از بازدارندگي نظامي تا بازتعريف نظم منطقهاي
9- تداوم نهادي؛ دشوار شدن راهبرد حذف اشخاص براي فروپاشي ساختار: ، تجربه بحران نشان ميدهد كه سرمايه نهادي و سازوكارهاي جانشيني، بخشي است جداييناپذير از قدرت ملي.
10- انسجام ملي؛ حلقه اتصال قدرت نظامي به قدرت ملي: آخرين نكته و شايد مهمترين حلقه اتصال ساير مولفهها، تأكيد بر وحدت ملي است. وقتي انسجام اجتماعي در كنار توان موشكي قرار ميگيرد و ابعاد اقتصادي، فرهنگي و رسانهاي نيز به آن افزوده ميشود، مفهوم امنيت از محدوده نيروهاي مسلح فراتر ميرود و به تمام عرصههاي حكمراني گسترش مييابد.
ايران براي تثبيت دستاوردهاي دفاعي خود، ناگزير است ميان اقتدار نظامي، ديپلماسي فعال، همگرايي منطقهاي و توسعه اقتصادي پيوند برقرار كند. اگر اين مولفهها در يك راهبرد منسجم درهم تنيده شوند، موقعيت ژئوپليتيكي ايران ميتواند از يك ظرفيت دفاعي به مزيتي براي «مشاركت در تعيين قواعد نظم آينده منطقه» تبديل شود.در واقع مساله راهبردي ايران، فقط پيروز شدن در جنگ نيست؛ تبديل دستاوردهاي جنگ به صلحي پايدار، امنيتي درونزا و نظمي منطقهاي است كه كشورهاي منطقه در طراحي و تضمين آن نقش اصلي داشته باشند.