• 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6414 -
  • 1405 پنج‌شنبه 19 شهريور

از كتاب‌شويي صوفيان تا كتاب‌دوري امروزيان*

محمدرضا مهديزاده

«...و شيخ از علم قال روي به علم حال آورد، در اثناء آن مجاهدت‌ها و رياضت‌ها چون شيخ را آن حالت روي نمود و لذت حالت بيافت هرچه از كتب خوانده بود و نبشته و جمع‎كرده جمله در زير زمين كرد و برزور {روي}آن كتابها دكاني كرد و شاخي مورد به دست مبارك خويش باز كرد و بر آن دكان بر زور كتابها فرو برد و آن شاخ به مدتي اندك بگرفت و سبز گشت و درختي بزرگ شد با شاخهاي بسيار و از جهت تبرك دست‌كشتِ مبارك شيخ، اهل ولايت ما جهت اطفال، به وقت ولادت، و از جهت گذشتگان، به وقت تجهيز و تكفين، به‌كار داشتندي و به ولايت‌هاي دور ببردندي و بزرگان عالم كه به حكم زيارت، به ميهنه آمدندي از آن تبرك زله كردندي، و در عهد ما همچنان سبز و نيكو بود...». (اسرارالتوحيد/تصحيح شفيعي كدكني) 

در عصر مدرن و سواد و رسانه، اطلاع از كتاب‎شويي وكتاب‎شويان ما را به چه كار آيد؟آيا در زمانه‎اي كه ظاهرا خواندن و نوشتن و كتاب بر صدر مصطبه ومطبعه هر صنف و اجتماعي نشسته، يادآوري كنش به ظاهر تاريك، نافرهيختانه و واپسگرانه كتاب‌روبي آن هم آگاهانه و عامدانه، درس و نقشي قابل تامل بر زمانهِ به قولي پيش افتاده ما دارد؟
كتاب‎شويي صوفيان از اين حيث قابل تامل است كه ضديت يا نفي و بي‌نيازي از كتاب (يا آنچه علم قال نام گرفته) را نه از سوي قدرتمندان يا اصحاب زر و زور و تزوير كه با استبداد، سدهاي سانسور يا وقايع كتاب‌سوزي به پا كرده و مي‌كنند، بلكه از سوي برخي از خودِ قوم نوشتار و اهل كتاب به تماشا مي‌گذارد. اگر رمان فارنهايت 451 (ري برادبري، 1953) ترس سياسي اجتماعي از كتاب را در فضاي ادبي مي‎كاود و خود بنيان و الهام‌بخش فيلم‌هاي سينمايي فرانسوا تروفو (1966) و رامين بحراني (2018) و مستند فارنهايت 9/11 (مايكل مور 2004) گرديد كه بر اساس اين رمان واكاونده كتاب‌سوزي و آزادي بيان و نوشتار (با استعاره دماي سوختن كاغذ و آزادي بيان غربي) بودند، كتاب‎شويي صوفيان ترس فردي از كتاب و بي‌نيازي از آن و تبديل كتاب به عنصر غير و ماسوي‌الهو شدن را بر ما عرضه مي‌كند. چيزي كه نمونه مدرن ديگرش اگوست كنت و امساك علمي اخلاقي و بهداشت مغزي او بوده است. اما اين بهداشت قلبي (دلي)، صوفيان را قرار بوده ذوب در حق باقي‌گذارد. اينكه چنين شده و چگونه، خيلي بررسي و كاويده نشده و بر محققان است تا منابع معرفت صوفيان و سير تحولات اين معرفتِ شطح و طامات‌گونه آنها را بيابند، معرفتي كه ظاهرا بر تفهم و شهود كفايت و توقف كرده و با آن شناخت و دانش، خود را كامل و مستغني شمرده‌اند. 
اگر در قرون ماضي و در فضا و هندسه‌اي از كوچكي جوامع، قلت باسوادان و كثرت اجتماع نانويسا، چند كتاب يا دفترخواني‎هاي محدود مي‌توانست آدمي را غره وصول به معرفت شهودي و فردي و بي‌نياز از جامعه و كتاب كند و علامه‎شدنِ ولو باطني و فردي بنا به محدود بودن حوزه علوم ميسر بود، اما امروزه چنين چيزي ناممكن و ناشدني است. 
به‌علاوه با سادگي و محدوديت علم و جامعه علمي قرون خيزش علم و جامعه و شهرنشيني، كتاب‎شويان چيز زيادي از دست نمي‌دادند، اما آيا امروزه مي‌توان بدون كتاب خواندن و نوشتن و امساك در آن ولو با وجود هوش مصنوعي و اين دستيار و مريد رباتيك مدرن، صوفي شد و به درياي معرفت و فنافي‌ا‌لله رسيد؟
به‌علاوه در زمانه‌اي كه پست مدرنيسم و نسبي‌گرايي ضربه بزرگي به استحكام منابع معرفتي و شناخت حقيقت و كسب يقين و ايمان و معرفت و عقلانيت بين‎الاذهاني و مشتركات انساني و يونيورسال زدند و در واقع كاري كه صوفيان كردند را به صورت شيك و عقلي و هنري بر سر عقلانيت و نگره مدرن آوردند، خواندن و نوشتن و كتب چاپيدن بيش از پيش ضروري گشته است. اگر صوفيان شعار چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند را پيشه‌ كرده و عذر هفتادودو ملت را خواسته و خود را از معرفت مكتوب معذور مي‌داشتند، ما اكنون بيش از پيش محتاج كاوش منابع مكتوب و ميراث گذشته و پر ارزش خويش هستيم . 
اگرتاحد زيادي دو عامل عجب و حجب يا غرور وصل و فنا في‌الله و ترس و شرم از وسوسه سوال، چالش، نقد نوشته و مكتوبات پشت‎سر، حيرت و سرگيجه منابع معرفت متضاد و متفاوت و در نتيجه ناتواني از ماندن بر موضع، صوفي را به كتاب‎شويي سوق مي‌داد، امروزه نيز در تمدن نوشتاري و كتاب‌دوستي با گونه ديگر آن مواجهيم. اگر كتاب‌سوزي (يا سانسور مدرن)، سركوب و محدودسازي اجتماعي و اقتدارگرايانه نظام حاكم بر انديشه، شناخت و معرفت بوده و هست، كتاب‎شويي غيراجتماعي و فردي معاصر چگونه پديده‎اي است؟ در عصر حاضر اين رخداد، با اعراض و رويگرداني تدريجي و به ظاهر آگاهانه و داوطلبانه خيل كثيري از جامعه از منابع مكتوب و عميق و نوشتارهاي بلند و عميق و داراي انسجام و كليت (پس و پيش‌دار و نه بريده . و مقطع نويسنده و كتاب ناشناس) به شكلي آرام و بي‌صدا درحال اجراست و نه خاص يك قشر بلكه پديده‌اي عمومي و فراگير و بدتر شايع قشر باسواد است. 
در عصر سيطره رسانه و فراگير شدن مديا و شبكه به جاي كتاب، ظاهرا منبع معرفت عمده بشر، سرك كشيدن و نوك و ناخنك زدن و ديدزدن عكس و تصاوير و كلمات قالب‌ شده در تصوير و فروريخته بر اين تارتار و صفحه صفحه (به قول ابالخير بر زور=روي/صفحه/پيج) شبكه‌هاست. عكس و تصوير به ذاته و بنا به سرشتِ انجمادبخش و برش‌زننده زمان و مكان توسط آنها، تمهيد و فن و ابزارِ محدود كردن و گزينش لحظات خاصِ رخداد و معرفت ما هستند و از خاصيت تاميت، كمال و كل‌گرايي كه لازم تقرب به حقيقت تلقي مي‌شود عاري‌‌هستند. 
امروزه اكثريت توده‎ها چونان برخي صوفيان پريروز وپس‌پريروز، در گمان وآگاهي كاذبِ وصل به حقيقت و بي‌نيازي از منابع متكثر و محكم معرفت از جمله كتاب هستند. جملگي نيز سنت «كتاب‌دوري»و ريا و نمايش كتاب‌دوستي با يار مهربان را پيشه كرده‌اند. سنتي كه به مراتب گسترده‌تر و بداثرتر و فراخ‌چهره‎تر از كتاب‎شويي معدود و گزينشي صوفي ملا و پرخوان است. احتمالا بلاي كنوني و نازل شده ما بر كتاب و خوانش عميق و دقيق و همه‌جانبه و انتقادي، ثقيل و گرانسنگ‌تر از شعار و بينه «نعم‌الدليل انت والاشتغال بالدليل بعد الوصول محال» صوفيان كهن است. چه آنها از سرچشمه نوشيده بودند و پله‎پله بر نردبان فلك سركشيده بودند و چون به عرش خويش مي‌رسيدند نردبام را رها و نقش خاك مي‌كردند و بقيه را از آن محروم، اما امروزيان حتي لبي از پاياب اصلي چشمه هم‌تر نكرده و صرفا به نام آب و اعجبنا‌ القلب آب بسنده و كفايت كرده‎اند.
 بي‌نيازي لوليان عصر جديد از كتاب و كتاب‌دوري فراگير نسل جوان، زمينه را براي مرادهاي جعلي و مريدشدن‌هاي فوري و داوطلبانه و زانو زدن در پاي هر ايديولوژي و الگوي فريبنده جوان‌پسند و رنگارنگ آماده خواهدكرد. مهم‌ترين آموزه كتاب‎شويي صوفيان براي ما دوري از غرور يا ترس از استغراق در جنگل اطلاعاتي و هراس از اضمحلال خرد انتقادي و تحليلي خود و پرورش مراد و پيرو و توده انبوه و بي‌شكل و غلطان و مومِ دستانِ برادران بزرگ‌تر امثال سرمايه‎داري شبكه‌اي و پلتفرمي و... است. 
آيا در اين شرايط دشوار كنوني (درقياس با دنيا و اجتماع علمي محدود صوفيان) ما از خردِ صافي و كافي و وافي براي غرق نشدن و به زير انبوه ضايعات داده و نه حتي اطلاعات برخوردارخواهيم بود؟ اگر زماني حتي از كتاب‎كوبي و دفن ‌نبشته‌ها و دست‎كشت‌هاي صوفيانِ كتاب‌شوي، درختان «مورد»جاويدان و هميشه‎سبز و پر بركت براي اعصار و نسل‌هاي پياپي و از لابه‌لاي روزن هر پشته، از تولد تا مرگ سر باز مي‌كرد و جوانه مي‎زد (همان‌گونه كه در حكايت هيجان‌انگيز ابتداي اين نوشتار آمد) آيا كسي را ياراي ترك و رياضت و توبه از دنياي تفاله‎هاي مجازي و زباله‌هاي اطلاعاتي و فلج‎كننده خرد و حكمت (وحتي كتب‌مهمل و قطع درختان و مرگ جنگل‌ها) و روياندن و رستن سدره‌المنتهي‎ها وطوباهاي ناجي و رهنمون به بهشت و خضرهاي فرخنده‌پي هست؟
*به بهانه نشر كتاب«كتاب‌شويي صوفيان» نوشته احمد راسخي لنگرودي /مرواريدچاپ دوم/1404.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون