• 1405 چهارشنبه 29 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 4379 -
  • 1398 پنج‌شنبه 9 خرداد

روز سي‌ويكم

شرمين نادري

دارم راه مي‌روم و حواسم به ابرهايي است كه انگار دارند به هم نزديك مي‌شوند و توي گوش هم فرياد مي‌زنند، پاهايم را به زمين مي‌زنم و مي‌دوم، بعد اما توفان شروع مي‌شود و باد مي‌افتد پي من كه
حيران حيران آدم‌ها و درخت‌ها و باد را نگاه مي‌كنم، بعد در يك‌چشم به‌هم زدن خيابان كريم‌خان را باد مي‌برد انگار، درخت‌ها كمر خم مي‌كنند تا روي زمين و باران ‌ريزي مي‌بارد و مردم دست روي سر و چشم‌شان مي‌گذارند و به سمت ديوارها و سقف‌ها مي‌دوند، من اما توي گوشي دنبال اطلاعيه هواشناسي مي‌گردم و چيزي پيدا نمي‌كنم، انگار هواشناسان هم مثل من گول قشنگي بهار را خورده‌اند، به خودم مي‌گويم تمام مي‌شود، راه برو و قدم‌هايم را تند مي‌كنم و از كنار ساختمان‌ها مي‌دوم و خودم را مي‌سپرم در دست بادي كه مي‌بردم سمت خيابان حافظ، كمي پايين‌تر از چهارراه كريم‌خان و حافظ، نرسيده به آن پل قديمي، خانه قديمي قشنگي است با درخت عرعري در وسط حياط و باغچه كوچكي كه درست قبل از عيد در حال پياده‌روي كشف كرده‌ام.

اسمش را گذاشته‌اند استوديو مردم، چندين جوان دورهم جمع شده‌اند و توي زيرزمين يك خانه قديمي، طراحي مي‌كنند، مجسمه مي‌سازند، روي بشقاب‌هاي سفالي نقاشي‌هاي ناب مي‌كشند و لعاب مي‌زنند و به آدم‌هايي كه هنر دوست دارند مي‌فروشند.

وقتي در قديمي خانه‌شان را مي‌زنم و پاي بي‌قرارم را كمي، فقط كمي در حياط‌شان سبك مي‌كنم، مي‌بينم همه آدم‌هايي كه دورخيز نشسته‌اند، قلم توي دست‌شان دارند و مي‌خندند.

به خودم مي‌گويم اينجا هم بخشي از شهر است، شهر شلوغ و پر از دود و حوادث من و چه آسان و بي‌حاشيه دارد هنر مي‌سازد.

به امير ابراهيم‌زاده كه دارد چرخ سفالش را نشانم مي‌دهد، مي‌گويم خيلي‌ها حتي نمي‌دانند كه هنرمند هستند و امير مي‌گويد، خيلي‌ها حتي نمي‌دانند كه اين شهر قشنگ است. بعد مي‌گويد دلش مي‌خواسته اتاقِ كاري درست كند در جاي‌جاي شهر، براي آنها كه دوست دارند نقاشي بكشند و مجسمه بسازند، به‌همين سادگي و بدون هيچ شيله‌پيله‌اي و بعد مي‌گويد، اين‌جور چيزها پول مي‌خواهد و دست‌آخر هم هميشه تبديل مي‌شود به كافه، بعد مي‌گويد، اما ما يك روزي يك خانه بزرگ مي‌سازيم و همه‌مان فارغ از هر فكر و خيالي توي اين شهر نقاشي مي‌كشيم. مي‌گويم مهم نيست اتاق شما كوچك است، آدم‌هاي اين شهر، هرچقدر هم حواس‌پرت باشند، نقاشي‌ها و مجسمه‌هاي خوب را توي شهر مي‌بينند و دوست دارند. بعد مي‌گويم ببخشيد پايم مي‌خواهد باز راه برود و امير مي‌خندد و مي‌گويد راه برو و من راه مي‌افتم در خيابان بلند حافظ، به سمت شمال مي‌روم، از كنار پارك حافظ مي‌گذرم و نگاه مي‌كنم به شاخه شكسته درختي كه آخرين يادگار باد بي‌خبر امروز است، بعد بازهم به سمت شمال مي‌روم، از كوچه پس‌كوچه‌هاي خيابان لارستان مي‌گذرم و درخت‌هاي شكسته و برگ‌هاي ريخته را نگاه مي‌كنم و يك‌دفعه نگران پروانه‌هاي سرخ مي‌شوم، راستي در اين باد و توفان پروانه‌ها چه شدند، نكند با باد رفتند؟ هوا دارد تاريك مي‌شود و پاي بي‌قرارم سرگردان مي‌چرخد توي كوچه‌ها و به دنبال پروانه مي‌گردد، زير درخت توت كوچكي در يكي از فرعي‌ها مي‌ايستم و به آدم‌ها كه بي‌فكر مي‌گذرند، نگاه مي‌كنم و به خودم قول مي‌دهم هر اتفاقي كه افتاد، هر سيل و زلزله و رنجي كه در جهان بود، من بازهم دنبال پروانه‌ها بگردم و حتي شايد يك روز يك پروانه سرخ روي بشقابي نقاشي كنم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون
وب گردی
ارائه خدمت حساب وكالتی در بانك ملت برای خرید خودروهای وارداتی از طریق سامانه اتونوین توسعه آموزش دیجیتال و مسئولیت اجتماعی همراه اول؛ از توزیع سیم‌کارت نوجوان تا بورسیه ۱۰ هزار دانش‌آموز محروم از تحصیل در «آی‌نو» سرگذشت دومان سهند؛ از تالیف کتاب‌های اقتصادی تا مشاوره سرمایه‌گذاری علائم سرطان مغز استخوان در آزمایش خون چیست؟ بانک ملت بیشترین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را در بین بانک های کشور پرداخت کرد/ اعطای ۳۵.۴ همت تسهیلات طی ۶ ماه به ۱۵۶ هزار متقاضی هزارمین کارآموز؛ نقطه عطف پنج سال فعالیت آکادمی همراه اول انتصاب مدیران جدید چهار منطقه امور شعب / اکبری: چابک‌سازی و بهره‌وری، اولویت بانک ملی ایران است پذیره‌نویسی صندوق سرمایه‌گذاری ارزی «ملی کیمیا» از طریق شعب بانک ملی ایران وصول ۲ هزار میلیارد تومان از مطالبات بانک دی با حمایت سازمان ثبت اسناد و املاک کشور بانک دی بازویی توانمند در خدمت‌رسانی به جامعه ایثارگری است