يك عضو حزب موتلفه بهشدت به بهزاد نبوي حمله كرد
انگيزه ترقي
بهزاد نبوي، نماينده مجلس ششم در آخرين گفتوگويي كه با خبرآنلاين داشت مطالبي را مطرح كرد كه حالا پس از يك روز حميدرضا ترقي، عضو شوراي مركزي حزب موتلفه به آن واكنش نشان داده است. نبوي در آن گفتوگو به جوانان توصيه ميكند «دنبال سراب انقلاب نرويد»، از مخالفان سياسي خود همچون مهدويكني، عسگراولادي، حسين شريعتمداري و ديگران به نيكي ياد ميكند و ميگويد: «آقاي شريعتمداري كيهان را ميشناسم، فكرش را قبول ندارم، اما ايشان را آدم ناسالمي نميدانم.» اما در مجموع عمده مواردي را كه نبوي در آن گفتوگو و به عنوان بازخواني خاطرات تاريخي خود مطرح كرده و يك روز بعد، ترقي را به پاسخگويي واداشته، ميتوان شامل زاويه موتلفه با نبوي، تفاوت ميزان درجه اسلامي بودن نيروهاي انقلابي در دوران پيش از انقلاب، كمونيست خواندن نبوي و ماركسيستي بودن موتلفه، رابطه با شرق كمونيست در مقابل رابطه با غرب امپرياليست و... ترقي به تكتك اين موارد واكنش نشان داده و در همان ابتدا به نامهنيوز ميگويد: «موتلفه همچنان با بهزاد نبوي زاويه دارد، چون تغييري در تفكرات او ايجاد نشده است.»
نبوي در گفتوگوي دو روز قبل خود به كمونيست خوانده شدنش توسط موتلفهايها اشاره ميكند و ميگويد كه شهيدرجايي در سال 54 شهادت داد كه من مسلمان هستم. ترقي در پاسخ به اين موضوع به انديشه اقتصاد سوسياليستي اشاره ميكند و ميگويد كه مجاهدين خلق معتقد بودند كه ميشود اسلام و سوسياليست را همراه كرد و اقتصاد سوسياليست اسلامي از آن بيرون كشيد. اين فعال سياسي اصولگرا، ايده اقتصاد دولتمحور را نتيجه اين باور ميداند و ميگويد: «دولتيكردن اقتصاد در ايران از زماني دنبال شد كه آقاي ميرحسين موسوي نخست وزير بود. همراهان آقاي ميرحسين موسوي همچون آقاي بهزاد نبوي نيز به دولتيكردن اقتصاد اعتقاد داشتند.» گويي اين باورها در ذهن ترقي زمينهساز مسلماننبودن نبوي را توجيه ميكند.
با آنكه 4 دهه از آن روزهاي نخست انقلاب ميگذرد و هم نبوي و هم حزب موتلفه، تغييراتي را داشتهاند اما مساله زاويه آنها با يكديگر همچنان پابرجاست تاجايي كه يك بازخواني خاطرات اينطور به مجادلهاي سياسي تبديل ميشود، آن هم به شكلي كه همچنان ترقي و به تبع آن موتلفه، نبوي را طرفدار ليبراليسم ميخواند و درپاسخ به اينكه چرا موتلفه با حزب كمونيست رابطه اقتصادي دارد، ميگويد: «اگر كسي از حزب كمونيست چين شناخت داشته باشد، ميفهمد كه از كمونيست در آنجا هيچ خبري نيست. درست است اسمش حزب كمونيست است اما هيچيك از مولفههاي كمونيست در تفكر و انديشههاي اين حزب وجود ندارد.» او در ادامه ميگويد كه حزب كمونيست، سالها از تفكرات سوسياليستي عبور كرده و مبتني بر اقتصاد دروازههاي باز است. البته كه انديشه دروازههاي باز اقتصادي رويكرد اقتصادي نظريه ليبراليسم است و ترقي نهتنها به اين موضوع اشارهاي نكرده؛ بلكه نبوي را نيز به اين برچسب ليبرال بودن متهم ميكند.
ترقي در ادامه درخصوص نبوي و متعاقبا آن ديگر اصلاحطلبان ميگويد: «آنها روزي خود را سوسياليستهاي ضدامريكايي ميدانستند و كاملا ضدامريكا موضع ميگرفتند، حالا الان دنبال رابطه و مذاكره با غرب و ترسيدن و مرعوب شدن مقابل غرب هستند.» اين بخش از اظهارات ترقي در واكنش به جملهاي از نبوي است كه گفته بود: «چرا فكر ميكنيم يا بايد نوكر امريكا بود يا با امريكا جنگيد؟»
ترقي گفته است: «آقاي نبوي همچنان به همان تفكرات قبل خود است البته به شكل ديگري. تفكر او كلا التقاطي است و يك تفكر ناب اسلامي نيست، چون اسلام را كامل نميدانند ما با آنها مشكل داريم.»
با آنكه اين فعال سياسي اصولگرا به بخشي از صحبتهاي نبوي مبني بر عفونويسي اعضاي موتلفه براي آزادي از زندان اشارهاي نكرده اما نبوي را دركنار منافقين نشاند و او را فردي افتاده در دامان غرب و ليبراليسم خوانده و تفكرش را التقاطي ميداند. به نظر ميرسد مساله اصلي واكنش ترقي به نبوي تنها روشنكردن نزديكي موتلفه به اسلام و دور بودن نبوي و التقاطي خواندن او است. اين درحالي است كه نبوي در آن گفتوگو از اختلافات خود با بادامچيان، عسگراولادي، عراقي، اماني و لاجوردي و موتلفه ميگويد؛ اختلافي كه منجر نميشود نبوي شخصيت مخالفان سياسي خود را تخريب و رد كند؛ موضوعي كه ترقي كمتر به آن اهميت داده است.