چرا مذاكره «نه»؟
حميد روشنايي
در ديدارم از روزنامه الپاييس در مادريد، سردبير مرا به اتاقي راهنمايي كرد كه ميگفت: اينجا «اتاق فرمان» ماست. در اين اتاق يك صفحه بزرگ مانيتور بود كه به گفته وي، شبكههاي اجتماعي اسپانيا را رصد ميكرد. او مدعي بود كه سرخط خبرهاي روزنامه فردا صبح، اينجا تعيين ميشود. يعني براساس نظر مردم و آنچه بيشترين طرفدار دارد، تيتر خبرها مشخص ميشود. حال تصور كنيد چنين اتاقي نيز براي ما وجود داشته باشد و خبري مانند «ورود 3 مقام ترك، عربستاني و پاكستاني براي مذاكره به ايران» را رصد كند. شبكههاي اجتماعي ما پر ميشوند از تحليلها و كلمات موافق و مخالف . عدهاي به سرعت گارد ميگيرند كه چرا اجازه ورود به اينها داده شده؟ اصلا چه توطئه جديدی تنظيم شده و ميخواهند چه بلايي سرمان بياورند؟ عدهاي هم استقبال ميكنند و ميگويند خوب است زودتر تمام و صلح را برقرار كنيد! اما سوال اينجاست كه چرا ملت ايران نسبت به مذاكره و هياتهاي مذاكرهكننده، اينگونه حساس شده است؟
1- حافظه تاريخي: اگر بازگرديم به تاريخ، خواهيم ديد كه از دوران قاجار تا به امروز، آنچه از مذاكرات در حافظه تاريخي ما وجود دارد، شكست و ناتواني بوده است. براي مثال همه ما از معاهدات گلستان و تركمانچاي اطلاع داريم، ليكن از توافق ارزروم كه توسط اميركبير به امضا رسيد و مرز كنوني با كشور تركيه (كه آن زمان عثماني بود)، بياطلاعيم.
2- ادامه شكست در جنگ: غالبا مذاكرات در دورههاي گذشته، ادامه شكستهاي ما در جبهههاي جنگ بوده است. براي مثال در جبهههاي جنگ با روسيه، پس از آنكه به دليل عقبماندگي نظامي و ضعف فرماندهي با شكست مواجه ميشديم، رجال سياسي براي مذاكره ميرفتند و نتيجه آن معلوم بود: يك سند ننگين كه به نام آنها ثبت ميشد. اما در تاريخ ما نادرشاه نيز وقتي بر مردم هند غلبه كرد، افرادي را جهت مذاكره فرستاد و خواستههايش را به آنها تحميل كرد و جالب آن است كه هيچگاه اين موارد، به عنوان مذاكره در ذهن ايرانيان ثبت نشده است!
3- روحيه ايراني: ايرانيان در طول تاريخ افرادي شجاع و باغيرت بودهاند و اين را تا قبل از قاجار در جنگها اثبات كردهاند. از اين دوره است كه توسط حاكمان نالايق و شرايط اقتصادي، نظامي و صنعتي ضعيف، طعم قراردادهاي ذليلانه را چشيده و تن به مذاكرات حقيرانه دادهاند. اين قراردادها موجب نوعي سرخوردگي در بين ملت ايران ايجاد كرده است.
4- خصم دشمنان: تاريخ معاصر ما پر از دشمناني است كه چشم به آب و خاك و استقلال ما دوختهاند. از روسها تا انگليسيها، فرانسويها و اكنون امريكاييها... مذاكره با اين دشمنان درس تلخي به ما داده كه نتيجهاش قراردادهاي ننگين همچون 1907، 1919 و... بوده و اقداماتشان به جدايي بخشهاي بزرگي از ايران و نابودي حاكميت در مقطعي از زمان شده است. در آخرين مورد آن بعد از انقلاب اسلامي، قراردادهايي همچون الجزاير و برجام بدون نتيجه و پيامدي منقضي شده و توافق اسلامآباد به اجرا درنيامد.
5- مشكلات معيشتي: كمترين انتظار از مذاكرات، رفع مشكلات زندگي مردم است. تجربه نشان داده است كه مذاكرات در شرايط بحراني به حل مسائل مردم كمك نميكند و بيشتر به دنبال حل مشكلات دولتهاست.
اما چاره چيست؟ يك واقعيت وجود دارد و آن اينكه ديپلماسي يك انتخاب نيست، بلكه يك الزام است. براي ادامه حيات در جهان كنوني و منطقه بايد وارد مذاكره شد. براي رفع ذهنيت تاريخي ملت ايران از مذاكرات بايد اولا، باور كنيم كه جهان و ما در حال تغييريم و هميشه نقش بره را براي گرگها بازي نميكنيم. ثانيا، ديپلماسي كنوني ما نه بر صرف تدبير بازيگران، بلكه بر قدرت ميدان استوار است و اين به ما اجازه ميدهد كه با صلابت، پشت ميز مذاكره بنشينيم و ثالثا، مذاكره يك تابو و خط قرمز نيست و نميتوان در جهاني كه هر روز كوچكتر ميشود، درهاي ارتباط را بست و از گفتوگو فرار كرد. براي حل يك مساله نبايد صورت مساله را پاك كرد. اگر ما ذهنيت خوبي از مذاكره نداريم، بايد به دنبال راهكاري براي حل ضعفهاي خودمان باشيم و با توجه به توانمنديهايمان، آغوش خود را براي جهانيان باز كنيم، زيرا توسعه در انزوا ممكن نيست.