«اعتماد» از كانونهاي جديد رويارويي ايران و امريكا گزارش ميدهد
پاسخ شديد ايران به هرگونه خطاي محاسباتي
فشار اقتصادي يا محاسبه پرهزينه؟
گروه سياسي|همزمان با تشديد ادبيات تهديدآميز ميان ايران و امريكا، تنگه هرمز بار ديگر به نقطه تمركز بحران تبديل شده است. واشنگتن از كنترل مسيرهاي عبور انرژي و كارآمدي فشار اقتصادي سخن ميگويد، در حالي كه مقامهاي ايراني هرگونه خطاي محاسباتي را با پاسخي «كوبنده و ويرانگر» پيوند زدهاند. كاهش تردد كشتيها، ادعاهاي متناقض درباره وضعيت امنيتي تنگه و نقش فزاينده چين در صادرات نفت ايران، نشان ميدهد بحران از سطح نظامي فراتر رفته و به عرصهاي پيچيده از فشار اقتصادي، جنگ رواني و رقابت ژئوپليتيك تبديل شده است. در تازهترين موضعگيري رسمي ايران، رييس ستادكل نيروهاي مسلح در پيامي به سرپرست وزارت دفاع، به مناسبت ۳۱ مرداد، روز صنعت دفاعي، هشدار داد هرگونه خطاي محاسباتي و تهديد متعارف يا نوين دشمنان با پاسخهاي «انقلابي، كوبنده، پشيمانكننده و ويرانگر» مواجه خواهد شد. اين پيام در شرايطي صادر شده است كه مقامهاي امريكايي مدعياند توانمنديهاي متعارف ايران و زيرساختهاي توليد تسليحات اين كشور هدف فشارهاي گسترده قرار گرفته است. در سوي ديگر، جيدي ونس، معاون رييسجمهور امريكا مدعي شده واشنگتن وارد مرحله تازهاي از تقابل شده و «فشار اقتصادي» موثرترين ابزار براي تغيير محاسبات تهران است. او گفت: امريكا با وجود درگيريها و تيراندازيهاي ادعايي عليه كشتيهاي تجاري، توانسته است مقادير قابل توجهي نفت و گاز را از تنگه هرمز عبور دهد. ونس افزود: واشنگتن تلاش خواهد كرد حجم بيشتري از انرژي را از اين مسير منتقل كند و همزمان ايران را به دليل آنچه هدف قرار دادن كشتيهاي تجاري خواند، مجازات كند. منطق اعلام شده از سوي معاون ترامپ آن است كه افزايش فشار بر اقتصاد ايران، تهران را ميان ادامه وضعيت «خفگي اقتصادي» و بهبود روابط با غرب مخير خواهد كرد. او همچنين مدعي شد توانمنديهاي نظامي متعارف ايران تا حد زيادي تضعيف شده و فشار سنگيني بر پايه صنعتي توليد تسليحات وارد آمده است. با اين حال، همين اظهارات نشان ميدهد هدف امريكا صرفا اعمال فشار اقتصادي نيست، بلكه پيوند زدن فشار معيشتي و صنعتي با تغيير رفتار سياسي ايران است؛ راهبردي كه واشنگتن در سالهاي گذشته نيز دنبال كرده، اما الزاما به تغيير محاسبات راهبردي تهران منجر نشده است.
از سرگيري جنگ منتفي است؟
اسكات بسنت، وزير خزانهداري امريكا نيز مدعي شده اعمال فشار اقتصادي حداكثري ميتواند ازسرگيري گسترده جنگ را منتفي كند. اين ادعا در ظاهر بر بازدارندگي اقتصادي استوار است، اما در عمل ميتواند به تشديد تنش منجر شود، زيرا هر چه فشارها گستردهتر شود، احتمال واكنش متقابل و افزايش هزينههاي امنيتي براي مسيرهاي انرژي نيز بيشتر خواهد شد. فشار اقتصادي زماني ميتواند به نتيجه سياسي منجر شود كه طرف مقابل آن را فرصتي براي مذاكره بداند، نه بخشي از راهبرد تغيير نظام يا سلب حاكميت ملي.در همين چارچوب، الجزيره به نقل از محمد المنشاوي، روزنامهنگار و متخصص مسائل امريكا گزارش داد نگاه دونالد ترامپ و كاخ سفيد به وضعيت ايران واقعبينانه نيست و از فقدان اطلاعات دقيق درباره تحولات داخلي ايران حكايت دارد. به گفته او، ترامپ منازعه را عمدتا از منظر سود و زيان، كاهش ارزش پول ملي و آسيب به تواناييهاي نظامي ارزيابي و تصور ميكند تشديد اين فشارها ميتواند به فروپاشي سياسي منجر شود. المنشاوي افزود: ايران ممكن است براي دفاع از حاكميت و استقلال تصميمگيري خود، هزينههاي اقتصادي و نظامي سنگيني را تحمل كند.تحولات تنگه هرمز نيز بر پيچيدگي بحران افزوده است. رويترز به نقل از شركت دادههاي كشتيراني كپلر گزارش داد: تردد كشتيها از اين تنگه در روز پنجشنبه كاهش يافته و تنها هفت كشتي از مسير عبور كردهاند. در مقابل، يك مقام امريكايي مدعي شده نيروهاي اين كشور حدود دو ماه است كنترل مسير جنوبي تنگه هرمز را در اختيار دارند. اين ادعا، در صورت استمرار ميتواند به يكي از محورهاي اصلي رويارويي تهران و واشنگتن تبديل شود، زيرا كنترل يا محدودسازي مسيرهاي عبور، مستقيما امنيت انرژي و تجارت جهاني را تحت تاثير قرار ميدهد.همزمان، سخنگوي دولت يمن مدعي شده نيروهاي مسلح اين كشور با جلوگيري از عبور ۴۸ كشتي از درياي سرخ و درياي عرب و هدف قرار دادن هشت كشتي نفتي ديگر، محاصره دريايي كاملي عليه عربستان اعمال كردهاند. صرفنظر از صحت و دامنه اين ادعاها، پيوند تحولات درياي سرخ، درياي عرب و تنگه هرمز نشان ميدهد بحران منطقهاي ديگر محدود به يك آبراه يا يك مناقشه دوجانبه نيست. در اين ميان، نقش چين نيز برجستهتر شده است. محدود شدن تردد برخي نفتكشهاي چيني در مسيرهاي منطقه، اهميت پكن را در معادله هرمز و آينده صادرات نفت ايران افزايش داده است. چين از بزرگترين خريداران نفت ايران محسوب ميشود و هرگونه اختلال در مسير صادرات، علاوه بر فشار بر تهران، بر امنيت انرژي چين و بازار جهاني نفت نيز اثر خواهد گذاشت. به نظر ميرسد اهداف اعلامي امريكا در مقايسه با مراحل اوليه جنگ محدودتر شده و اكنون جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هستهاي و تضمين جريان صادرات انرژي از خليجفارس در مركز آن قرار دارد. با اين حال، فاصله ميان اهداف اعلامي و ابزارهاي به كار گرفته شده همچنان قابل توجه است. تهديد نظامي، فشار اقتصادي و ادعاي كنترل مسيرهاي دريايي، نهتنها محاسبات ايران را تغيير نداده، بلكه خطر خطاي محاسباتي را افزايش داده است؛ خطري كه تهران صراحتا نسبت به پيامدهاي ويرانگر آن هشدار داده است.