نگاهي به نمايشنامه «پايان خانواده»
چالشي دراماتيك با انسان، خانواده و فرهنگ
نسیم خلیلی
«پايان خانواده» روايت به طنز و حزنآميخته شيرين و شيوايي است كه نمايشنامهنويس ايتاليايي، ماگدالنا باريله، نوشته و نشر قطره با ترجمه خوشخوان نيايش بهمنيه به بازار كتاب فرستاده است. روايتي از خودانتقادي تلخ و كوبنده يك خانواده وقتي كه تصميم ميگيرند براي هميشه با همديگر وداع كنند و در قالبِ اين وداعِ جسورانه، هر كدام ناگفتههايي از زندگي، منويات، آرزوها و گذشته خود را به زبان ميآورد، ديالوگهايي كه در كنه هر كدام از آنها بارقههايي از روانشناسي و مواجهه با خويش نهفته است، مواجههاي عميقتر، جديتر، گزندهتر و منتقدانهتر از هر موقعيت سادهاي كه در رخوت يك زندگي روزمره هميشگي ساخته ميشده است؛ از آن جمله آنجا كه شخصيت مادر، با اندوه از زحماتي كه براي فرزندانش كشيده، ياد ميكند: «اگه الان سالميد، به خاطر اينه كه من ازتون مراقبت كردم، از دندونهاتون، زانوهاتون، گوشهاتون، انگشتهاتون... اينكه چي توي كلههاتون ميگذره رو من نميدونم. همهتون ميخوايد بريد، خب بريد. من نميدونم توي كلههاتون چي ميگذره. اما شك دارم كه نكنه هميشه ميشكسته! من هميشه حواسم بود خوب بپوشونمشون، كلههاتون رو، زياد بوسشون ميكردم. بيرونشون رو ميپوشوندم كه نشكنن. ديگه اينكه توشون چيه رو هيچوقت نديدم. شايد بايد توشون رو هم نگاه ميكردم كه بهتر بفهمم، براي اينكه مادر بهتري باشم.» خلاقيت نويسنده اما آنجا بيشتر خود مينماياند كه براي آني روايت را از موقعيت تلخ اگزجره كندن و وارستن دور ميكند و به موقعيتي از روابط مأنوس خانوادگي، علقههاي عاطفي و كهنالگوهاي خانواده سنتي بازميگرداند تا ضربه عاطفي تأملبرانگيزش را زده باشد، ضربهاي كه ميخواهد به مخاطب خودش يادآوري كند كه همه چيز در يك موقعيت ساده ظاهرا رخوتناك هميشگي ميتوانست چگونه باشد، درست آنجا كه دختر بدون گفتن ناگفتهها و رنجهايش از مادر بابت كيك تشكر ميكند و دستور پختش را ميخواهد يا پسر كه ميخواهد اينبار كيك بزرگتري بخرند تا آن را با خودشان به قبرستان ببرند: «مامانبزرگ و بابابزرگ هم بايد ببينن اين چقدر خوشمزهست.» و پدر كه پيشنهاد پيتزاي خانوادگي را ميدهد. نويسنده بعدتر با نگاهي جامعهشناختي، از رنج نهفته در فاصله عميق ميان آدمها در يك خانواده سنتي گذر ميكند تا اخلاقيات و رويكردهاي عرفي نهفته در ساختار خانواده سنتي ايتاليايي را با چنين نگرشي در نگاهي كلانتر به چالشي انتقادي بكشد: «همهمون با توافق اينجا جمع شديم تا ديگه همديگه رو نبينيم، چيزي كه از ما يه خانواده مدني و كمتر ايتاليايي ميسازه... اگه ديگه همديگه رو دوست نداريم، حداقل به هم آسيب نميرسونيم. برخلاف ذات رايج ايتاليايي، بالاخره دست از تلاش براي راضي كردن همديگه برداشتيم و بعد از كيك، يه خروج از صحنه تميز و قشنگ به خودمون هديه ميديم... قوي. مدني. هوشيار. به هر حال كريسمسه. و از همه مهمتر، محض رضاي خدا، از اينجا بدون اون نگاههاي ايتاليايي اجتنابناپذيري كه آدمها آخرش به هم ميندازن بريم بيرون...» اين لحن منتقدانه را باز هم نويسنده با اغراقي بيشتر و در مقايسه با سنتهاي نهادينه در خانواده ايتاليايي با خانوادههاي ديگر فرهنگها باز هم در ديالوگهاي ديگري از نمايشنامهاش به چالش ميكشد تا اين نگره كه نمايشنامه او، همنشستي است ميان نقد روانشناسانه از يكسو و نقد جامعهشناسانه ازسوي ديگر، به روشني به اثبات رسيده باشد: «با بحرانِ در، به شكل مدرن برخورد ميكنيم. اين خانواده ايتالياييه كه هميشه تمايل به اغراق و فاجعه داره. ما خودمون رو ازش پاك ميكنيم، آزاد ميكنيم. سعي ميكنيم به مساله به روش غيرايتاليايي بپردازيم. يه خانواده دانماركي توي اين موقعيت چه رويكردي داره؟»