• 1405 جمعه 3 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6406 -
  • 1405 سه‌شنبه 10 شهريور

نگاهي به مرحله تازه رقابت امريكا و چين

بازار جنگ و چرخش سيليكون‌ولي

فرشيد فرحناكيان

سيليكون‌ولي واقعا تغيير كرده است؛ اما شايد نه آنگونه كه در نگاه نخست به نظر مي‌رسد. در سال‌هاي اخير، سرمايه‌گذاراني كه زماني به دنبال «اپليكيشن بعدي»، شبكه اجتماعي جديد يا پلتفرمي براي تسخير بازار مصرف بودند، به‌طور فزاينده‌اي به سمت پهپادهاي خودمختار، سامانه‌هاي هوش مصنوعي نظامي، موشك‌هاي پيشرفته، رباتيك و زيرساخت‌هاي دفاعي حركت كرده‌اند. شركت‌هاي فناوري كه زماني همكاري با پنتاگون را مساله‌اي اخلاقي و حتي تهديدي براي هويت خود مي‌دانستند، امروز در صف ورود به بازار امنيت ملي قرارگرفته‌اند. نشانه‌ها نيز ديگر صرفا نمادين نيستند. سرمايه‌گذاري در شركت‌هاي فناوري دفاعــي به يكي از جريان‌هاي مهم سرمايه‌گذاري خطرپذير تبديل شده و شركت‌هايي مانند Anduril، Saronic و Shield AI به نماد نسل جديد پيمانكاران دفاعي يا «نوپيمانكاران بزرگ» (Neo-Primes) تبديل شده‌اند. صندوق American Dynamism متعلق به Andreessen Horowitz نيز سرمايه‌گذاري در دفاع، هوافضا، انرژي و زنجيره‌هاي تأمين را به‌صراحت در كانون فعاليت خود قرار داده است. تفسير اين تحول اما به عنوان يك «چرخش ايدئولوژيك» شايد ما را از واقعيت مهم‌تري دور كند. سيليكون‌ولي الزاما ارزش‌هاي خود را كنار نگذاشته است؛ بلكه ساختار بازار خود را بازتعريف كرده است. براي چند دهه، چين يكي از بزرگ‌ترين افق‌هاي رشد فناوري امريكا بود. امروز، درنتيجه تشديد رقابت راهبردي  ميان واشنگتن و پكن، بخشي از آن افق تجاري به يك ريسك ژئوپليتيك تبديل‌شده است. هم‌زمان، دولت امريكا و به‌ويژه پنتاگون، به يكي از بزرگ‌ترين خريداران فناوري‌هاي پيشرفته تبديل‌شده‌اند. به همين دليل، شايد كليد فهم تحول جديد سيليكون‌ولي در يك جمله خلاصه شود: سيليكون‌ولي ارزش‌هايش را عوض نكرده است؛ مشتري‌اش را عوض كرده است. اين تغيير مشتري، خود نشانه مرحله تازه‌اي از رقابت ژئواكونوميك  ميان امريكا و چين است.

از روياي بازار به مساله امنيت ملي

در دوران اوج جهاني‌شدن ، چين براي صنعت فناوري امريكا يك رويا بود. تركيب جمعيت عظيم، رشد سريع اقتصادي، طبقه متوسط رو به گسترش و ظرفيت توليد كم‌هزينه، چين را به يكي از جذاب‌ترين بازارهاي جهان تبديل كرده بود. شركت‌هاي فناوري امريكايي نه‌تنها به دنبال فروش محصولات خود در چين بودند، بلكه بخش مهمي از زنجيره‌هاي تأمين  خود را نيز به اين كشور منتقل كردند. سرمايه‌گذاران خطرپذير امريكايي در شركت‌هاي چيني سرمايه‌گذاري كردند و بسياري از مديران فناوري بر اين باور بودند كه ادغام اقتصادي درنهايت اختلافات سياسي را قابل مديريت خواهد كرد. در آن دوره، چين بيش از آنكه يك رقيب راهبردي باشد، يك بازار بالقوه عظيم بود.

اين منطق اما به‌تدريج تغيير كرد. رقابت بر سر نيمه‌رساناها، هوش مصنوعي (Artificial Intelligence)، زيرساخت‌هاي ديجيتال، داده، رباتيك و فناوري‌هاي فضايي، رابطه اقتصادي دو كشور را وارد مرحله تازه‌اي كرد. چين اكنون نه‌فقط يك بازار، بلكه يك رقيب فناورانه و صنعتي تلقي مي‌شود؛ رقابتي كه محدوديت‌هاي صادرات فناوري و بازآرايي زنجيره‌هاي تأمين را به بخش ثابتي از سياست اقتصادي امريكا تبديل كرده است. پيشرفت سريع چين در هوش مصنوعي، رباتيك و فناوري‌هاي پيشرفته نيز اين احساس فوريت را در واشنگتن و سيليكون‌ولي تقويت كرده است كه رقابت ديگر صرفا بر سر سهم بازار نيست، بلكه بر سر حفظ برتري فناورانه  است. در چنين شرايطي، يك اتفاق مهم رخ داد: بازار و امنيت ملي به هم گره خوردند.

وقتي چين یک بازار بود

براي فهم عمق اين تغيير، بايد به يك واقعيت ساده توجه كرد: رفتار شركت‌ها معمولا بسيار سريع‌تر از ايدئولوژي آنها تغيير مي‌كند. زماني كه چين يك فرصت بزرگ تجاري بود، جهاني‌شدن براي سيليكون‌ولي معناي اقتصادي داشت. دسترسي به بازار چين، استفاده از ظرفيت توليد اين كشور و اتصال به زنجيره‌هاي تأمين آسيايي، بخشي از منطق طبيعي گسترش شركت‌هاي فناوري بود؛ اما زماني كه همان چين به رقيب اصلي امريكا در هوش مصنوعي، تراشه، رباتيك و صنايع پيشرفته تبديل شد، همان وابستگي اقتصادي به يك آسيب‌پذيري راهبردي  تبديل شد. اين همان نقطه‌اي است كه ژئوپليتيك وارد مدل كسب‌وكار شركت ‌ها مي‌شود.

بازار فناوري‌هاي امنيت ملي پنتاگون

همزمان با كاهش جذابيت يا افزايش ريسك بازار چين، بازار ديگري به سرعت در حال رشد بود: بازار فناوري‌هاي امنيت ملي. پنتاگون به‌دنبال هوش مصنوعي، سامانه‌هاي خودمختار ، پهپاد، حسگرهاي پيشرفته، نرم‌افزار، پردازش داده و شبكه‌هاي ارتباطي است. اين دقيقا همان حوزه‌هايي است كه سيليكون‌ولي در آنها مزيت دارد.امروز هوش مصنوعي مي‌تواند هم موتور پيشنهاددهنده يك پلتفرم اينترنتي باشد و هم سامانه تحليل اطلاعات نظامي. پهپاد مي‌تواند براي تصويربرداري تجاري طراحي شود يا به بخشي از عمليات نظامي تبديل شود. رباتيك، واقعيت افزوده (Augmented Reality)، رايانش ابري (Cloud Computing) و بينايي ماشين (Computer Vision) همگي فناوري‌هاي دوكاربردي (Dual-Use Technologies) هستند. همين ماهيت دوكاربردي، سيليكون‌ولي و پنتاگون را به يكديگر نزديك كرده است. وزارت دفاع امريكا نيز سال‌هاست تلاش مي‌كند فاصله خود با اكوسيستم فناوري را كاهش دهد و با سرعت بيشتري فناوري‌هاي تجاري را جذب كند. اين روند از ايجاد واحد نوآوري دفاعي  آغاز شد و اكنون با ظهور نسل جديدي از شركت‌هاي فناوري دفاعي شتاب بيشتري گرفته است.

تبديل فناوري دفاعي

شايد بهترين شاخص براي درك چرخش سيليكون‌ولي، نه سخنان مديران فناوري، بلكه مسير حركت سرمايه باشد. سرمايه‌گذاري خطرپذير  به حوزه‌اي وارد نمي‌شود؛ مگر آنكه احتمال رشد و بازده قابل‌توجهي در آن ببيند. در گذشته، فناوري دفاعي براي بسياري از سرمايه‌گذاران جذاب نبود؛ قراردادهاي دولتي كند، فرآيندهاي اداري پيچيده و بازار در اختيار پيمانكاران سنتي قرار داشت.

امروز اما اين معادله تغيير كرده است. شركت‌هاي نوپاي دفاعي با سرعتي كه زماني فقط در صنعت نرم‌افزار ديده مي‌شد، سرمايه جذب مي‌كنند. شركت‌هاي Anduril، Saronic، Shield AI و Castelion تنها چند نمونه از شركت‌هايي هستند كه توانسته‌اند سرمايه‌گذاري‌هاي چند ميليارد دلاري جذب كنند. در سال ۲۰۲۶ Anduril در مركز موج تازه‌اي از سرمايه‌گذاري دفاعي قرارگرفته و Castelion نيز اخيرا بيش از يك ميليارد دلار سرمايه جديد جذب كرده است؛ روندي كه نشان مي‌دهد وال‌استريت و سرمايه خطرپذير، دفاع را به عنوان يك بازار رشد جديد مي‌بينند. اينجا يك تحول مهم رخ‌داده است: فناوري دفاعي از يك بازار صرفا دولتي به يك طبقه دارايي سرمايه‌گذاري تبديل مي‌شود. اين همان‌جايي است كه «جنگ» وارد منطق سرمايه‌داري نوآوري مي‌شود.

از اپليكيشن تا پهپاد

در دهه گذشته، يك كارآفرين موفق در سيليكون‌ولي احتمالا به دنبال ساختن يك اپليكيشن، پلتفرم يا شركت نرم‌افزاري بود كه بتواند ميليون‌ها مصرف‌كننده را جذب كند. در شرايط جديد، اما يك شركت نوپا ممكن است از همان ابتدا بازار خود را در ارتش، سازمان‌هاي اطلاعاتي يا زيرساخت‌هاي امنيتي جست‌وجو كند. اين تغيير فقط ناشي از افزايش بودجه‌هاي نظامي نيست. جنگ‌هاي جديد نشان داده‌اند كه مزيت نظامي بيش از گذشته به سرعت نوآوري، نرم‌افزار و توليد انبوه وابسته است. پهپادها، سامانه‌هاي خودمختار و هوش مصنوعي نيازمند چرخه‌هاي توسعه سريع‌تري نسبت به صنايع دفاعي سنتي هستند. پنتاگون نيز در تلاش است تا از مدل‌هاي كند و چند ده‌ساله خريد تجهيزات فاصله بگيرد و بيشتر شبيه يك سرمايه‌گذار و مشتري فناوري عمل كند. تلاش‌هاي اخير در واشنگتن براي گسترش همكاري با بيش از صد شركت نوپا و استفاده از روش‌هاي نزديك‌تر به سرمايه‌گذاري خطرپذير، بيانگر همين تغيير است. در اينجا يك جابه‌جايي مهم رخ‌داده است: در گذشته، فناوري نظامي از صنايع دفاعي به بازار غيرنظامي سرريز مي‌شد؛ امروز فناوري تجاري به سرعت به ميدان جنگ منتقل مي‌شود.

موتور ژئواكونوميك اين چرخش

اما چرا اين تحول اكنون رخ‌داده است؟ پاسخ كوتاه، چين است. رقابت امريكا و چين صرفا يك رقابت تجاري نيست. اين رقابت بر سر كنترل فناوري‌هاي عمومي و پايه‌اي (General-Purpose Technologies) قرن بيست‌ويكم است؛ فناوري‌هايي كه هم اقتصاد را دگرگون مي‌كنند و هم قدرت نظامي را. هوش مصنوعي مي‌تواند بهره‌وري اقتصادي را افزايش دهد و هم‌زمان سيستم‌هاي اطلاعاتي و نظامي را تقويت كند. تراشه مي‌تواند مغز يك تلفن هوشمند باشد و هم‌زمان جزو اصلي سامانه‌هاي تسليحاتي. رباتيك مي‌تواند كارخانه را خودكار كند و در ميدان نبرد به كار گرفته شود. فضا مي‌تواند بستر ارتباطات تجاري باشد و هم‌زمان زيرساخت اطلاعات و هدف‌گيري نظامي. به همين دليل، تفكيك «رقابت اقتصادي» از «رقابت نظامي» دشوارتر شده است. نمونه جالب اين تحول را مي‌توان در رقابت رباتيك ديد. گزارش‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه بخشي از تحقيقات اوليه ربات‌هاي چهارپا با حمايت نظامي امريكا توسعه يافت، اما چين با استفاده از ظرفيت صنعتي، مقياس توليد و سياست‌هاي حمايتي خود توانسته است اين فناوري‌ها را با هزينه پايين‌تر تجاري‌سازي كند. اين مساله به‌خوبي نشان مي‌دهد كه در رقابت جديد، نوآوري به‌تنهايي كافي نيست؛ ظرفيت صنعتي (Industrial Capacity) نيز بخشي از قدرت نظامي و اقتصادي است. اين همان نگراني بزرگي است كه امريكا را به سمت بازسازي پيوند ميان فناوري، صنعت و دفاع سوق مي‌دهد.

ترامپ و سيليكون‌ولي

نزديكي بخشي از سيليكون‌ولي به دولت ترامپ نيز بايد در همين چارچوب تحليل شود. اين نزديكي الزاما به معناي آن نيست كه تمام شركت‌هاي فناوري ناگهان محافظه‌كار يا ملي‌گرا شده‌اند. آنچه مهم‌تر است، همگرايي منافع (Convergence of Interests) ميان بخش‌هايي از صنعت فناوري و دولت است. دولت به دنبال بازسازي ظرفيت صنعتي، افزايش توليد داخلي، كاهش وابستگي به چين و تقويت توان نظامي است. شركت‌هاي فناوري نيز به دنبال سرمايه، قرارداد و بازارهاي جديد هستند. اين دو مسير در نقطه‌اي به هم مي‌رسند. اين همگرايي اما پرسش‌هايي نيز درباره مرز ميان قدرت عمومي و منافع خصوصي ايجاد كرده است؛ به‌ويژه هنگامي كه سرمايه‌گذاران بزرگ فناوري در شركت‌هاي دفاعي سرمايه‌گذاري دارند و هم‌زمان به حلقه‌هاي سياست‌گذاري و مشاوره دولتي نزديك مي‌شوند؛ بنابراين، رابطه جديد سيليكون‌ولي و واشنگتن را نبايد صرفا يك «ازدواج سياسي» دانست. اين رابطه بيشتر شبيه يك اتحاد ژئواكونوميك است.       دكتراي حقوق نفت و گاز

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون