• 1405 چهارشنبه 8 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6431 -
  • 1405 چهارشنبه 8 مهر

نگاهي به نمايشگاه نقاشي‌هاي سهراب سپهري در نمايشگاه «خط‌هاي بيدار»

سوي ديگر سهراب آشنا

آنچه اين آثار را از كليشه‌هاي رايج درباره هنرمند دور مي‌كند، نه بازنمايي درخت يا گياهي مشخص، بلكه لحظه‌اي است كه حركت قلم مي‌تواند به شكل تبديل شود

پرويز براتي

ما عادت كرده‌ايم سهراب سپهري را با طبيعت به ياد بياوريم؛ با درخت، آب، خاك، باغ و سكوت. آنقدر اين تصوير تكرار شده كه گاهي خود نقاش پشت آن پنهان مي‌ماند؛ اما اثر سهراب در نمايشگاه «خط‌هاي بيدار» در گالري گلمك، فرصت خوبي است براي اينكه اين تصوير آشنا را كمي كنار بگذاريم و دوباره به خود نقاشي نگاه كنيم.
سهراب، در اين اثر، طبيعت را به معناي مرسوم كلمه نقاشي نمي‌كند.
در نگاه نخست با زمينه‌اي خاكي و گرم روبه‌رو هستيم كه لكه‌هايي نخودي، قهوه‌اي كمرنگ و خاكستري گرم در آن حل شده‌اند و چند حركت تيره، باريك و پراكنده در برابرشان قرار گرفته‌اند. بخش بزرگي از كاغذ خالي مانده است؛ خلئي كه نه حاشيه‌اي بي‌اهميت، بلكه ميدان تنفس خطوط است.
با كمي مكث، اين سادگي از بين مي‌رود. خطوط نه كاملا خطند و نه كاملا  فرم. بعضي يادآور شاخه و گياهند، بعضي بيشتر به حركت قلم شباهت دارند و بعضي اساسا تن به نامگذاري نمي‌دهند. فشار دست نيز در آنها يكسان نيست: جايي خط تيره و فشرده و جايي به ردي خشك و كمرنگ بدل مي‌شود.
همين‌جا مساله اثر آغاز مي‌شود.
چشم ما عادت دارد چيزي را كه مي‌بيند، شناسايي كند؛ اينجا اما هر شكل پيش از آنكه قطعي شود، دوباره تغيير مي‌كند. يك حركت عمودي مي‌تواند براي لحظه‌اي تنه يك درخت به نظر برسد، انشعابي كوتاه آن را به شاخه تبديل كند و قطع‌ شدن خط دوباره اين تشخيص را پس بزند. آنچه اهميت دارد، بازنمايي يك درخت يا گياه مشخص نيست؛ لحظه‌اي است كه حركت قلم مي‌تواند به شكل تبديل شود. اين نكته، سهراب را از كليشه رايج درباره خودش دور مي‌كند.
سال‌هاست درباره نقاشي او با واژه‌هايي چون طبيعت، سكوت، عرفان و آرامش صحبت كرده‌ايم. اين واژه‌ها بخشي از جهان او را توضيح مي‌دهند، اما اگر همه آثارش را از ابتدا با همين مفاهيم بخوانيم، ممكن است وجهي مهم‌تر را از دست بدهيم: سهراب پيش از آنكه نقاش موضوعات طبيعت باشد، نقاش ديدن است.
در اين تك اثر، او درختي را براي ما توضيح نمي‌دهد؛ چيزي از مواجهه با جهان طبيعي را به ماده بصري تبديل مي‌كند. اين مواجهه در تفاوت فشارهاي قلم، فاصله ميان لكه‌ها و مكث‌هاي سطح ديده مي‌شود، نه در تصوير كامل يك منظره.
در بخش بالايي، چند حركت كوتاه و تيره مي‌توانند شبيه شاخه يا برگ ديده شوند. در ميانه، لكه‌هاي متراكم‌تر حالتي گياهي يا سايه‌وار پيدا مي‌كنند و مركز ثقل بصري اثر را مي‌سازند. در پايين، حركت‌هاي پراكنده و كم‌فشار، تركيب را از سكون خارج مي‌كنند. چشم ميان اين ردها رفت‌وبرگشت مي‌كند، بي‌آنكه هيچ‌كدام آنقدر صريح باشند كه بتوانند به يك موضوع مشخص فروكاسته شوند.
اثر به مخاطب اجازه مي‌دهد تشخيص بدهد، اما مجبورش نمي‌كند.
فضاي خالي نيز نقش تعيين‌كننده دارد. سپهري همه سطح را پر نمي‌كند و همين خلأ باعث مي‌شود تيرگي‌ها وزن پيدا كنند. فاصله ميان دو حركت، گاه از خود حركت مهم‌تر است، زيرا چشم در آن مكث مي‌كند و رابطه ميان خطوط را مي‌سنجد. سفيدي و خاكي اطراف، پس‌زمينه‌اي منفعل نيست؛ بخشي از ساختار تصوير است و با عقب‌كشيدن خود، خطوط را به جلو مي‌آورد.
در نتيجه، نقاشي حاصل برخورد چند عنصر است: حركت، مكث، تيرگي، سطح و سكوت. تركيب‌بندي بر توزيع نابرابر وزن‌ها بنا شده است؛ تيرگي‌هاي فشرده در بالا و ميانه، خلأ گسترده در اطراف و ردهاي سبك‌تر در پايين، چشم را در مسيري نوساني حركت مي‌دهند.
قرار گرفتن اين اثر در نمايشگاه «خط‌هاي بيدار» نيز از همين منظر قابل توجه است. خط در اثر سهراب هنوز در تعريف‌هاي معمول طراحي گرفتار نشده؛ نه صرفا براي ترسيم چيزي به كار مي‌رود و نه الزاما حامل معنايي مشخص است. مي‌تواند از طبيعت آغاز شود و به نشانه برسد، بي‌آنكه در يكي از اين دو متوقف شود. اين مساله در كنار آثار ديگر نمايشگاه ابعاد بيشتري پيدا مي‌كند.
در تك اثر حسين زنده‌رودي، خط با حروف، نوشتار و حافظه بصري فرهنگ ايراني درگير مي‌شود؛ نوشته مي‌تواند پيش از آنكه خوانده شود، ديده شود و حروف از وظيفه معمول خود فاصله بگيرند و به عنصر تصويري تبديل شوند. در آثار عين‌الدين صادق‌زاده نيز شكل ديگري از همين گسست ميان نوشتار و تصوير ديده مي‌شود؛ جايي كه خوشنويسي ديگر فقط حامل كلمه نيست و خودِ خط به ماده و موضوع اثر بدل مي‌شود.
تفاوت اين تجربه‌ها اهميت نمايشگاه را بيشتر مي‌كند. «خط» در اينجا يك زبان واحد نيست. هر هنرمند نسبت متفاوتي با آن برقرار كرده است: يكي آن را به نشانه نزديك مي‌كند، ديگري به نوشتار و ديگري به حركت و اثر عبور دست روي سطح.
از اين منظر، نمايشگاه را مي‌توان گفت‌وگويي درباره سرنوشت خط دانست، نه صرفا مجموعه‌اي از آثار مرتبط با يك موضوع.
و اثر سهراب در اين گفت‌وگو، پرسش را از ساده‌ترين نقطه آغاز مي‌كند: پيش از آنكه خط چيزي را نشان دهد، خودش چه كيفيتي دارد؟
اهميت اين اثر شايد دقيقا در همين باشد كه اجازه نمي‌دهد سهراب را خيلي راحت در همان تصويري قرار بدهيم كه از او ساخته‌ايم. شكل‌ها در آستانه شكل‌شدن‌اند و چشم بايد در فرآيند ديدن، جاي خود را پيدا كند.
شايد به همين دليل اثر، با وجود آرامش ظاهري، هنوز تازه به نظر مي‌رسد. آرامش آن از يكنواختي نمي‌آيد؛ از فاصله‌هاي باز، رنگ‌هاي خاموش و ريتم كند حركت چشم شكل مي‌گيرد، در حالي كه نابرابري تيرگي‌ها و قطع‌ شدن خطوط، اين سكون را پيوسته مختل مي‌كند.
سپهري در اينجا به مخاطب نمي‌گويد چه ببيند. تصوير را آنقدر باز مي‌گذارد كه ديدن، خودش به بخشي از تجربه اثر تبديل شود. شايد همين ويژگي ما را وادار كند سهراب را يك ‌بار نه از پشت شعرهاي معروفش، نه از پشت كليشه «نقاش طبيعت» و نه از پشت تصوير آرام و عرفاني‌اي كه از او ساخته‌ايم، بلكه مستقيما از روي نقاشي‌هايش بخوانيم؛ آن ‌وقت ممكن است با سهراب ديگري روبه‌رو شويم؛ نقاشي كه طبيعت را موضوع نقاشي نمي‌كند، بلكه از طبيعت بهانه‌اي براي آزمودن خودِ ديدن مي‌سازد.
 
٭ نمايشگاه گروهي «خط‌هاي بيدار» تا جمعه ۱۰ مهر ۱۴۰۵ در گالري گلمك برپاست و علاقه‌مندان مي‌توانند همه ‌روزه‌جز شنبه‌ها از ساعت ۱۶ تا ۲۰ از آن ديدن كنند. گالري گلمك در تهران، نياوران، خيابان فيضيه، پلاك ۶ واقع است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون