• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6399 -
  • 1405 يکشنبه 1 شهريور

گزارشي از هنر «اسليمي - ختايي» ايران باستان روي صنايع كاشيكاري، گچبري و سنگ‌تراشي

ثبت هنر ايراني «سنگ هفت قلم» در يونسكو به نام افغانستان

نيكي كردي اميدوار باش، بدي كردي خبردار باش (فرهنگ امثال سخن انوري)

مريم مهدوي‌اصل 

اشاره - نگارش گزارش امروز، هشت سال پيش و پس از بازگشت از سفر يك ‌هفته‌اي به هرات (افغانستان) در تيرماه ۱۳۹۶ش. آغاز شد. وقتي براي راهنمايي و مشاوره هنري پيش استاد فخرالدين فخرالديني، نقاش و پدر عكس پرتره ايران رفتم، او با ديدن عكس‌هاي حجاري «سنگ هفت قلم» گفت: «اين نقش اسليمي‌ را روي فرش‌هاي دوره صفويه ديده‌ام. من نمي‌دانستم كه اين نقش، پيش از دوره تاريخي صفويه هم بوده است. حتما روي ريشه تاريخي آن پژوهش كن و ببين به كدام دوره تاريخي ايران برمي‌گردد.»  چند ماه بعد، نمونه‌ مشابه‌اي از اين نقش اسليمي را روي حجاري كاسه‌اي سنگي به رنگ سفيد كه متعلق به دوره امپراتوري ساسانيان است در موزه ملي ايران‌ باستان ديدم. تا اينكه پيش‌از فراگيري بيماري مسري كوويد ۱۹ در سال ۱۳۹۸ش. روزي در منزل يك بانوي ديپلمات سابق ايران، دوباره نمونه‌اي ديگر از اين نقش اسليمي را روي ميز كنسولي از جنس چوب ديدم. وقتي سخن استاد فخرالديني را به آن بانوي فرهيخته گفتم، او گفت: «ما ساخت اين ميز كنسولي چوبي را در فرانسه سفارش داديم و تا امروز فكر مي‌كرديم كه طراحي آن هنر فرانسه است و اصلا از اصالت هنر ايراني آن خبر نداشتيم و براي خريد و آوردن آن به ايران هزينه خيلي سنگيني پرداخت كرده‌ايم.» در حالي كه غمي سنگين بر چهره آن بانوي فرهيخته ديپلمات سابق كشور نشسته بود، اجازه عكاسي از آن ميز كنسولي را گرفتم تا در گزارش امروز از آن استفاده كنم. او با خوشرويي گفت: «عكاسي كن و حتما بنويس كه اين هنر ايراني است و به فرانسه تعلق ندارد. متاسفانه ما به دليل اينكه كار پژوهشي روي آثار باستاني و هنري ايران انجام نمي‌دهيم، بنابراين از سوءاستفاده‌هاي‌ فرانسه نيز آگاهي نداريم. پس حتما آن را بنويس تا مردم آگاه شوند.»  امروز كه وارد نهمين سال از آغاز سفرم به هرات شده‌ام، در نهايت پس از دسترسي به منابع پژوهشي در كتابخانه‌ مجلس و همچنين كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، توانستم اين گزارش اسناد باستاني - پژوهشي - روزنامه‌نگاري را براي انتشار در روزنامه اعتماد به نگارش دربياروم و اين در حالي است كه ما هنوز از روش استعماري فرانسه در خصوص آثار باستاني ايران هيچ نمي‌دانيم، در حالي كه تا حدودي از واقعيت مستعمره‌سازي انگليس در جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان آگاه شده‌ايم.

 

صنعت كاشيكاري

محمود ماهرالنقش، متولد سال۱۳۰۱ش. در اصفهان و مولف كتاب‌هاي «اصول علمي ساختمان» و «اصول فني ساختمان» است كه مي‌گويد كاشيكاري ايران، از علم هندسه پيروي مي‌كند و از نكات هندسي؛ با تناسب‌هاي نظم يافته كاملي برخوردار است. بر همين پايه، او در بخشي از «مقدمه» كتاب «طرح و اجراي نقش در كاشيكاري ايران - دوره اسلامي» در سال ۱۳۶۱ش. كه موزه رضا عباسي آن را منتشر كرده، نوشته است: «[...] بايد يادآور شويم كه موطن اصلي كاشي، ايران بوده است و صنعتگران دوره هخامنشي مبتكر و خالق اين هنر بوده‌اند، ولي در زمان اسكندر [مقدوني از يونان] اين هنر از كشور ايران كوچ كرد و در دوره حكومت هلاكوخان [مغول] به سبكي نو به ميهن بازگشت. در قرن ششم هجري (دوازدهم ميلادي)، يعني در دوره سلجوقيان، كاشيكاري، به ويژه معرق‌كاري، به سمت كمال رفت و بسيار متداول گشت. در قرن هشتم هجري (چهاردهم ميلادي) هنرمنداني كه هميشه به فكر نوآوري بودند موفق شدند اجزاء معرق را ريزتر و كوچك‌تر كنند و زيبايي اشكال هندسي و گل و بته‌ها را در مجموعه‌هايي از رنگ‌هاي لطيف نمايش دهند و بهترين كاشيكاري را در سطح بناها جلوه‌گر نمايند. به عبارت خلاصه مي‌توان گفت كه كاشيكاري در عهد چنگيز و تيموريان، صنعتي به كمال رسيده بود كه در عهد صفويه به منتهاي عظمت خود دست يافت. بعد از دوره صفويه كاشيكاري ايران سير نزولي طي كرد. در زمان قاجاريه بعضي از آثار كاشيكاري را تعمير كردند، لكن در ضمن يادآور مي‌شويم كه در اين دوره هيچگونه نوآوري پديدار نشد و كاشيكاري‌هايي كه انجام گرفت ظرافت دوره صفويه را ندارد. در اواخر دوره قاجاريه بناهاي اصلي رو به ويراني گذاشته بودند و كاشيكاران و استادان فن به فراخور وضعيت زماني و بي‌علاقگي ناشي از نامرادي‌هاي زمانه از آفرينش هنر بازمانده بودند. كسب‌وكار آن‌طور كه بايد و شايد بر روال معمول خود نمي‌گشت و از اين‌رو هنر خريدار چنداني نداشت. عوض شدن حكومت‌ها نيز كم‌وبيش در اين روند تاثير داشت، به‌طوري كه در اواخر دوره قاجاريه و سپس با تغيير حكومت به مشروطه اين دگرگوني در تبريز جلوه‌گر شد. با اينكه استادان فن كم‌وبيش از بين رفته بودند، باقي‌مانده آنها شاگرداني تربيت كردند و كار مرمت بعضي از امكنه شروع گرديد. مسجد شيخ ‌لطف‌الله [ميدان نقش جهان اصفهان] در حوالي سال ۱۳۱۳ شمسي تعمير گشت. موزه ايران باستان ساخته شد و آثار هنري كه به‌طور پراكنده در گوشه و كنار بود جمع‌آوري و در اين موزه نگهداري شد. رواج اقتصادي بيشتر شده بود و با تكنولوژي نو و مبادله‌هايي كه بين كشورها برقرار گشته بود، هنرمندان با ذوق خلاقه خود كارهايي ارايه كردند و به خارج و داخل مملكت عرضه نمودند. اما در اين هنگام، جنگ جهاني دوم ديگرباره شالوده هنري را از هم گسست و مدت زماني هنر متوقف شد تا دوباره روابط بين كشورها به حال عادي برگشت و رواج بازار اشياء هنري از نو فرصتي به دست هنرمندان داد. اينان نوآوري‌هايي از خود نشان دادند و هنر بر پايه‌اي استوار شد ولي كاشيكاري ايران در اين دو دهه از كم‌وكيف خوبي برخوردار نبود و كاشي را به شكل گل‌وبته معرق و هفت‌رنگ به نمايش گذاشتند و تمام مساجد و اماكن متبركه را بدين‌ترتيب تزيين نمودند. استاداني كه در گره‌كاري و خط بنايي و اسليمي رنج‌ها برده بودند يكي پس از ديگري بدرود حيات گفتند و ميراث بي‌همتاي تجربيات خويش را با خود به گور بردند و امروزه دسترسي به اينگونه استادان كمتر ميسر مي‌شود[...]».

 

صنعت سنگ‌تراشي يا حجاري

جداي از ريشه تاريخي صنعت كاشيكاري، تاريخ صنعت سنگ‌تراشي يا حجاري نيز در ايران باستان ريشه دارد كه هنر نقش‌هاي «اسليمي - ختايي» روي آن‌ صنعت‌ها نقش مي‌بسته يا كنده‌كاري مي‌شده است. چنانكه در كتاب «ايرانشهر» نشريه شماره ۲۲ كميسيون ملي يونسكو در ايران كه در سال ۱۳۴۳ش. منتشر شده، در بخشي از «صنعت ‌سنگ‌تراشي» نوشته شده است: «صنعت سنگ‌بري از اوايل دوره هخامنشيان رو به ترقي گذارد و هنرمندان زيادي در اين صنعت به كار پرداختند و سنگ‌بري و سنگ‌تراشي از حالت اوليه (تهيه لوازم زندگي و كار) به هنر حجاري تبديل شد. ظروف مرمر و سنگي با نام و نشان شاهان هخامنشي در موزه تهران موجود است. [...] عصر ساساني (۲۲۶ تا ۶۳۷ميلادي) يكي از ادوار درخشان صنايع ايران است. در اين دوره تحت حمايت شاهان ساساني هنر و صنايع پيشرفت زيادي كرده است. بهترين كار اين دوره در سنگ‌تراشي و نقوش بر صخره‌ است كه به منظور تجليل پادشاهان ساساني و نماياندن پيروزي آنان بر سلاطين روم به كار رفته است. از مختصات صنايع ساساني ايجاد سبك و اسلوب جديدي در تزيين خيالي و گل و گياه‌نما است كه براساس صنايع آشوري و هخامنشي قراردارد و اصول عمده آن موزون بودن تكرار و تقارب است. همانطور كه در هنر قديم مشرق موسوم بود برگ نخل يكي از تعبيرات عمده آرايش و تزيين ساساني گرديد. [...] بزرگ‌ترين و مهم‌ترين حجاري‌هاي ساساني در «نقش رستم» عبارت است از حجاري مشهور شاپور اول كه والرين امپراتور روم را اسير نموده است[...]».

همچنين محمدرضا رياضي نيز در ادامه همين موضوع و در بخشي از «پيشگفتار» كتاب «طرح‌ها و نقش‌هاي ايراني» از دوران پيش از تاريخ تا پايان دوره ساساني كه درسال ۱۴۰۲ش. منتشر شده، نوشته است: «داريوش در كتيبه آجري يادبود كاخ آپاداناي شوش به چگونگي ساخت اين كاخ اشاره مي‌كند. وي مي‌گويد سنگ‌تراشان يوناني و ساردي، آجرسازان بابلي، زرگران مادي و مصري، نجاران ساردي و مصري و تزيين‌كنندگان ديوارها مادي و مصر بودند. [...] هر كدام از اين هنرمندان (يوناني، ساردي، مصري‌ها، بابلي‌ها و مادها) از تجربه كافي در انجام طرح‌هايي كه به آنها سفارش داده مي‌شد برخوردار بود، به ويژه يوناني‌ها، مصري‌ها و بابلي‌ها كه در زمينه دانش هندسه و طراحي بسيار توانا بودند. حضور آنها در شوش و تخت‌جمشيد سبب انتقال روش‌هاي طراحي به هنرمندان ايلامي، پارسي و مادي مي‌شد. با سقوط حكومت هخامنشي، تجارب هنري آنها بدون پشتيبان ماند و به جز موارد محدود، طرح‌ها و نقش‌هاي آنها انتقال نيافت. حضور حدود ۱۸۰ ساله يوناني‌ها در ايران تاثيري در بهبود شيوه‌هاي طراحي در ايران نداشت و تنها چند طرح و نقش يوناني (طرح برگ كنگري، ساقه و برگ انگور، طرح زنجيره - كليد و...) به فهرست طرح‌هاي ايراني افزوده شد. [...] با شروع عهد ساساني، هنر ايران به عالي‌ترين دستاوردهاي خود در زمينه طراحي دست مي‌يابد. [...] همه طرح‌ها از مراكز قدرت سياسي و مذهبي ارايه و در كليه توليدات فرهنگي و هنري به كار گرفته مي‌شد. اين روش باعث يكساني طرح‌ها و نقوش در تمام زمينه‌هاي هنري (معماري، تزيينات معماري، سكه و مهر، فلزكاري، پارچه‌بافي و...) در سراسر قلمرو حكومت ساساني شد.[...] طرح‌ها و نقش‌ها شامل انواع طرح‌هاي جانوري، گياهي، هندسي و موجودات خيالي و اسطوره‌اي و طرح‌هاي تركيبي بود كه روي دست آفريده‌هاي گوناگون به كار گرفته مي‌شد. طرح‌هاي عهد ساساني نه تنها برداشتي صادقانه از طبيعت متنوع ايران بود بلكه مذهب، ادبيات، آداب و سنن مردم ايران نيز به خلق جنبه‌هاي رمزي و اساطيري آن كمك مي‌كرد و سبب مي‌شد طرح‌هاي ايراني نه تنها در حوزه فرهنگي ايران بلكه در شمال افريقا، خاورميانه (آسياي غربي)، آسياي مركزي، اروپا، چين و حتي كشور دوردستي چون ژاپن مقبول، دلخواه و مورد تقليد باشد. طرح‌ها و نقوش دوره ساساني تنها به آن عصر محدود نشد بلكه بعد از دوره ساساني در جهان بيزانس و اسلام تداوم يافت.»

 

هنر اسليمي و ختايي

در همين ‌راستا، پرويز اسكندرپورخرمي، مدرس خطاطي و نقاشي و مولف كتاب‌هاي «گل‌هاي ختايي» و «طوباي گل و مرغ» در بخش‌هايي از كتاب «اسليمي ‌و نشان‌ها» درسال ۱۳۸۳ش. نوشته است: «[...] اسليمي نقوشي است كه با اقتباس از نقوش مانويان و ميتراييان و زرتشتيان در دوره اسلام به كمال صورت رسيد و آن نقشي آسماني، منسوب به اين دوره شد و سلامت صورت خود را بازيافت و سير اكمالي خود را پوييد [...]. در صورت و ظاهر اسليمي به سروي ماند كه در حلقه وجود سرخم مي‌كند و تعظيم و تسليم نشان مي‌دهد. در مجموعه اسليمي چند عنصر وجود دارد كه (اعضاي) ساقه اسليمي را تشكيل مي‌دهند. ۱- بته جقه (اسليمي) ۲- سراسليمي ۳- چنگ و گره ۴- نشان. [...] در استقرار اسليمي بر روي ساقه نيلوفري يا عشقه، همچون ختايي همه عناصر به سمت درون مركز ساقه جهت دارند و به مانند حجاج كه به دور كعبه در حركت‌اند، عناصر اسليمي نيز به درون مركز در چرخش‌اند. روش تكثير ساقه نيلوفري يا عشقه، بستگي به موقعيت و فضاي قاب دارد [...]نكته گفتني آن است كه به‌طور مدام اسليمي يك ساقه مستقل با تمامي عناصر مربوط به آن و همچنين ساقه ختايي، ساقه‌اي مستقل با تمامي اعضاي ختايي اعم از گل و غنچه و برگ و گره است و هيچگاه در ساقه‌هاي اسليمي، از ختايي استفاده نمي‌شود و همان است در ساقه‌هاي ختايي كه هيچ چيز از عنصر اسليمي حضور ندارد. در يك تركيب سليم، اين دو ساقه به‌طور مستقل حركت مي‌كنند. بهترين تركيب آن توازي ساقه ختايي با اسليمي است، ولي انواع ديگر به شرط ايجاد زيبايي منعي ندارد. [...] تمامي منحني‌هاي اسليمي رويي به درون دارند و رويي به بيرون؛ اين ذات اسليمي است، گرايش به درون و گرايش به بيرون كه هر دو سويي به جهت بي‌نهايت دارند و اين نمايشي از سلوك جاودانه در هنر است.»

همچنين محمدرضا رياضي نيز در كتاب «طرح‌ها و نقش‌هاي ايراني» و در بخشي از موضوع «طرح‌ها و نقش‌هاي دوران تاريخي (۶۵۷م - ۶۷۲پ م.) دوره اشكاني» كه بين دو دوره امپراتوري هخامنشيان و ساسانيان قرار داشته، نوشته است: «[...] استفاده از گچ به عنوان تزيين در معماري دوره اشكاني مورد توجه قرارگرفت و براي نخستين‌بار در بناهاي قلعه يزدگرد كرمانشاه، كوه خواجوي سيستان، قلعه ضحاك آذربايجان و... به كار گرفته شد. گچ‌بري‌هاي قلعه يزدگرد قلمرو قابل ‌توجهي از طرح‌ها و نقوش دوره اشكاني را آشكار مي‌كند. در پلاك‌ها، قاب‌ها و اسپري‌هاي ساختمان‌هاي انواع طرح‌هاي گياهي، هندسي، جانوري، موجودات خيالي، پيكره‌ها و نيم‌تنه‌هاي انساني، ساقه خوشه و برگ تاك، گل‌هاي كم‌پر و پُرپر، گلبرگ‌هاي قلبي شكل، طرح‌هاي تركيبي اشكال گياهي و هندسي، طرح‌هاي مدور با نقش مركزي گل يا نيم‌تنه انسان، طرح كليد و زنجيره كليد، پيچك‌هاي اسليمي مانند متوالي، سيمرغ، ستيز شير با گاو، ستيز انسان با شير، عناصر معماري، شكل ظرف و... به كار گرفته شده است. [...] نگارگران پارتي طرح ساقه، برگ و خوشه تاك يوناني را به شكل انتزاعي‌تري تبديل كرده و آن را به صورت نيم‌دايره‌هاي پيوسته متوالي پيچك مانند با خوشه و برگ تبديل و از مجموع‌شان عنصري تزييني ابداع كردند كه بعدا به آن نام اسليمي داده شد. دراين طرح، گل و بوته و حتي پرندگان و جانوران سر به فرمان خطوطي‌ گردان و درهم ‌تابيده مي‌سپرند و نقش‌مايه‌هاي هندسي و گاه انتزاعي به وجود مي‌آورند. نقش زنجيره‌هاي گياهي و درختي علاوه بر گچ‌بري و فلزكاري روي پارچه‌ها نيز به كار برده مي‌شد[...]».

 

حجاري «سنگ هفت قلم»

در حالي كه در كتاب «ايرانشهر» نشريه شماره ۲۲ كميسيون ملي يونسكو در ايران درباره «صنعت سنگ‌تراشي» نوشته شده است: «حجاري [سنگ‌تراشي] در دوران بعد از اسلام به دلايل زيادي كه يكي منع ساخت صورت انسان باشد ترقي ننمود و فقط نمونه‌هاي بسيار معدودي ديده شده است [...]»، اما هنگام سفر به هرات در سال ۱۳۹۶ش. كه يكي از نتايج آن، نگارش سفرنامه «هرات، بررسي آثار باستاني و تاريخي از دوره تيموريان تا تشكيل كشور مستقل افغانستان» است كه در سال ۱۳۹۹ش. منتشر شد، در بخشي از موضوع «آرامگاه خواجه‌عبدالله انصاري در گازرگاه شريف» درباره «سنگ هفت قلم» نوشته‌ام: «اما آرامگاه خواجه عبدالله انصاري در گازرگاه، يكي از زيباترين سنگ مزارها را در داخل يكي از اتاق‌هاي خود پنهان نگاه داشته است. از آنجايي‌ كه محافظت بسيار شديدي از اين اثر هنري تاريخي كه گفته مي‌شود طراحي آن متعلق به استاد بهزاد نقاش [هرات عصر تيموريان] است، مي‌شود، كمتر فردي هم اجازة بازديد از آن را پيدا مي‌كند.[...] در پس گذر زمان، در نهان آن اتاق كهن، تنها در پس ثانيه‌اي از آغاز هنر حجاري سنگ‌هاي تخت‌جمشيد در دورة روشنايي هخامنشيان تا حجاري سنگ هفت قلم در پايان عصر تاريكي مغولان در ايران؛ ايران فقط با اتكاء به فرهنگ و هنرش توانست زنده بماند و دوباره جاني نو بگيرد. [...] اكنون در اين سكوت مطلق باشكوه دلدادگي با فرهنگ و هنر ايراني كه پرده از رُخ افكنده است، پس ‌از گذر هشتصد سال از پايان مطلق سلطة حكومت مغولان بر ايران، ميرمحمد اعلم كه از چهرة من به حال دگرگون شده‌ام پي‌برده است، با لبخندي كه حكايت از رضايت دروني‌اش دارد، مي‌گويد: «امريكايي‌ها مي‌خواستند از روي «سنگ هفت قلم» بسازند. حتي روي آن مطالعه كردند، ولي گفتند ما نمي‌توانيم.»

با تعجب مي‌گويم: «مگر «سنگ هفت قلم» صنعت است كه امريكايي‌ها مي‌خواهند از روي آن بسازند؟! مگر مي‌شود از روي چنين اثر هنري كپي‌برداري كرد؟! مگر كسي تاكنون توانسته است حجاري‌هاي تخت جمشيد را بسازد؟! امريكايي‌ها چه مي‌گويند؟!»

ميرمحمد اعلم مي‌افزايد: «سنگ هفت قلم» نزديك به 800 سال پيش در زمان بديع‌الزمان ميرزا، پسر سلطان حسين بايقرا كه از حاكمان عصر تيموري بود، حجاري و كنده‌كاري شده است. سنگ هفت قلم يك مينياتوري برجسته از گُل و گياه و همچنين نوشتاري به خط كوفي است كه به مدت هفت سال به دست هنرمندان نامدار آن زمان روي سنگ سخت سياه خارا آفريده شده است. سنگ هفت قلم كه در زمان استاد كمال‌الدين بهزاد خلق شده، اكنون توسط يونسكو به عنوان اثر هنر تاريخي هرات باستان ثبت شده و قرار است به عنوان «عجايب هشتگانه» جهان معرفي شود. تاريخ آفرينش سنگ هفت قلم به حروف ابجد روي آن حك شده كه زماني نزديك به 800 سال را نشان مي‌دهد»».

 

سخن آخر

و در پايان بايد بگويم، امروز پس از گذر نه ‌سال از مشاهده «سنگ هفت قلم» آموختم كه صنعت حجاري ايران در اواخر حكومت تيموريان در ايران كه پايتخت آن شهر هرات بود، نشان از اين دارد كه نه تنها صنعت حجاري يا سنگ‌تراشي ايران در دوره اسلامي [حداقل عصر مغولان تيموري] متوقف نشده بود، بلكه آنچنان به اوج كمال خود رسيده بود كه طرح هنر اسليمي - ختايي را با همه پيچيدگي‌ها و ظرافت‌هاي آن روي سنگ سياه خارا كنده‌كاري كرده بودند. متاسفانه پس از جداسازي هرات از ايران توسط مستعمره‌سازي انگليس در زمان ناصرالدين شاه قاجار و از طريق امضاي معاهده پاريس در سال ۱۸۵۷ م. (۱۲۷۴ق.) كه بعدا انگليس برخلاف اين معاهده دوجانبه، در زمان حكومت احمدشاه قاجار، هرات مستقل را ضميمه كامل كشور مستقل افغانستان كرد، ايرانيان از ۱۷۰سال پيش تاكنون در عصر بي‌خبري از هويت فرهنگي - هنري خود از دوره حكومت تيموريان به سر مي‌برند. ضمن ‌اينكه انگليس با از بين بردن نفيس‌ترين آثار باستاني عصر حكومت تيموريان در هرات، باعث شده تا مهم‌ترين بخش شناخت از هويت ايراني كه بر پايه اسناد باستاني قابل پژوهش و بررسي است، براي ابد از بين برود و همه ايرانيان در بي‌خبري و ناآگاهي ابدي از آن به سر ببرند. اين است يك نمونه از هزاران موارد ديگر مستعمره‌سازي جغرافياي سياسي انگليس در جهت تجزيه جغرافياي تاريخي - فرهنگي ايران باستان كه البته در كنار آن، استعمار آثار باستاني و فرهنگي ايران باستان توسط فرانسه هم وجود دارد كه متاسفانه ما هنوز هيچي از آن نمي‌دانيم.

منابع: كتابخانه مركزي، مركز اسناد

و تامين منابع علمي دانشگاه تهران

و همچنين كتابخانه‌هاي شماره يك

 و ايرانشناسي مجلس

٭  روزنامه‌نگار و پژوهشگر

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون