يادداشتي بر «يقين گمشده» مجموعه اخير فاطمه اسلاميان
هبوط رنگ در كالبد زمين
مهرنوش عليمددي
لايههاي در هم تنيده كاغذهاي پوشيده شده با سطوحي رنگي، در هم فشرده و ايستا در كنار چيدماني معلق و آويزان؛ همچون پردههايي است از جنسِ خاك و باد كه گويي ما را به تماشاي لحظهاي واداشته كه طبيعت تصميم گرفته خود را در كالبد الياف و رنگ بازآفريني كند. اين چيدمانها و بومهاي بافتدار پيش از آنكه تصوير باشند، مجالي از تجربهورزياند؛ تجربهاي از لمسِ بصري زميني كه مداوم در حال دگرگوني است.
فاطمه اسلاميان در مجموعه اخير خود با نام «يقين گمشده» به گونهاي مرز ميان نقاشي و مجسمه را با رهاسازي سطوح اليافي از قيد كلاف از ميان برده تا آنچه به تصوير ميكشد؛ همچون يك «پوست» رويتپذير شود. پوستهاي نازك و شكننده با لبههايي ناهموار و لرزان كه انگار جايي ميان صخرهها، در تلاطم آبها و زير تابش تند آفتاب دچار فرسودگي شده تا به آنها هويتي ارگانيك ببخشد.
مجموعه پيشرو، نمونهاي است از رويكرد هنر متريالمحور كه در آن ماده خود به حامل اصلي معنا و زيباييشناسي بدل ميشود. هنرمند تلاش دارد ارزش ذاتي ماده، فرآيند خلق و تاثيرات بافتي را بر بيان صرف فرم و رنگ مقدم شمرده تا بياني مدرن را با روشي سنتي در رنگرزي گره بزند. در رنگرزي سنتي، رنگ به جاي اينكه سطحِ رويي را در برگيرد به مغز الياف نفوذ كرده و كيفيتي متفاوت از رنگگذاري روي پارچه به دست ميدهد. اين تپندگي رنگ به دليل ناخالصيهاي طبيعي در رنگزاهاي سنتي (مثل روناس براي قرمز يا نيل براي آبي) اهميت تكنيك را در آثار اسلاميان دوچندان ميكند. علاوه بر اين بافت الياف به وضوح در زير رنگ خودنمايي كرده و اين تخلخل باعث ميشود نور به جاي بازتاب مستقيم در الياف محبوس شده و نتيجهاش همان ظاهر «مات» و باوقاري شود كه در رنگهاي گياهي و سنتي شاهد هستيم. لبههاي تكهتكه و سطح ناصاف آثار نيز همزمان با خود حسي از هيبت و شكنندگي را حمل ميكند و خصلت بافتپردازي الياف، آن را از يك صفحه دوبعدي به يك شيء سهبعدي مبدل ساخته تا همواره محركي براي لمس بصري باشد.
اين آثار با بهرهگيري از بافتهاي ارگانيك و تكنيكهاي لايهبندي رنگ و ماده، گفتوگويي بصري ميان فرمهاي انتزاعي و پديدههاي طبيعي برقرار ميسازد. بازي رنگها در اين مجموعه روايتي است از تضادهاي بنيادين. غلبه قرمزي شعلهور كه گاهي به اخرايي خاكي ميگرايد، در تقابل با آبيهاي عميق و فيروزهاي، نمايان ساختن رابطهاي است نمادين ميان «آتش و آب» / «كوير و آسمان». تركيب رنگي آثار بهطور ذاتي يادآور منظرههايي است چونان غروب آتشين، شكافهاي زمينشناختي با رگههاي معدني يا مواجهه آسمان و زمين. از طرفي زاويه نگاه هنرمند به اين مناظر همچون نمايشي هوايي است از برخورد خشكي و دريا كه به شناسايي نقشههاي توپوگرافي نيز ميانجامد. گويي فرمهاي آبي رنگي كه در ميان هجوم قرمزيها در حركت است به جريان سيالي از حيات ميماند كه راهش را در ميان يك فضاي ملتهب باز كرده است. با اين حال نحوه نفوذ و در هم تنيدگي رنگ با خطوط سيال و شكلهاي هندسي ارگانيك، احساسي از حركت و دگرگوني را به بيننده منتقل ميكند. در اين آثار، تصادف كنترل شده نقش مهمي دارد، چراكه هنرمند از چگونگي رنگ كشيدنِ الياف آگاهي داشته، اما نتيجه نهايي همواره ميتواند غافلگيركننده باشد. اين لايهبنديهاي رنگي كه بر تنِ متخلخل ماده نشسته، عمقي بصري به آثار بخشيده و رنگها چنان در هم نفوذ كردهاند كه گويي شاهد فرآيندي زمينشناختي هستيم؛ جايي كه رسوبات زمان بر هم انباشته شده و لايههاي پنهان زمين را به سطح آوردهاند.
حضور نور هم در كارهاي اسلاميان نقشي كليدي ايفا ميكند. در چيدمانهاي معلق، نور با عبور از حفرهها و بافتهاي نامنظم، سايههايي وهمآلود بر زمين افكنده و اثر را به فضايي فراتر از ماده فيزيكي گسترش ميدهد. اينجاست كه اثر هنري از حالت يك شيء ثابت خارج شده و به يك «موقعيت» بدل ميشود؛ موقعيتي كه در آن مخاطب خود را در ميان لايههايي آونگان از تاريخ و طبيعت مييابد.
مجموعه يقين گمشده، گويي همزمان سرودي است بر ستايش زمين و مرثيهاي از زوال آن. اين تجربه بصري به بيننده امكان خيالپردازي و كشف موقعيتي را ميدهد تا خويش را در ميان تكوين و اضمحلال توامان طبيعت بيابد. به اين ترتيب در اين مواجهه، ماده بيواسطه و عريان با مخاطب سخن ميگويد و شكوهِ زمين را در سادهترين و در عين حال پيچيدهترين فرمهايش به رخ ميكشد. آثار فاطمه اسلاميان تلاشي است جهت تامل ورزيدن به پيوستگي انسان با طبيعت، فرسايش، پويايي و زيبايي پنهان سرزميني در ميانه اضمحلال و نابودي.