نگاهي تحليلي- انتقادي به مستند زائر شرقي
سند ماندگار
محسن خيمهدوز
مستند زائر شرقي ساخته حسن خادمي را از اين چند وجه ميتوان تحليل و نقد كرد:
۱- مستند زائر شرقي از منظر پيشامستند
۲- تحليلي كوتاه از جهان فكري- زيستي داريوش شايگان به مثابه موضوع مستند
۳- نقد مستند زائر شرقي
مورد اول: منظر پيشامستند
مستند زائر شرقي در شرايطي ساخته ميشود كه ايران در كل و سينماي ايران بهطور اخص فاقد يك آرشيو ملي و معتبر است و اسناد و آثار در ايران و سينماي ايران بيشتر شبيه يك سمساري و انبارداري فلهاي اداره ميشود تا يك آرشيو با آبرو. بنابراين ساخت مستند زائر شرقي حفظكننده بخشي از خاطرات شايگان و نيز تصاويري از او است كه مستقل از سمساري رايج در ادارات دولتي ايران، قابل ارزش است. ضمن اينكه بايد احترام گذاشت به تهيهكننده و كارگرداني كه مدت 10 سال براي تهيه اين اثر وقت گذاشتند. آن هم در شرايطي كه معلوم نيست آيا سود مادي به سرمايهگذار و عوامل تهيه مستند رسيده يا نه؟
مورد دوم: جهان فكري- زيستي
داريوش شايگان
داريوش شايگان به منزله موضوع براي يك مستند، موضوع بزرگي است و نميتوان يك پشتوانه پژوهشي قوي، او و آثارش را در يك مستند معمولي به تصوير كشيد. نه به اين دليل كه شايگان و آثارش قابل نقد نيست، بلكه به اين دليل كه از وجوه متفاوت قابل بحث است. داريوش شايگان داراي دو وجه موازي و در عين حال متضاد است؛ وجه فلسفي و وجه سياسي. شايگان در وجه فلسفي بيشتر به فلسفه قارهاي نزديك است تا فلسفه تحليلي، بنابراين از همان ابتدا بايد در نظر داشت كه نبايد انسجام يك نويسنده يا نظريهپرداز تحليلي را از او و آثارش داشت. از ديگر سو چون به فلسفه قارهاي نزديك است بايد ردپاي زيستجهان، معنا، ادبيات، تاريخ، جغرافيا و شعر را در آثارش بسيار ديد كه همينطور هم هست. از اين منظر ميتوان شايگان را يك فيسلوف دانست و مساله فلسفي او را هم معنا معرفي كرد، بنابراين ميتوان گفت شايگان يك «فيلسوف معنا»ست و آثار او از نگاه «جستوجوي بيپايان معنا»، چه در شرق، چه در غرب قابل فهم است. بنابراين اولا، نام اين مستند بهتر بود كه زائر معنا باشد نه زائر شرقي، ثانيا، سخن انتقادي آن انديشمند فرانسوي در اين مستند درست نيست وقتي كه گفت: «نظر شايگان درباره طلوع معنا از غرب، غلط است.» آن نقد به اين دليل قابل نقد است كه شايگان هم معنا را در شرق ميجست، هم در غرب و به استناد حجم زياد آثار منتشر شده غربيان درباره معنا (چه تحليليها، چه قارهايها، چه تركيبيها) نظر شايگان درباره امكان طلوع معنا در غرب نيز نميتواند غلط باشد. اما در وجه سياسي، برعكس محتواي آثار فلسفياش حركت كرد. يعني همانطور كه خودش گفت: «ما گند زديم.» علت چنين نتيجه نامطلوبي كه او در سياست براي خود و همنسلانش ديد در فلسفه سياسي معيوبي بود كه شايگان براي خودش انتخاب كرده بود. در جامعهاي كه ديسكورس اصلي سياست آن را چپ ايدئولوژيك تشكيل ميداد و قدرت مسلط سياست آن را سلطنت مطلقه پادشاه در دست داشت (كه هر دو معيوب و غلط بودند) شايگان به تاسيس حلقه معناگرايان پرداخت و سير معكوس حركت به سمت فهم سنت، شيعه و معناهاي دروني آنها را پيشه كرد و از رشد نيمبند مدرنيته در جامعه غافل شد و نتيجه اين غفلت ناخواسته، قرار گرفتن در كنار عوام جامعه بود. نكتهاي كه بعدها او و ديگر اعضاي حلقه معناگرايان هم فهميدند، اما ديگر دير شده بود. آن نكته مثبت و اين نكته منفي در كارنامه او ميتواند به تنهايي موضوع دو مستند باشد. و البته نكته سومي هم در مورد شايگان بود كه ميتواند موضوع مستند سومي باشد و آن رابطه امكانات مالي خوب و پيوند آن با پژوهش، فلسفه و نويسندگي باشد. از چمله پاسخ دادن به اين پرسشها:
چرا جامعه فكر ميكند نويسندهها و متفكران حتما و ضرورتا بايد آدمهاي بدبخت، گدا، بيچاره، ندار و گشنه باشند؟
چرا جامعه تصويري ندارد از متفكري كه خوب مينويسد، خوب ميانديشد، خوب ميفهمد و در عين حال آنچنان از رفاه برخوردار است كه هيچ نيازي به وابستگي به قدرت و هيچ نهاد ديگري ندارد؟
چرا به اين نميانديشيم كه كسي رفاه و ثروت خانوادگي دارد، اما به جاي عيش و عشرت دائمي و بيخيال بودن نسبت به محيط، به نوشتن، نويسندگي، تفكر و فلسفه هم ميپردازد؟
شايگان از اين منظر يك پديده است كه ميتواند نگاه جامعه به رابطه «ثروت و تفكر» را دگرگون كند. در اين مورد جامعه ايران همچنان دچار ناداني و ناآگاهي عميق است.
مورد سوم: نقد و تحليل مستند زائر شرقي
مستند زائر شرقي در ميان دو مدل روايتي سرگردان است؛ مدل مستند پرتره و مستند مدل بيوگرافي و چون تكليف مدل سوم (مدل تركيبي) دستكم در ايران و در ميان مستندسازان داخلي روشن نيست، نميتوان هر نوع تداخل مدل روايتي را از نوع مدل سوم دانست. زائر شرقي متاسفانه هيچ كدام از مدلهاي روايتي نيست. اشكالي ندارد كه مستندسازي ابتكاري نوآورانه در روايتگري داشته باشد، اما اين مستند چنين ادعايي هم ندارد، بنابراين تا انتها نميتوان فهميد ما با مستند بيوگرافي مواجهيم يا مستند پرتره يا با مدل ديگر. به نظر ميرسد مستند فاقد فيلمنامه و پژوهشهاي لازم براي چنين موضوعي باشد، زيرا در برخي قابها ميبينيم سخناني بين كارگردان و موضوع (شايگان) انجام ميشود كه بايد حذف شوند، زيرا متعلق به بيرون كادر و بيرون مستند است، اما در مستند گنجانده شده به همين دليل به نظر ميرسد مستند زائر شرقي راشمحور است و از كلاژگونهاي است كه از هر بخشي نمايي در فيلم گنجانده شده.
با آنكه فيلم راوي هم دارد كه متني را ميخواند، اما رابطه متن راوي با متن تصوير هم چندان مشخص نيست. با اين حال مستند زائر شرقي، هم ديدني است، هم يك سند ماندگار از يك شخصيت ماندگار است، هم گشاينده راهي است كه در اين ديار ساخت اينگونه مستندها توسط صاحبان ثروت جدي گرفته شود.
منتقد فيلم و تئاتر