• 1405 چهارشنبه 8 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6431 -
  • 1405 چهارشنبه 8 مهر

ادامه از صفحه اول

انتخاب عقلانی کدام است؟

مهم‌ترینش سیاستگذاری‌های ایران است که متوجه شد برای جلوگیری از این هدف، لازم است  استراتژی چندلایه‌ای را تعریف کند. یکی از این لایه‌ها گسترش ساتراپی‌های ایران در منطقه بود که در زمان خود و در تايید چنین راهبردی، در همین روزنامه اعتماد و همین ستون چسب و قیچی، یادداشت «کمی شیشه‌خرده داشته باشیم» را منتشر کردم و الحق در این یک‌سال و نیم جنگ تجاوزکارانه امریکا-اسرايیل علیه ایران، مهم‌ترین راهبرد دفاعی کشورمان، همین استراتژی گسترش و تحکیم ساتراپی‌های ایرانی بوده که هم در جانفشانی‌های حزب‌الله لبنان برای کاستن از فشار نظامی بر ایران، هم در تحرکات و ضربات نیروهای هم‌پیمان کشورمان در عراق و هم در آخرین حرکت، در یمن و باب‌المندب، اهمیت و ضرورت وجودی این ساتراپ‌ها را برای دفاع از تمامیت ارضی کشورمان شاهد بودیم. همان ساتراپی‌هایی که چه دشمنان این کشور و چه دوستانی در لباس دلسوزی، در همه این سال‌ها علیه آن سخن گفته‌اند و چه شعارها که علیه ساتراپ‌های ایرانی، به بهانه اولویت ایران سر داده نشد؛ از شعار «فلان و بهمان را رها کن، فکری به حال ما کن» تا «نه فلان و نه بهمان، جانم فدای ایران» که در بزنگاه معلوم شد همان‌هایي که علیه‌شان شعار داده می‌شد رهایشان کنید که ما جانمان را برای ایران فدا می‌کنیم، همان‌ها که خواستار رها کردنشان بودیم، جانشان را در راه ایران فدا کردند، ولی یکی از اینها که چنین شعاری می‌دادند، نه تنها برای ایران، جان فدا نکردند که حتی خواستار حمله به ایران و مشوق کشتار کودکان مینابی شدند. اما غیر از این لایه بسیار مهم، ارتباط نزدیک‌تر کشورمان به چین و روسیه بود. در تمام این سال‌ها، بسیاری علیه نزدیکی ایران به چین و روسیه گفتند و نوشتند و حتی «دلیل بدبختی ایران را روسیه دانستند»،  اما چند نکته بنیانی ایران را به این عقلانیت رساند که لازم است تا نگاه به چین و روسیه را در نظام تصميم‌سازی تغییر دهد. 
اول، انتقال تکنولوژی به داخل کشور؛ تجربه دوران پهلوی و داستان غمبار ذوب‌آهن که غرب ۴۰ سال ما را منتظر نگه داشت تا بالاخره محمدرضا پهلوی تصمیم گرفت ذوب‌آهن را از کشور شوروی بیاورد، درس عبرتی بود که غرب هیچ تکنولوژی‌ای به ما نخواهد داد و اگر تکنولوژی می‌خواهیم، لازم است که رو به شرق بیاوریم.
دوم، دفاع در شورای امنیت؛ داستان رای هر پنج کشور عضو شورای امنیت علیه ایران در ماجرای هسته‌ای، ما را به این تصمیم رساند که یا باید در این پنج کشور حامی پیدا کنیم یا منتظر اراده جهانی برای نابودی خود باشیم که منطقا راه اول را برگزیدیم و از آنجا که غرب قبلا اعلام کرده بود، برنامه‌اش برای ایران، تسخیر کشورمان است و ایران را به‌رغم کمک‌هایی که در افغانستان برای سرنگونی طالبان انجام داده بودیم، یکی از کشورهای محور شرارت اعلام کردند، راه نزدیکی به سه کشور غربی، از قبل بسته شده بود و می‌ماند چین و روسیه.
سوم، سوابق چین و روسیه با ایران؛ بعد از جنگ‌های ایران و روس، تجربه عملی و نه خیالبافی‌های غیرمستند نشان می‌داد که هم در ماجرای ترکمانچای که در مذاکرات صلح، روسیه به ‌عنوان کشور پیروز، حدود نیمی از متصرفاتش را به ایران به ‌عنوان کشور شکست‌خورده بازگرداند و بعد از جنگ جهانی دوم نیز، دو استان اشغال شده کشورمان را در مذاکره با قوام‌السلطنه به ایران بازگرداند، در حالی که انگلستان، نه‌تنها بحرین را که اشغال کرده بود به ایران بازنگرداند، بلکه آن را از ایران جدا کرد، تصمیم‌گیران را به این نتیجه رساند که در مذاکرات با روسیه می‌توان به نتیجه رسید ولی چشم‌انداز مذاکره با غرب بسیار تیره است و سرنوشت برجام و دوبار تجاوز حین مذاکره با ترامپ به ایران نشان داد که انتخاب روسیه بسیار هم عقلانی بوده، به خصوص حالا و در جنگ و تحریم و وتوی قطعنامه که اگر بتوانیم این نفرت عجیب نسبت به روسیه را کمی کنار بگذاریم، ارزشش آشکارتر می‌شود و مهم‌تر از آن، نزدیکی به چین که اولا با آنکه چین ۲۰۰ سال پیش از اروپا، توان استعمارگری داشت ولی هیچ‌ وقت چنین نکرد و ثانیا آینده اقتصاد جهان دراختیار چین است و حذف کامل اروپا از رقابت اقتصادی و افول قطعی امریکا، منطقا ایران را به این نتیجه رساند که اگر آینده را انتخاب می‌کند، لازم است تا به چین نزدیک شود، هر قدر هم که نخبگان و تحصیلکردگان ما دلبسته گذشته و غربی باشند که خودش هم دارد چین را انتخاب می‌کند.فقط می‌ماند که با وجود این شواهد، مخالفان نزدیکی ایران به چین و روسیه می‌گویند: «چین و روسیه، اگر هم به ایران کمک می‌کنند، به خاطر منافع خودشان است.» خب باید هم این‌طور باشد؛ به قول همان ضرب‌المثل فارسی که اول یادداشت آوردم؛ «گربه برای رضای خدا که موش نمی‌گیرد» و قطعا و حتما چین و روسیه برای منافع خودشان است که به ایران کمک می‌کنند و چه خوب هم هست که حمایت از ایران برای این دو کشور، نفع به همراه دارد، درست برعکس امریکا و اقمارش که نفعشان در بمباران ایران است و همین منافع چین و روسیه است که حمایتشان را واقعی می‌کند و برخلاف امریکا و غرب که جلوی انتقال تکنولوژی به ایران را می‌گرفتند، چنان در انتقال تکنولوژی به ایران همراهی کرده‌اند که در این جنگ توانسته‌ایم جلوی قدرتمند‌ترین ارتش تاریخ دوام بیاوریم و از آن مهم‌تر، نمی‌دانم چرا متنفرین از شرق اصرار دارند چشم بر آن ببندند، این موضوع است که قطعا بین آن که بر سر ما بمب می‌ریزد با آن که کمک می‌کند تا جلوی این بمب‌ها مقاومت کنیم، دومی حتما ضرر کمتر و بلکه بسیار کمتری برای ما دارد و البته نگويیم که همه بدبختی ما از روسیه است، وقتی امریکا کلا قصدش نابودی تمدن ماست.

 


مرز باريك نقد و جرم و ترديد و تفسير

اصل تفسير مضيق قوانين كيفري، اصل قانوني بودن جرم و مجازات و اصل برائت، همگي اقتضا دارند كه قلمرو مداخله كيفري حكومت محدود به مواردي باشد كه قانون، رفتاري را به‌طور روشن و قابل فهم ممنوع اعلام كرده است. در فقه نيز قاعده «تدرأ الحدود بالشبهات» و قاعده قبح عقاب بلا بيان، در كنار برخي روايات و مباني پذيرفته‌ شده، بر پرهيز از مجازات در وضعيت فقدان بيان روشن و وجود شبهه تاكيد دارند. البته بايد ميان «نقد يك تصميم حكومتي» و «ارتكاب رفتار مجرمانه» تفكيك كرد. نقد، تحليل، مخالفت با يك تصميم يا ارايه قرائتي متفاوت از يك سياست عمومي، مادامي كه عناصر يك عنوان مجرمانه مشخص را در خود نداشته باشد، صرفا به دليل مخالفت با نظر مقام يا نهاد رسمي، ماهيت كيفري پيدا نمي‌كند. اين موضوع زماني حساس‌تر مي‌شود كه سخن از روزنامه‌نگار، تحليلگر، نويسنده يا فعال رسانه‌اي باشد؛ فردي كه اساسا بخشي از فعاليت حرفه‌اي او، طرح پرسش، تحليل رويدادها، نقد تصميمات و ارايه روايت‌هاي متفاوت از مسائل عمومي است. اگر قرار باشد هر تحليل مخالف با ديدگاه رسمي يا هر نقدي كه خوشايند صاحبان قدرت نيست، با عنوان مجرمانه مواجه شود، مرز ميان «جرم» و «اختلاف‌نظر» به تدريج مخدوش خواهد شد. در واقع، جايگاه اجتماعي و حرفه‌اي فرد به خودي خود نه مي‌تواند رفتار مجرمانه را از وصف كيفري خارج كند و نه مي‌تواند يك رفتار غيرمجرمانه را به جرم تبديل كند. معيار، قانون و عناصر قانوني، مادي و معنوي جرم است؛ نه ميزان موافقت يا مخالفت گوينده با ديدگاه رسمي. از سوي ديگر، بايد توجه داشت كه تفسير مضيق قوانين كيفري صرفا يك تكنيك حقوقي براي قضات و حقوقدانان نيست. اين اصل، تضميني براي امنيت حقوقي همه شهروندان است. شهروند بايد بداند چه رفتاري ممنوع و مستوجب مجازات است و چه رفتاري، حتي اگر موردپسند حكومت، گروهي اجتماعي يا افكار عمومي نباشد، همچنان در قلمرو آزادي قرار دارد. در چنين شرايطي، اگر در تشخيص وصف مجرمانه يك رفتار ترديد جدي وجود داشته باشد، نمي‌توان صرفا با استناد به برداشت موسع از يك عنوان كيفري، آن رفتار را جرم تلقي كرد. اصل برائت و اصل قانوني بودن جرم و مجازات اقتضا مي‌كنند كه بار اثبات وصف مجرمانه برعهده مدعي آن باشد و نمي‌توان خلأ يا ابهام قانوني را با تفسير كيفري عليه شهروند جبران كرد. مساله فقط درباره يك فرد يا يك پرونده نيست. هر بار كه مرز ميان نقد و جرم بدون معيار روشن جابه‌جا مي‌شود، يك پرسش اساسي درباره امنيت حقوقي جامعه شكل مي‌گيرد: آيا شهروند مي‌تواند درباره تصميمات حكومت پرسش كند، آنها را نقد كند و حتي با آنها مخالف باشد، بدون آنكه صرف مخالفت او منشا مسووليت كيفري شود؟ پاسخ به اين پرسش براي جامعه‌اي كه قانون را معيار اعمال قدرت مي‌داند، اهميت بنيادين دارد. حكومت، زماني از اقتدار حقوقي برخوردار است كه اعمال قدرت كيفري آن نيز در چارچوب قانون باقي بماند. اقتدار قانون با گسترده كردن قلمرو جرم به دست نمي‌آيد، بلكه با پايبندي دقيق به همان قواعدي تقويت مي‌شود كه حكومت را از اعمال سليقه‌اي قدرت بازمي‌دارد. درنهايت شايد يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي بلوغ نظام كيفري كه برگرفته از اصل ضروري حكومت قانون تلقي مي‌شود، اين است كه در مواجهه با رفتارهاي مرزي، به جاي توسعه قلمرو جرم، با احتياط بيشتري به اصل آزادي و اصل برائت رجوع كند، زيرا در حقوق كيفري، تنها مجازات مجرم اهميت ندارد؛ جلوگيري از مجازات كسي كه رفتار او به‌ روشني جرم شناخته نشده نيز بخشي از عدالت كيفري است.


ساده‌انگاري در مقابل نظام سلطاني جهاني!

ساده‌ترين سوال اين است كه اگر امريكا و اسراييل از سد ايران عبور كنند سراغ كدام كشور خواهند رفت و با ملت‌ها چه معامله‌اي خواهند داشت؟‌ اكنون ايران در كمال مظلوميت و در اوج دليري مي‌جنگد نه با يك كشور كه با يك ائتلاف گسترده از كشورهاي حوزه خليج‌فارس كه پايگاه به امريكا داده‌اند و اسراييل كه معركه‌گردان تجاوز است تا ناتو كه اعتراف كرد فرودگاه‌هايش را دراختيار امريكا قرار داده است، همان‌ها كه پيش‌لرزه‌هاي دست‌درازي امريكا را حس كرده‌اند! افزون بر جنگ و تجاوز ايرانيان بي‌سابقه‌ترين تحريم‌ها را تجربه مي‌كنند چون كشور خود را دوست دارند و از استقلال و تماميت ارضي آن دفاع مي‌كنند و مي‌دانند كه در يكجانبه‌گرايي امريكا جايي براي كرامت انساني باقي نمي‌ماند. اما رنج و تهديد و بدفهمي از درون هم هست و اگر ايران لطمه‌اي بخورد، ممكن است از همين ناحيه باشد. در دو جنگ اخير مردم بسيار خوب و ميهن‌دوستانه وارد شدند و هر كس كاري در دست داشت از جان و دل مايه گذاشت تا استحكام دروني تقويت شود و نيروهاي مسلح با فراغ بال از كشور دفاع كنند. ولي بودند كساني كه زهر نوميدي و سم تفرقه و تير سرزنش و خود تحقيري پراكندند. تجاوز را به نرم‌ترين شكل ممكن محكوم كردند و بر اين محكوميت پاي نفشردند ولي از كوچك‌ترين نابساماني‌ها نگذشته و نمي‌گذرند! چنان وانمود مي‌كنند كه گويي با دشمني خردمند و عادل روبه‌رو هستيم و مي‌توان با عقب‌نشيني از حقوق خود دلش را به رحم آورد! از نظر ايشان آقاي پزشكيان نه براي مصالح ملي كه براي رضايت ۵درصد از جمعيت ايران بر صراحتش افزوده و حقايق جنگ را بازگو كرده است! و به روي خود نمي‌آورند كه درست يك روز پيش از آن رييس‌جمهور امريكا از نابودي ملت ايران و نه جمهوري اسلامي سخن به ميان آورده بود!  واقعيت‌هاي برجسته نشان مي‌دهند كه در هر صورت و با هر موضعي ايران با تهاجم كنوني روبه‌رو و چه‌بسا اگر ضعفي از خود بروز مي‌داد با تجاوز گسترده‌تر همراه با خواسته‌هاي بيشتر روبه‌رو مي‌شد و سخن را به آنجا مي‌كشيدند كه كدام استان نصيب كي و كدام ثروت توسط كدام كشور غارت شود؟! در هر حال اشتباه هميشگي و كنوني رضايت‌دهندگان به ستم و تجاوز اين است كه چشم ‌بر حقايق آشكار مي‌بندند. اما امريكا تا همين‌جا مديريت نفت عراق و ونزوئلا را مستقيما در دست دارد و كافي است كه بر تنگه هرمز هم مسلط شود تا عمده كشورهاي صادر‌كننده نفت را بيش از گذشته با اهداف خود هماهنگ كند. مقدمه‌سازي براي تصاحب گرينلند و چالش با كانادا هدف بزرگ‌تري در بر دارد كه تضعيف اروپا ازجمله آن است. فعلا چالش با روسيه به حداقل خود رسيده است تا اروپا مشغول درگيري اوكراين بماند ولي روسيه كشوري نيست كه از دايره خصومت امريكا بيرون بماند.  با اين همه صاحب‌نظران مي‌دانند و گفته‌اند كه هدف اصلي چين است. استقبال غيرمعمول از شي جين‌پينگ ناشي از ميهمان‌نوازي ترامپ نبود. چين بايد همچنان محافظه‌كار بماند و حساسيتش برانگيخته نشود تا امريكا خرده‌كاري‌هايش را بدون مزاحمت اين كشور به سرانجام برساند. احتمالا چين معتقد شده است كه ايران‌ مي‌تواند در مقابل امريكا مقاومت كند و نيازي نمي‌بيند كه از لاك محافظه‌كاري خود بيرون بيايد و هزينه بدهد. به هر حال همه سخن اين است كه ايران با تمدني بزرگ و پرسابقه با مردماني باشخصيت نمي‌تواند از استقلال خود چشم بپوشد و به خطرات عظيم يكجانبه‌گرايي امريكا تن در دهد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون