در باب تسلاي اجتماعي
«تسلاي اجتماعي» به «توانش ارتباطي» ميانجامد و «توانش ارتباطي» به خلق اين حس كه بيمار و خانواده او تنها نيستند و چشمهاي منتظري براي سلامت و حيات آنان وجود دارند. پزشكان و شبكه درمان، نهادهاي مدني و شبكههاي خيرخواهي خانواده و شبكههاي ارتباطي در صف اول تسلاگري اجتماعي قرار دارند.
4- اروين يالوم، رواندرمانگر هستيگرا و نويسنده برجسته آمريكايي در كتاب ارزنده «روان درماني اگزيستانسيال» كه با ترجمه خوب خانم دكتر سپيده حبيب منتشر شده است به برخي رنجهاي وجودي، رواني و اجتماعي اشاره ميكند كه در شرايط بحراني نظير بيماريهاي سخت يا وضعيت ترومايي جامعه تشديد ميشوند، در اين ميان چهار رنج برجسته است:
«رنج از مرگ» به معناي آگاهي از فناپذيري كه اضطراب برآمده از آن در بيماريها و بحرانها شدت مييابد.
«رنج از تنهايي» كه انسان را به بنياديترين سطح وجودي خود يعني تنهايي سوق ميدهد و در متن بيماري و بحران آشكارتر ميكند.
«رنج از بيمعنايي» كه در مواجهه با بيماريها و بحرانها به پيدايش و رشد حس بيثمري و سرباربودگي ميانجامد.
«رنج از آزادي و مسووليت» كه در بيماري و بحران امكان برخورداري از آزادي در انتخاب و مسووليت برآمده از آن را در مخاطره قرار ميدهد.
به واقعيتر شدن اين رنجها در ابتلاي به سرطان و بيماريهاي سخت ديگر بايد به جد وقع نهاد.
5- زيسته من از سرطان و هم سخني با همسر و دوستاني كه به اين وادي وارد شدهاند نشان ميدهد كه وجه مدني «تسلاي اجتماعي» به ويژه در وضعيتي كه وجه رسمي آن دچار ناكارآمدي است، افقگشا و اميدآفرين است. تسلاي اجتماعي با فراهم آوردن بستري براي گفتوگو و همدلي ميتواند پناه باشد و پناهگاه بسازد و روايت درد و همدردي، رنج و تابآوري و اميد و بهبود شود.
تسلاي اجتماعي با تقويت شبكههاي ارتباطي و همبستگيهاي جديد اجتماعي افراد را در فهم و پذيرش مسائل هستيشناسانه و اجتماعي و انساني توانمند ميكند. صداي ياري خدا هم در اين فرآيند بهتر شنيده ميشود و بيماري پنجرهاي به سوي بهتر ديدن افق هستي و جهان انساني باز ميكند.