• 1405 سه‌شنبه 14 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6436 -
  • 1405 سه‌شنبه 14 مهر

واكاوي آثار متغيرهاي برون‌زاي ژئوپليتيك بر تاب‌آوري صنعتي

دوراهي اقتصاد در عصر عدم قطعيت

اميررضا اعطاسي

بنيادي‌ترين پيش‌نياز توسعه صنعتي و تشكيل سرمايه، استقرار «پيش‌بيني‌پذيري» در متغيرهاي كلان است. سرمايه همواره محاسبه‌گر و محافظه‌كار بوده و تخصيص آن به افقي روشن گره خورده است. با بروز شوك‌هاي ژئوپليتيك و كاهش شعاع ديد استراتژيك، عدم قطعيت در مدل‌هاي تصميم‌گيري به ‌شدت رشد كرده و اقتصاد ملي ناگزير منابع محدود خود را از مسير توسعه، به سمت پوشش ريسك‌هاي سيستمي و مديريت تكانه‌ها هدايت مي‌كند. هدف اين گزارش، ارايه نقشه‌راهي تكنوكراتيك و كاربردي مبتني بر سه سناريوي محتمل است تا سياستگذاران كلان و راهبران بنگاه‌ها بتوانند با عبور از رويكردهاي انفعالي، راهبردهاي محافظتي و پيشدستانه خود را با دقت بيشتري تدوين كنند. در اين چارچوب تحليلي، تنش‌هاي منطقه‌اي نه يك متغير داخلي و قابل‌ كنترل، بلكه منحصرا به عنوان شوكي سيستماتيك، برون‌زا و تحميلي در نظر گرفته مي‌شود. از آنجا كه مهار مستقيم اين تكانه‌ها خارج از حيطه اراده سازمان‌هاست، مديريت هوشمندانه و تطبيق‌پذير آنها براي حفظ يكپارچگي عملياتي و تضمين پايداري زنجيره‌هاي ارزش، الزامي حياتي به شمار مي‌رود.

تلاقي انرژي و ژئوپليتيك

موتور محرك و قلب تپنده صنعت ايران، به‌طور بنيادين بر معماري تخصيص منابع انرژي استوار است؛ ساختاري كه در حال حاضر با توليد سالانه حدود ۳۹۹ تراوات‌ساعت برق و ۲۶۵ ميليارد مترمكعب گاز طبيعي فعاليت مي‌كند. با توجه به ماهيت انرژي‌بر بودن صنايع مادر در كشور (نظير فولاد، پتروشيمي، آلومينيوم و سيمان) و بالا بودن شاخص «شدت انرژي» نسبت به ميانگين‌هاي جهاني، پاسخگويي به نياز فزاينده و حفظ ظرفيت عملياتي اين بخش مولد، نيازمند رشد سالانه حداقل ۷ درصدي در شبكه برق و ۵ درصدي در استحصال گاز است. با اين حال، محدوديت‌هاي شديد و مزمن در جذب سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي (FDI)، افت فشار ميادين و عدم دسترسي به تكنولوژي‌هاي روزآمد جهت بهينه‌سازي راندمان نيروگاه‌ها در سال‌هاي اخير، كشور را با پديده مخرب «ناترازي‌هاي فصلي» مواجه كرده است. اين ناترازي اكنون به كسري بيش از ۲۰ درصدي در زمان‌هاي اوج مصرف (پيك تابستان براي برق و پيك زمستان براي گاز) رسيده كه بهاي آن با قطعي‌هاي گسترده، توقف اجباري خطوط توليد و تحميل زيان‌هاي هنگفت به بخش صنعت پرداخت مي‌شود. در اين اتمسفر شكننده و فاقد انعطاف‌پذيري زيرساختي، هرگونه تغيير در مختصات ژئوپليتيك و بروز شوك‌هاي بيروني، ديگر صرفا يك تهديد كلان نيست، بلكه بلافاصله از طريق كانال‌هاي انقباض جريان نقدينگي، جهش بي‌سابقه هزينه‌هاي مبادله (جهت تامين سوخت‌هاي جايگزين و تجهيزات اضطراري) و تشديد انتظارات تورمي، مستقيما بر ساختار هزينه و ترازنامه بنگاه‌هاي صنعتي منعكس مي‌شود.

سناريوي اول: فرسايش پاندولي

اين سناريو وضعيتي از موازنه تهديد و درگيري‌هاي كنترل‌ شده را ترسيم مي‌كند كه در آن سطح هشدار همواره بالا مي‌ماند. اقتصاد در اين اتمسفر با سايه دايمي تنش مواجه بوده و احتمال بروز برخورد سخت هرگز از ماتريس محاسبات ريسك بنگاه‌ها حذف نمي‌شود. تداوم اين وضعيت تعليق و فرسايش رواني، منجر به پديده مخرب «توقف تصميم‌گيري» مي‌شود؛ جايي كه كنشگران اقتصادي با اتخاذ رويكردي منفعلانه و محافظه‌كارانه، اجراي گزينه‌هاي استراتژيك و سرمايه‌گذاري‌هاي بلندمدت خود را تا زمان شفاف ‌شدن قطعي افق سياسي به تعويق مي‌اندازند. مشخصا تاثيرات اين سناريو بر صنعت و اقتصاد اين‌گونه خواهد بود:

    تعويق مخارج سرمايه‌اي (CapEx Freeze): سايه تنش با افزايش ضريب ريسك سيستماتيك و هزينه سرمايه (WACC)، توجيه اقتصادي طرح‌هاي توسعه‌اي را از بين مي‌برد. شركت‌ها منابع خود را به جاي ظرفيت‌سازي جديد، صرف حفظ وضع موجود و انباشت دارايي‌هاي نقدشونده مي‌كنند كه در ميان‌مدت به پيرسالي خطوط توليد و افت رقابت‌پذيري مي‌انجامد.

    پاسكاري ارزي (ERPT) و تورم: تثبيت «صرف ريسك» در بازار ارز، تقاضاي سفته‌بازانه و احتياطي را بالا نگه مي‌دارد. اين نوسانات به سرعت به تورم توليدكننده (PPI) و مصرف‌كننده (CPI) منتقل شده و چسبندگي تورم نهاده‌ها، حاشيه سود بنگاه‌ها را مي‌فرسايد.

    انقباض جريان نقدينگي: تورم نهاده‌ها نياز به سرمايه در گردش را به ‌شدت افزايش مي‌دهد. همزماني اين نياز فزاينده با سياست‌هاي پولي انقباضي بانك مركزي جهت مهار تورم، بنگاه‌ها را با انقباض شديد نقدينگي و افت توليد صنعتي مواجه مي‌سازد.

    جهش هزينه‌هاي مبادله: بر اساس اقتصاد هزينه مبادله، عدم قطعيت‌ها اصطكاك تجارت را بالا مي‌برند. پديده «چانه‌زني در بازارهاي كوچك»، هزينه‌هاي جست‌وجو، عقد قرارداد، بيمه و نقل‌وانتقالات ارزي را به‌ شدت افزايش داده و مزيت رقابتي صادرات را كاهش مي‌دهد.

سناريوي دوم: بازگشت به تعادل

ديپلماسي فعال و توقف درگيري‌ها، محيطي باثبات ايجاد مي‌كند. حذف اين متغير بي‌ثبات‌كننده خارجي، فضايي تنفس‌پذير براي سياستگذاري علمي و برنامه‌ريزي استراتژيك در سطح كلان و خرد فراهم مي‌آورد. مشخصا تاثيرات اين سناريو بر صنعت و اقتصاد اين‌گونه خواهد بود:

    تخليه حباب ريسك و ثبات پولي: ثبات منطقه‌اي منجر به خروج سريع «پريميوم ريسك» از بازارهاي دارايي، به ‌ويژه ارز مي‌شود. اين امر پاسكاري ارزي را مهار كرده و با بازگرداندن پيش‌بيني‌پذيري، بودجه‌بندي دقيق را ممكن مي‌سازد.

    كاهش هزينه‌هاي مبادله در زنجيره تامين: رفع سايه جنگ، شبكه‌هاي لجستيك بين‌المللي را عادي‌سازي مي‌كند. دسترسي ارزان‌تر و پايدارتر به مواد اوليه و فناوري ممكن شده و منابعي كه پيش‌تر صرف دور زدن موانع مي‌شد، در مسير ارزش‌آفريني واقعي قرار مي‌گيرد.

    تغيير اولويت‌هاي بودجه‌اي دولت: منابعي كه پيش‌تر به ناچار به بودجه‌هاي احتياطي-دفاعي اختصاص مي‌يافت، قابليت شيفت به سمت پروژه‌هاي عمراني و زيرساختي (نظير توسعه ميادين گازي و شبكه‌هاي فرسوده برق) را پيدا مي‌كنند.

    احياي مخارج سرمايه‌اي (CapEx): ثبات محيطي و كاهش نرخ تنزيل، طرح‌هاي راكد را فعال مي‌كند. سرمايه‌گذاري در نوسازي ماشين‌آلات، تحقيق و توسعه و هدايت نقدينگي به سمت بازار سرمايه با قدرت از سر گرفته مي‌شود.

سناريوي سوم: تشديد تصاعدي

 (گسترش شعاع درگيري‌ها)

در بدبينانه‌ترين حالت، گسترش درگيري‌ها فراتر از كنترل ديپلماتيك، دكترين‌هاي توسعه‌محور را به‌طور كامل به دكترين‌هاي بقامحور تبديل مي‌كند. نظام حكمراني براي حفظ امنيت پايدار، قواعد بازار آزاد را تعليق و «اقتصاد زمان بحران» را عملياتي مي‌سازد. مشخصا تاثيرات اين سناريو بر صنعت و اقتصاد اين‌گونه خواهد بود:

    انقباض ارزي و تخصيصي: اختلال در درآمدهاي ارزي و لجستيك، تخصيص منابع را به ‌شدت سهميه‌بندي مي‌كند. ارز ترجيحي تنها به كالاهاي اساسي هدايت شده و ظرفيت توليد در صنايع مصرفي به‌ شدت كاهش مي‌يابد.

    سهمیه‌بندی سخت‌گيرانه انرژي براي صنايع مادر و توقف زنجيره تامين: با توجه به ناترازي‌هاي مزمن و انباشته در تراز توليد و مصرف انرژي، بروز هرگونه شوك ژئوپليتيك يا اختلال فيزيكي در زيرساخت‌ها، دولت را ناگزير به اجراي پروتكل‌هاي اضطراري مديريت بار خواهد كرد. در اين دكترين بقامحور، اولويت مطلق و بي‌چون‌وچرا با حفظ پايداري شبكه خانگي جهت جلوگيري از بحران‌هاي اجتماعي و همچنين تامين انرژي زيرساخت‌هاي حياتي (نظير شبكه‌هاي درماني، مخابراتي، تصفيه‌خانه‌ها و لجستيك دفاعي) خواهد بود. در نتيجه، صنايع مادر، استراتژيك و ارزآور كشور (به‌ويژه مجتمع‌هاي پتروشيمي، زنجيره فولاد، پالايشگاه‌ها و صنايع سيمان) به عنوان اولين ضربه‌گيرهاي اين بحران، با شرایط غيرقابل‌پيش‌بيني و طولاني‌مدت مواجه خواهند شد. براي جبران اين توقف‌هاي اجباري، صنايع سنگين به سمت استفاده از سوخت‌هاي جايگزين و غيراستاندارد نظير مازوت سوق داده مي‌شوند.

    آبراه‌ها و تصاعد هزينه‌هاي لجستيك: گسترش شعاع درگيري‌ها، امنيت مسيرهاي ترانزيتي و آبراه‌هاي استراتژيك را كه شريان اصلي تجارت كالاي فله و انرژي محسوب مي‌شوند، به ‌شدت مخدوش مي‌سازد. با ورود اين مناطق به فهرست قرمز موسسات اعتباري و بيمه‌اي بين‌المللي، حق بيمه‌هاي حمل‌ونقل دريايي (از جمله پوشش ريسك جنگ و بيمه بدنه كشتي‌ها) به ارقام بي‌سابقه‌اي صعود خواهد كرد. در اين مختصات، محدوديت شديد در تردد ايمن شناورهاي تجاري بزرگ، اقتصاد را ناگزير به استفاده از روش‌هاي جايگزين نظير حمل‌ونقل تركيبي، چندمرحله‌اي و به مراتب پرهزينه‌تر مي‌سازد. اين تغيير مسير اجباري و طولاني شدن زمان ترخيص كالا، نه تنها بهاي تمام ‌شده واردات ماشين‌آلات و نهاده‌هاي واسطه‌اي توليد را به صورت جهشي افزايش داده و تورم فشار هزينه را به ساختار توليد تحميل مي‌كند .

    بودجه بقامحور: معماري اقتصاد حول «تداوم حيات سيستم» سازماندهي مي‌شود. پروژه‌هاي عمراني متوقف شده و تمركز حكمراني صرفا بر واردات، ذخيره‌سازي كالاهاي اساسي و جلوگيري از توقف جريان حيات اجتماعي معطوف خواهد شد.

دكترين تاب‌آوري

در محيط‌هاي پرالتهاب (VUCA)، انفعال پرهزينه‌ترين رويكرد است. بنگاه‌ها نيازمند «دكترين تاب‌آوري» بر مبناي نظريه قابليت‌هاي پويا (حس‌گري تهديدات، تصاحب فرصت‌ها و پيكربندي مجدد منابع) هستند تا ظرفيت‌هاي دروني خود را براي جذب شوك‌ها ارتقا دهند:

۱- نوآوري در مدل كسب‌وكار (BMI): عبور از ساختار تصميم‌گيري ايستا به چابك؛ خلق جريان‌هاي درآمدي جايگزين و پيكربندي مجدد منابع سازماني براي حفظ انعطاف‌پذيري در تلاطم‌هاي محيطي.

۲- بهينه‌سازي سرمايه در گردش: مديريت سخت‌گيرانه مطالبات و موجودي انبار براي جلوگيري از رسوب سرمايه، استفاده از ابزارهاي پوشش ريسك ارزي و متنوع‌سازي سبد تامين مالي به دور از اتكاي مطلق به اعتبارات بانكي.

۳- استقلال انرژي در مقياس صنعتي: احداث ريزشبكه‌هاي صنعتي مبتني بر توليد همزمان برق و حرارت (CHP) و توسعه انرژي‌هاي تجديدپذير، جهت كاهش وابستگي به شبكه سراسري و بيمه شدن بنگاه در برابر جيره‌بندي‌هاي زمان بحران.

۴- بازآرايي و تنوع‌بخشي زنجيره تامين: اجتناب از اتكا به يك منبع واحد تامين، بومي‌سازي هوشمند قطعات گلوگاهي و ايجاد ذخاير استراتژيك فيزيكي براي واكنش سريع به تغيير متغيرهاي برون‌زا.

۵- ادغام عمودي هوشمند: ادغام با تامين‌كنندگان بالادستي و تشكيل كنسرسيوم‌هاي صنعتي براي تجميع تقاضاي حمل‌ونقل، جهت كنترل هزينه‌هاي فزاينده مبادله و كاهش وابستگي به نهادهاي واسطه‌اي پرهزينه.

كارشناس ارشد مديريت ساخت

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون