• 1405 شنبه 14 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6409 -
  • 1405 شنبه 14 شهريور

آسیب‌شناسی رفتار امریکا در گفت‌وگو با سعيد‌ليلاز

زوال قدرت

   حملات نظامي به مراسم عروسي، مدرسه ميناب و تجمعات غيرنظامي  نشانه غرق‌شدن استراتژي‌هاي امريكا و خشم برخاسته از شكست است 

   طرح‌هاي سلبي به جاي سد نفوذ، بستر رياكاري و حذف نخبگان را فراهم مي‌سازد

 

مهدي بيك اوغلي

تداوم رفتارهاي خشونتبار و هدف قرار گرفتن تجمعات و زيرساختهاي غيرنظامي از جمله فاجعه مدرسه ميناب و جنايت اخير حمله به مراسم عروسي در كوهستك سيريك و...، فراتر از نقض قواعد و كنوانسيونهاي بينالمللي، نشانهاي عريان از تغيير فاز فشارهاي نظامي و امنيتي به حساب ميآيد. تحليلي واقعبينانه از رفتارهاي ايالات متحده نشان ميدهد كه دستيازي به اين الگوهاي خشن، بازتاب استيصال و ناتواني در مهار راهبردي ايران در منطقه است. اما پرسش محوري اين است كه ايران در تقاطع اين خصومت فزاينده خارجي و انباشت مطالبات و ابرچالشهاي اقتصادي داخلي، چه تدبيري بايد بينديشد؟ چگونه ميتوان در شرايط تورمهاي سنگين و افت قدرت خريد جامعه، انسجام اجتماعي را بازآفريني كرد و با رويكردهاي غيرسازنده و سلبي كه مانع گفتوگوي حاكميت و ملت ميشوند، به مقابله برخاست؟ «اعتماد» در گفتوگويي مفصل و بيپرده با سعيد ليلاز، اقتصاددان و تحليلگر مسائل راهبردي، ابعاد گوناگون اين رويكرد تهاجمي واشنگتن، بنبست‌‌هاي محاسباتي غرب، خطاهاي ارتباطي صدا و سيما و دستگاههاي نظارتي و همچنين پيامدهاي تداوم تصميمگيريهاي پرهزينه در داخل كشور را به بحث و بررسي گذاشته است.

 

    تحولات ميداني و الگوهاي نظامي از ابتداي جنگ در 9اسفند1404 تا به امروز حاكي از هدف قرار گرفتن مكرر اماكن و اجتماعات كاملا غيرنظامي است؛ پس از فاجعه تلخ مدرسه در ميناب، اخيرا شاهد ثبت جنايت حمله به يك مجلس عروسي در منطقه كوهستك سيريك بوديم. اين دست اقدامات جدا از ترورهاي هدفمند فرماندهان و شخصيتهاي ايراني است. در نگاه تاريخي، بمباران كاروانها و مجالس شادي، رفتاري است كه حتي در تاريكترين مقاطع منازعات گذشته مانند جنايات نازيها در جنگ جهاني دوم نيز بهصورت رسمي رد ميشد. شما اين رويكرد عملياتي را چطور تحليل و صورتبندي ميكنيد؟

به باور من، اين دست اقدامات نه يك خطاي تاكتيكي اتفاقي و نه صرفا اشتباه محاسباتي در ميدان است، بلكه امريكاييها و اسراييليها كاملا آگاهانه، با رصد قبلي و با قصد مستقيم دست به اينگونه جنايات سيستماتيك ميزنند. ما در حال حاضر نمونه عريان اين رفتار را در اراضي اشغالي، در نوار غزه و در كرانه باختري رود اردن با تمام وجود مشاهده ميكنيم. نشريه معتبر «اكونوميست» لندن در تحليلهاي اخير خود بهروشني اشاره كرده بود كه جريان راستافراطي و شهركنشينان صهيونيست عامدانه به دنبال تحريك و انفجار اوضاع در كرانه باختري هستند تا فضا را براي موج جديدي از بازاشغال و حمام خون مهيا سازند؛ يعني الگويي مشابه آنچه پيش از تحولات توفانالاقصي رخ داد، جايي كه هفتهها و ماهها قبل از آن روز، كشتار سازمانيافته و هدفمند شهروندان غيرنظامي آغاز شده بود.اين استراتژي در دكترين نظامي ايالات متحده امريكا نيز مسبوق به سابقه است. كافي است به تجربه تاريخي جنگ ويتنام و كشتار غيرنظاميان نگاه كنيم، يا بمبارانهاي شديد سالهاي ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ در بالكان و البته فجايع جنگ جهاني دوم در ژاپن را مرور كنيم. در تمامي اين پروندهها، راهبرد محوري واشنگتن متكي بر تزريق مستقيم وحشت و رعب در عمق جامعه مدني بوده است تا از رهگذر درهمشكستن اراده عمومي و وارد كردن شوكهاي مرگبار انساني، اهداف استراتژيك و سياسي خويش را محقق كند. من با اطمينان عرض ميكنم كه اگر امريكاييها كمترين فضايي براي اعمال شرارت و فشار گستردهتر بيابند، لحظهاي درنگ نخواهند كرد؛ اين فشار فقط در ساحت جنگ اقتصادي، نبردهاي رواني، ابزارهاي فرهنگي يا مكانيسم تحريم خلاصه نميشود، بلكه بهمحض آنكه احساس كنند موازنه هزينه و فايده بهنفع آنهاست، در ورود به فاز نسلكشي و عمليات مستقيم نظامي نيز ترديد به خود راه نميدهند. باور قطعي من اين است كه اگر محاسبات پنتاگون نشان ميداد استفاده از سلاحهاي كشتارجمعي يا حتي بمب اتمي عليه ايران يا هر نقطه ديگري آوردهاي بالاتر از تبعات آن دارد، از كاربست آن ابايي نداشتند.

     سکه این رفتارها یک روی دیگر هم دارد. به هر حال وقتی آمریکا دست به خشونتهای افسارگسیخته میزند که در میدانهای دیگر دستش خالی شده باشد. درست است؟

اين خصلت رفتاري يك «قدرت در حال افول» است، ابرقدرتي كه پايههاي هژموني خود را در حال فروريختن ميبيند و مانند انساني كه در حال غرقشدن است، به هر تخته‌‌پارهاي چنگ ميزند و هر آنچه در پيرامونش قرار دارد را به زير آب ميكشد تا خود را روي آب نگاه دارد. آنتونيو گرامشي بهزيبايي اين تكانههاي غريزي قدرتهاي روبهزوال را تبيين كرده است؛ از اين منظر، اين تحركات گرچه بيرحمانه و نقض آشكار حقوق بينالملل است، اما از حيث منطق قدرت بحرانزده كاملا طبيعي و از پيشطراحيشده است‌. در تمامي اين پروندهها، راهبرد محوري واشنگتن متكي بر تزريق مستقيم وحشت و رعب در عمق جامعه مدني بوده است تا از رهگذر درهمشكستن اراده عمومي و وارد كردن شوكهاي مرگبار انساني، اهداف استراتژيك و سياسي خويش را محقق كند.

    راهبرد مقابله با اين راهبرد و استراتژي خشونتآميز چيست؟ اگر قرار باشد ايران با آن مقابله كند چه كار بايد صورت گيرد؟

به لحاظ ديپلماتيك ايران در سطح بينالمللي و همينطور در سياست داخلي به نظرم افشاگريهاي نسبتا خوبي انجام داده. ولي اين افشاگريها بايد گسترش پيدا كند. شما مقاله يا گزارش اخير رويترز را ديديد، همينطور سيانان را كه راجع به اين عروسي گزارشهاي مهمي نوشتند. ما بايد مظلوميت و حقانيت آسيبديدگان اين جنايات را با ابزارهاي حرفهاي ژورناليستي و حقوقي در سطح جهاني بازتاب دهيم. تهيه گزارشهاي ميداني رسانهها فوقالعاده موثر است و چهره عريان امپرياليسم را برملا ميكند. اما از منظر سياست داخلي، نيازمند اصلاح يك خطاي بنيادين تحليلي هستيم. متأسفانه اخيرا برخي از فعالان سياسي و حتي شماري از دوستاني كه ميشناسيم و به حسننيت و دلسوزيشان هم واقفيم، تحليلهايي ارايه ميدهند كه گويي تاريخ مناسبات خارجي ايران و خوي سلطهگرايانه امريكا در ۷۰ يا ۸۰ سال گذشته يكباره پاك شده است و گويي اين بحرانها از امروز صبح آغاز شده است! مرتب اين گزاره تكرار ميشود كه «اگر پرونده هستهاي نبود، چنين مصايبي رخ نميداد». اين تقليلگرايي تاريخي بسيار خطاست.

