نخواست درجهاي بر شانههايش باشد
محمود فاضلي
سالهاي نخستين دهه 1350 داوود كريمي با تعدادي از دوستانش گروه «فجر اسلام» را بنا نهادند. اين گروه در تهران شناخته شده بود و اعتماد شهيد سيد محمدحسين بهشتي و آيتالله مهدوي كني را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفي و سياسي- چريكي با روحانيون ارتباط داشت. او به عنوان فعال سياسي و مذهبي تا سال 1355 در تهران به مبارزه ادامه داد. اما شور انقلابي و بسته شدن فضاي مبارزه در ايران موجب شد، او همانند بسياري از همرزمانش راهي لبنان شود. در آنجا با مصطفي چمران و محمد منتظري آشنا شد. پس از مدتي نيز به سبب استعداد ذاتياش مربي نيروهاي چريكي شد.
در اوايل سال 1357 به كشور بازگشت و در كنار دوستان و همراهانش براي مبارزه با رژيم پهلوي چهار هيات مذهبي در نازيآباد تهران تاسيس كرد. با پيروزي انقلاب اسلامي داوود كريمي در همان اولين روزها با كمك ديگر مبارزان، كميته انقلاب اسلامي نازيآباد را راهاندازي كرد.
با آغاز جنگ تحميلي به منطقه جنوب رفت و در سال 1361 مسوول آموزش نظامي سپاه شد. از سال 1364 به عنوان يك بسيجي و رزمنده گمنام در بسياري از عملياتها از جمله در عمليات والفجر 8 در منطقه عملياتي فاو شركت كرد و در گردانهاي مهندسي رزمي جهاد سازندگي خدمات شايستهاي ايفا كرد.
به گفته امير سرتيپ دادبين (فرمانده سابق نيروي زميني ارتش) «بسياري از قطعاتي را كه شهيد كريمي طراحي و ساخته بود، در صنايع هوايي بهخصوص در هليكوپترسازي مورد استفاده قرار گرفت. ايشان با توجه به اينكه مشكلات شيميايي داشتند و در فشار و رنج بسيار بودند ولي تا آخرين لحظه تا جايي كه ميتوانست سر پا بايستد فعاليت سازندگي خود را قطع نكردند.»
همرزم كريمي به ياد ميآورد: «در عمليات فاو، مزدوران صدام گلولههايي را فرو آوردند كه با دودي زرد رنگ و بويي آزاردهنده و تهوعآور خبري مهلك از يك فاجعهميداد. حاج داوود فرمانده، اينبار مردانگي را در نجات همرزمانش تبلور بخشيد و تلاش كرد با چهار، پنج ماسكي كه در اختيار داشت برادران همرزم جوانش را نجات دهد. سه، چهار ساعت بعد گازهاي شيميايي دشمن، سينه او را از خون و درد انباشته كرد. نفسش به بوي گوگرد و گازهاي سمي و ميكروبي، آميخته بود.
او دنبال مقام و منصب نرفت و نخواست كه درجهاي بر شانههايش باشد. «فرمانده عمليات جنوب» و سردار گمنام سالهاي دفاع مقدس به ميان مردمش بازگشت. همه وجودش جاذبه و شوق و عشق به انقلاب و نظام اسلامي بود. كريمي شخصيت متواضع و صميمي و بيپيرايهاي داشت كه هر كسي با او همسخن ميشد عاشق به تمام معناي سجاياي اخلاقي او ميشد.
پس از جنگ تحميلي، حاج داوود، به كارگاه تراشكارياش بازگشت كه به گفته دوستانش، اينبار «محقرتر» بود و در جاده باقرآباد قرار داشت. كريمي از آنجايي كه از مقلدان آيتالله منتظري بود و در هيات انصار الامام چند مورد مناظره در دفاع از مرحوم آيتالله منتظري داشت، دچار مشكل شد و اين مناظرات در نهايت باعث دستگيري او شد و به اين ترتيب فرمانده سابق سپاه تهران، از 30 دي 1371 تا خرداد ماه سال 1372 به زندان افتاد پس از آزادي به كارگاه قالبسازياش بازگشت و در همان خانهاش در انتهاي نازيآباد تا پايان عمر زندگي كرد.
يكي از دوستانش معتقد است: «نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزاياي خاص سپاهيان و نظاميان را طلب كرد. در آن كارگاه كوچك به دستاورد خودش قناعت كرد. حاج داوود مورد جفا واقع شد و ملامتهايي كشيد اما دم نزد و هيچ توقعي نداشت.»
از 15 تير 1382 بيمارياش شدت گرفت و بستري شد. اما پزشكان كاري از دستشان برنميآمد تا آنكه او را سه، چهار ماه به آلمان فرستادند. پزشكان آلماني تشخيص داده بودند كه بيماري او ناشي از مصدوميت شيميايي حاصل از گازهايي است كه در جنگ به كار رفته بود. آنها نوع گازهاي شيميايي را هم مشخص كرده بودند.
به بستر افتاد و كم كم تحليل رفت. به دليل جراحت سنگين جسمي و شيميايي، اواخر عمر را با درد و رنج فراوان سپري كرد و پزشكان مجبور بودند از داروها و مسكن بيشتري استفاده كنند. سرانجام در پانزدهم شهريور 1383 و در 57 سالگي بر اثر جراحات ناشي از شيميايي به فيض شهادت رسيد و در قطعه 29 بهشت زهراي تهران آرام گرفت.