«نيمروزي در ينيشهير» و روايتِ جمهوري 50 ساله تركيه
رماني درباره آنكاراي مدرن كه در زندان نوشته شد
گروه هنر و ادبيات
«نيمروزي در ينيشهير» نام رماني است از سِوگي سويسال، نويسنده اهل تركيه كه به تازگي از سوي نشر افق راهي بازار كتاب شد. به گزارش گروه هنر و ادبيات، اين رمان در برشي يك ساعت و نيمه از يك روز اتفاق ميافتد. مترجم در شرح طرح رمان نوشته است: «مردم در رفت وآمد هستند كه با شنيدن آژير ماشينهاي آتشنشاني متوجه ميشوند درخت سپيدار خشكيدهاي در حال سقوط است و در محل جمع ميشوند.» او در بيان رويكرد روايي نويسنده توضيح داده كه «سويسال با رسم پرترههاي انسانهايي جدا از هم، كه با نخي نازك به هم وصل ميشوند، مسائل و روابط اجتماعي و خانوادگي آن دوران را روايت ميكند. حضور شخصيتهاي رنگارنگ و زنجيرههاي رويدادهاي مختلف اين امكان را به مخاطب ميدهد كه نمايي از ساختار جامعه را ببيند. دليل كوتاه بودن زمان روايت اين است كه رمان به جاي پارامتر زمان بر اساس پارامتر فضا پيش ميرود. خيابان عنصر اصلي فضاي شهري و صحنه زندگي روزمره شخصيتهاست. خيابان براي هر يك از شخصيتها معناي متفاوتي دارد؛ گاهي محل اجراي نمايش است و گاه گذرگاهي براي رسيدن به فضاي امن خانه و براي يكي محل كسب درآمد است و براي ديگري محل مجادله و مبارزه و البته براي ديوانه محله، محل زندگي...» از نكات برونمتني مربوط به اين رمان كه ميتواند براي خواننده جذاب باشد، نوشته شدن آن در دوران محكوميت نويسنده است. كودتاي نظامي 12 مارس 1971 تركيه، چنانكه سويسال خود نيز بر آن تاكيد داشته، تاثير زيادي بر زندگي، شخصيت و بالطبع ذهن و زبان او گذاشت. روايتهاي او در آثارش از اين كودتا و تاثيرات متعاقب آن بر جامعه تركيه، نه تنها سبب شد انتشار آثارش ممنوع شود، بلكه او را هم به زندان كشاند. پشتكار كمنظير اين نويسنده ترك چنان بود كه از فرصت زندان هم براي نوشتن بهره برد. بر كمتر كسي پوشيده است كه نوشتن اثري بيش از 300 صفحه آن هم در قالب رمان كه پيوستگي از ويژگيهاي ذاتي آن است، تا چه اندازه نياز به تمركز دارد. با اين حال، دشواريهاي زندان، او را از نوشتن بازنداشت و با جديتي كه به خرج داد، نتوانست روزانه بهطور منظم بنشيند پاي كار و «نيمروزي در ينيشهير» را به عنوان دستاورد دوره محكوميت خود خلق كند. روايت خودش از شرايط و روند نوشته شدن اين رمان خواندني است: «خودم را مثل كامپيوتر برنامهريزي كرده بودم. ساعتِ پنجونيم صبح بيدار ميشدم، نيم ساعت ژيمناستيك تمرين ميكردم، بعد با شيلنگ آب توي دستشويي زندان دوش ميگرفتم. لباس ميپوشيدم و پيش از بيدار شدنِ ديگران، كمي كتاب ميخواندم. قوانين سفت و سختي براي خودم گذاشته بودم، مثلا روزي هشت صفحه نوشتن. نيمروزي در ينيشهير را اينطور نوشتم: روزي هشت صفحه، نه بيشتر و نه كمتر. پايبندي به اين قانون از خود كتاب برايم مهمتر بود.» «نيمروزي در ينيشهير» را «رماني درباره جمهوري 50 ساله در آنكاراي متمدن و مدرنشده» خواندهاند. مترجم كتاب آورده است كه شايد در كنار دوبلينِ جويس، لندنِ ديكنز، پاريسِ پروست، پراگِ كافكا، بوئنوسآيرسِ بورخس، سنپترزبورگِ گوگول و استانبول پاموك، بتوان از «آنكاراي سِوگي سويسال» هم نام برد. سطرهاي آغازين رمان را در ادامه بخوانيد: «سپيدار طوري لرزيد كه گويي با صدايي مهيب واژگون خواهد شد. آنهايي كه از ديدن وقايع و تغييرات عاجزند اين اتفاق را پيشبيني نكردند. نيمروز بود. جمعيت به سوي «پيكنيك» روان بود؛ پرجنبوجوشترين، پرهياهوترين و پرآمد و شدترين رستوران منطقه كيزيلاي كه در خدمترساني سرعت عمل داشت. در سمت ديگر بلوار، مدير فروشگاه «تزكان» همچنان پشت ميز تحريرش در طبقه زيرين فروشگاه نشسته بود. تازه دفتر اقساطش را بسته بود. مشتريها هنوز در فروشگاه بودند؛ مشتريان وسواسي كه به سختي در ميان ميزهاي اتو، پتوها، قفسههاي دارو و رختآويزها ميچرخيدند....»