انگ زدن سادهترين كار است
محسن آزموده
انگ زدن كار درستي نيست، اما شوربختانه هميشه هم از آن گريز و گزيري نيست و اكثر ما كم و بيش اين كار را ميكنيم. از صبح عليالطلوع كه چشم باز ميكنيم تا شباهنگام كه ميخوابيم، با صدها و هزاران پيام و متن و تصوير مواجه ميشويم. روشن است كه فرصت و زماني براي وارسي و بررسي دقيق همهچيز باقي نميماند. درنتيجه همه به دنبال سادهسازي و ميانبر هستيم. انگها يا برچسبها يكي از همان ميانبرها هستند.
كيست كه حال و حوصله داشته باشد كتابي دو هزار صفحهاي را بخواند تا بفهمد كه حرف حساب نويسنده چيست. كسي گوش مفت ندارد كه به دو ساعت سخنراني طولاني بسپارد، آنهم در زمانه كثرت قابل توجه پيامها و نظرها و سخنرانيها و متنها و ويديوها و تصاوير و همه چيز. مردم دنبال اصل قضيه ميگردند تا تكليفشان را با آن روشن كنند. مثلا وقتي با يك فعال سياسي يا اجتماعي مواجه ميشويم، دوست داريم خيلي سريع بفهميم كه او چه موضعي دارد تا آن را در يكي از مقولههاي آشناي حافظهمان جاسازي كنيم و حسابمان با او روشن شود، به همين خاطر به انگها يا برچسبها نياز داريم تا كار را برايمان ساده كند.
گفتيم متاسفانه در بسياري مواقع برچسب زدن ناگزير است، اما مشكلات زيادي هم در پي دارد. بزرگترين مشكل آن است كه فرد دچار خطا ميشود، در توهم بهسر ميبرد و اين امر ممكن است براي او و ديگران پيامدهاي منفي داشته باشد. فردي كه به ديگري برچسب ميزند، معمولا او را دقيق و درست نشناخته، حرفش را نشنيده و سادهسازي كرده است. در نتيجه تصميم غلط ميگيرد، كار اشتباه ميكند و به يك معنا زندگي خود و ديگري را تباه ميكند. انگ زدن باعث ميشود كه آدمي از دانايي محروم شود و سطحي و سادهنگر شود. تا اينجاي كار خود فرد آسيب ميبيند. ممكن است بگوييم چه اهميتي دارد؟ زندگي فرد به خودش ربط دارد. اما هميشه اينطور نيست. مشكل زماني پيدا ميشود كه انگ زدن در زندگي بقيه تاثير ميگذارد. فردي كه انگ ميزند، ممكن است دچار خطاي اخلاقي بشود و حق ديگران را ضايع كند. برچسب ناجور زدن به ديگران موجب ارزشگذاري منفي آنها، تحقير و تخفيف ايشان و درنهايت پايمال كردن حقوق و كرامت آنها شود.
تعابيري مثل «چپ»، «سلطنت طلب»، «فاشيست»، «ليبرال»، «شووينيست»، «بنيادگرا»، «محافظهكار» و... وقتي به عنوان انگ براي توصيف يك فرد يا گروه به كار ميروند، پيامدهايي منفي و گاه خطرناك براي آن فرد يا گروه دارند. اين تعبيرها هر كدام از يك زمينه فكري و فرهنگي اخذ شدهاند و حاوي معناهايي متكثر هستند. اما كسي كه آنها را به عنوان انگ استفاده ميكند، معمولا معنايي بسيار سطحي و عموما منفي از آنها مدنظر دارد و با انگ زدن در پي تحقير و تخفيف ديگران (فردي يا گروهي) است. او دنبال گفتوگو يا تفاهم با ديگري نيست، بلكه ميخواهد تكليف او و خودش با او را خيلي تند و سريع روشن كند و خودش را خلاص كند. انگ زدن سادهترين كار است، اما درستترين كار نيست. فردي كه انگ ميزند، بايد مسووليت اخلاقي كار خودش را بپذيرد.