ميراث پنهان جنگ
نورا بيگ
جنگ با بمباران و پرواز موشكها، خانهها و مدرسهها را خراب ميكند و جز كودكي؛ امنيت، اعتماد، بازي، احساس آينده و امكان تجربه يك زندگي قابل پيشبيني را از كودكان ميگيرد. كودكي كه در جنگ بزرگ ميشود، ممكن است جهان را بيش از پيش ناامن ببيند، زودتر از موعد درگير نقشهاي بزرگسالانه شود و بياعتمادي و اضطراب را با خود به سالهاي بعد زندگي ببرد. از همينجاست كه پيامد جنگ از تجربه يك كودك فراتر ميرود و به مسالهاي اجتماعي تبديل ميشود. در واقع نسلي كه با ناامني و گسست در فرآيند جامعهپذيري بزرگ شده، ميتواند بخشي از اين تجربه را در روابط، خانواده، كار و مناسبات اجتماعي بازتوليد كند. با اين حال، اين تنها روايت جنگ نيست؛ حمايت خانواده و جامعه، امكان بازي و بيان احساسات و مداخلات بهموقع ميتواند به ترميم اين آسيبها و بازسازي اعتماد كمك كند. اين همان موضوعي بود كه در نشست «كودكان؛ كودكي به عنوان يك وضعيت اجتماعي» با تمركز بر تاثير جنگ بر كودكان و آينده جامعه مورد بحث قرار گرفت. نعيمي جورشري در اين نشست كه در آخرين روز شهريور به همت گروه جامعهشناسي حقوق انجمن جامعهشناسي ايران برگزار شده بود، به عنوان دبير علمي نشست بر اين موضوع تاكيد كرد كه اگر خانواده حافظ امروز جامعه باشد، كودكان حافظان فرداي آن هستند بنابراين مطالعه كودكان در جنگ به نوعي مطالعه آينده جامعه است. او كودكان را نهفقط قرباني جنگ كه حاملان آينده دانست و گفت: «جامعه از خلال ارتباط و گفتوگو بازتوليد ميشود و كودك نخستين تجربههاي اعتماد و همدلي را در خانواده و مدرسه ميآموزد درحالي كه جنگ اين فرآيند جامعهپذيري را مختل ميكند.» به گفته او بازي، تخيل و امنيت، ابزارهاي رشد كودكاند حال آنكه جنگ جز ساختمان مدرسه، فرآيند اجتماعيشدن كودك را هم تهديد ميكند اگر چه اين اختلالات با حضور خانواده حمايتگر و جامعه همدل، ظرفيت بالاي تابآوري و بازسازي دارد. نعيمي جورشري معتقد است كه در حال حاضر پرسش اصلي نبايد فقط درباره «آسيب جنگ به كودكان» باشد، بلكه بايد روي اين تمركز داشته باشد كه «جامعه چگونه از كودكان محافظت ميكند تا از آينده خود محافظت كرده باشد؟» جامعهاي كه آينده كودكانش را از دست بدهد، حتي اگر از جنگ عبور كند، بخشي از آينده خود را از دست داده است.
افسانه نجاتي يكي از افراد شركتكننده در اين نشست نظرها را به موضوع ديگري جلب كرد؛ اينكه براي شناختن يك جامعه، گاهي بايد ديد كودكانش چگونه به جهان نگاه ميكنند.«كودكي پيش از هر چيز تجربه اعتماد است اما جنگ پيش از گرفتن جانها به اعتماد حمله ميكند و در اين صورت خانه ديگر پناهگاه نيست و مدرسه محل آموختن نيست و خيابان هم ديگر مسير بازي نيست. جنگ، تجربه انسان از زمان را دگرگون ميكند، آينده را كوتاه، اكنون را سنگين و گذشته را زخمي ميسازد.» او معتقد است كه اگر آينده را از كودك بگيريم، بنيان زندگي او را دگرگون كردهايم با اين حال، نيرويي شگفتانگيز براي بازآفريني زندگي در كودك نهفته است بهطوريكه مثلا از خاك، اسباببازي ميسازد.
اما آيا وقتي آخرين گلوله، بمب يا موشك شليك ميشود، آتش بس برقرار ميشود يا كشورها به صلح ميرسند جنگ تمام شده است؟ نجاتي ميگويد كه شايد پايان نخست جنگ در تقويم ثبت شود اما پايان دوم آن زماني است كه كودك دوباره جهان را جاي امني براي زيستن بداند.«هر كودك حق دارد فردايي را تصور كند كه روياهايش از صداي انفجار بلندتر باشد. بزرگترين مسووليت جامعه پس از جنگ، مراقبت از حافظه است؛ حافظه اگر به كينه بدل شود خشونت را بازتوليد ميكند و اگر به فهم و همدلي راه ببرد، سرچشمه صلح پايدار ميشود.»
حميد اخوين، پزشك و روانشناس هم از نگاه علوم اعصاب به پيامدهاي جنگ بر كودكان پرداخت. به گفته او تجربيات نامطلوب كودكي در جنگ باعث تغييرات ساختاري در مغز ميشود به عنوان مثال حجم هيپوكامپ كه مربوط به حافظه و يادگيري است، كاهش مييابد، آميگدال كه مركز مرتبط با ترس و اضطراب است بزرگ و بيشفعال خواهد شد و ضخامت قشر پيشپيشاني كه وظيفه تنظيم هيجان و تصميمگيري را دارد كاهش مييابد.«اين تغييرات به افزايش خطر اضطراب، PTSD، افسردگي، اختلالات شخصيت، ضعف تمركز و حافظه، افت تحصيلي و رفتارهاي پرخطر مانند خشونت و سوءمصرف مواد در فرد منتهي ميشود.» او در ادامه رابطه آميگدال و قشر پيشپيشاني را به «پدال گاز» و «ترمز» توصيف ميكند كه در جنگ، گاز بيش از حد فعال شده و ترمز ضعيف ميشود بنابراين كودك جهان را تهديدآميزتر ميبيند و در كنترل واكنشهايش ناتوانتر است. از نظر اخوين دور نگهداشتن كودكان از اخبار و تصاوير خشونتآميز، توضيح متناسب با سن، تاكيد بر امنيت، فرصت بيان احساس، خواب كافي، بازي و روابط امن راهكار جلوگيري از اين آسيبهاست. «به دليل انعطافپذيري عصبي (نوروپلاستيسيته)، بسياري از اين تغييرات با حمايت خانواده، جامعه همدل و مداخلات زودهنگام قابل جبران است و برخي كودكان حتي ممكن است رشد پس از سانحه را هم تجربه كنند.»
سمانه سادات سركشيكيان هم كارشناس حوزه ارتباطات است كه به نوعي نگاه رايج به جنگ را نقد كرد؛ نگاهي كه معمولا با آوار، خبر و آمار شناخته ميشود درحاليكه جنگ چيزهايي را تغيير ميدهد كه كمتر ديده ميشوند. به گفته او جنگ چهار ستون كودكي يعني امنيت، پيشبينيپذيري زندگي روزمره، مرز ميان نقشها و شبكه اعتماد را فرسوده ميكند و كودك به كنشگر بقا تبديل ميشود. بنابراين ديگر فقط قرباني نيست بلكه حافظه زنده جنگ است.«جنگ نابرابري را بازتوليد ميكند و كودكي در جنگ هم يك تجربه واحد نيست، طيفي از تجربههاي نابرابر است.» به گفته سركشيكيان جامعه از صفر ساخته نميشود و نسلهايي كه با ناامني و بياعتمادي بزرگ شوند، اين الگوها را در خانواده، كار، فرهنگ و سياست بازتوليد ميكنند اگر چه اين سرنوشت قطعي نيست و جنگ فقط ميدان احتمالات را تغيير ميدهد.