• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6397 -
  • 1405 پنج‌شنبه 29 مرداد

افغانستان و چالش بدخشان

با اين حال، يك نكته مهم نبايد ناديده گرفته شود: نبايد اختلاف فاتح را به‌ تنهايي معادل شكاف فراگير تاجيك و پشتون در طالبان دانست. آنچه تاكنون مشاهده مي‌شود، تركيبي از اختلاف قومي، رقابت بر سر قدرت محلي، مساله كنترل نيروهاي مسلح، منابع اقتصادي و رابطه مركز با فرماندهان محلي است.همين تركيب است كه موضوع را راهبردي مي‌كند.

مساله اصلي طالبان؛ تمركز قدرت يا حفظ شبكه فرماندهان محلي؟- طالبان براي تثبيت حكومت خود ناگزير از حركت به سوي تمركز قدرت است. اما بخش مهمي از قدرت اين گروه تاريخي بوده كه بر شبكه‌اي از فرماندهان محلي و نيروهاي مسلح منطقه‌اي استوار بوده است. اكنون زماني كه رهبري طالبان تلاش مي‌كند نيروهاي مسلح خارج از زنجيره رسمي فرماندهي را خلع سلاح كند، با يك تناقض مواجه مي‌شود: همان فرماندهاني كه در دوران جنگ به تثبيت قدرت طالبان كمك كردند، در دوران حكومت ممكن است به رقيب قدرت مركزي تبديل شوند. گزارش‌هاي مربوط به بدخشان دقيقا همين تناقض را نشان مي‌دهد. در اين منطقه، تلاش براي خلع سلاح نيروهاي وفادار به فاتح، افزايش حضور نيروهاي طالبان و ايجاد ايست‌هاي بازرسي در برخي ولسوالي‌ها، در كنار مذاكرات سياسي، نشان‌دهنده حساسيت بالاي رهبري طالبان نسبت به حفظ زنجيره فرماندهي است. از سوي ديگر، منابع معدني بدخشان نيز به اين معادله اقتصادي بُعد تازه‌اي داده‌اند. گزارش‌هايي درباره اختلاف بر سر استخراج و كنترل معادن طلا نشان مي‌دهد كه رقابت بر سر منابع مي‌تواند با رقابت سياسي و نظامي درهم ‌تنيده شود. بنابراين، مساله بدخشان را نمي‌توان صرفا در قالب «شكاف قومي» توضيح داد؛ بلكه بايد آن را تقاطع قدرت قومي، اقتدار مركزي، منابع اقتصادي و ساختار نظامي محلي دانست.

بدخشان؛ آزمايشگاه انسجام طالبان- از اين منظر، بدخشان به يك آزمايشگاه مهم براي سنجش ظرفيت حكمراني طالبان تبديل شده است. اگر رهبري طالبان بتواند اختلافات موجود را بدون جنگ گسترده، از طريق ادغام فرماندهان محلي، توزيع متوازن‌تر قدرت و ايجاد زنجيره فرماندهي منسجم مديريت كند، مي‌تواند نشانه‌اي از افزايش ظرفيت دولت‌سازي و تمركز قدرت طالبان باشد. اما اگر روند خلع سلاح و حذف فرماندهان غيرهمسو به درگيري‌هاي گسترده‌تر ميان نيروهاي محلي و مركز منجر شود، مساله از يك اختلاف شخصي فراتر خواهد رفت. در آن صورت، خطر اصلي نه «سقوط فوري طالبان»، بلكه فرسايش تدريجي انسجام دروني آن خواهد بود. اين تفاوت بسيار مهم است. طالبان ممكن است همچنان كنترل كابل و بخش عمده سرزمين افغانستان را حفظ كند، اما همزمان با افزايش هزينه‌هاي حفظ نظم در مناطق پيراموني مواجه شود.

از كنترل سرزمين تا انحصار امنيتي- تحولات بدخشان بار ديگر يك تمايز مهم را آشكار مي‌كند: كنترل سرزميني با انحصار امنيتي يكسان نيست.طالبان توانسته است كنترل گسترده‌اي بر افغانستان اعمال كند؛ اما وجود داعش خراسان، جريان‌هاي مقاومت مسلحانه، فرماندهان محلي ناراضي و شكاف‌هاي اجتماعي نشان مي‌دهد كه ايجاد يك زنجيره امنيتي كاملا يكپارچه همچنان با چالش‌هايي مواجه است. ازسوي ديگر، همزماني درگيري‌هاي طالبان با جريان‌هاي مخالف در مناطقي مانند زيباك و تحولات امنيتي در يفتل سفلي و نسي، محيط امنيتي بدخشان را پيچيده‌تر كرده است. بنابراين، پرسش راهبردي اين نيست كه «آيا طالبان كنترل افغانستان را از دست خواهد داد؟»؛ بلكه بايد پرسيد: آيا طالبان قادر خواهد بود در كنار كنترل سرزميني، انحصار امنيتي و انسجام سياسي-نظامي خود را نيز در مناطق مختلف افغانستان تثبيت كند؟ بدخشان يكي از نخستين نقاطي است كه پاسخ اين پرسش را در معرض آزمون قرار مي‌دهد.

يك درس مهم از پاكستان- تحولات بدخشان را بايد در كنار تجربه پاكستان نيز ديد.اسلام‌آباد سال‌ها اميدوار بود كه روابط نزديك با طالبان افغانستان بتواند بخشي از نگراني‌هاي امنيتي آن كشور را مديريت كند؛ اما افزايش چالش‌هاي مرتبط با تحريك طالبان پاكستان نشان داد كه يك حكومت دوست در كابل لزوما به معناي امنيت پايدار در آن سوي مرز نيست. اين تجربه براي ايران نيز اهميت دارد. روابط با حكومت افغانستان ضروري است، اما امنيت مرزهاي ايران نبايد صرفا به ميزان همكاري كابل وابسته باشد. امنيت مرزي بايد بر پايه مجموعه‌اي از ساز و كارهاي مستقل، چندلايه و پيش‌دستانه طراحي شود.

بدخشان؛ حسگر راهبردي آينده افغانستان- بدخشان به همين دليل اهميت دارد. اين منطقه ممكن است نه آغازگر فروپاشي طالبان باشد و نه الزاما مهم‌ترين جبهه جنگ آينده افغانستان؛ اما مي‌تواند يكي از نخستين نقاطي باشد كه تغيير در توازن ميان مركز و پيرامون، قدرت قومي، منابع اقتصادي و ساختار نظامي افغانستان را آشكار مي‌كند.اگر طالبان بتواند اختلافات بدخشان را از طريق مذاكره و ادغام سياسي مديريت كند، نشانه‌اي از ظرفيت بالاتر آن براي تثبيت حكومت خواهد بود.اگر اختلافات به درگيري‌هاي مستمر، واگرايي فرماندهان محلي و پيوند با جريان‌هاي مخالف منجر شود، بايد آن را نشانه‌اي از فرسايش انسجام دروني طالبان دانست. در هر دو حالت، بدخشان براي ايران يك اهميت مضاعف دارد: هم به عنوان نقطه‌اي حساس در معادلات آسياي مركزي و هم به عنوان شاخصي براي سنجش مسير آينده افغانستان.

كارشناس ارشد روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون