• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6407 -
  • 1405 چهارشنبه 11 شهريور

يادداشتي بر رمان «شاه سفيد» اثر گئورگ دراگمان

يك‌شنبه‌؛ آخرِ دنيا

مهرگان مردادگان

آخر دنيا براي بعضي آدم‌ها با انفجار آغاز مي‌شود، براي بعضي با جنگ و براي بعضي ديگر با آمدن ماموران امنيتي؛ اما براي يك پسربچه 11ساله، ممكن است آخر دنيا چيزي به سادگي غيبت پدرش باشد؛ پدري كه يك روز يكشنبه مي‌آيند و مي‌برند و كودك خيال مي‌كند يكشنبه ديگري بازمي‌گردد. در فاصله ميان اين دو يكشنبه، جهان همچنان به زندگي خود ادامه مي‌دهد: بچه‌ها فوتبال بازي مي‌كنند، به دنبال طلا مي‌گردند، جنگ راه مي‌اندازند، به سينما مي‌روند و از بزرگسالاني كه ظاهرا همه‌چيز را مي‌دانند، چيزهايي ياد مي‌گيرند كه هيچ كودكي نبايد بداند.

«شاه سفيد» گئورگ دراگمان از همين تناقض نيرو مي‌گيرد؛ از كنار هم گذاشتن بازي و خشونت، شوخي و ترس، كودكي و سياست، و جهاني كه آنقدر نامعقول شده است كه براي روايتش شايد فقط بايد از زبان كودكي استفاده كرد. دراگمان، كه خود از ترانسيلوانيا و از دل تجربه اقليت مجار در روماني چائوشسكو آمده، به جاي آنكه ديكتاتوري را با واژه‌هاي بزرگ توضيح دهد، آن را به اندازه يك كوچه، يك مدرسه، يك زمين فوتبال و يك خانه كوچك مي‌كند. نتيجه، تصويري است از جهاني كه در آن «آخر دنيا» نه يك واقعه ناگهاني، بلكه وضعيتي روزمره است.
بسيار پيش‌تر از آنكه اصطلاح «چندفرهنگي» ابداع شود، ترانسيلوانيا هم انتهاي اروپا بود و هم منطقه‌اي زيبا و چندفرهنگي كه خانه مجارها، آلماني‌ها، رومانيايي‌ها، صرب‌ها، يهوديان و ارمني‌ها به شمار مي‌رفت. بسياري از مبارزان خياباني برجسته در انقلاب سال ۱۹۵۶ اهل آنجا بودند. در آن سوي مرز، انقلاب ۱۹۸۹ روماني نيز توسط يك مجارِ ترانسيلوانيايي، يعني كشيش لاسلو توكس، كليد خورد.  چائوشسكو به اين نتيجه رسيده بود كه به نفع اوست اجازه دهد مجارها خارج شوند، و بسياري از آنها اين فرصت را غنيمت شمردند تا از مرز عبور كنند و به كشوري بروند كه نه تنها به خاطر صحبت‌كردن به زبان مجاري كتك نمي‌خورديد، بلكه مي‌توانستيد به درستي و آسودگي غذا هم بخوريد.
در سال ۱۹۸۸، خانواده گئورگ دراگمان پس از مشكلاتي كه پدرش با مقامات پيدا كرد، ترانسيلوانيا را ترك نمودند. او ۱۵ ساله بود، اما روماني كشوري نيست كه به اين سادگي پشت سر گذاشته شود. او در مصاحبه‌اي گفته است: «اگر اتوبوس سر وقت برسد، شك مي‌كنم.»
آثار دراگمان تركيبي شگفت‌انگيز دارند. «شاه سفيد» دومين رمان اوست كه در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، اما نخستين كتابي است كه به انگليسي ترجمه مي‌شود. داستان از زبان جزاتاي 11 ساله روايت مي‌شود؛ پسري كه پدرش توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده و گمان مي‌رود در اردوگاه باشد.
اين رمان جوايزي را در مجارستان از آن خود كرده و دليل آن نيز به روشني هويدا است. اين كتاب حاصل پيوند ميان كتاب‌هاي «ويليامِ راستين» با « ۱۹۸۴» است؛ رماني درخشان درباره دوران كودكي، روزهاي مدرسه و دعواهاي خياباني، اما رماني كه به شكلي استادانه موفق مي‌شود دنياي بزرگسالان را نيز كاملا در كانون توجه قرار دهد.
چند فصل نخست در نوعي تنگناي فكري جويسي-بكتي تقلا مي‌كنند (به عنوان شاهدي بر وزن روشنفكري دراگمان، او كتاب «وات»ِ ساموئل بكت را براي سرگرمي به مجاري ترجمه كرده است)، اما پس از آن، دراگمان همه آنها را به دست فراموشي مي‌سپارد و به روايتش سرعت مي‌بخشد و شخصيت‌ها را طوري جابه‌جا مي‌كند كه گويي استيون كينگ يا المور لئونارد است.
وب‌سايت دراگمان توضيح مي‌دهد كه كشورِ «شاه سفيد» قرار است كشوري شبيه به كشورِ چائوشسكو باشد اما خودِ آن نيست. به جز اشاره‌اي گذرا به «جنگ داخلي»، نمي‌توان هيچ تناقض آشكاري پيدا كرد. فصل‌هاي كتاب تقريبا همگي مي‌توانند به عنوان داستان‌هاي كوتاه مستقل عمل كنند و اين كنايه‌آميز است، اما چندان هم تعجب‌آور نيست كه يكي از زيرك‌ترين تحليلگران نظام كمونيستي، تجربه نسبتا كمي از آن داشته است (دانش و فاصله، چشم‌انداز بهتري به دست مي‌دهند). دراگمان قرارداد انتشار به زبان انگليسي‌اش را پس از آن بست كه فصل «پرش» در نشريه پاريس ريويو به چاپ رسيد. فصل «كلنگ» - كه در آن بچه‌ها توسط دو كارگر به زور به كار گرفته مي‌شوند تا زميني را برايشان بكنند- طرحي بي‌نقص براي برپايي يك ديكتاتوري است؛ تركيبي از ترس، زور، دروغ، تفرقه و امتيازاتِ فريبنده. فصل «شير آب» كه درباره يك مسابقه تيراندازي است، جنون رژيم چائوشسكو را بهتر از هر چيز ديگري كه تاكنون خوانده‌ايد، خلاصه مي‌كند.
با اين حال، لحن كتاب در بسياري از جاها به‌طرز شگفت‌آوري طنزآميز است. ياروسلاو هاشك شايد پوچي اروپاي مركزي را به نام خود سند زده باشد، اما حتي او هم نمي‌توانست روي دستِ «آخر دنيا» بلند شود. در اين بخش، به جزاتا و ديگر هم‌تيمي‌اش كه دروازه‌باني را تمرين مي‌كنند، پيش از مسابقه فوتبال با تيم ارتش، توسط يك افسر ارتش هشدار داده مي‌شود كه در يك نيروگاه اتمي در اتحاد جماهير شوروي بزرگ سانحه‌اي رخ داده است، بنابراين «او به ما دروازه‌بان‌ها توصيه كرد شيرجه نزنيم و از تماس با توپ پرهيز كنيم، زيرا توپ راديواكتيو را از روي چمن جذب مي‌كند.»
شايد عجيب‌ترين ويژگي «شاه سفيد» اين باشد كه هرچه جهان آن آخرزماني‌تر مي‌شود، جزاتا كمتر متوجه آخرزماني‌بودن آن است. او هنوز مي‌تواند از يك بازي فوتبال، يك دعواي خياباني، يك معدن متروك يا حتي يك توپ راديواكتيو حرف بزند و آن را در همان سطحي ببيند كه يك كودك بايد ببيند. اين ما هستيم كه پشت هر بازي، سازوكار قدرت را مي‌بينيم؛ پشت هر شوخي، ترس را؛ و پشت غيبت پدر، چيزي بسيار بزرگ‌تر از يك فقدان خانوادگي را.
شايد به همين دليل است كه «شاه سفيد» بيش از آنكه رماني درباره گذشته كمونيستي روماني باشد، رماني درباره جهاني است كه در آن جنون مي‌تواند چنان عادي شود كه ديگر كسي برايش نامي پيدا نكند. دراگمان با طنز و بازيگوشي، چيزي را روايت مي‌كند كه اگر از زاويه ديگري ديده شود، بايد تراژدي خوانده شود. 
و اين همان كاري است كه ادبيات اروپاي مركزي در بهترين نمونه‌هايش انجام مي‌دهد: از دل موقعيت‌هايي كه هيچ چيزشان خنده‌دار نيست، خنده‌اي بيرون مي‌كشد كه بيشتر از گريه به حقيقت نزديك است.
آخر دنيا شايد آن روزي نباشد كه آسمان فرو مي‌ريزد يا شهرها ويران مي‌شوند. گاهي آخر دنيا همان روزي است كه يك مامور در مي‌زند و پدري را با خود مي‌برد؛ و كودكي هنوز آنقدر كودك است كه باور كند يكشنبه آينده، همه‌چيز دوباره سر جاي خودش قرار خواهد گرفت.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون