس از 17 مرداد كه به روز خبرنگار معروف است، دفتر توسعه آموزش رسانه در نشست «بحران ‌بي‌اعتمادي» چالش مهم رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران امروز ايران را با حضور دكتر محمدمهدي فرقاني، روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه، فريدون صديقي، روزنامه‌نگار و مدرس دانشگاه و جلال خوش‌چهره، روزنامه‌نگار و مدرس بررسي كرده است.

محمدمهدي فرقاني، در حاشيه اين نشست در پاسخ به خبرنگار «اعتماد» درباره ساز و كار ترميم بي‌اعتمادي مخاطب به رسانه‌ها به‌طور مشخص پس از ماجراي هواپيماي اوكرايني توضيح مي‌دهد: «يك وقتي اشتباه استثنا يك مورد يا دو مورد است و ناخودآگاه اتفاق مي‌افتد. راهكار آن هم تصحيح اشتباه، عذرخواهي و توضيح دادن است. اصولا تصحيح اشتباه يكي از مسووليت‌هاي به رسميت شناخته شده جهاني براي رسانه‌هاست و هر قانوني كه براي روزنامه‌نگاري وضع شود بايد الزام تصحيح اشتباهات رسانه‌ها هم در آن به رسميت شناخته شود.» او معتقد است كه تصحيح اشتباه نه تنها شكست نيست، بلكه بازسازي اعتماد است، اما اگر دروغ گفتن و حقيقت را نگفتن و كتمان آن تبديل به قاعده شود، بازسازي اعتماد تقريبا غيرممكن است و بسيار روند طولاني مدتي دارد.

اما آيا اينكه يك رسانه پس از اشتباه، تيتر بزند «شرمنده‌ايم» كافي است؟ اين سوالي است كه فرقاني در پاسخ به آن مي‌گويد: «بستگي به ساير عملكردهاي رسانه دارد. رسانه‌اي كه هميشه خبرهايش اعتبار داشته و يك‌بار اشتباه كرده است، مي‌تواند آن را جبران كند، اما اين درباره رسانه‌اي كه در ادامه هم دروغ مي‌گويد قابل پذيرش نيست.»

اما مساله ما در چند دهه اخير به واسطه بحران‌زا بودن شرايط كشور و منطقه، پيچيدگي‌هاي خاصي دارد، مثلا در زمان حوادثي چون زلزله يا جنگ، انتشار برخي اخبار اگرچه براي اطلاع از شرايط كشور لازم است همواره از سوي برنامه‌ريزان، اين شيوه اطلاع‌رساني مخل آرامش رواني جامعه و مخاطبان رسانه‌ها در نظر گرفته مي‌شود، اما مرز واقعيت و آرامش جامعه كجاست؟ اين استاد دانشگاه پاسخ اين سوال را به ميزان حرفه‌اي بودن روزنامه‌نگار مرتبط مي‌داند: «روزنامه‌نگار حرفه‌اي كسي است كه بين واقعيت ميداني و شرايط رواني جامعه تعادل و توازن ايجاد كند. اين اصل يكي از اصول روزنامه‌نگاري حرفه‌اي است كه روزنامه‌نگار بدون اينكه خبر را سانسور كند و جامعه در بي‌خبري بماند، آن را بدون ايجاد تشويش و اضطراب و نگراني منتشر كند تا افراد بتوانند واكنش مناسب نسبت به آن وضع داشته باشند. نكته دوم اينكه اولويت اول هر روزنامه‌نگاري بايد منافع و مصالح ملي باشد و مصالح ملي به معناي منافع حكومت نيست. اين منافع ملي چارچوب‌هايي دارد كه كم و بيش مشخص است و تعاريف خود را دارد و ممكن است از ديد افراد مختلف تعاريف گوناگوني داشته باشد ولي تعريف فراگير آن در خدمت پيشبرد توسعه و شكوفايي ملي است و اينكه از دادن اطلاعات دست اول به دشمن جلوگيري شود. منتها اصل اين است كه بين اين دو توازن ايجاد كند. اصل اول روزنامه‌نگاري رعايت منافع و مصالح عمومي است. بر اين اساس بايد وظيفه حرفه‌اي خود را درست انجام بدهد، خبر و تحليل و تفسير آن را به موقع بدهد و شرايط رواني جامعه را در نظر بگيرد.» به هر ترتيب تعادل و توازن در اين زمينه مهم است اما منافع ملي در واقع متمايل به خواست مردم و تماميت ارضي است. «زماني ‌كه حكومت و مردم خيلي به هم نزديك هستند و ممكن است اين دو يكي شود ولي در مجموع، هميشه بين منافع مردم و حكومت‌ها فاصله‌اي هست و بايد بتوانيم آن فاصله را كم كنيم يا به نفع مردم در نظر بگيريم.»

 

در تاريخ 200 ساله مطبوعات فرصت تجربه تاريخي آزادي را پيدا نكرديم

فرقاني در اين نشست بحث‌هاي مهمي را هم مطرح كرد؛ اينكه اعتماد مهم‌ترين مولفه سرمايه اجتماعي است آن هم در شرايطي كه از انقلاب مشروطه تا همين حالا جز در مقاطعي خاص پايين بوده است، چون در بيشتر موارد منافع مردم با حكومت همراستا نبوده است. «دوگانه دولت- ملت از آغاز تاريخ ايران جز در مقاطعي كوتاه تداوم داشته و بحران اعتماد را به وجود آورده در حالي كه اعتماد مهم‌ترين سرمايه هر رسانه است. نمي‌توانيم هيچ مرجعيتي در هيچ زمينه‌اي نداشته باشيم ولي فكر كنيم كه مي‌توانيم در رسانه آن را داشته باشيم. مرجعيت رسانه به اقتدار ملي حكومت برمي‌گردد و اين اقتدار به معناي قدرت در شرايط اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و پيوند دولت- ملت خلاصه مي‌شود.» به گفته او، «رسانه‌ها در ايران از ابتدا (زمان قاجار) در دامان حكومت متولد شده‌اند و افتخار مطبوعات آن زمان اين است كه اخبار بي‌چون و چراي دارالخلافه را به اطلاع ملت برساند، بنابراين اين اخبار حكومتي، غير قابل اعتماد است و نياز عمومي را در بر ندارد.» در مقاطعي هم اين وابستگي كمتر بود و فرقاني، چند ماه پيش از انقلاب 57 را مثال مي‌زند كه در متن كار بوده است؛ چند ماهي كه اوضاع بهتر بود، سانسور نبود اگر هم بود، قدرتي نداشت ولي بعد دوباره فضا بسته شد.«ما در تاريخ 200 ساله مطبوعات‌مان فرصت تجربه تاريخي آزادي مطبوعات را پيدا نكرديم هميشه مطبوعات به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت نظارت و فشار و وابسته بودند.»

 

پرداختن به مصاحبه‌هاي عميق و مهم‌تر از آن راستي‌آزمايي

آنچه پيداست در گذشته، رابطه مردم با اخبار يك به چند بود، يعني يك يا دو شبكه و چند رسانه محدود وجود داشت، اما حالا علاوه بر رسانه‌هاي مختلف، مردم با شبكه‌هاي اجتماعي روبه‌رو هستند كه اخبار را با زاويه ديد‌هاي مختلف در اختيار آنها قرار مي‌دهند. «در تمام دنيا شبكه‌هاي مجازي، حكمران فضاي خبر شدند با وجود اين، مطبوعات هنوز نيمچه استقلالي دارند، اما در كشور ما همين نيمچه استقلال هم بسيار آسيب‌پذير است. بيشتر مردم تمايل‌شان به شبكه‌هاي اجتماعي است كه اخبار را خيلي سطحي و گذرا مي‌گويند و هرگز به عمق نمي‌روند. در اين ميان اما وظيفه اصلي مطبوعات پرداختن به مصاحبه‌هاي عميق و مهم‌تر از آن راستي‌‌آزمايي مطالب فضاي مجازي است. در حال حاضر اعتماد كالاي گمشده است و مرجعيت رسانه از داخل به خارج منتقل شده است. اين بدان معناست كه چون اميد به داخل فروپاشيده و رسانه‌هاي خارج از كشور به مواردي مي‌پردازند كه نياز مردم را جواب مي‌دهد به اينها اعتماد وجود دارد.»

او معتقد است كه فاقد ساختار حرفه‌اي روزنامه‌نگاري هستيم كه چهار ركن آن، استقلال حرفه‌اي، اخلاق حرفه‌اي و در نهايت آموزش تخصصي و تشكل‌هاي حرفه‌اي است. «به قوانين حمايتگرانه‌اي نياز داريم كه حقوق روزنامه‌نگاران را به رسميت بشناسد. متاسفانه نگاه به روزنامه‌نگاران يا تبليغاتي يا امنيتي است و هيچ‌ وقت حقوق روزنامه‌نگاران براي جست‌وجو، طرح و انتشار حقيقت به رسميت شناخته نشده است. حقيقت امانتي است در دست روزنامه‌نگاران براي انتقال به جامعه و زماني‌ كه دسترسي به حقيقت دشوار مي‌شود، بحران اعتماد در رسانه به وجود مي‌آيد و به آن دامن مي‌زند.»

 

درد مي‌كشيم

فريدون صديقي ديگر استاد روزنامه‌نگار هم وضع را اين‌طور توصيف مي‌كند: «روز خبرنگار است. از ۳۶۵ روز سال با احتساب اعياد و مناسبت‌ها و مناسبت‌هاي ناخواسته، ۱۶۵ روزش را تعطيل هستيم. بالغ بر ۹۵ درصد همه شكل هم مي‌نويسند و حرفي براي گفتن ندارند و گويي مرجعيت خود را هزار سال است از دست داده‌اند. روز خبرنگار را به اندازه يك روز و طول انتشار يك سايت و انتشار روزنامه، اجازه بدهيد 5 درصد را آزادانه بنويسند نه ديده مي‌شويم نه خوانده و درد مي‌كشيم. گاهي دكه روزنامه را نگاه مي‌كنم، ببينم كسي روزنامه برمي‌دارد؟ روزنامه‌اي ديگر باقي نمانده است. گاهي تعدادي پيرمرد و پيرزن مي‌آيند و از ميان روزنامه، ماهنامه و هفته‌نامه، تعدادي از اينها را برمي‌دارند و مابقي به عنوان روزنامه باطله به صورت بسته‌بندي فروخته مي‌شود.مرجعيت رسانه به مرور از دست رفته و بيش از ۹۹ درصد اينها كنش‌مند نيستند و واكنشي عمل مي‌كنند. معنايش اين نيست كه روزنامه‌ها خالي از آدم‌هاي حرفه‌اي هستند؛ ناچارند بمانند و پرايد هم ندارند مسافركشي كنند كسي هم‌ دار قالي ندارد كه پاي‌ دار برود.»

 

قدرت پيش‌بيني‌پذيري را از  دست داديم

جلال خوش‌چهره، تحليلگر رسانه‌ هم در اين نشست به رابطه ديالكتيك بين ساختار رسانه‌اي موجود با حاكميت اشاره كرده و مي‌گويد كه در رسانه‌ها مشكل ساختاري داريم. بعد از تعطيلي مطبوعات، رسانه‌هاي ما در مناقصه برخي افراد قرار گرفت. در آن زمان فردي بود كه ۴۰ روزنامه را كرايه كرده و با استخدام صفحه‌آرا، محتوا را كپي پيست مي‌كرد.براي اين رسانه‌ها خبرنگار بي‌ارزش است و حقوق كمي هم به خبرنگاران و روزنامه‌نگاران مي‌دهند و عمده خبرنگاران و روزنامه‌نگاران زن، دوركاري مي‌كنند، چراكه مي‌توانند حقوق كمتري به آنها پرداخت كنند.

او از دوراني ياد مي‌كند كه مطبوعات نزد مردم جايگاه مناسبي داشت و حتي به تعطيلي آن واكنش نشان مي‌دادند؛ به عنوان مثال زماني كه روزنامه سلام بسته شد، مردم به خيابان‌ها آمدند يا قبل از انقلاب، روزنامه‌ها اعتصاب كردند و پاشنه آشيل انقلاب شد: «بي‌محلي به رسانه‌ها به دليل اين است كه مردم مصرف‌گرا شده‌اند؟ من اين را قبول ندارم. آيا در اين شرايط واشنگتن‌پست مخاطبان خود را از دست داده است؟ مشكل كجاست؟ مردم از محتواي ما ناراضي‌اند؟ از شيوه پيگيري مطالبات‌شان ناراضي‌اند يا نمي‌توانند جواب بگيرند. درگير يك جور پراكندگي در سوژه‌ها بدون تخصص لازم هستيم. اعتماد را از دست داده‌ايم البته در گذشته هم اين‌طور بود از دو سو تحت فشار بوديم، مردم مي‌گفتند دروغ مي‌نويسيد يا نمي‌نويسيد و حكومت هم نگاه امنيتي داشت. فاقد ايده‌هاي قوي هستيم در صورتي كه رسانه بايد با مشروعيت و نفوذي كه دارد روي نگرش مخاطب تاثير بگذارد، البته قرار نيست اعمال نفوذ كند ولي به مخاطب بگويد كه از زاويه ديگري هم مي‌توان به مسائل نگاه كرد.» مهم‌ترين نكته‌اي كه خوش‌چهره درباره مطبوعات از آن نام مي‌برد، قدرت پيشگويي و پيش‌بيني‌پذيري است. «ما قدرت پيش‌بيني را از دست داديم، پيشگو نيستيم در حالي كه خبر يعني خودم را از حال به آينده پيوند بزنم و به مخاطب قدرت پيش‌بيني بدهم. چرا نمي‌دهند؟ ساختار مشكل دارد.» اين روزنامه‌نگار باسابقه معتقد است كه مجموعه اين شرايط، بحران ايجاد مي‌كند و همواره هم باب ميل حاكميت‌هاست، اما در نهايت هم در زمان جنگ يا بحران اقتصادي همان حاكميت‌ها ضرر مي‌كنند، چراكه رسانه نمي‌تواند بر افكار عمومي اثرگذار باشد. خوش‌چهره از نحوه پوشش خبري رسانه‌ها در ماجراي هواپيماي اواكرايني ياد مي‌كند و در نهايت مي‌گويد: «حتي با نگاه به ارزش‌ها هم مي‌توانيم در زمينه رسانه‌ عقلاني‌تر عمل كنيم.»

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون