• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6394 -
  • 1405 دوشنبه 26 مرداد

ماشاءالله شمس‌الواعظين در گفت‌وگو با «اعتماد» از ضرورت بازگشت به متن مذاكرات مي‌گويد

زمان ورود به عرصه خاکستری‌است

مهدي بيك‌اوغلي

تفاهمنامه‌اي در راستاي منافع ملي و به نفع ايران يا سندي كه منافع ملي را بر باد مي‌دهد؟ امروز رسما موعد ۶۰ روزه دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا برای دستیابی به یک توافق جامع به پایان می رسد، در روزهايي كه بار ديگر بحث «يادداشت تفاهم» ايران و ايالات متحده امريكا به صدر اخبار بازگشته، رييس‌جمهور و برخي اركان دولت از اين سند دفاع كرده و مي‌گويند دولت در مذاكرات «وا نداده است». جداي از رييس‌جمهور ديروز سيد محمد خاتمي، رييس دولت اصلاحات نيز از تفاهم دفاع كرده و اعلام كرد: «امروز بقا و موجوديت خود را به دشمن تحميل كرده‌ايم، مي‌توانيم با پرهيز از تنش، مصالح عمومي و خير جامعه و عزت ايران و آينده آن را تامين كنيم.» در كشاكش اين بحث‌هاي ماهوي درباره ضرورت بازگشت به متن تفاهمنامه، «اعتماد» سراغ ماشاءالله شمس‌الواعظين، فعال رسانه و تحليلگر مسائل راهبردي رفته تا درباره دستاوردهاي تفاهم اسلام‌آباد و بايدها و نبايدهاي مرتبط با آن بحث و تبادل نظر كند.شمس‌الواعظين بازگشت به متن تفاهمنامه را «ضرورتي تاكتيكي» مي‌داند، اما در عين حال معتقد است امريكا به ‌دليل سودمندي مرحله‌اي اين سند براي ايران، تمايلي به بازگشت به آن ندارد. او وضعيت امروز را به «بعد از آزادي خرمشهر» تشبيه مي‌كند و هشدار مي‌دهد كه دستاوردهاي جنگ نسبي و شكننده‌اند و اگر به پروتكل و قرار تبديل نشوند، ممكن است «ورق برگردد». متن كامل اين گفت‌وگو در ادامه مي‌آيد.

 

    اخيرا هم آقاي رييس‌جمهور و هم برخي اركان دولت از تفاهمنامه ايران و امريكا دفاع كرده‌اند، حتي همين روز (يكشنبه) رييس‌جمهور اشاره كردند كه دولت در مذاكرات با امريكا چيزي واگذار نكرده و برخي افراد و گروه‌ها بي‌انصافي مي‌كنند. در واقع بحث تفاهمنامه دوباره داغ شده است. رييس‌جمهور مي‌گويند حل مشكلات نيازمند تمركز بر «متن» است و اين متن هم نهايتا به نفع ايران است. پرسش اين است: اولا، آيا اين تفاهمنامه واقعا در راستاي منافع ملي ماست؟ و ثانيا، براي حل مشكلات آيا بايد دوباره به متن برگرديم يا تفسير و تحليل و احتمالا تنش مي‌تواند كارساز باشد؟

اولا، بايد توجه كنيم كه بازگشت به يادداشت تفاهم ايران و ايالات متحده امريكا، به عنوان نخستين سندي كه به امضاي روساي جمهور دو كشور رسيده، يك ضرورتِ به نظر من تاكتيكي و مهم براي ايران است. اين نخستين‌بار است كه يك سند رسمي توسط عالي‌ترين مقام دو كشور امضا مي‌شود. بنابراين بازگشت به اين متن، از جمله ضرورت‌هاي تاكتيكي ايران است. منتها من بعيد مي‌دانم كه خود ايالات متحده امريكا تمايلي به بازگشت به اين يادداشت تفاهم داشته باشد. چرا؟ براي اينكه او هم در امريكا تحت فشار است؛ از اين جهت كه از چهارده بند يادداشت تفاهم، سيزده بند آن به سود ايران است. به نوعي منتقدان ترامپ هم درست مي‌گويند. ارزيابي‌هايي هم كه شده (البته منظورم ارزيابي‌هاي شعاري و هيجاني نيست، آنها اصلا ارزيابي نيستند، بلكه تحليل‌هاي هيجاني و شعارهاي هيجاني‌اند) در جاهايي مثل مركز مطالعات استراتژيك خاورميانه (كه البته من هم مشاور عالي آن مركز هستم)، ارزيابي‌‌شان اين است كه اين يادداشت تفاهم به لحاظ مرحله‌‌اي، تقريبا به سود ايران بوده و در آينده نيز خواهد بود؛ به شرطي كه دو طرف بتوانند آمادگي و موافقت خودشان را براي بازگشت به اين يادداشت تفاهم اعلام كنند. حالا بگذاريد وارد جزييات بشوم. اين يادداشت تفاهم به دنبال ناكامي ايالات متحده امريكا در ميدان جنگ شكل گرفت. با ورود ايران و امريكا به عرصه «نه جنگ، نه صلح»، اين احتمال وجود دارد كه سودمندي ايران از يادداشت تفاهم كاهش پيدا كند و مخالفت ايالات متحده با بازگشت به آن افزايش يابد. اين نگراني قابل طرح است. رييس‌جمهور و ساير تحليلگران و دلسوزان در ارتباط با اين موضوع كاملا حرف درستي مي‌زنند: ما بايد مبنايي براي چالشِ پشت ميز ديپلماتيك داشته باشيم. اين مبنا يا از طريق جنگ و برقراري يك موازنه و بازدارندگي به دست مي‌آيد يا از طريق يك تفاهم. حالا برمي‌گرديم به خودِ تفاهم. مخالفان در كشور ما - با جرات مي‌گويم - درصد بسيار بالاي‌شان در ارتباط با توافق‌ها و پروتكل‌هاي بين‌المللي كم‌سواد هستند، اگر نگويم بي‌سواد. چرا اين حرف را مي‌زنم؟ براي اينكه بخشي از جنگ‌ها، دستاوردها و راهبردهاي تاكتيكي محسوب شده كه در عرصه ديپلماتيك جمع‌آوري و انباشته مي‌شوند؛ انباشتِ دستاوردهاي تاكتيكي مي‌تواند در شكل يك رهاورد استراتژيك، در ميز مذاكره تجلي پيدا كند، نه در جنگ، چون در جنگ، حتي اگر شما به پيروزي مطلق هم برسيد، طرف مقابل وقتي اين پيروزي را به رسميت نشناسد، شما نمي‌توانيد اعمال اراده، اعمال اتوريته و اعمال قدرت بكنيد.

    مي‌فرماييد آن رهاورد استراتژيك چيست؟

در ارتباط با اين جنگ، ايالات متحده معتقد بود كه حال ايران را در هم مي‌پيچد و مسائل را حل و آن سيستم را سرنگون مي‌كند. اينها نشد. توقعاتش را كاهش داد، حتي توقعاتِ كاهش ‌يافته‌اش هم محقق نشد (مثلا انتقال اورانيوم غني ‌شده با خلوص بالا يا تفكيك و انهدام توان هسته‌اي، هيچ‌ كدام از اينها اتفاق نيفتاد. دوباره توقعاتش را پايين آورد و ايران يك پيروزي بزرگ به دست آورد به نام «تنگه هرمز») يعني ايران با هوشمندي تمام، جنگ را از سطح بمباران‌هاي هوايي برداشت و آن را دريامحور كرد، رفت روي تنگه هرمز و تنگه هرمز را تبديل كرد به يك تنگه استراتژيك كه يك دستاورد بسيار مهم در تاريخ معاصر ايران است. منتها نكته مهم اين است كه مخالفان بايد پاسخ بدهند: آيا اين دستاورد و اين رهاوردها تبديل به يك پروتكل شده‌اند؟ نه، نشده‌‌اند. هنوز اتفاق خاصي در اين زمينه نيفتاده است. ما هنوز در چالش هستيم، به عبارت ديگر هنوز در حال جنگ هستيم. ما يك توقف در جنگ داريم، ولي اين توقف هنوز تبديل نشده به يك پروتكل دايمي. براي اين كار، نيازمند يك طرفِ دوم به نام عمان هستيم، بعد هم نمايندگي از كشورهاي عرب خليج‌فارس و هم‌اكنون هم نمايندگي از ايالات متحده امريكا. بايد در نظر بگيريم كه رقص تانگو يك‌طرفه نيست، دو طرف نياز دارند كه چنين اتفاقي شكل بگيرد. بنابراين مخالفانِ اين فرآيندها بايد به اين نكته پاسخ بدهند: آيا آلترناتيو ديگري دارند يا صرفا دنبال جنگ بي‌انتها هستند؟ببينيد، اگر بخواهم از زبان تمثيل استفاده كنم، ما در وضعيتِ بعد از آزادي خرمشهر هستيم. اگر الان با نگاه فعلي برگرديم به آزادي خرمشهر در دهه شصت و با نگاهي كه بعد از آن اتفاق افتاد، من فكر نمي‌كنم جنگ را ادامه مي‌داديم. درست است كه جنگ ادامه پيدا نكرد. خب، حالا چنين وضعيتي دارد به وجود مي‌آيد كه بايد اينجا بسيار هوشمندانه عمل كنيم. اين نكته اول بود كه بسيار مهم است.

اما نكته بعدي از نكته اول مهم‌تر است: دستاوردها و رهاوردهاي جنگ مطلق نيستند، نسبي‌اند. اصلا سياست ايران در جنگ‌ها و مذاكرات هميشه روي پايه «برد-برد» بوده و اين هم اخلاقي است، هم منصفانه و هم قابليت اجرا دارد. يعني ايران وقتي مي‌گويد برد-برد، يعني هم من مي‌‌برم و هم حريفم مي‌‌برد. اين خيلي اخلاقي است. اما اگر كسي مثل ايالات متحده امريكا از ايران بخواهد كه تسليم مطلق بشود، چنين چيزي اتفاق نخواهد افتاد. به همين دليل الان امريكايي‌ها و مراكز راهبردي در امريكا به آقاي ترامپ مي‌گويند: ما اصلا چنين معادله‌اي در دنيا نداريم كه شما تصميم مطلق مي‌گيريد؛ يعني «تسليم مطلق». تسليم مطلق بعد از جنگ‌هاي اتمي ممكن است اتفاق بيفتد، چنين چيزي اتفاق نيفتاده است. ايران توانست با عنصر بازدارندگي كه تنگه هرمز را به هدف غايي و نهايي اين جنگ تبديل كرد، صلحِ بعدي و مذاكرات بعدي را رقم بزند.

بنابراين برمي‌گردم به همان نكته دوم: جنگ‌ها معمولا - به قول چرچيل كه حرف مهمي دارد - هدفِ نهايي‌شان برقراري صلح است. ما بايد بالاخره رهاوردها را ترجمان عملي كنيم و آنها را به يك دستاورد استراتژيك در يادداشت تفاهم تبديل كنيم. دقت كنيم به‌ويژه به ماده پنجم؛ اين وضعيت را براي ايران رقم زده، اگرچه لرزان، منتها موقت. پس از شصت‌ روزه‌اي كه فردا دارد تمام مي‌شود، ايران مي‌توانست با ايالات متحده بر سر پروتكل نهايي به توافق برسد؛ از آن سو هم با نگاه به توافق با عمان، مي‌توانست اين وضعيت را به صورت شبه‌دايم تبديل كند و يك اتفاق مهم مي‌افتاد.

    برخي منتقدان تفاهم اشاره مي‌كنند امريكا در موضع ضعف است. اقتصادش با فشار روبه‌رو است، تجهيزات دفاعي و تهاجمي‌اش رو به پايان است و...بنابراين ايران نبايد تفاهمي با امريكا داشته باشد. اين استدلال را منطقي مي‌دانيد؟

بايد توجه كنيم كه جنگ‌ها در يك ايستگاه، يكسري از آسيب‌پذيري‌هايي ايجاد مي‌كنند كه حريف شما را وادار به پذيرش پاره‌اي از شرايط شما مي‌كند؛ ولي اين حريف و آسيب‌پذيري‌هايش مطلق نيستند. ممكن است بر اثر گذر زمان، اين نقطه آسيب‌پذيري تبديل شود به يك نقطه فرصت و تهديدآميز براي ما. نبايد تصور كنيم كه ايالات متحده براي هميشه با كمبود ذخيره توماهاوك يا پاتريوت (كه بر اثر بمباران‌هاي ايران در پادگان‌هاي امريكايي به وجود آمد) مواجه است و اين وضعيت نهايي است. اصلا اين‌جوري نيست، كارخانه‌ها سه‌شيفته دارند كار مي‌كنند و ممكن است اين ورق برگردد. بنابراين تا قبل از رسيدنِ حريف به يك وضعيت، بايد از نقطه آسيب‌پذيري او و نقطه برتري خودمان استفاده كنيم. اگر اين كار را بكنيم، ما برنده‌ايم، در غير اين صورت ممكن است ورق برگردد و ما بازنده شويم. به‌ خصوص در بخش دوم اين ماجرا، ما متاسفانه يك جورهايي مغرورانه عمل كرديم و اندكي دچار خسارت شديم؛ از جمله جنگ‌هاي پراكنده‌اي كه به صورت دو هفته‌اي از سوي ايالات متحده عليه سواحل جنوبي ما صورت گرفت. اين اتفاق مي‌توانست نيفتد، در صورتي كه ما از رهاوردهاي مربوط به بند پنجم به خوبي و با هوشمندي استفاده مي‌كرديم. اين نكته دوم بود. حال به من اجازه دهيد به بحث و نكته سوم بازگردم. نكته سوم، در هسته‌هاي ديپلماتيك معروف شده است: ايران همان‌طور كه با صبوري و شكيبايي و نفس طولاني، فرش دستباف خودش را مي‌بافد و يك اثر ماندگار و درخشان از خودش برجاي مي‌گذارد، در مذاكرات نيز گره به گره، مساله به مساله و رج به رج پيش مي‌رود و وضعيتي به وجود مي‌آورد كه به اعتراف خود امريكايي‌ها، «ما با يك مذاكره‌كننده سخت مواجه هستيم». خودشان اين را مي‌گويند. بنابراين وضعيتي كه ايران در مذاكره دارد، بايد به يك نقطه پاياني برسد كه ما از آن بهره‌مند شويم و ايالات متحده از آن نقطه بهره‌مندي ما آسيب‌پذير نباشد. يعني برد-برد؛ يعني او ضرر نكند و ما بتوانيم برنده شويم. در اين زمينه، آن وقت خواهد پذيرفت كه چنين اتفاقي را امضا كند. من الان تقريبا مي‌توانم به شما بگويم كه ايالات متحده باز نخواهد گشت به يادداشت تفاهم؛ يك دليل ساده‌اش اين است كه مجموعه و عصاره يادداشت تفاهم به سود ايران بوده است.

    و آيا مخالفت‌هايي كه با اين يادداشت تفاهم در داخل مي‌شود، واقعا فهميده مي‌شود كه نتايج و پيامدهايش چيست؟

به نظر من خير، فهميده نمي‌شود و بايد فهميده شود. اين نكته در داخل بايد فهميده شود و فهميدن آن به دو عنصر نياز دارد: يكي تاريخ چالش‌هاي مشابه و ديگري تاريخ وضعيت خودمان. يادمان نرود اگر جنبه‌هاي درخشان ما در اين جنگ بخواهد وارد عرصه‌هاي ديگري بشود كه در آن آسيب‌پذيريم - مثل عرصه اقتصادي - ممكن است ورق برگردد و ايالات متحده هم در مذاكره و هم در ميدان، آسيب‌هاي بيشتري به پيكره توانمندي‌هاي ايران وارد كند و آن وقت ما آرزوي تحقق مراحل پس از يادداشت تفاهم را در سر خواهيم داشت، اما غيرقابل دسترس مي‌شود. الان من معتقدم تلاش ايران به همراه ميانجيگران مي‌تواند فشار را بر ايالات متحده براي بازگشت به يادداشت تفاهم، همراه با يكسري نرمش‌هاي دوطرفه به دست آورد. يعني اين اتفاق ممكن است بيفتد و من البته اميدوارم؛ هر چند به امريكا بدبين هستم، ولي تلاش اشكالي ندارد. نكته آخر را اشاره كنم. دو كشور بعد از چالش‌هاي خيلي زياد و جنگ‌هاي مفصل - ما هنوز عظمت اين جنگ و عمق جنگي كه بر ما تحميل شد را درك نكرده‌ايم - كشوري كه چهل‌وهفت سال محاصره شده است، برقراري يك موازنه قهار را در دستور كار خودش قرار داد و موفق شد عنصر بازدارندگي را در همه جبهه‌ها بر حريف تحميل كند؛ چه در برخورد موشكي و چه در برخورد با موضوع مذاكره.

    نقطه پاياني كه براي اين جنگ و تنازع مي‌توان متصور شد، كدام نقطه است؟

نقطه پايانِ من اينجاست: ما بايد از مناطق و عرصه‌هاي سياه‌وسفيد خارج و به جغرافياي خاكستري منتقل شويم. در تصميمات عالي، اين را مي‌بينيم. ايالات متحده هم از آن شاخي كه براي خودش ساخته بود و برج عاجي كه مي‌گفت: «من دستور مي‌دهم و فلان چيز اين‌جوري مي‌شود» (كه همه‌اش شكست خورد) از منطقه سياه‌وسفيد بيرون آمد و حالا در منطقه خاكستري به سر مي‌برد. ايران هم به تناسب وضعيتي كه حريف پيدا مي‌كند، بايد عمل كند. همان‌طور كه وقتي او تندرو مي‌شود، ما هم تندرو مي‌شويم؛ همان‌طور كه او مطلق‌گرا مي‌شود، ما هم عناصر مطلق‌گرا را انتخاب مي‌كنيم؛ چه در شوراي عالي امنيت ملي و چه در مناطق ديگر و البته اين دربرگيرنده پيام‌هاي متناسب هم هست. اما وقتي دو طرف وارد عرصه خاكستري مي‌شوند، مي‌توانند تصميمات خوبي اتخاذ كنند. من معتقدم ايران اين پيام را داد.

    با حضور محسن رضايي به عنوان نماينده رهبري در شوراي عالي امنيت ملي اين صورت‌بندي چه تغييراتي پيدا كرده است؟

معمولا در حكومت‌ها و سبك‌هاي حكومتي نظير ايران، برخی جناح‌ها  وقتي در تصميم‌گيري نهايي نقش‌آفريني مي‌كنند، ضمانت بيشتري براي اجرا دارند در مقايسه با عناصر اصولگرا و آرمان‌خواه يا ميانه‌رو. چرا؟ چون ديگر مخالفت اصولگراها و راديكال‌ها در داخل، در صفوف اجتماعي و بدنه‌هاي اجتماعي  برانگيخته نمي‌شود. معناي اين چيست؟ معنايش اين است كه وقتي يك نيروي انقلابي و آرمان‌خواه تصميم نهايي مي‌گيرد، چه در مذاكره و چه در ابراز نوعي نرمش، دارد پيغام مي‌دهد كه «منِ طرفدار اصول بنيادين، منِ آرمان‌گرا، همراه شما در اين زمينه‌ام و اين به ناگزير انتخابِ من است و مطابق با منافع ملي كشور بوده است.» لذا ديگر مخالفت‌هاي بدنه اجتماعي يا بدنه‌هاي تندرو جامعه و نظام سياسي را در ارتباط با نوع مذاكره يا امتيازهايي كه ممكن است ايران به ايالات متحده بر سر مسائل فيمابين بدهد، برنمي‌انگيزد و اين مساله قابل قبول مي‌شود. از زماني كه آقاي رضايي انتخاب شده‌اند، نوعي آرامش در صفوف نيروهاي اصولگرايان پيدا شده است. اين نكته ضمانت اجرايي تصميمات بعدي اين شخص يا الگوي اين شخص را به همراه خواهد داشت. من ذيل افرادي هستم كه به همين سبك  اعتقاد دارند، آن هم تصميمات سرنوشت‌ساز.

 من با اين انتخاب چنين تفسيري مي‌توانم داشته باشم كه ما در آينده شاهد دیپلماسی جدیدی از سوي ايران خواهيم بود؛ از يك سو به دليل اين انتصاب‌ها (شعام و فرماندهان نظامي) و از سوي ديگر به دليل اينكه بايد از بروز يك تعليق و انجماد در چالش‌مان با ايالات متحده جلوگيري كنيم و خروج از وضعيت «نه جنگ، نه صلح». ناگزيريم براي خودمان يكسري بديل براي راه‌حل‌هاي موجود دست‌وپا كنيم تا اين وضعيت را، به اميد خدا، با كسب يكسري موفقيت‌هاي تقريبا قطعي ايراني‌ها همراه كنيم و در آينده شاهدش باشيم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون