• 1405 چهارشنبه 15 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6437 -
  • 1405 چهارشنبه 15 مهر

نگاهي به آثار گيدنز، دوركيم و برلين

مسووليتِ شهروندي؛ روي ديگرِ سكه آزادي

سولماز موگويي

آزادي، يكي از پركاربردترين و محبوب‌ترين واژه‌ها در زندگي انسان است و با يكي از عميق‌ترين نيازهاي انسان يعني اختيار و استقلال پيوند دارد. شايد بتوان گفت تعداد زيادي از انسان‌ها آزادي را دوست دارند، درباره آن سخن مي‌گويند، داستان‌ها مي‌نويسند و آن را يكي از اساسي‌ترين حقوق خود مي‌دانند. در سراسر جهان در بسياري از جنبش‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي، آزادي به عنوان يكي از مهم‌ترين خواسته‌ها مطرح شده است. اما پرسشي كه كمتر درباره آن تأمل شده است اين بوده و هست كه آيا همه كساني كه از آزادي سخن مي‌گويند، معناي واقعي آن را مي‌شناسند؟ و مهم‌تر از آن، آيا حاضرند مسووليت‌هايي را كه آزادي به همراه مي‌آورد بپذيرند؟

در جامعه‌شناسي، آزادي صرفا به معناي «رهايي از هرگونه محدوديت» نيست، بلكه به معناي امكان انتخاب و عمل در چارچوب روابط اجتماعي، قوانين و حقوق ديگران است. جامعه‌شناسان معتقدند آزادي هم يك حق فردي و هم يك پديده اجتماعي به حساب مي‌آيد كه تنها در بستر زندگي جمعي معنا پيدا مي‌كند.

آنتوني گيدنز (Anthony Giddens) آزادي را توانايي افراد براي انتخاب و كنش آگاهانه در ساختارهاي اجتماعي مي‌بيند. از نظر او، انسان‌ها در جامعه كاملا آزاد يا كاملا مجبور نيستند؛ بلكه در چارچوب نهادها، فرهنگ و قوانين، قدرت انتخاب و تغيير دارند. بنابراين آزادي با مسووليت و مشاركت اجتماعي پيوندي ناگسستني دارد (Giddens, 2009)

اميل دوركيم (Émile Durkheim) همچنين معتقد است آزادي واقعي زماني تحقق مي‌يابد كه افراد در جامعه‌اي قانونمند و مبتني بر همبستگي زندگي كنند. از ديد او، قوانين عادلانه و هنجارهاي اجتماعي نه دشمن آزادي، بلكه شرط حفظ آزادي و جلوگيري از تضعيف حقوق ديگران هستند. (Durkheim, 1893/1984)

از منظر جامعه‌شناسي، آزادي حقي اجتماعي است كه در تعامل با ديگران معنا پيدا مي‌كند. انسان آزاد كسي نيست كه هر كاري بخواهد انجام بدهد، بلكه كسي است كه در چارچوب حقوق متقابل، قوانين عادلانه و مسووليت اجتماعي، امكان انتخاب، بيان و مشاركت در زندگي جمعي را داشته باشد. به همين دليل، آزادي و مسووليت شهروندي دو مفهوم مكمل يكديگرند و نبود هر يك، ديگري را تضعيف و  بي‌معنا مي‌كند.

وسلي هوفلد (Wesley Hohfeld) در نظريه حقوق بيان مي‌كند، هيچ حقي در خلأ وجود ندارد؛ هر حق، مسووليتي متقابل مي‌آفريند و هر آزادي، وظيفه‌اي براي احترام به آزادي ديگران به همراه دارد (Hohfeld, 1919).

اگر آزادي را حقي همگاني بدانيم، مسووليت نيز وظيفه‌اي همگاني خواهد بود. مسووليت شهروندي يعني آگاه بودن نسبت به تأثير رفتار خود بر ديگران و پذيرفتن پيامدهاي انتخاب‌ها .در واقع، مسووليت از آزادي محافظت مي‌كند. بدون مسووليت، آزادي به ابزاري براي آسيب رساندن تبديل مي‌شود.

آيزايا برلين (Isaiah Berlin) آزادي را به دو مفهوم «آزادي منفي» و «آزادي مثبت» تقسيم مي‌كند و معتقد است شناخت اين دو، براي درك رابطه آزادي و مسووليت شهروندي ضروري است. آزادي منفي به معناي رهايي از اجبار، دخالت و محدوديت‌هاي غيرضروري ديگران است. در اين معنا، انسان آزاد است تا زماني كه هيچ فرد، گروه يا حكومتي بدون دليل موجه مانع انتخاب‌ها و رفتارهاي او نشود. براي مثال، آزادي بيان، آزادي انتخاب شغل يا آزادي رفت‌وآمد، نمونه‌هايي از آزادي منفي هستند. برلين معتقد بود اين نوع آزادي از حقوق اساسي افراد در برابر قدرت محافظت مي‌كند. در مقابل، آزادي مثبت به معناي توانايي واقعي انسان براي تعيين سرنوشت خويش و شكوفا كردن استعدادهايش است. در اين نگاه، صرف نبودِ مانع كافي نيست؛ بلكه فرد بايد امكان آموزش، مشاركت، آگاهي و رشد را نيز داشته باشد تا بتواند آزادانه تصميم بگيرد. آزادي مثبت بر خودمختاري، مسووليت‌پذيري و نقش فعال انسان در ساختن زندگي و جامعه تأكيد مي‌كند (Berlin, 1969)

برلين هشدار مي‌دهد كه آزادي مثبت، اگر به درستي فهم نشود، ممكن است به ابزاري براي توجيه سلطه تبديل شود. برخي حكومت‌ها به نام «مصلحت مردم» يا «آزاد كردن انسان‌ها» آزادي‌هاي فردي را محدود كرده‌اند. از همين رو، تجربه حكومت‌هاي تماميت‌خواه نشان مي‌دهد كه ادعاي ساختن جامعه‌اي آزاد و برابر، بدون احترام به آزادي منفي شهروندان، مي‌تواند به سركوب و استبداد  بينجامد.

يكي از تلخ‌ترين نمونه‌هاي تاريخي، دوران حكومت ژوزف استالين در اتحاد جماهير شوروي است؛ دوراني كه با وعده عدالت، برابري و رهايي مردم آغاز شد، اما در نهايت به سركوب گسترده و خاموش شدن صداي شهروندان انجاميد. مردمي كه روزي با آرزوي آزادي و آينده‌اي بهتر از انقلاب حمايت كرده بودند، اندك‌اندك خود را در جامعه‌اي يافتند كه ترس بر آن سايه افكنده بود. آزادي بيان به سكوت اجباري بدل شد، قلم‌ها زير تيغ سانسور شكستند و هر صداي مخالف، دشمن حكومت شمرده مي‌شد. هزاران نفر به جرم انديشيدن، نوشتن يا انتقاد كردن راهي زندان‌ها و اردوگاه‌هاي كار اجباري «گولاگ» شدند و ميليون‌ها انسان قرباني حكومتي شدند كه آزادي را تنها در سخن مي‌استود.

داستانِ استالين در اتحاد جماهير شوروي تنها روايت يك ديكتاتور نيست كه از مواضع خود پس از رسيدن به قدرت فروگذار است بلكه روايت فراموش شدن مسووليت شهرونداني است كه پس از تغيير به مسووليت‌هاي خود در قبال آزادي عمل نكردند. هنگامي كه جامعه نتواند از حق پرسشگري، گفت‌وگو و دفاع از حقيقت پاسداري كند، آزادي آرام‌آرام رنگ مي‌بازد و جاي خود را به اطاعت و هراس مي‌دهد.

ماجراي حكومتِ استالين فقط درباره عدم توجه يك رهبر و جنبش به مفهوم آزادي و مراقبت از آن نيست؛ بلكه بيشتر درباره شهرونداني است كه مفهوم آزادي را اگر هم شناختند مسوولانه از آن محافظت نكردند. آنها فراموش كردند كه آزادي تنها مطالبه كردن يك حق و رسيدن به آن از طريق ايجاد تغيير در ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي يك جامعه نيست. مفهوم آزادي مسووليت دفاع از حقيقت، احترام به حقوق ديگران و مشاركت در ساختن جامعه‌اي عادلانه است. وقتي شهروندان نسبت به نقض آزادي‌ها بي‌تفاوت شوند يا از ترس سكوت كنند، زمينه براي گسترش استبداد فراهم  مي‌شود.

جامعه‌اي كه بداند آزادي صرفا حقي براي مطالبه كردن نيست بلكه امانتي است كه نگهداري از آن به دوش همه شهروندان آن است، مي‌تواند نسبت به حضور و شعله‌ور ماندن اين نياز انساني در گردبادهاي تاريخي اميدوار بماند. جامعه‌اي آزاد زماني شكل مي‌گيرد كه انسان‌ها نه‌تنها خواهان آزادي براي خود، بلكه پاسدار آزادي ديگران نيز باشند و مسووليت دفاع از آن را با آگاهي، شجاعت و احترام به حقيقت بپذيرند. تاريخِ دورانِ استالين يادآور اين واقعيت است كه بي‌مسووليتي شهروندان و سكوت در برابر سلب آزادي، مي‌تواند راه را براي استبداد هموار كند و ارزشمندترين حق انسان را به خاطره‌اي دور بدل سازد.

كارشناس‌ارشد سياستگذاري اجتماعي

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون