آخر و عاقبت جايزهاي كه روزگاري به فكرها تعالي ميبخشيد
واقعا اين بود اسكار ۲۰۲۵؟
پرويز نوري
هر سال به خودمان نويد ميدهيم كه شايد شاهد اسكارهاي بهتري از سالهاي قبلتر باشيم. به چه اميدي ؟
به اين اميد كه فيلم و فيلمسازان و بازيگران قابلي مجسمه طلايي را در دست بگيرند ؟ اما كدام فيلم و فيلمساز و بازيگري؟ و اصولا كدام سينما؟ سينمايي كه هر سال ۹۹ درصدش فيلمهاي چرند و به درد نخور است .
وقتي فيلمهايي شاخص ميشود آنورا و اميليا پرز؛ تكليف بقيه معلوم است. واقعا چه بر سر سينما آمده؟ آن سينماي جان بخش و زلال و متعالي چه شد؟ آن بازيگران قادر و توانا كجا رفتند؟ كدام كارگرداني وجود دارد كه حتي سايهاي از هيچكاك و فورد و لين داشته باشد؟ فيلمها انگار با بيتفاوتي و بياحساسي كامل ساخته شدهاند. از روي استيصال اينكه به زور كاري كنيم فيلم يا كارگردان و بازيگر اسكاري شود؟ فقط كافي است كه نگاهي كوتاه بيندازيم به سالهايي دور كه نميشد از بين آن همه فيلم و كارگردان و بازيگر يگانه يكي را به مثابه بهترين انتخاب كرد. چه فيلمها و چه فيلمسازاني اسكار نگرفتند. ساموئل فولر، نيكلاس ري، رابرت آلدريچ، يا دان سيگل به حساب نيامدند، چه بازيگران توانايي كه اصلا ناديده گرفته شدند مثل مونتگومري كليفت، لانا ترنر، جان گارفيلد و آنتوني پركينز، يادمان ميآيد كه فيلمي همچون همشهري كين يا مكاني در آفتاب يا سرگيجه را كنار گذاشتند و در عوض به بزرگترين نمايش روي زمين و هشتاد روز دور دنيا، اسكار بخشيدند. آيا قابل چشم پوشي بود كه فيلم بزرگي چون سرگيجه كه امروز عنوان بهترين فيلم تاريخ سينما را به خود اختصاص داده ناديده گرفته شود؟ اينها كه متعلق به پنجاه و شصت سال پيش است، آن موقعي كه سينما واقعا سينما بود، حالا كه ديگر، از سينما جز تصاويري مسخره و بيمعنا و بيحس و حال چيزي باقي نمانده است . وقتي به اسكارهاي قرن بيست و يكم نگاه ميكنيم حسي به ما دست ميدهد كه فرهنگ و هنر تا كجا سقوط كرده است. ديگر اثري نيست كه ما را روزها و ماهها و سالها در ذهن نگه دارد . همين است عاقبت اسكار 97 ساله پير كه روزگاري به فكرها تعالي ميبخشيد . غصهمان گرفت و به ياد حرف آن فيلمساز افتاديم كه گفته بود: «سينما مرده است.»