بازي ترامپ با امنيت انرژي چين با محاصره تنگه هرمز
پيامدهاي جايگزيني ژئواكونومي با ژئوپليتيك
فرشيد فرحناكيان
در حالي كه ديپلماسي جهاني در آستانه يك چرخش بزرگ قرار دارد، سايه سنگين تنشهاي نظامي بر آبهاي استراتژيك خليجفارس، معادلات قدرت ميان واشنگتن و پكن را دگرگون كرده است. استراتژي احتمالي دونالد ترامپ براي محاصره تنگه هرمز، تنها يك حركت نظامي نيست، بلكه يك ضربه مستقيم به قلب اقتصاد چين و آزموني دشوار براي روابط امريكا و پكن پيش از ديدار سران دو كشور است. در دنياي كلاسيك سياست، قدرت معمولا با لوله تفنگ، حضور ناوهاي جنگي و كنترل قلمروهاي جغرافيايي تعريف ميشد. در اين نگاه، تنگه هرمز تنها يك نقطه گلوگاهي نظامي بود كه هر كشوري با تسلط بر آن، بر امنيت منطقه حكم ميراند. امروز، اما ورق برگشته است. در قلب تپنده خليجفارس، معادلات تغيير كردهاند؛ جايي كه ديگر تنها حضور نظامي تعيينكننده نيست؛ بلكه جريان سرمايه، امنيت انرژي و زنجيرههاي تأمين، بازي را مديريت ميكنند. به عبارت ديگر، در تنگه هرمز، «ژئواكونومي» جايگزين «ژئوپليتيك» شده است. تنگه هرمز كه به عنوان يكي از حياتيترين شريان انتقال انرژي جهان شناخته ميشود، بار ديگر به مركز ثقل تنشهاي بينالمللي تبديل شده است. اينبار، اما موضوع تنها امنيت منطقه نيست؛ بلكه ابزاري براي فشار بر بزرگترين رقيب ايالاتمتحده، يعني چين است.
جايگزيني ژئواكونومي با ژئوپليتيك
ژئوپليتيك بر پايه كنترل سرزمين و نيروي نظامي است، اما ژئواكونومي بر پايه استفاده از ابزارهاي اقتصادي (مانند تحريمها، قراردادهاي انرژي و كنترل مسيرهاي تجاري) براي دستيابي به اهداف استراتژيك بنا شده است. در تنگه هرمز، متغيرها چنان در هم تنيدهاند كه نميتوان مرزي ميان سياست و اقتصاد كشيد. وقتي صحبت از عبور نفت از اين تنگه به ميان ميآيد، ما تنها با يك موضوع لجستيكي روبهرو نيستيم؛ ما با نوسانات بازار جهاني، قيمت شاخصهاي بورس، امنيت انرژي اروپا و آسيا و حتي نرخ تورم در كشورهاي دوردست روبهرو هستيم. امروزه، يك تهديد كلامي يا يك تغيير در قراردادهاي خريد نفت، ميتواند تأثيري فراتر از يك مانور نظامي بر نظم جهاني داشته باشد. چرا ميگوييم ژئواكونومي جايگزين شده است؟ پاسخ در «همافزايي متغيرها» نهفته است. در گذشته، يك بحران در هرمز لزوما به معناي برخورد مستقيم ناوها بود؛ اما امروز، بحرانها در لايههاي زيرين شكل ميگيرند: (1) امنيت انرژي بهمثابه سلاح: كنترل جريان نفت و گاز اكنون قدرتمندتر از كنترل سواحل است. (2)جنگهاي تحريمي: ابزارهاي اقتصادي مانند قطع دسترسي به سيستمهاي پرداخت بينالمللي، نقش همان توپخانه را در ميدان نبرد ايفا ميكنند. (3) زنجيره تأمين جهاني: تنگه هرمز اكنون بخشي از يك شبكه پيچيده است كه در آن تأخير در عبور يك نفتكش، ميتواند كل زنجيره تأمين كالاهاي صنعتي را در جهان مختل كند. درواقع، قدرت در اين منطقه ديگر صرفا از طريق «تسلط بر زمين» به دست نميآيد؛ بلكه از طريق «تسلط بر جريانها» (جريان انرژي، جريان پول و جريان كالا) حاصل ميشود.
بازي ترامپ با امنيت انرژي چين
تنگه هرمز تنها يك مسير دريايي براي عبور نفت نيست؛ اين تنگه، «رگ حياتي» امنيت انرژي چين محسوب ميشود. پكن براي تأمين نيازهاي رو به رشد صنعتي خود، بهشدت به واردات نفت از منطقه خليجفارس وابسته است. تحليلگران معتقدند كه اگر ايالات متحده تحت مديريت ترامپ، استراتژي «محاصره كامل» يا كنترل شديد بر اين تنگه را در پيش بگيرد، در واقع به دنبال ايجاد يك «گلوگاه مصنوعي» براي چين است. اين اقدام، پكن را در موقعيتي دشوار قرار ميدهد: يا بايد هزينههاي تأمين انرژي خود را بهشدت افزايش دهد، يا با ريسك قطع شدن ناگهاني جريان نفت در زمان تنشهاي نظامي روبهرو شود. درواقع، واشنگتن با استفاده از جغرافياي منطقه، ميخواهد از راه دور بر قلب تپنده اقتصاد چين فشار بياورد. نكته بسيار حساس زمانبندي اين اقدامات است. اين تنشها درست در زماني تشديد ميشوند كه جهان چشم به ديدار احتمالي يا مذاكرات سران امريكا و چين دوخته است. حركت ترامپ براي اعمال فشار نظامي يا امنيتي بر تنگه هرمز، ميتواند به عنوان يك «تاكتيك فشار حداكثري» (Maximum Pressure) عمل كند. واشنگتن با ايجاد بحران در منطقه، ميخواهد در ميز مذاكره، قدرت چانهزني بيشتري داشته باشد. پيام اين حركت به شي جينپينگ روشن است: «ما ميتوانيم دسترسي شما به منابع حياتي خود را مختل كنيم.» اين رويكرد، فضاي ديپلماتيك را از يك گفتوگو براي همكاري به يك ميدان جنگ براي بقاي اقتصادي تبديل ميكند.
پيامدهاي جايگزيني ژئواكونومي با ژئوپليتيك
محاصره يا حتي ايجاد عدم قطعيت در تنگه هرمز، فراتر از يك بحران منطقهاي است. از يكسو اين موضوع ميتواند منجر به نوسانات شديد در بازارهاي جهاني نفت و افزايش نرخ بيمه كشتيراني شود كه مستقيما بر هزينههاي توليد در چين اثر ميگذارد. پكن نيز در برابر اين فشارها، نبايد منفعل تصور شود. تحليلگران بر اين باورند كه چين ممكن است براي مقابله با اين محاصره، به دو مسير برود: (1)تنوعبخشي سريع به منابع انرژي: افزايش خريد نفت از روسيه، آفريقا و امريكاي لاتين و توسعه مسيرهاي زميني (مانند طرح كمربند و جاده). (2)افزايش حضور نظامي در منطقه: پكن ممكن است براي تضمين امنيت كشتيهاي خود، حضور خود را در خليجفارس و درياي عرب تقويت كند كه اين خود ميتواند به معناي رويارويي مستقيمتر با نفوذ امريكا باشد. از سوي ديگر جهاني كه در آن زندگي ميكرديم بر پايه يك فريب حسابداري بناشده بود؛ امريكا در ابتدا از استقراض از جهان استفادههاي بالايي همچون سرمايهگذاري در فناوري و زيرساخت را انجام ميداد ولي زمان پس دادن استقراض با فشار بر اقتصادهاي بزرگ جهان براي تقويت ارزشان، عايدي بسيار كمتري را پس ميداد (Financial Gulf Stream). هماكنون امريكا در ادامه اين روند قبلي با سه چالش، مواجه است: (1) از يكسو مجبور است تا سياستهاي بازصنعتيسازي خود را دوباره كليد بزند كه اساسا جريان ماگا براي همين منظور روي كار آمده است، امريكا براي چنين امري بايد دلار را تضعيف كند (كه در حال انجام همين كار نيز هست). اين اتفاق دو چالش اساسي دارد: اول) كاهش ارزش دلار عوايد ارزشگذاري را بيش از پيش كاهش داده و ضربه مستقيمي به اعتماد به دلار خواهد زد. دوم) كاهش ارزش دلار چيزي نيست كه تمام عنان آن در دست خود امريكا باشد و به مولفههاي برونزايي همچون بهاي نفت نيز وابسته است (چون امريكا يك كشور نفتي است و نفت گران دلار را نيز گران ميكند و بالعكس). (2) وجه بنيادين نجات نظام مالي امريكا آن است كه نظام توليد در جهان آسيب ببيند و توليد امريكايي جايگزين آن شود تا با ايجاد مازاد تجاري جديد اعتماد را به دلار بازگرداند در اين راستا امريكاي دكترين مونروئه جديد به دنبال سركوب امنيتي و نظامي جهان است تا جهان را به حالت پس از جنگ جهاني دوم بازگرداند. در واقع امريكا بايد با دستهاي خود دنيايي كه خودساخته بود را خراب كند تا بتواند زنده بماند!(3) در اين ميان امريكا براي عبور از چالشهاي موجود گويي بايد از يك گرداب سخت عبور كند، چنين امري براي كشتي بزرگي همچون امريكا شايد شدني باشد ولي نكته آنجاست كه با دلارِ جهاني شده قايقهاي كوچكتري هستند كه به وسيله ميخكوب شدن ارز مليشان به كشتي بزرگ دلار الصاق شدهاند. سوالي كه پيش ميآيد درباره همين قايقهاست و سرنوشتشان و اينكه آيا امريكا ميتواند و اصلا ميل دارد كه اين قايقها را با خود از اين توفان بزرگ عبور دهد يا نه! آينده روشن خواهد كرد.
ورود به عصر ژئواكونومي پُرريسك
آنچه در تنگه هرمز جريان دارد، بازتابي از جنگ سرد جديد ميان دو ابرقدرت است. اگر استراتژي محاصره توسط ترامپ به مرحله اجرا درآيد، تنگه هرمز از يك مسير تجاري ژئوپليتيك به يك «ميدان مين ژئواكونوميك» تبديل خواهد شد. در نهايت، تنگه هرمز ديگر صرفا يك مسير آبي در نقشه نيست؛ بلكه يك آزمايشگاه بزرگ براي مشاهده عصر جديد قدرت است. هر دولتي كه بخواهد در اين منطقه نقشآفريني كند، نبايد تنها به قدرت آتش خود تكيه كند، بلكه بايد بر پيچيدگيهاي اقتصاد سياسي و توانايي مديريت جريانهاي اقتصادي مسلط باشد. در اين نبرد جديد، برنده كسي نيست كه بيشترين تسليحات نظامي را دارد؛ بلكه كسي است كه ميتواند لرزشهاي اقتصادي ايجاد شده در اين تنگه را به نفع اهداف سياسي خود مديريت كند. عصر ژئوپليتيك صِرف به پايان رسيده؛ ما در عصر ژئواكونومي پُرريسك هستيم. در اين ميان، كشورهاي منطقه نيز ميان دو قدرت بزرگ گرفتار شدهاند. آيا ديپلماسي ميتواند از وقوع يك فاجعه انرژي جلوگيري كند، يا اينكه تنگه هرمز به نقطه شروع يك برخورد اقتصادي و نظامي بيسابقه ميان واشنگتن و پكن تبديل خواهد شد؟ پاسخ به اين سوال، نه در اتاقهاي مذاكره در واشنگتن يا پكن، بلكه در امواج خروشان تنگه هرمز نهفته است.
دكتراي حقوق نفت و گاز