ادامه از صفحه اول
گاهي جنگ ضروري است، اما صلح نيز خيانت نيست
بنابر شواهد موجود حدودا سه هفته است كه هيچ حملهاي صورت نداده است و رايزنيهاي كشورهايي همچون پاكستان و عمان آشكارا نشان از اولويت مجدد به گزينه مذاكره به جاي نظاميگري است. اغلب جنگها براي رسيدن به يك دستاورد سياسي آغاز ميشوند كه در اين درگيري نيز دو طرف به دنبال افزايش فشار براي چانهزني در مذاكرات احتمالي آينده هستند.
بدون ترديد نظام حاكميتي ايران براي عوارض مثبت و منفي هر جنگ و مذاكرهاي در جهت منافع ملي تصميم گرفته و خواهد گرفت. ليكن بهتر نيست اظهارنظرهاي تخصصي غيرمسوولانه را از طرف دوستان يا كساني كه در شرايط بحراني به دنبال تسويه حسابهاي گروهي هستند را نداشته باشيم. بخشي از دلايل اين وضعيت در وجود اختلاف نظرهاي داخلي در هر دو كشور راجع به چرايي جنگ و اهداف آن است. علاوه بر آن به گواه تاريخ جنگها اغلب به دليل اثرگذاري منافع ملي ديگر كشورها يا تمايل آنها براي تاثيرگذاري بر روند جنگ در جهت تامين يا به خطر افتادن منافعشان است، جنگ اخير نيز از اين قاعده مستثني نيست. اين چالش به نقل از ونس در امريكا نيز وجود دارد: «ايالات متحده هيچ منفعت راهبردي در گرفتار شدن در يك جنگ بيپايان را ندارد و ديپلماسي همچنان تنها راهحل پايدار اين بحران است. برخي عناصر در داخل اسراييل تلاش كردهاند مذاكرات را به شكست بكشانند، زيرا ترجيح ميدهند عمليات نظامي «براي مدت نامحدود» ادامه بيابد.» بر اين باورم صلح و مذاكره هميشه برترين انتخاب است، صلح نه خيانت است و نه ترسويي! گاهي جنگ براي مهار و جلوگيري از خشونت رقيب ضروري است تا زمينه سازش و صلح فراهم شود. از اينرو حق نداريم كساني را كه در راستاي جلوگيري از تخريب و ويراني جنگ حركت ميكنند، خائن بناميم، خيانت واقعي عطش سيريناپذير داشتن در تخريب و خونريزي بدون منطق است. به گواه تاريخ، ايران در اغلب مواقع به دنبال درگيري و نزاع نبوده؛ شاهد مدعي نيز مذاكرات در ميانه سه جنگ اخير است. نگارنده به دنبال تهمت زدن و محكوم كردن گروه يا افراد خاصي نیست، اما اينكه برخي مدام بدون هيچ سندي خود را اكثريت مردم مينامند و ديگران را با شكلهاي گوناگون در اقليت دانسته و تخريب ميكنند را چه بناميم، حق نداريم مردمي كه با اعتقادات متفاوت و مشكلات فراوان در اين چند ماه كف خيابان را رها نكردند، به نام خود مصادره مطلوب كنيم. اگر واقعا قلب و جانتان با اين مردم است؛ چرا پشتيباني از مديران فعلي را بنا بر نظر رهبري براي حفظ كشور نميشنويد؟ مگر به گفته رهبر شهيد از حالت نه جنگ و نه صلح نبايد خارج شويم!
امروز مساله بنيادين، بحران مشروعيت و سرمايه اجتماعي يا زوال هويت نيست، بحران اصلي در اعتماد است. جامعه ايران پس از جنگ سوم، نه منفعل است و نه دچار گسست، بلكه در ساختاري پيچيده و آگاه به دنبال چشماندازي روشن در اقتصاد و حكمراناني كارآمد و پاسخگو به عملكردهايشان است. منازعه كنوني عملا به يك جنگ فرسايشي تبديل شده كه مشخصه اصلي آن چيزي جز گرفتار شدن در يك چرخه از دورههاي متناوب آتشبس و جنگ نيست.
در نظرسنجيها اكثريت امريكاييها با ادامه اين جنگ مخالفند و اين جنگ حتي از جنگ ويتنام نيز نامحبوبتر شده است. در ايران نيز افكار عمومي خواهان امنيت بدون تقابل دائمي، اصلاحات بدون كشمكش و بحران، حاكميتي مقتدر و پاسخگو، همراه با ديپلماسي بدون تسليم است؛ نه جنگي كه ادامه آن بيش از آنكه دستاوردي راهبردي داشته باشد، تنها بر دامنه هزينهها ميافزايد. آينده روشن پس از جنگ، زماني است كه دولت- ملت در كنار يكديگر قرار بگيرند. در همين روزنامه تاريخ هجدهم دي ماه 1404، همان روزي كه بسياري از شهرها در التهاب قرار گرفتند، در يادداشتي پيشاپيش هشدار داده بودم كه مديران بايد بدانند تودههاي مردم برخلاف گذشته محكوم به ماندن در حاشيه سياست، انفعال، بيتفاوتي و تماشاگري صرف نيستند؛ بلكه بازيگري فعال در عرصه اجتماعي و سياسي هستند كه حكومتها را دائم مجبور به پاسخگويي مطالبات اقتصادي، صنفي و طبقاتي ميكنند. امروزه كف خيابان فرياد ميزند كه صاحبان قدرت و تصميم در كجاي مسير ايستادهاند؟ در مسيري يك طرفه و بيارتباط با تودهها يا در بنبستهاي پيچ در پيچ خود را گم كردهاند؛ كجا زيادي دور يا نزديك ايستادهاند و شايد كلا در مسيري بيراهه و ورود ممنوع قدم بر ميدارند.
آري، وفاق جمعي ميتواند زخمهاي گذشته را التيام ببخشد و مسير حركت به سوي توسعه، امنيت و آرامش پايدار را هموار سازد. ملتهاي متحد، از دل بزرگترين بحرانها ميتوانند دوباره برخيزند و آينده بهتري بسازند.
(دكتراي علوم سياسي- مسائل ايران)
عضو مهمان مركز پژوهشهاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه
مساله اعدامها و حاشيهسازيهاي دشمنان
اعدام را پاسخي دندانشكن به ياوهگوييها و مداخلات خارجيان تلقي ميكنند و در اين ميانه جان انسانهاست كه دستخوش مرگ است.اما آيا آن اعتراضها و كنشها واقعي است يا غيرواقعي؟ بررسي آثار اعدامها در جامعه و تاثير مثبت يا مخرب آن به خصوص بعد از التهابات اجتماعي، نيازمند بررسي دقيق است، اما بايد مراقب بود كه در مقام واكنش به اقدامات دشمنان و بيانيههاي مهوع اين جماعت به عكسالعمل واداشته نشويم، چراكه اين جماعت حيال به درستي تشخيص دادهاند كه يكي از عواملي كه ميتواند انسجامشكن باشد و براي كشاندن مردم به خيابان آتشتهيه آماده كند و فردا روزي -خداي ناكرده- آشوب و بلوا به راه بيندازد، شوكهاي ناشي از اخبار اعدام جوانان است. فلذا به نظر ميرسد اين كشورها با بيانيهنويسي سعي در تحريك بخشي از حاكميت جهت اجراي اعدام را دارند و نه توقف اعدامها و اتفاقا در چنين موقعيتي بهترين واكنش به اين جماعت حيلهگر آن است كه بررسيهاي دقيقتر و تأنّي بيشتر نسبت به پروندهها مبذول شود مبادا ناخواسته با اجراي اعدام بيشتر در ظاهر خلاف خواست دشمنان عمل شود، اما عملا مطلوب واقعي اين جماعت بيچشم و رو برآورده شود و خداي ناكرده هم جان ايرانيان و هم انسجام ايرانيان در معرض آسيب قرار گيرد. فراموش نكردهايم كه در بهمن سال ۱۴۰۱ با ورود رياست دستگاه قضا و تقاضاي عفو از رهبري شهيد، چه آب سرد و گوارايي بر فضاي ملتهب اجتماعي ريخته شد كه اگر آن اقدام بخردانه نبود خدا ميدانست وضعيت كشور به كجا منجر ميشد. اميد كه دلسوزان كشور با دشمنشناسي اجازه ندهند با اقداماتي واكنشي پازل دشمن تكميل و رنجهاي ايرانيان افزون شود.