• 1405 جمعه 1 آبان
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6407 -
  • 1405 چهارشنبه 11 شهريور

نقدِ نقد چپ با نگاهي به كتاب «ما هيچگاه آنگونه كه مي‌گويند چپ نبوده‌ايم»

فضيلتِ فهميدن پيش از داوري

زهرا سليماني‌اقدم

اين روزها، به‌ ويژه در ايران، اگرچه نقد و نقادي تا حدي جايگاه خود را يافته‌اند، اما مرز ميان كاريكاتوري انديشيدن و نقدِ واقع‌نگر و موثر، چنان باريك شده است كه واژه «چپ» بيش از آنكه مفهومي تحليلي باشد، به ابزاري براي خودنمايي و بازي‌هاي كلامي بدل شده است.

اين ساده‌سازي افراطي يك نگرش تا آنجا پيش مي‌رود كه حتي خودِ معنا را نيز تحقير مي‌كند. نتيجه آن است كه ناگزير مي‌پرسيم: چرا هم كنش و هم نقد يا به تعبير ديگر هم تز و هم آنتي‌تز در جامعه روشنفكري ما تا اين اندازه مستعد ابتذالند؟ ابتذال نقد، اين روزها در تكرار مداومِ كليدواژه «چپ‌ها» به اوج خود رسيده است؛ عبارتي كه از زبان هر كس با كوچك‌ترين تريبوني شنيده مي‌شود و بيش از آنكه نشاني از تحليل باشد، وسيله‌اي براي خودمطرح‌گري است.

به گمان من، بهترين توصيف از فضاي كاريكاتوري نقد در روزگار ما را مي‌توان در كتاب «ما هرگز ووك نبوده‌ايم؛ تناقض‌هاي فرهنگي نخبگان جديد» (We Have Never Been Woke: The Cultural Contradictions of a New Elite) يافت. البته من ترجيح مي‌دهم عنوان آن را اين‌گونه ترجمه كنم: «ما هيچگاه آنگونه كه مي‌گويند چپ نبوده‌ايم».

اين اثر در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، كتابي كه از كيفيت انديشيدن دفاع مي‌كند نه از يك جناح سياسي. نويسنده كتاب، موسي الغربي (Musa al-Gharbi)، جامعه‌شناس امريكايي و پژوهشگر دانشگاه استوني بروك است. او كه در حوزه جامعه‌شناسي معرفت، رسانه، نخبگان و فرهنگ سياسي پژوهش مي‌كند، در اين اثر به خوبي نشان مي‌دهد كه تصويري كاريكاتوري از واقعيت ساختن خيانت به ساحت نقد است و هيچ‌گونه درك درستي به شنونده يا خواننده در جهت كمك به او براي كاربردي و درست انديشيدن نمي‌دهد.

   وقتي «چپ» به يك برچسب تبديل مي‌شود

اهميت اين كتاب دقيقا از همين‌ جا آغاز مي‌شود.در سال‌هايي كه بخش بزرگي از آثار منتشر شده يا به ستايش بي‌قيدوشرط جريان‌هاي عدالت‌خواه پرداخته‌اند يا با زباني تند و ايدئولوژيك به نقد آنها برخاسته‌اند، «ما هرگز ووك نبوده‌ايم» تلاش مي‌كند راه سومي را پيشنهاد دهد؛ راهي كه پيش از داوري، مفاهيم را روشن مي‌كند و پيش از نقد مي‌پرسد: «آيا اصلا درباره يك موضوع واحد صحبت مي‌كنيم؟»«ووك» (Woke) در اصل از زبان عاميانه آفريقايي-امريكايي آمده و به معناي «بيدار بودن نسبت به بي‌عدالتي، تبعيض و نژادپرستي» بود. اين واژه در ابتدا بار مثبتي داشت، يعني كسي كه نسبت به مسائل اجتماعي آگاه است. اما از حدود سال‌هاي ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، معناي آن گسترش يافت و وارد منازعات سياسي شد. امروزه اين واژه دست‌كم سه كاربرد متفاوت دارد:

معناي اوليه: حساسيت نسبت به تبعيض، نژادپرستي، جنسيت‌زدگي و بي‌عدالتي.

معناي انتقادي: منتقدان از «ووك» براي اشاره به نوعي سياست هويتي، حساسيت افراطي، فرهنگ لغو (Cancel Culture) و محدود كردن آزادي بيان استفاده مي‌كنند.

معناي دانشگاهي: پژوهشگران معمولا آن را نه يك ايدئولوژي منسجم، بلكه مجموعه‌اي از نگرش‌ها و كنش‌هاي فرهنگي درباره هويت، قدرت، امتياز اجتماعي و عدالت مي‌دانند.

قدم اول: چپ چيست؟

در ساده‌ترين تعريف، «چپ» يك خانواده بزرگ از انديشه‌هاي سياسي است كه معمولا بر اين ايده‌ها تاكيد دارد:

  نابرابري بايد كاهش پيدا كند.

 دولت در برخي حوزه‌ها بايد از مردم حمايت كند.

 ثروت و فرصت‌ها بايد عادلانه‌تر توزيع شوند.

 از گروه‌هاي ضعيف‌تر جامعه بايد حمايت شود.

اما «چپ» يك گروه واحد نيست. درون آن سوسيال‌دموكرات‌ها، سوسياليست‌ها، ماركسيست‌ها، آنارشيست‌ها و جريان‌هاي ديگر وجود دارند كه در بسياري از مسائل با هم اختلاف دارند.

قدم دوم: ووك چيست؟

ووك در اصل يعني: آگاه بودن نسبت به بي‌عدالتي اجتماعي. مثلا اگر كسي بگويد: «در استخدام، افراد سياهپوست تبعيض مي‌بينند.» يا «زنان در بعضي محيط‌هاي كاري فرصت‌هاي برابر ندارند.» در معناي اوليه، اين نوع حساسيت را «ووك» مي‌گفتند.

قدم سوم: چرا ووك به چپ نسبت داده شد؟

چون بيشتر كساني كه درباره اين موضوعات صحبت مي‌كردند، از احزاب يا جريان‌هاي چپ يا ليبرال بودند. به همين دليل، در رسانه‌ها كم‌كم اين تصور شكل گرفت كه چپ = ووك است، اما اين مساوي دقيق يا حتي درست نيست.

قدم چهارم: آيا همه چپ‌ها ووك هستند؟

خير، مثلا يك ماركسيست كلاسيك ممكن است بگويد: «مشكل اصلي جامعه، سرمايه‌داري و نابرابري اقتصادي است.» اما يك فعال ووك ممكن است بيشتر روي موضوعاتي مثل:

   نژاد

  جنسيت

  هويت

  زبان

  تبعيض فرهنگي

تمركز كند. بنابراين حتي درون چپ هم اختلاف وجود دارد.

قدم پنجم: چرا راست به ووك حمله مي‌كند؟

در سال‌هاي اخير، برخي گروه‌هاي راست معتقدند كه بخشي از فعالان ووك:

  آزادي بيان را محدود مي‌كنند.

   به افراد سريع برچسب مي‌زنند.

   مخالفان را حذف مي‌كنند.

   بيش از حد روي هويت تمركز مي‌كنند.

به همين دليل، در رسانه‌هاي محافظه‌كار، «ووك» اغلب به عنوان يك واژه منفي به كار مي‌رود.

قدم ششم: آيا ووك همان ماركسيسم است؟

تقريبا همه پژوهشگران علوم سياسي پاسخ مي‌دهند: نه، ماركسيسم يك نظريه اقتصادي و سياسي درباره طبقات، مالكيت و سرمايه‌داري است.

چنانچه گفته شد ووك بيشتر درباره موضوعاتي مانند: تبعيض، هويت، نژاد، جنسيت و فرهنگ است.ممكن است برخي افراد هم ماركسيست باشند و هم ووك، اما اين دو مفهوم يكي نيستند.

قدم هفتم: چرا بعضي‌ها مي‌گويند ووك «ماركسيسم فرهنگي» است؟

اينجا يكي از بحث‌برانگيزترين نقاط است.برخي منتقدان محافظه‌كار مي‌گويند: ماركسيسم قديم جامعه را به دو طبقه «كارگر» و «سرمايه‌دار» تقسيم مي‌كرد.اما ووك جامعه را به گروه‌هايي مانند: سفيد و غيرسفيد، مرد و زن يا اكثريت و اقليت تقسيم مي‌كند.از اين شباهت نتيجه مي‌گيرند كه ووك شكل جديدي از ماركسيسم است.

اما بسياري از پژوهشگران اين نتيجه‌گيري را قبول ندارند و مي‌گويند شباهت در برخي روش‌هاي تحليل به معناي يكي بودن اين دو نيست.

قدم آخر: ارتباط اين كتاب با ووك چيست؟

كتاب «ما هيچگاه آنگونه كه مي‌گويند چپ نبوده‌ايم» دقيقا وارد همين بحث مي‌شود.

نويسنده مي‌گويد: راست، ووك را بيش از حد بزرگ و خطرناك جلوه مي‌دهد. بخشي از چپ هم ووك را بيش از حد آرماني و بي‌نقص نشان مي‌دهد.او معتقد است هر دو طرف، تصويري ساده‌ شده و كاريكاتوري از واقعيت ساخته‌اند.به همين دليل، هدف كتاب دفاع از ووك يا حمله به آن نيست، بلكه بررسي اين است كه اين مفهوم چگونه شكل گرفته، چرا اينقدر بحث‌برانگيز شده و چرا بسياري از نقدها و دفاع‌ها از آن، بيش از حد ساده‌سازي شده‌اند. همين رويكرد باعث شده اين كتاب در فضاي دانشگاهي مورد توجه قرار گيرد، زيرا تلاش مي‌كند از دوگانه «حمايت كامل» يا «رد كامل» فاصله بگيرد.

  چپي كه راست نقد مي‌كند، هميشه چپ واقعي نيست

يكي از محورهاي اصلي كتاب اين است كه در فضاي سياسي امروز، مخالفان چپ اغلب به جاي نقد انديشه‌هاي واقعي، نسخه‌اي ساده ‌شده و اغراق‌آميز از آن را نقد مي‌كنند .

در فلسفه، اين خطا را معمولا به شكل غيررسمي با مفهوم «مرد پوشالي» (Straw Man) توضيح مي‌دهند؛ يعني به جاي پاسخ دادن به ديدگاه واقعي رقيب، نسخه‌اي ضعيف‌تر و آسان‌تر از آن ساخته و سپس همان نسخه رد مي‌شود.الغربي معتقد است در بسياري از بحث‌هاي عمومي درباره «ووك» و «چپ»، دقيقا چنين اتفاقي رخ مي‌دهد.

مثال اول؛ از ماركس تا استاد دانشگاه

در رسانه‌ها گاهي چنين زنجيره‌اي ساخته مي‌شود:

«ماركس»بعد«چپ»بعد«دانشگاه»بعد«ووك»بعد«سانسور»و بعد«نابودي» تمدن غرب.

نويسنده مي‌گويد: اين زنجيره، اگرچه از نظر سياسي ممكن است اثرگذار باشد، اما از نظر تحليلي بسيار سست است، زيرا ميان اين حلقه‌ها تفاوت‌هاي مهمي وجود دارد. ماركسيسم كلاسيك، سوسيال‌دموكراسي، نظريه انتقادي، سياست هويت و كنشگري دانشگاهي، سنت‌هاي فكري متفاوتي‌اند و نمي‌توان بدون استدلال آنها را يك چيز دانست.

مثال دوم؛ يكي گرفتن «چپ» با «چند دانشجوي پر سر و صدا»

الغربي مي‌گويد: بخش بزرگي از رسانه‌ها، رفتار گروه كوچكي از فعالان دانشگاهي يا كاربران شبكه‌هاي اجتماعي را به كل چپ تعميم مي‌دهند.در زبان منطقي، اين يك تعميم شتاب‌زده است.اگر چند فعال رفتاري افراطي داشته باشند، از آن نمي‌توان نتيجه گرفت كه همه سوسياليست‌ها، همه سوسيال‌دموكرات‌ها يا همه ماركسيست‌ها همان ديدگاه را دارند.

مثال سوم؛ تبديل يك مفهوم پيچيده به يك برچسب

يكي از نقدهاي كتاب اين است كه واژه «ووك» به‌ تدريج كاركرد تحليلي خود را از دست داده است.به جاي آنكه مفهومي براي توصيف يك پديده اجتماعي باشد، در بسياري از مناظره‌ها به برچسبي براي بي‌اعتبار كردن طرف مقابل تبديل شده است.در نتيجه، به جاي اين پرسش كه «استدلال چيست؟»، پرسش به اين تبديل مي‌شود كه «آيا اين فرد ووك است يا نه؟» از نظر فلسفه استدلال، اين جابه‌جايي مساله، كيفيت بحث را كاهش مي‌دهد.

كتاب از چپ دفاع نمي‌كند

يكي از دلايل ارزشمند بودن كتاب همين است.الغربي مي‌گويد: بخشي از چپ نيز مرتكب همين خطاها مي‌شود.مثلا گاهي مخالفان خود را به سرعت با برچسب‌هايي مانند «نژادپرست» يا «ارتجاعي» توصيف مي‌كند، بي‌آنكه ابتدا استدلال آنها را به ‌دقت بررسي كند.از نگاه او، اين هم نوعي ساده‌سازي است.

مهم‌ترين نقد فلسفي كتاب

اگر بخواهم كل كتاب را در يك جمله خلاصه كنم، چنين است: مشكل اصلي اين نيست كه چه كسي راست مي‌گويد؛ مشكل اين است كه هر دو طرف، تصوير واقعي طرف مقابل را كنار گذاشته و با نسخه‌اي ساده‌تر، اغراق‌آميزتر و آسان‌تر براي حمله جايگزين كرده‌اند.

در اين نگاه، نويسنده از يك اصل مهم در فلسفه و منطق دفاع مي‌كند كه گاهي آن را اصل تفسير خيرخواهانه (Principle of Charity) مي‌نامند: پيش از نقد يك ديدگاه، بايد آن را در قوي‌ترين و منصفانه‌ترين صورتش بازسازي كرد، نه در ضعيف‌ترين شكل ممكن.

نكته‌اي كه براي من بسيار جالب بود، اين است كه الغربي در واقع نمي‌گويد: «راست درباره چپ اشتباه مي‌كند.» او مي‌گويد: «اگر مي‌خواهيد چپ را نقد كنيد، ابتدا بايد بدانيد دقيقا چه چيزي را نقد مي‌كنيد.» از نظر او، نقدي كه بر پايه سوءبرداشت، برچسب‌زني يا تعميم‌هاي شتاب‌زده بنا شده باشد، حتي اگر به نتيجه‌اي درست برسد، از نظر روش‌شناسي و فلسفه استدلال، نقدي ضعيف است.

به همين دليل، اين كتاب بيش از آنكه دفاع از چپ باشد، دفاع از دقت مفهومي، انصاف در بازسازي ديدگاه رقيب و كيفيت استدلال است؛ اصولي كه در فلسفه تحليلي و نظريه استدلال جايگاه مهمي دارند و به خواننده يادآوري مي‌كنند كه نقد معتبر، پيش از هر چيز، نيازمند فهم دقيق موضوع نقد است.در پايان، نويسنده به اين جمع‌بندي مي‌رسد كه مشكل اصلي، خودِ آرمان‌هايي مانند برابري يا عدالت نيست.از نگاه او، مساله اين است كه اين آرمان‌ها گاهي به بخشي از سازوكار كسب منزلت و بازتوليد قدرت در ميان نخبگان تبديل مي‌شوند، بدون آنكه الزاما به كاهش نابرابري‌هاي ساختاري بينجامند. او در عين حال تاكيد مي‌كند كه نقد اين روند به معناي رد كامل اهداف عدالت‌خواهانه نيست، بلكه دعوتي است به بازانديشي در شيوه تحقق آنها.

نگاهي به ساختار كتاب: مقدمه (Introduction)

نويسنده از همان ابتدا پرسش اصلي كتاب را مطرح مي‌كند: اگر جامعه امروز تا اين اندازه درباره برابري، تنوع، مبارزه با تبعيض و عدالت اجتماعي سخن مي‌گويد، چرا نابرابري اقتصادي و اجتماعي همچنان رو به افزايش است؟ اين سوال ستون فقرات كل كتاب است.موسي الغربي معتقد است پاسخ را نبايد صرفا در سياست يا اقتصاد جست‌وجو كرد، بلكه بايد به ظهور طبقه‌اي جديد از نخبگان نگاه كرد؛ كساني كه سرمايه اصلي‌شان نه كارخانه و زمين، بلكه دانش، رسانه، دانشگاه، داده، فرهنگ و توليد معناست. او اين گروه را «سرمايه‌داران نمادين» (Symbolic Capitalists) مي‌نامد.

فصل اول درباره «ووك» (On Wokeness)

اين فصل در واقع يك فصل مفهومي است. نويسنده ابتدا تلاش مي‌كند مشخص كند كه اصلا «ووك» چيست. او معتقد است تقريبا همه درباره ووك صحبت مي‌كنند، اما افراد مختلف معناي متفاوتي از آن در ذهن دارند. بعضي آن را عدالت‌خواهي مي‌دانند. بعضي آن را افراط‌گرايي فرهنگي مي‌دانند. بعضي آن را ماركسيسم فرهنگي مي‌نامند. برخي هم آن را صرفا يك برچسب سياسي مي‌دانند. الغربي سعي مي‌كند از اين آشفتگي عبور كند و تعريفي جامعه‌شناختي ارايه دهد.اگر اين فصل را درك نكنيد، باقي كتاب نيز مبهم خواهد شد، زيرا نويسنده تمام استدلال‌هاي بعدي را بر همين تعريف بنا مي‌كند.

فصل دوم: موج‌هاي بيداري اجتماعي

اين احتمالا تاريخي‌ترين فصل كتاب است. الغربي نشان مي‌دهد كه آنچه امروز «بيداري اجتماعي» يا Wokeness ناميده مي‌شود، پديده‌اي كاملا جديد نيست. او چند موج تاريخي را بررسي و استدلال مي‌كند كه در دوره‌هاي مختلف، نخبگان فرهنگي در زمان‌هاي بحران اقتصادي يا سياسي، به جنبش‌هاي اخلاقي و عدالت‌خواهانه گرايش پيدا كرده‌اند. سپس با تثبيت موقعيت خود، همان ساختارهايي را كه پيش‌تر نقد مي‌كردند، بازتوليد كرده‌اند.

اين فصل زمينه تاريخي كتاب را مي‌سازد و توضيح مي‌دهد كه نويسنده پديده امروز را استثنايي نمي‌داند، بلكه آن را تكرار الگويي تاريخي مي‌بيند.

فصل سوم: سلطه نمادين (Symbolic Domination)

به نظر بسياري از خوانندگان، اين مهم‌ترين فصل كتاب است. ايده اصلي چنين است: امروزه قدرت فقط از ثروت يا زور ناشي نمي‌شود.

 قدرت از كنترل زبان، رسانه، دانشگاه، روزنامه‌نگاري، شبكه‌هاي اجتماعي، هنر و روايت‌ها نيز به دست مي‌آيد.الغربي توضيح مي‌دهد كه چگونه نخبگان فرهنگي مي‌توانند تعيين كنند چه چيزي «درست»، «اخلاقي»، «قابل قبول» يا «غيرقابل قبول» تلقي شود، بي‌آنكه الزاما ابزارهاي سنتي قدرت را در اختيار داشته باشند.در اينجا چارچوب نظري كتاب كامل مي‌شود. پس از اين فصل، خواننده مي‌تواند بسياري از بحث‌هاي سياسي و فرهنگي معاصر را از زاويه‌اي متفاوت ببيند.

فصل چهارم: سياست در عصر دغدغه‌هاي فرامادي (Postmaterialist Politics)

در اين فصل، نويسنده به اين پرسش مي‌پردازد: چرا سياست امروز بيش از آنكه حول دستمزد، مسكن، اشتغال و رفاه شكل بگيرد، حول زبان، هويت، نمادها و بازنمايي مي‌چرخد؟او استدلال مي‌كند كه براي بخش مهمي از نخبگان، مسائل فرهنگي و نمادين جاي مسائل مادي را گرفته‌اند. به همين دليل، ممكن است توجه زيادي به شيوه سخن گفتن، واژگان يا نمايش هويت‌ها شود، در حالي كه مشكلات ساختاري مانند فقر يا نابرابري اقتصادي كمتر تغيير كند.اين فصل يكي از توضيح‌هاي اصلي نويسنده براي فاصله ميان شعارهاي عدالت‌خواهانه و نتايج عملي است.

فصل پنجم: سرمايه و قدرتِ نمادها

عنوان اين فصل بازي زباني ميان «سرمايه» و «توتم» است. الغربي مي‌پرسد: آيا برخي نمادها، شعارها، هويت‌ها يا مواضع اخلاقي، خود به نوعي سرمايه اجتماعي تبديل شده‌اند؟ او بررسي مي‌كند كه چگونه اعلام حمايت از برخي ارزش‌ها مي‌تواند براي افراد اعتبار، منزلت يا جايگاه اجتماعي ايجاد كند، حتي اگر اين مواضع به تغييرات واقعي در ساختارهاي نابرابر منجر نشود. اين فصل يكي از بحث‌برانگيزترين بخش‌هاي كتاب است، زيرا ميان باورهاي صادقانه افراد و كاركرد اجتماعي آن باورها تمايز مي‌گذارد.

فصل ششم: وقتي واقعيت اجتماعي پشت روايت‌ها پنهان مي‌شود (Mystification of Social Processes)

اين فصل جنبه فلسفي‌تر كتاب را نشان مي‌دهد. الغربي توضيح مي‌دهد كه پديده‌هاي پيچيده اجتماعي اغلب به روايت‌هايي ساده و اخلاقي تقليل داده مي‌شوند. به جاي تحليل ساختارهاي اقتصادي، نهادي يا تاريخي، افراد ممكن است همه ‌چيز را به نيت‌هاي خوب يا بد يا به تقابل «ستمگر» و «ستمديده» فروبكاهند. نويسنده مي‌كوشد نشان دهد اين ساده‌سازي‌ها مي‌توانند فهم واقعي مسائل را دشوار كنند.اين فصل جمع‌بندي نظري كتاب است و توضيح مي‌دهد چرا، از نگاه نويسنده، بسياري از بحث‌هاي عمومي درباره عدالت اجتماعي به جاي روشن‌تر كردن واقعيت، آن را مبهم‌تر مي‌كنند.

نتيجه‌گيري: فراتر از دوگانه موافق و مخالف

در پايان، نويسنده به اين جمع‌بندي مي‌رسد كه مشكل اصلي، خودِ آرمان‌هايي مانند برابري يا عدالت نيست.

از نگاه او، مساله اين است كه اين آرمان‌ها گاهي به بخشي از سازوكار كسب منزلت و بازتوليد قدرت در ميان نخبگان تبديل مي‌شوند، بدون آنكه الزاما به كاهش نابرابري‌هاي ساختاري بينجامند. او در عين حال تاكيد مي‌كند كه نقد اين روند به معناي رد كامل اهداف عدالت‌خواهانه نيست، بلكه دعوتي است به بازانديشي در شيوه تحقق آنها.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
سرویس «چک الکترونیک» در بانک دی راه‌اندازی شد اولین پردیس هوش مصنوعی و فناوری های مالی كشور با سرمایه گذاری بانك ملت در دانشگاه تهران تاسیس می شود ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران