• 1405 چهارشنبه 29 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6445 -
  • 1405 چهارشنبه 29 مهر

ترس‌هاي كليشه‌اي ما زنان

دو سه سال پيش يكي از دوستانم بيكار شده بود. چند ماه قبل با همسرش به اين نتيجه رسيده بودند كه از هم جدا شوند و در همان پروسه متوجه خيانت‌هاي مكرر مردي شد كه چند سال قبل تلاش زيادي براي به دست آوردنش كرده بود. ضربه‌هاي سهمگيني به فاصله شش‌ماه به زندگي‌اش وارد شده بود اما هنوز نمي‌خواست خانواده متوجه ماجرا شوند.
كرايه خانه بر گردنش بود و هزينه‌هاي زندگي روزبه‌روز بيشتر مي‌شد. باقيمانده طلاهايش را فروخت تا كرايه‌ها را پرداخت كند و البته هنوز در اين مرحله از جدايي از هيچ حق و حقوقي خبري نبود. نمي‌توانست از ديگران پول قرض كند و تلاش‌هايش براي پيدا كردن كار هم بي‌نتيجه مانده بود. فشار روحي و مالي كيفيت زندگي‌اش را به‌شدت پايين آورده بود. به او پيشنهاد كردم كه دست ‌كم مدتي رانندگي در تاكسي‌هاي آنلاين را تجربه كند تا اين بحران بگذرد. از پيشنهادم حيرت كرده بود و شايد حتي لحظه‌اي ناراحت شد. به عقيده من نه تنها هيچ اشكالي نداشت مدتي به اصطلاح «مسافركشي» كند كه به نوعي نشان‌دهنده قدرت او بود اما اينها را قبول نداشت. هرچند رانندگي تاكسي، چه آنلاين و چه غيرآنلاين، آنقدري كه به نظر مي‌رسد و تبليغ مي‌شود آسان و پردرآمد نيست اما به‌طور موقت مي‌تواند پاسخگوي برخي نيازهاي فوري باشد.
هر چه اصرار كردم قبول نكرد. چشم‌هاي درشت سياهش را گرد مي‌كرد، ابروهايش را بالا مي‌انداخت و در جوابم مي‌گفت: «نمي‌شه. اگه تو محل كسي من رو ببينه چي؟ مي‌گن اين همه درس خوند حالا مي‌ره مسافركشي؟!» مي‌گفتم: « لزومي نداره كه مثلا توي محل كار كني. مي‌توني چند محل اون‌طرف‌تر بري.» آخر هم زير بار نرفت؛ حتي وقتي فهميد همسر سابق، سهم پول پيش خانه‌اي را كه با هم اجاره كرده بودند برداشته و برخي اقلام جهيزيه‌اش را فروخته است.
قبل از آن، وقتي حرف مي‌زديم، با قطره‌هاي اشك گرد شده در گوشه چشم‌هايش مي‌گفت: «جهيزيه‌ام رو كه بيارم، چند قلم غيرضروري رو مي‌فروشم و دستم باز مي‌شه.» و حالا مي‌ديد همان چند قلم غيرضروري هم از جهيزيه‌اش حذف شده است. همسر توانسته بود برخي اقلام را بفروشد چون براي جهيزيه هيچ ليست و سياهه‌اي نداشت. به خيال زندگي تا پاي گور، هيچ آداب و ترتيبي را در خريد رعايت نكرده بودند. دوستم تا زماني كه كار جديد پيدا كند، دست‌هايش در پوست گردو ماند. بماند كه خانواده هم متوجه جدايي شدند و مثل ديواري محكم، پشت تصميمش ايستادند اما او در تمام روزهاي سختي كه گذراند حاضر نشد با ماشين كار كند.
عاطفه از كار كردن نمي‌ترسيد. از ۱۸ سالگي با وجود اينكه وضع مالي پدرش خوب بود، كار كرده بود. اما آن روزها متوجه شدم بعضي كليشه‌ها چقدر براي ما اهميت دارند و هنوز هم با وجود تلاش‌هايي كه براي برابري‌خواهي داريم، بعضي شغل‌ها را مردانه مي‌دانيم. با وجود اين حالا زن‌هاي زيادي هستند كه در تاكسي‌هاي آنلاين كار مي‌كنند و حتما در ميان آنها كساني هم هستند كه مثل رفيق من، از ديده شدن به عنوان «مسافركش» مي‌ترسند اما من و خيلي‌هاي ديگر هر بار آنها را مي‌بينيم كيف مي‌كنيم و خوشحاليم.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران وصول ۲ هزار میلیارد تومان از مطالبات بانک دی با حمایت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بانک دی بازویی توانمند در خدمت‌رسانی به جامعه ایثارگری است