در بحث از توسعه، معمولا از سرمايه، نيروي انساني، فناوري، سياستگذاري و برنامهريزي سخن گفته ميشود؛ اما پيش از همه اينها يك پرسش اساسي وجود دارد: آيا بستر لازم براي آغاز حركت فراهم شده است؟ توسعه از نقطهاي آغاز ميشود كه انسان بتواند در آن بايستد، حركت كند و به مقصد برسد. از اين منظر، زيرساخت را نبايد صرفا مجموعهاي از جادهها، شبكههاي آب و برق، اينترنت، فضاهاي آموزشي، فرهنگي و ورزشي يا تاسيسات شهري دانست. زيرساخت، در معناي عميقتر، همان بستري است كه فرصت را از يك مفهوم ذهني به يك امكان واقعي تبديل ميكند. ايجاد زيرساخت يعني ايجاد يك نقطه امن براي شروع؛ يعني ساختن راهي براي رسيدن. نسل Z بيش از هر نسل ديگري با مفهوم «دسترسي» تعريف ميشود؛ دسترسي به آموزش، بازار كار، اطلاعات، حمل و نقل، اينترنت، فضاهاي فرهنگي و ورزشي، كسبوكار و شبكههاي ارتباطي. جوان امروز تنها نميپرسد: «چه فرصتي وجود دارد؟» بلكه ميپرسد: «آيا من به اين فرصت دسترسي دارم؟» ممكن است منطقهاي از ظرفيت اقتصادي، گردشگري، كشاورزي يا معدني برخوردار باشد، اما اگر جاده مناسب، اينترنت پايدار، انرژي كافي، زيرساخت شهري و دسترسي به بازار وجود نداشته باشد، آن ظرفيت لزوما به فرصت تبديل نميشود. اينجاست كه رابطه ميان زيرساخت و آينده نسل Z معنا پيدا ميكند.
فرهنگسازي بدون زيرساخت به نتيجه نميرسد!
در سالهاي اخير درباره فرهنگسازي در حوزههاي مختلف بسيار سخن گفتهايم؛ از كتابخواني و ورزش گرفته تا كارآفريني، فعاليت اجتماعي و مشاركت جوانان. اما يك پرسش ساده همچنان پابرجاست: چگونه ميتوان انتظار داشت يك رفتار در جامعه شكل بگيرد، وقتي امكان انجام آن رفتار فراهم نشده است؟ اگر قرار است جوانان به ورزش روي بياورند، فضاي ورزشي بايد در دسترس باشد. اگر قرار است فرهنگ مطالعه تقويت شود، كتابخانه و فضاي فرهنگي بايد بخشي از زندگي روزمره جوان باشد. اگر قرار است كارآفريني و اقتصاد دانشبنيان توسعه پيدا كند، اينترنت، فضاي كاري، سرمايه و دسترسي به بازار بايد وجود داشته باشد. فرهنگسازي زماني اثرگذار است كه جامعه امكان زيست آن فرهنگ را داشته باشد. همين منطق درباره سرمايهگذاري نيز صادق است. سرمايهگذار صرفا با شنيدن اينكه منطقهاي «ظرفيت دارد» وارد آن منطقه نميشود. او به آب، انرژي، زمين، جاده، حمل و نقل، نيروي انساني، بازار، ارتباطات و ثبات محيط كسبوكار نگاه ميكند. بنابراين ميان «داشتن ظرفيت» و «خلق ثروت» فاصلهاي وجود دارد كه يكي از مهمترين پلهاي آن، زيرساخت است. اين مساله براي استانهايي مانند لرستان اهميت بيشتري دارد؛ استاني كه از ظرفيتهاي قابلتوجه طبيعي، گردشگري، كشاورزي، معدني و انساني برخوردار است، اما بخشي از اين ظرفيتها همچنان در فاصله ميان امكان و بالفعلشدن باقي ماندهاند.
نسل Z دقيقا چه ميخواهد؟
وقتي از مطالبات نسل Z سخن ميگوييم، نبايد اين مطالبات را صرفا در شعارهايي كلي مانند «توجه به جوانان» خلاصه كنيم. بخشي از مطالبات اين نسل، كاملا عيني و قابل اندازهگيري است. اين نسل جاده مناسب ميخواهد؛ يعني دسترسي سريعتر و ايمنتر ميان شهرها، روستاها و مراكز اقتصادي و آموزشي. اين نسل اينترنت پايدار و پرسرعت ميخواهد؛ نه فقط براي سرگرمي، بلكه براي آموزش، كار، كسبوكار، ارتباط با بازارهاي ملي و جهاني و فعاليتهاي حرفهاي. اين نسل فرصت شغلي ميخواهد؛ اما نه صرفا به معناي استخدام دولتي. امكان كار تخصصي، دوركاري، راهاندازي كسبوكار، فعاليت استارتآپي، كارآفريني و اتصال به بازار نيز بخشي از اين مطالبه است. اين نسل آموزش مهارتي ميخواهد؛ آموزشي كه مستقيما به نياز بازار كار متصل باشد و جوان را براي ورود به اقتصاد واقعي آماده كند. اين نسل فضاي فرهنگي و ورزشي ميخواهد؛ كتابخانه، سالن ورزشي، فرهنگسرا، فضاي هنري، پارك و محيط عمومي مناسب، نه به عنوان امكانات تزييني، بلكه به عنوان بخشي از كيفيت زندگي. اين نسل حمل و نقل قابل اتكا ميخواهد؛ زيرا فاصله ميان محل زندگي و دانشگاه، محل كار، مراكز درماني و فضاهاي تفريحي زماني معنا دارد كه امكان جابهجايي مناسب وجود داشته باشد. اين نسل امكان دسترسي به مسكن و زندگي باكيفيت ميخواهد، زيرا نميتوان از جوان انتظار تشكيل زندگي و ماندن در يك منطقه داشت، اما هزينه و شرايط زندگي را ناديده گرفت و درنهايت، اين نسل حق انتخاب ميخواهد اينكه بتواند بدون ترك شهر و استان محل زندگي خود، مسير حرفهاي و اجتماعياش را بسازد. اينها مطالبات لوكس نيستند؛ پيشنيازهاي مشاركت يك نسل در توسعهاند.
نسل Z؛ نسلي كه ميخواهد بماند
اگر امكان ماندن داشته باشد
مساله زيرساخت فقط مساله اقتصاد نيست؛ مساله مهاجرت نيز هست. جواني كه احساس كند براي تحصيل، اشتغال، فعاليت فرهنگي، ورزش، كسبوكار يا حتي داشتن كيفيت زندگي مناسب بايد از محل زندگي خود خارج شود، دير يا زود با انتخاب مهاجرت مواجه خواهد شد. در چنين شرايطي نميتوان صرفا جوان را به «ماندن» دعوت كرد. ماندگاري، نتيجه توصيه نيست؛ نتيجه ايجاد فرصت است. اگر جوان بداند كه ميتواند در محل زندگي خود مهارت بياموزد، كار پيدا كند، كسبوكار راه بيندازد، به بازارهاي بزرگتر متصل شود و از كيفيت زندگي مناسبي برخوردار باشد، انگيزه ماندن افزايش پيدا ميكند. به همين دليل، سرمايهگذاري در زيرساخت را بايد بخشي از سياست جوانان دانست. ساخت يك جاده، توسعه شبكه ارتباطي، تامين آب پايدار، ايجاد يك شهرك صنعتي، توسعه فضاهاي فرهنگي يا تكميل يك پروژه بزرگ آبي، در ظاهر پروژهاي عمراني است؛ اما در لايه عميقتر، پروژهاي براي آينده نيروي انساني كشور است.
عدالت زيرساختي
فرصت نبايد به جغرافيا محدود شود
سخن گفتن از توسعه زيرساخت، تنها به معناي افزايش تعداد پروژهها نيست. مساله مهمتر، كيفيت و نحوه توزيع زيرساخت است. اگر زيرساخت قرار است زمينهساز عدالت و توسعه باشد، تخصيص آن بايد براساس نياز، جمعيت، محروميت، ظرفيت و امكان ايجاد ارزش افزوده صورت گيرد. جادهاي كه به يك منطقه ميرسد، فقط آسفالت نيست؛ مسير دسترسي يك دانشآموز، كشاورز، كارگر، گردشگر و كارآفرين به فرصت است. همين نگاه بايد در مديريت پروژههاي عمراني نيز حاكم باشد. پروژه زماني ارزش واقعي خود را نشان ميدهد كه از يك سازه فيزيكي به يك زنجيره فرصت تبديل شود. در اين ميان، كيفيت اجراي پروژهها نيز به اندازه اصل پروژه اهميت دارد. زيرساختي كه با تاخير، كيفيت نامناسب يا بدون اتصال به ساير حلقههاي توسعه اجرا شود، نميتواند تمام ظرفيت مورد انتظار خود را آزاد كند.
معشوره؛ وقتي متفاوت عمل كردن مسير توسعه را ميسازد
در لرستان، پروژه سد معشوره يكي از نمونههايي است كه اهميت آن را نميتوان صرفا در ساخت يك سد خلاصه كرد.
اگر اين پروژه مطابق اهداف پيشبينيشده به نتيجه برسد، آثار آن ميتواند حوزههايي مانند مديريت منابع آب، كشاورزي، صنعت، اشتغال و فعاليت اقتصادي را تحتتاثير قرار دهد. اهميت چنين پروژهاي براي نسل Z دقيقا در همين نقطه است. يك پروژه بزرگ زيرساختي، صرفا در روز افتتاح به نتيجه نميرسد. اثر واقعي آن زماني ديده ميشود كه در سالهاي بعد، زنجيرهاي از فعاليتهاي اقتصادي پيرامون آن شكل بگيرد؛ كسبوكارها ايجاد شوند، سرمايهگذاران وارد شوند، فرصتهاي شغلي شكل بگيرد و جوانان بتوانند بخشي از آينده اقتصادي خود را در همان منطقه تعريف كنند. بنابراين درباره پروژههايي مانند معشوره، پرسش نسل Z فقط اين نيست كه «پروژه چه زماني تمام ميشود؟» پرسش مهمتر اين است كه «پس از تكميل پروژه، چه فرصتهايي براي جوانان ايجاد خواهد شد؟» اين نگاه بايد درباره همه پروژههاي بزرگ كشور وجود داشته باشد. پروژه عمراني زماني ارزش واقعي خود را نشان ميدهد كه از «سازه» به «فرصت» تبديل شود.
زيرساخت، اشتغال پنهان ميسازد
يكي از مهمترين آثار زيرساخت، ايجاد اشتغال مستقيم و غيرمستقيم است. ساخت يك پروژه بزرگ تنها به نيروهايي كه در محل پروژه مشغول هستند، محدود نميشود. زنجيره تامين، حمل و نقل، خدمات، پيمانكاري، صنايع وابسته، گردشگري، كشاورزي و كسبوكارهاي كوچك نيز ميتوانند از آن تاثير بگيرند. براي نسل Z كه بخش مهمي از آن با مساله ورود به بازار كار مواجه است، اين زنجيره اهميت زيادي دارد. جوان امروز لزوما به دنبال يك «استخدام» نيست؛ ممكن است به دنبال پروژه، كسبوكار، فعاليت مستقل، استارتآپ، حرفه تخصصي يا مشاركت اقتصادي باشد. بنابراين زيرساخت بايد به گونهاي طراحي شود كه فقط شغل ايجاد نكند، بلكه اكوسيستم ايجاد شغل بسازد.
از پروژهمحوري به فرصتمحوري
يكي از مسائل مهم در سياستگذاري عمراني، نگاه پروژهمحور است؛ اينكه يك پروژه ساخته شود، افتتاح شود و در فهرست اقدامات قرار گيرد. اما نسل Z با چنين تعريفي از توسعه قانع نميشود. پرسش مهمتر اين است كه يك پروژه پس از افتتاح چه چيزي به زندگي مردم اضافه ميكند؟ آيا دسترسي را افزايش ميدهد؟ آيا سرمايه جذب ميكند؟ آيا شغل ايجاد ميكند؟ آيا امكان ماندن جوانان را بيشتر ميكند؟ آيا كيفيت زندگي را ارتقا ميدهد؟ از همين منظر، دستگاههاي متولي زيرساخت بايد بيش از گذشته از نگاه صرفا اجرايي عبور كرده و اثر نهايي پروژه بر زندگي مردم را نيز درنظر بگيرند. كيفيت راه، سرعت اجراي پروژه، دسترسي مناطق، نگهداري زيرساخت و اتصال نقاط مختلف به شبكههاي ملي، موضوعاتي نيستند كه صرفا در گزارشهاي فني باقي بمانند؛ نتيجه آنها مستقيما وارد زندگي مردم ميشود.
توسعه، آخرين حلقه زنجيره است
گاهي انتظار داريم ابتدا رفتار جامعه تغيير كند، سپس سرمايهگذاري اتفاق بيفتد و بعد توسعه شكل بگيرد؛ در حالي كه در بسياري از موارد، ترتيب اتفاقات برعكس است.
ابتدا بايد بستر فراهم شود، بعد فرصت شكل ميگيرد، سپس سرمايه وارد ميشود، پس از آن فعاليت اقتصادي و اجتماعي گسترش پيدا ميكند و درنهايت، رفتار جديد در جامعه تثبيت ميشود. نميتوان از يك منطقه انتظار جذب سرمايهگذار داشت، اما راه دسترسي مناسب نداشت. نميتوان از جوان انتظار ماندن داشت، اما فرصت شغلي و اقتصادي ايجاد نكرد. نميتوان از نسل Z انتظار مشاركت فرهنگي و اجتماعي داشت، اما فضاي لازم براي مشاركت را فراهم نكرد. جواني كه هر روز فاصله امكانات محل زندگي خود با ساير نقاط كشور را در تلفن همراهش ميبيند، بيش از گذشته نسبت به مفهوم «دسترسي» حساس است.
آينده نسل Z از امروز ساخته ميشود
نسل Z قرار نيست صرفا مصرفكننده توسعه باشد؛ اين نسل بايد يكي از سازندگان اصلي آينده كشور باشد. اما براي اينكه چنين اتفاقي رخ دهد، بايد بخشي از مسير براي آن ساخته شود. جاده بايد وجود داشته باشد تا رسيدن ممكن شود. آب بايد وجود داشته باشد تا كشاورزي و صنعت شكل بگيرد. اينترنت بايد وجود داشته باشد تا اقتصاد ديجيتال توسعه پيدا كند. فضاي فرهنگي و ورزشي بايد وجود داشته باشد تا مشاركت اجتماعي و سبك زندگي سالم امكان پيدا كند. آموزش مهارتي بايد به بازار كار متصل باشد تا جوان بتواند توانايي خود را به درآمد تبديل كند. حمل و نقل، مسكن و خدمات شهري نيز بايد به گونهاي توسعه پيدا كنند كه زندگي در شهر و استان محل تولد، انتخابي واقعي و نه صرفا احساسي باشد.
ايجاد زيرساخت يعني ايجاد يك نقطه امن براي شروع؛ يعني ساختن راهي براي رسيدن
توسعه از جايي آغاز نميشود كه اولين ساختمان افتتاح ميشود؛ از جايي آغاز ميشود كه نخستين امكان واقعي براي حركت ايجاد ميشود. اگر ميخواهيم نسل Z بماند، بايد امكان ماندن را بسازيم. اگر ميخواهيم سرمايهگذاري كند، بايد بستر سرمايهگذاري را فراهم كنيم. اگر ميخواهيم فرهنگ جديدي در جامعه شكل بگيرد، بايد امكان زيست آن فرهنگ را ايجاد كنيم و اگر پيشرفت را ميخواهيم، بايد پيش از آن، زيرساخت پيشرفت را ساخته باشيم. شايد تمام اين بحث را بتوان در يك جمله خلاصه كرد: نسل Z بيش از آنكه به وعده آينده نياز داشته باشد، به زيرساخت ساختن آينده نياز دارد.