بازگشت مردي كه هميشه به آسمان نگاه ميكرد
ناصرسهرابي
اگر بخواهيم تنها يك نام را به عنوان معمار سينماي سرگرمكننده مدرن انتخاب كنيم، بيترديد استيون اسپيلبرگ يكي از نخستين گزينهها خواهد بود؛ فيلمسازي كه از دهه هفتاد ميلادي تاكنون نهتنها جريان اصلي هاليوود را شكل داده، بلكه بارها تعريف سينماي عامهپسند را دگرگون كرده است. «آروارهها» مفهوم بلاكباستر تابستاني را خلق كرد، «برخورد نزديك از نوع سوم» نگاه سينما به موجودات فرازميني را از ترس به شگفتي تغيير داد، «اي.تي.» احساس را به دل علمي-تخيلي آورد، «اينديانا جونز» الگوي سينماي ماجراجويي شد، «پارك ژوراسيك» مرزهاي جلوههاي ويژه را جابهجا كرد، «فهرست شيندلر» نشان داد اسپيلبرگ تنها فيلمساز سرگرمي نيست، بلكه تاريخ را نيز ميتواند با زباني انساني روايت كند، «نجات سرباز رايان» قواعد نمايش جنگ را براي هميشه تغيير داد، «هوش مصنوعي»، «گزارش اقليت»، «مونيخ»، «پل جاسوسان» و در نهايت «فبلمنها» نيز هركدام لايهاي تازه به جهانبيني او افزودند. ويژگي مشترك همه اين آثار، صرفنظر از ژانر، ايمان عميق اسپيلبرگ به انسان است؛ او حتي وقتي از دايناسورها، رباتها، جاسوسان يا موجودات فضايي حرف ميزند، در نهايت درباره خانواده، اميد، ترس، كودكي، اخلاق و انتخابهاي انسان سخن ميگويد. همين نگاه انساني است كه او را از بسياري از فيلمسازان بزرگ هاليوود متمايز كرده و سبب شده آثارش پس از گذشت دههها همچنان زنده و قابل تفسير باقي بمانند.
«روز افشاگري» را بايد بازگشت اسپيلبرگ به نخستين عشق سينمايياش دانست؛ دنياي ناشناختههاي آسمان. اما تفاوت بزرگ اين فيلم با «برخورد نزديك» يا «اي.تي.» در آن است كه اينبار مساله، ملاقات با موجودات فضايي نيست، بلكه افشاي حقيقت درباره آنهاست. اسپيلبرگ از يك ايده قديمي و محبوب در فرهنگ عامه، يعني پنهانكاري دولتها درباره حيات فرازميني، استفاده ميكند تا بحراني معاصر را روايت كند؛ بحران اعتماد. فيلم بر پايه داستاني از خود اسپيلبرگ و فيلمنامهاي از ديويد كپ ساخته شده؛ نويسندهاي كه همكاريهاي موفقي چون «پارك ژوراسيك» و «جنگ دنياها» را در كارنامه مشتركش با اسپيلبرگ دارد و براي اين پروژه بيش از چهل نسخه از فيلمنامه را بازنويسي كرده است.
اسپيلبرگ در اين فيلم يك سوال بنيادين را مطرح ميكند؛ اگر حقيقتي كه دههها درباره آن خيالپردازي كردهايم، ناگهان واقعي شود، آيا انسان امروز ظرفيت پذيرش آن را دارد؟ پاسخ فيلم، برخلاف انتظار، نه در موجودات فضايي بلكه در رفتار انسانها نهفته است. جهان «روز افشاگري» جهاني است كه در آن حقيقت، پيش از آنكه شنيده شود، قرباني ترديد، رسانه، سياست و فضاي مجازي ميشود. همين نگاه، فيلم را از بسياري از آثار علميتخيلي امروز متمايز ميكند؛ زيرا اسپيلبرگ همچنان معتقد است جذابترين موجود ناشناخته، خود انسان است.
از منظر كارگرداني، «روز افشاگري» يادآور دوران پختگي اسپيلبرگ است. او ديگر نيازي به نمايش اغراقآميز جلوههاي ويژه ندارد. دوربين يانوش كامينسكي، همكار هميشگي او، با نورهاي سرد، قابهاي وسيع و سكوتهاي حسابشده، تعليقي ميآفريند كه بيشتر روان مخاطب را درگير ميكند تا چشم او را. اسپيلبرگ همچنان استاد هدايت نگاه تماشاگر است؛ ميداند چه چيزي را نشان دهد و مهمتر از آن، چه چيزي را پنهان كند. در بسياري از سكانسها، نبودن تصوير از ديدن آن تأثيرگذارتر است؛ همان امضايي كه از «آروارهها» تا امروز همراه او بوده است.
در بخش بازيگري، اميلي بلانت يكي از ستونهاي اصلي فيلم است و شخصيتي را با ظرافت ميان ترديد و جسارت شكل ميدهد. جاش اوكانر در نقش يك متخصص امنيت سايبري كه ناخواسته به مركز ماجرا كشيده ميشود، اجرايي كنترلشده و باورپذير دارد.
با اين حال، «روز افشاگري» فيلمي بينقص نيست. ريتم روايت در ميانه فيلم گاهي افت ميكند و برخي خطوط داستاني ميتوانستند فشردهتر روايت شوند. همچنين كساني كه انتظار دارند اسپيلبرگ پاسخ قطعي به پروندههاي مشهور يوفوها يا نظريههاي توطئه بدهد، احتمالا نااميد خواهند شد؛ زيرا فيلم اساساً در پي ارايه پاسخ نيست، بلكه ميخواهد مخاطب را وادار به طرح پرسش كند. همين ويژگي شايد مهمترين نقطه قوت و در عين حال بزرگترين ريسك فيلم باشد.
در نهايت، «روز افشاگري» را نبايد صرفا يك فيلم علميتخيلي يا اثري درباره موجودات فرازميني دانست. اين فيلم، بيش از هر چيز، بازتاب اضطراب انسان قرن بيستويكم است؛ انساني كه ميان انفجار اطلاعات، نظريههاي توطئه، هوش مصنوعي، رسانههاي بيمرز و بياعتمادي عمومي، ديگر نميداند حقيقت را از كجا بايد جستوجو كند. اسپيلبرگ، برخلاف بسياري از فيلمسازان همنسلش، هنوز به قدرت سينما براي طرح پرسشهاي بزرگ ايمان دارد. او در «روز افشاگري» نه به دنبال اثبات وجود موجودات فضايي است و نه ميخواهد افسانههاي چند دهه اخير را تأييد يا رد كند؛ او تنها آينهاي مقابل انسان امروز قرار ميدهد و از او ميپرسد: اگر حقيقت همين حالا روبروي تو بايستد، آيا جرات نگاه كردن به آن را داري؟ شايد راز ماندگاري اسپيلبرگ نيز دقيقا در همين باشد؛ او هرگز سينما را كارخانه توليد پاسخ نميبيند، بلكه آن را هنري براي زنده نگه داشتن پرسشها ميداند. «روز افشاگري» شايد به جايگاه اسطورهاي «برخورد نزديك از نوع سوم» يا «اي.تي.» نرسد، اما بدون ترديد يكي از شخصيترين و انديشمندانهترين آثار سالهاي اخير اين فيلمساز است؛ فيلمي كه ثابت ميكند مردي كه نيم قرن است به آسمان نگاه ميكند، هنوز بيش از هر چيز، دغدغه زمين و انسان را دارد.