ادامه از صفحه اول
ناتوان از قبول شکست
مذاکره نکردن و مذاکره مستقیم نکردن دانستهاند، در حالی که استراتژیستهای امریکایی، آنچه برایشان مهم بوده، تصرف ایران است و اینکه آیا حاکمیت ایران (هر حاکمیتی که میخواهد باشد و هر نام و شعاری که داشته باشد) آیا مانع تصرف ایران برای کنترل چین و روسیه و در نهایت کل جهان است یا خیر؟ هر چه بود، از سال ۱۹۹۶ و با معلوم شدن استراتژی امریکا و طرحی که برای ایران داشت، مدیریت کلان کشورمان، برنامه خود را بر اساس عدم ورود به جنگ بنا کرد و با ورود آقای خاتمی به سرای قدرت، تلاش کرد تا تنش با جهان غرب و به خصوص امریکا را به حداقل برساند و به جای تقابل، ایده «گفتوگوی تمدنها» را ارائه داد و حتی پس از ماجرای یازده سپتامبر، زمانی که امریکا قصد سرنگونی طالبان در افغانستان را داشت، با آن همراهی کرد، ولی جواب این کاهش حداکثری تنش را با قرارگیری ایران در فهرست «محور شرارت» دادند. آنجا بود که تصمیمگیران به این نتیجه رسیدند که باید حمله به ایران را برای متجاوزان بسیار پرهزینه کنند تا این استراتری به مرحله عمل درنیاید. همین هم بود که پروژههای دفاعی منطقهای (ساتراپیهای مدرن در منطقه) و استراتژی دفاع موشکی و پهپادی ایران در اولویت قرار گرفت که همان موقع در همین روزنامه اعتماد، در تايید ضرورت و اهمیتش، یادداشتهای مختلفی منتشر کردم. حاصل استراتژی چند وجهی ایران برای بازدارندگی تجاوز به کشورمان، مجموعهای از تقویت ساتراپیها در منطقه (همان که دشمنان کشورمان و رسانههایشان نیروهای نیابتی مینامند) ساخت شهرهای موشکی، استراتژی دفاع موزائیکی و مذاکره بود که به معاهده برجام ختم شد. بعد از آن بود که برای آنانی که کنترل جهان را جز با تسخیر ایران میسر نمیدانستند و فرصت را برای این هدف در شرف اتمام میدیدند، از آخرین امکان، یعنی به قدرت رسیدن ترامپ، ابتدا برای لغو برجام و بعد حمله به ایران سود جستند، حملهای قطعی که انتخاب بایدن، فقط آن را چهار سال به تاخیر انداخت، ولی با انتخاب مجدد ترامپ، آن را به سرعت عملیاتی کردند، هر چند آمادهسازی کشورمان در این ۳۰ سال (از ۱۹۹۶ تا امروز) آن باتلاقی که امریکا را به آن هشدار داده بودیم، کاملا برای متجاوزین آماده بود. حالا ترامپ وارد این باتلاق شده و برای آدم خودشیفتهای چون او، خروج از این وضعیت، نه تنها دشوار که غیرممکن است. کاهش عجیب محبوبیت برای یک خودشیفته، چیزی است مثل مرگ و او در ضربالاجلی که تا آبان و انتخابات دارد و دو هفته پیش در یک گردهمایی انتخاباتی از نگرانیش گفت که «اگر ببازیم، مرا استیضاح خواهند کرد» به شدت نیازمند یک پیروزی بزرگ برای بازسازی اعتبار خود در بین رایدهندگان است. پیروزیای که هر روز برای او غیرقابل دسترسیتر میشود. اطرافیانش نیز هر کاری میکنند تا او را از این باتلاق بیرون بکشند که آخرینش طرح جدید تحریمها بود که وقتی چین و چند کشور دیگر با آن همراهی نکردند، در همان گام اول زمینگیر و محدود شد به تنبیه یک بانک مصری و نه خود کشور مصر که در این برنامه تحریمی جدید، قرار بود کشورها تحریم شوند. حالا که تحریمها نیز نتیجهای فوری برای ترامپ ندارد، او چه میتواند بکند؟ بازگشت به عملیات نظامی از همان نوع که دو شب پیش در لارک انجام داد و جوابی چند برابر شدیدتر از ایران دریافت کرد؟ چند روز پیش نظامیان ارشد امریکایی از وضعیت بحرانی حاصل از جنگ به او هشدار دادند، توانایی پدافندی امریکا هم که در وضعیت بحران است، آنچه در ناو هواپیمابر لینکلن نیز گذشت، به صدا درآمدن آژیر شورش بود که هر آن ممکن است در جایی دیگر رخ دهد، قیمت نفت و بنزین را هم که وعده میدهد وقتی جنگ تمام شود پايین میآید، ولی وقتی پیروز نباشد که نمیتواند جنگ را تمام کند. جایی دیدم تحلیلگری گفته بود جنگ به مرحله «نبرد فیصلهبخش» رسیده، ولی مساله این است که بعد از جنگ جهانی دوم، امریکا هیچ نبرد فیصلهبخشی نداشته و جز خروج از جنگ چارهای نیافته. مشکل اینجا فقط این است که خروج از جنگ برای ترامپ، بدون پیروزی یعنی قبول شکست و یک آدم خودشیفته، ناتوان از قبول شکست است. برای همین هم بعد از جنگ ۴۰ روزه، او هر بار به جنگ باز میگردد، ولی هر دفعه با شدت کمتر و با زمانی کوتاهتر و این یعنی تختهپارهها هر بار برای او کوچکتر میشوند.
ايران و امريكا؛ مكث راهبردي در ميدان تنش
ايران با اتكا به مفهوم بازدارندگي فعال نشان داده كه امنيت پايدار كشتيراني و انرژي جهاني بدون درنظر گرفتن حقوق و منافع ملي كشور امكانپذير نيست. با اين حال، ابزار تنگه هرمز و مقابله به مثلهاي دريايي شمشيري دودم محسوب ميشود؛ تداوم اختلالات و طرح ادعاهاي حقوقي خصمانه نظير دادگاههاي غنيمت، ممكن است زمينهساز تلاشهاي جديد براي بينالملليسازي امنيت خليجفارس و شكلگيري ائتلافهاي منطقهاي ناخواسته عليه كشور ما شود. از اينرو، اثربخشي اين اهرم استراتژيك در گرو پيوند آن با پيامهاي دقيق حقوقي و ابتكارات فعال ديپلماتيك است. در سطح منطقهاي، تحركات دوحه، اسلامآباد و مسقط را نبايد ميانجيگري سنتي صرف تلقي كرد، بلكه اين تلاشها ماهيتي معطوف به «مديريت بحران و مهار تنش سرريزكننده» دارند. اين كانالها ميكوشند در شرايط بياعتمادي عميق متقابل و توقف گفتوگوهاي فني، فرمولي حداقلي براي مهار اصطكاكهاي فوري تدوين كنند؛ فرمولي كه بر توقف اقدامات ايذايي، تثبيت نسبي امنيت كشتيراني و باز نگه داشتن روزنههاي ارتباطي غيرمستقيم متمركز است. با اين همه، پايداري هرگونه كنشگري منطقهاي و بينالمللي در گرو انسجام ساختاري و استحكام پايههاي داخلي است. در ساحت دروني، تابآوري جامعه رابطه مستقيمي با واقعيتهاي معيشتي كشورمان دارد. جهش نرخ ارز و فشارهاي تورمي سنگين از جمله ورود فقر از گستره سفره به نسخه، تهديدي عيني براي معيشت عمومي و پايداري اجتماعي به شمار ميروند. اگر ايستادگي در برابر فشارهاي اقتصادي و امنيتي ركن پدافند ملي است، پاسخگويي به مطالبات معيشتي، حفظ شفافيت در سياستگذاري و پاسداري از امنيت رواني جامعه نيز ستونهاي بنيادين قدرت ملي هستند. علاوه بر اين، مديريت پيروزمندانه چنين بحرانهايي نيازمند شفافيت در فرآيند تصميمگيري حاكميتي و دوري از چندگانگي در تفكيك اختيارات و مسووليتهاست؛ به گونهاي كه اركان مختلف ساختار در هماهنگي كامل، وزن و سهم خود را در پيشبرد منافع ملي ايفا كنند. ايران براي عبور هوشمندانه از اين گردنه تاريخي نيازمند پرهيز از دوگانهسازيهاي كاذب ميان «مقاومت و مذاكره» يا «اقتدار دفاعي و كارآمدي معيشتي» است. بازدارندگي تسليحاتي بدون پشتيباني اقتصاد داخلي فرسايش مييابد و هرگونه تحرك ديپلماتيك نيز بدون پشتوانه اقتدار ميداني ابتر خواهد ماند. تفاهمهاي مقطعي يا مكثهاي راهبردي زماني ارزش راهبردي مييابند كه فراتر از اعلاميهها و رفتوآمدهاي تشريفاتي، در كاهش فشارهاي عيني بر زيست روزمره مردم، مديريت مسوولانه و مقتدرانه آبراهها و تضمين امنيت پايدار ملي تجلي پيدا كنند؛ در غير اين صورت، هر آرامشي صرفا آتشبسي موقت پيش از زبانه كشيدن دوباره بحران خواهد بود.