كالبد شهر و شهروندان
مهشيد مجلسي
جرمشناسان مثالي از خانههاي بلوكي و سيماني ايتالياي عصر موسوليني ميزنند و ميگويند خاستگاه فاشسيت از خانههاي بلوكي و سيماني بوده است و اين مثال در بحثهاي آنان به تاثير زندگي در خانههاي جنوبي و شمالي تعميم مييابد و اين پرسش مطرح ميشود كه آيا كالبد شهر و محل سكونت ميتواند در وقوع جرم از يكسو و تولد و رشد يك مجرم نقش داشته باشد؟ حالا پرسش اين است كالبدي كه با شيوههاي شهرسازي كنوني در شهرهايمان داريم به آن تحميل ميكنيم چه تاثيري بر شهروندان دهههاي بعدي خواهيم گذاشت؟ زماني پدران و پدربزرگهاي ما و شايد مادر و مادربزرگهاي ما خانهها و محلههايي را برايمان به ارث گذاشتند كه در آن زندگي جريان داشت. خانهها فضايي براي دور هم نشستن داشت دستكم اگر باغ نداشت، حوض داشت. حالا خانهها چه دارند؟ آن زمان اگر خانهاي ساخته ميشد به نيازهايي پاسخ ميداد. الان آيا به نيازهاي ساكنان پاسخ ميدهد. سازههايي كه اصلا محرم رازهاي زندگي ما نيستند. مصالحي كه نه انرژي را حفظ ميكنند و نه زندگي درون آن را. به راستي شما با اين مشكل مواجه نيستيد كه صداي همسايه را در آپارتمان خود ميشنويد؟ در مقياسي كلانتر مديريت شهر اساسا ميداند دارد چه اثري از خود بهجا ميگذارد؟ هيچ نظارتي بر كيفيت ساخت و سازها نيست و هميشه به طعنه و طنز ميگويند وقتي زلزله آمد ميفهميم چه ساخته بودند! در كدام خيابان و محله ميتوانيد قدم بزنيد كه منظر سازهها به شما هجوم نياورد و با نگاه كردن به آن اگر آرام نميشويد كلافه نشويد؟ اصلا چه تناسبي بين مصالح سازه و مولفههاي مرتبط با زندگي طبيعي نظير فضاي سبز وجود دارد؟ همه فضا را اگر به آپارتمانهاي محقر نداده باشند كه بتوانند يك متر بيشتر بفروشند دستكم سعي كردهاند آن را به پاركينگ بدهند كه قيمت آپارتمان بالاتر برود. اما خبري از فضاهاي عمومي و فضاي سبز نيست. محلهها رفتهرفته خالي و خاليتر از درخت و گياهان شده است. به تهران نگاه نكنيد كه جلوي چشمتان است. آنچه در شهرهاي ما كه اينك 70درصد يا بيشتر از آن، جمعيت كشور را در خود جاي دادهاند در حال وقوع است تولد هيولاهايي زشترو به نام شهر است و جايي براي زندگي. سيمان و آهن و سنگ و شيشه به ناموزنترين شكل ممكن سر به آسمان كشيدهاند. سعي ما اين است كه تولد اين هيولاها را هشدار بدهيم.