يادداشتي بر داستان مستند «معين السلطنه و 12 مرد اعدامي»
داستانِ سرهاي سرگردان
مهيار رشيديان
نور پاشي بر زواياي تاريك تاريخ از جمله سختترين روايتهايي است كه ميتوان بارها واگويهشان كرد. واگفتههايي كه هربار به زباني تازه، جاني تازه ميگيرند و غرق در فضايي نو، گوشههايي مخفيتر از خود را به نمايش ميگذارند. آنچه در پستوهاي هزار توي دربارهاي شازدهها و ميرزاها و مجموعهاي از فلان و الدولهها تا بهمان والسلطنهها يافت ميشوند، حكم قطعهاي گمشده از جواهري را دارند كه با يافتنش ارزش جواهر دو چندان ميشود. روايتهايي از اين قبيل در حكم حلقههايي گمشدهاند كه به قصه تاريخ معاصر ايران بُعد تازهاي ميبخشند. نكاتي كه همچون نظرگاهي تازه باعث خوانش متفاوت تاريخ ميشود. تاريخي كه بارها خواندهايم و هر بار با كشف حقيقتي - هر چند جزیي- به ميزان اولين خوانشش شگفتزده شدهايم.
«معين السلطنه و 12 مرد اعدامي» از جمله همين روايتهايي است كه بر گوشههاي گم و ناپيداي تاريخ عصر قاجار و سرآغاز پهلوي نور ميتاباند. در واقع اين اثر هم براي مخاطب عادي جذابيت دارد و هم براي متخصص عرصه تاريخ معاصر و هم براي نويسندگان خلاق كه ميتوانند سويههاي گم و كمتر ديده شده را دستمايه كارشان قرار دهند.
نويسنده در اين اثر به يكي از غريبترين داستانهاي لرستان ميپردازد. داستان مرداني كه با عهدي از پيش مشخص با ضمانت به ميدان مذاكره ميروند، اما سر از ميدان اعدام در ميآورند.
ساسان واليزاده خود در ديباچه «معين السلطنه و 12 مرد اعدامي» چنين مينويسد: «لرستان از فردا روز تيره روزي لطفعليخان زند هرگز از گزند شاهكهاي قجري آسوده نبود و با افول اين سلسله منحوس، براي سر برآوردن رژيم پهلوي نيز نياز به سركوب عشاير و بر انداختن هويت قومي بود.»
اين اثر به يكي از مهمترين نسلكشيهاي تاريخ ايران در بازه 1299 تا 1312 پرداخته است. نويسنده ذيل عنوان آشوويتس بروجرد و در چند فصل ديگر چنان روايتي از كشتار عشاير ارايه ميدهد كه در ذهن مخاطب روايتهاي گوناگوني از گولاك تا آشوويتس دوباره زنده ميشوند. هرچند تاريخ ايران سرشار از سختكشيهاي جگرخراش است، اما دوران سركوب عشاير در واپسين روزهاي قاجار و اوايل پهلوي از جمله بيمثالترين آنهاست.
البته جاي افسوس دارد كه بهرغم وجود نويسندگان و هنرمندان بسيار تا امروز اثري همچون «كوچك جنگلي» از اين وقايع به تصوير در نيامده.
كتاب «معين السلطنه و 12 مرد اعدامي» بازنمايي فراز و فرودهاي زندگي ميرزا رحيم چاغروند معروف به معينالسلطنه است. اثري كه من در قالب داستاني مستند بازخوانياش ميكنم. نويسنده خود در مقدمه مانندي كه بر اين اثر نوشته، تاكيد ميكند كه نه رمان نوشته و نه تاريخ را روايت كرده، اما بهرغم اينكه كليه خردهروايتهايش مستند و با سند و ماخذ است بنده بسيار تاكيد دارم كه با اثري داستاني در قالبي همچون «آزاده خانم» رضا براهني روبهرو هستيم. اثري كه عكس و سند و بريده جرايد نقش مهمي در پيشبرد روايت داستانياش دارند و الگوي بسيار دقيقي براي بازسرايي تاريخ در قالب داستان است. به خصوص كه نثر ژورناليستي، اما بسيار پخته نويسنده جذابيت اين اثر را دو چندان كرده است.
در ادامه با مروري مختصر به ميان تيترها و سرفصلهاي اين اثر معرفي مختصري از آن ارايه ميدهم. باشد كه مخاطب امروز با خواندن اين اثر لذتي دو چندان از آن ببرد.
«اين قصه از سر آغاز ميشود» اولين فصل اثر است.
«طنابدار تكان خورد، باد پرهياهو و هرزه گرد اجساد دوازده سردار را به تيتال تكان ميداد .ميرزا رحيم چنين محاكات بيمحاكمهاي را باور نداشت.»
داستان در لحظه از به دار آويخته شدن والي شهر شروع ميشود. پس از آشنايي با برشهايي از شخصيت ميرزا رحيم، به معرفي خزاعي ميپردازد. او كه بعدها تاريخ لقب «قصاب لرستان» را بر وي نهاد.
نويسنده ساختاري دوار براي اثرش در نظر گرفته؛ ساختاري كه از به دار كشيدن آغاز ميشود و بعد به ريشههاي تاريخي و اجداد مهاجر شخصيت اصلياش ميپردازد.
«جغربيك و طغرل بيك پسران ميكاييل بن سلجوق بودند. البته طغرل بيك كياست و سياست كلانتر داشت و جغر بيك وزير و مدد كار بود. طغرل بيك كه جاهطلبي او با اين همه تصرفات ارضا نشده بود برادرش را عازم سفري براي يافتن سرزمينهاي آباد و ثروتمند كرد و اينگونه بود كه پاي اين خاندان به خراسان، آذربايجان و لرستان باز شد.»
در مطلع چهارم كتاب بعد از مروري بر پيشينه تاريخي شخصيت اصلي دوباره سراغ روايت داستانياش ميرويم.
سراغ قديميترين اخباري كه از دوران حشمت الدوله به جا مانده ميرويم. در دوراني كه ميرزا رحيم را با عنوان كلانتر ميشناسيم. داستان رشوهها و پسگرفتن رشوهها در لرستان عصر قاجار يكي از چندين و چند خرده روايت جذاب اين كتاب است.
خاطرات و مخاطرات شخصيت ميرزا رحيم در چالشي كه با فرمانفرما پيدا ميكند، ادامه مييابد. داستان غائله خرمآباد و حكميت فرمانفرما حاكم وقت كرمانشاه... .
ماجراي مشروطه در خرمآباد نيز از جمله بخشهاي شيرين اين كتاب است. آنجا كه انجمنهاي آزاديخواهي در خانهها شكل ميگيرد و شخصيتي به نام ملا محمد رشيد دزفولي با افرادي كه اجير كرده به آنها حمله ميكند. اين داستان با ابوالفتح ميرزا سالارالدوله ادامه پيدا ميكند؛ «نخست سرهنگ موسي خان حسنوند و امير اشرف خود را به اردوي شاهزاده رساندند. معينالسلطنه چاغروند و صيد واليخان واليزاده هم خود را از راه كنگاور به اردو رساندند. پارتيزانهاي بيرانوند نيز به سركردگي شيخعلي خان از راه بروجرد به اردوي نهاوند رفتند. غلام شاه فرزند والي پشت كوه هم در اين محل به ياغيان و شورشيان پيوست.»
در اينجاست كه يكي از بخشهاي احساسي اين اثر از زير خاكستر تاريخ سر بر ميآورد؛ هنگامه جنگ نوبران. جنگ نوبران كه ميان شاهزادههاي قاجار بر سر قدرت رخ ميدهد و يكي از نادرترين رخدادهاي دراماتيك اين دوره است.
يكي ديگر از نكات جذاب كتاب ورود سر هنري ويلسون انگليسي به لرستان است. مردي كه به نيت كشف نفت و خط آهن ميآيد، اما خطوط مرگ با خود ميآورد... مدخلي تحت عنوان جاسوسهاي انگليس در لرستان ميتواند سرفصل پژوهش بسيار خاصي در اين خصوص باشد. مثلا قطعهاي كه درباره نظرعلي خان طرحاني معروف به نظه و ديدارش با ويلسون دارد بسيار خواندني است؛ «او با وجود بيباوري نظه از نيات انگليسيها در كشيدن راهآهن و منويات آنها براي كشف نفت و نيز اظهار نگراني از دسيسه دولتيها براي سركوب لرها به صورت مشروط پذيرفت كار مساحي انگليسيها انجام پذيرد.» بعد از ويلسون نوبت به رضا قليخان مافي نظامالسلطنه ميرسد و به همين منوال حوادث اواخر قاجار را با نورپاشي بر اضلاع گم و ناپيدا نشان ميدهد تا برسد به سر آغاز عصر پهلوي و پرده آخر آغاز شود. اين كتاب شامل 30 سرفصل، دو پيوست، تصاوير و اسناد و مزارات و منابع و ماخذ است.