شما به سرنوشت ليبي و عراق نگاه كنيد؛ آيا آنها برنامه هستهاي موثري داشتند؟ هر دو كشور نه سلاح كشتار جمعي داشتند و نه از بازرسيهاي تحقيرآميز و تعطيلي تاسيسات خود اجتناب كردند، اما آيا سايه تجاوز و ويرانگري از سر آنان برداشته شد؟ از طرف ديگر، كشورهايي چون پاكستان، هند و رژيم صهيونيستي به سلاح هستهاي مجهز هستند و حتي تعهدات پادماني بينالمللي را نپذيرفتهاند، اما آيا چنين برخوردهايي با آنها ميشود؟ مشخص است كه نزاع واشنگتن بر سر يك پرونده فني مثل انرژي هستهاي نيست؛ مساله بنيادين، خوي مداخلهجويانه امپرياليسم غرب و تلاش براي مهار كشورهايي است كه اراده استقلال و ايستادگي دارند.

    به جبهه داخلي اشاره فرموديد. به نظر ميرسد هدف اصلي دشمن از تشديد تنشهاي نظامي و ضربه زدن به غيرنظاميان، فرسايش آستانه تحمل جامعه و تعميق شكاف ملت و حاكميت است. چه اقداماتي بايد انجام داد تا انسجام ملي و همبستگي اجتماعي در اين شرايط حفظ و تقويت شود؟

نكته كليدي همينجاست؛ مشروعيت و توان ايستادگي در برابر امپرياليسم خارجي، مستقيما از درون پايگاه اجتماعي كشور سرچشمه ميگيرد. من معتقدم مجموعه ساختار اجرايي دولت و كليت نظام حكمراني در جمهوري اسلامي ميتوانند هزاران بار بهتر و كارآمدتر از شرايط كنوني، اين ملت فداكار و شريف را حتي زير شديدترين بمبارانها و تهديدها اداره كنند. دولت در حال تلاش براي رسيدن به چنين سطحي است. ما نميتوانيم چشمان خود را بر واقعيتهاي تلخ اقتصادي ببنديم. وقتي جامعه با تورم عمومي حدود ۹۰ درصدي روبهرو است و در كالاهاي پايهاي و معيشتي نظير نان، تورمهاي سنگين ۱۴۰ تا ۱۵۰ درصدي ثبت ميشود، اين مساله مستقيما تابآوري جامعه را هدف ميگيرد. اگر امروز ميبينيد بخشي از بدنه جامعه در مرزبندي ميان اقدامات تبهكارانه خارجي و لزوم انسجام داخلي ترديد به خود راه ميدهند، ريشهاش در شدت فشارها و اذيتهايي است كه طي سالها متحمل شدهاند. در حوزههاي مدني، اجتماعي و بهويژه اقتصادي، طبقه متوسط شهري در دو دهه گذشته ضربات سهمگيني خورده است؛ بهتعبير صريح، هم جيب آنها زده شده و هم احساسات و كرامت اجتماعيشان جريحهدار شده است.

من در ديماه سال ۱۴۰۴ نيز به خود شما تأكيد كردم كه پارادوكس بزرگ ما در حكمراني اين است: نميتوان با قلبي كه جريحهدار شده و جيبي كه از تورم لجامگسيخته خالي مانده، انتظار يك اصلاح ساختاري و ايستادگي همهجانبه را داشت، مگر آنكه ابتدا مرهمي بر اين زخمها گذاشته شود. رأس حاكميت، از مقام معظم رهبري گرفته تا آقاي پزشكيان و روساي قواي سهگانه، اين ظرفيت را دارند كه فورا تغيير ريل دهند. مردم بايد بهصورت عيني و ملموس حس كنند كه حاكميت بهصورت جهادي و صادقانه در حال تدبير معيشت آنان است. نشانگر اصلي اين كارآمدي، مهار نرخ ارز و تثبيت تورم است. من ابدا باور ندارم كه تمام اين تورم ۹۰ يا ۱۰۰ درصدي معلول تحريم، جنگ يا كسري بودجه اجتنابناپذير باشد؛ حداكثر نيمي از آن به متغيرهاي برونزا برميگردد. تصور كنيد اگر حاكميت با انضباط مالي، كنترل خلق پول و مديريت هوشمندانه منابع، ۴۰ تا ۵۰ درصد از نرخ تورم فعلي را از دوش خانوادهها بردارد، چه جهش عظيمي در اميد و همبستگي اجتماعي رخ خواهد داد. شوكهاي خارجي يا جنگ يكبار اثر درآمدي منفي ميگذارند و دولت بايد بودجه و دخلوخرج را بر تراز جديد متناسب با درآمدهاي واقعي منطبق كند، نه اينكه هزينهها را به جامعه تحميل كند. دولت آقاي پزشكيان و مجموعه ساختار تصميمگيري كشور توان بالقوه بسيار بالايي براي ارتقاي كيفيت زيست مردم دارند و بايد اين توان را هرچه سريعتر به عرصه عمل بياورند.اما متاسفانه تلاشهاي دولت به سمع و نظر مردم نميرسد.

    شما اشاره كرديد كه فداكاريها و هزينههاي نيروهاي مسلح و اركان مديريتي كشور آنطور كه بايد براي افكار عمومي ملموس و باورپذير نميشود. ريشه اين اختلال ارتباطي و گسست در اقناع افكار عمومي كجاست؟

يكي از كانونهاي اصلي اين بحران، عملكرد صداوسيما است. بنده البته بيش از سه يا چهار دهه است كه خود را از نعمت تماشاي اين رسانه محروم كردهام، اما واقعيت جامعه اين است كه افول شديد مخاطب و بيتوجهي اكثريت مردم به اين رسانه، بهترين نشانه براي اثبات ناكارآمدي و وجود خلأ عظيم در نظام رسانهاي كشور است. دستگاهي كه بايد نماد گفتوگوي فراگير ملي باشد، امروز بخش اعظم جامعه را عصبي ميكند و بهجاي ايجاد آرامش و اميد، دوقطبيهاي كاذب را دامن ميزند. مشكل ديگر، نوع رويكرد برخي اركان امنيتي، انتظامي و قضايي است. اينكه در شرايط بحرانهاي معيشتي و فشارهاي خردكننده، ادبيات مبتني بر تهديد، برخوردهاي تند و هشدارهاي سلبي نسبت به هرگونه اعتراض مسالمتآميز غلبه پيدا كند، نشانه يك ايراد راهبردي در نحوه مواجهه با مردم است. اين شيوه، با منطق حكمراني مدرن و كشورداري سنجيده همخواني ندارد. من اين نكات را در ديدارهاي مختلف با مقامات عالي كشور نيز با صراحت مطرح كردهام. يك جامعه تحت تورم ۹۰ درصدي و با دستمزدهايي كه كفاف هزينههاي ۱۰ روز اول ماه را هم نميدهد، بيش از آنكه نيازمند تهديد و خطونشان كشيدن باشد، نيازمند شنيدهشدن، همدلي و آرامش است. نميتوان جامعه را مدام با زبان سلبي و بخشنامهاي كنترل كرد؛ كشور نيازمند پلتفرمهاي رسانهاي بيطرف، كارآمد و حرفهاي براي يك گفتوگوي صادقانه ملي است، عنصري كه در حال حاضر متأسفانه به شكل فاحشي مفقود است.

    اخيرا مهندس عزتالله ضرغامي نيز به نكتهاي تأملبرانگيز اشاره كردند؛ اينكه در اوج بحرانها و فشارهاي پيچيده بينالمللي، جريانهايي با اصرار بر طرحهاي مناقشهبرانگيزي مثل قانون حجاب و عفاف، تمركز كشور را برهم ميزنند و نفوذ واقعي را بايد در چنين رفتارهايي جستوجو كرد. تحليل شما از تحركات اين طيفها چيست؟

درست است، اما من معتقدم اين مساله فراتر از اصرار بر اجراي لايحه حجاب و عفاف است؛ طرحهايي نيز كه تحت عنوان «مقابله با نفوذ» در برخي راهروها و اتاقهاي فكر پيگيري ميشود، دقيقا در همين مدار و با همان آثار مخرب قابل تحليل است. با صراحت ميگويم كه خود اين طرحها در ماهيت خود «نفوذگرايانه» و ضدامنيت ملي است. تجربه تاريخي به ما نشان داده است هر طرحي كه به جاي تقويت تخصص، كارآمدي و وحدت ملي، دايره خوديها را تنگتر كند، منجر به نخبهكشي و بسترسازي براي رخنه عناصر مشكوك خواهد شد. مكانيسم نفوذ همواره از معبر رياكاري و تندرويهاي ساختگي عبور ميكند؛ عناصر فرصتطلب و فاسد با گرفتن مواضع تندروانه و سوپرانقلابي در دفاع رياكارانه از اين طرحها، سريعا در ساختارها تأييد صلاحيت ميشوند، نردبان ترقي را طي ميكنند و درست در جايگاههاي كليدي مستقر ميشوند تا اساس كشور و اميد نسلهاي آينده را به باد دهند. اين نوع طرحهاي مخرب بايد پيش از تحميل هزينههاي غيرقابل جبران بر دوش كشور، متوقف شود. انسجام ملي، گشايش اقتصادي، حفظ كرامت شهروندان و كارآمدسازي ساختار حكمراني تنها پادزهر واقعي در برابر تهاجم بيگانگان است.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون