• 1405 يکشنبه 29 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6233 -
  • 1404 چهارشنبه 17 دي

روايت صدودوازدهم: نگاهي به احسن‌التواريخ (16)

آخرين روزهاي پادشاه

مرتضي ميرحسيني

داستانش بعد از خراسان به درازا نكشيد. همان‌جا نامه‌هايي به خان‌هاي افغان و ازبك نوشت و آنان را به اطاعت طلبيد. از ميان دانه‌درشت‌هاي آن نواحي، جز يكي، ديگران همه برتري‌اش را پذيرفتند و فرمانروايي‌اش را به رسميت شناختند. كار با آن يكي هم به جنگ نكشيد. خبر پيشروي روس‌ها در قفقاز رسيد و جنگي ديگر در آن سوي آب‌هاي ارس صدايش زد. به روايت ساروي «از جانب محمدخان قاجار ايرواني بيگلربيگي ايروان و محمدحسين‌خان بيگلربيگي تبريز و ساير خوانين آذربايجان عرايض حقيقت بيان در ارض اقدس رسيد كه به سبب آنكه در سال قبل قتل و اسر جمعي از روسيه كه در تفليس توطن داشتند اتفاق افتاده بود خورشيدكلاه - پادشاه روس -  از آن راه كه مردان كار پيش بر كار ديده كه پس و پيش امور را به نظر تعمق ملاحظه كرده در آن باب خودداري و فروگذاشت ننموده باشند بسيار ديده با زني اظهار مردي به خاطر فاترش رسيده مقدار هشتاد هزار لشكر با چهارصد عراده توپ و تدارك و اسباب تعارك به مغان در محل موسوم به جواد فرستاد. ماموران در آنجا مأمني احداث و اوتراق كردند و جمعي از آن گروه مكروه به دربند رفته دربنديان را دربند محاصره و مخاطره افكنده به غلبه گرفتند و اهالي باكويه و ساليان و طالش ملاحظه مال كار و حال زار دربنديان نموده رسم اطاعت ورزيدند و مردم شيروان و گنجه را نيز پنجه استيلا و تسلط رنجه و شكنجه ساختند.» خبر را كه شنيد، سپاهي پنج هزار نفري را در خراسان باقي گذاشت، راهي تهران شد و تدارك جنگ با روس‌ها را آغاز كرد. بروز نمي‌داد، اما ذهنش درگير شده بود. مي‌دانست محك سختي در پيش دارد و در نبردي تمام‌عيار، با دشمني خطرناك مواجه مي‌شود. مي‌دانست فرمانروايي‌اش بر قفقاز تثبيت نمي‌شود، مگر اينكه راه روس‌ها را ببندد و حق ادعايي‌اش را با پيروزي در ميدان جنگ اثبات كند. اما ماجرا، متفاوت با آنچه او پيش‌بيني‌اش مي‌كرد، رقم خورد. از ارس گذشت و اينجا و آنجا، اندك ‌نافرماني‌هايي را كه وجود داشت، مهار كرد. جايي از مسير گرفتار باران شديد شد، اما به پيشروي ادامه داد. به قلعه شوشي - كه اربابش باز عهدشكني كرده بود - رفت و اين‌ بار، خودش قدم به آنجا گذاشت. «بعد از نزول به منزل آقچه بديع منهيان صداقت ترجمان معروض واقفان عتبه فلك شكوه داشتند كه ابراهيم‌خليل‌خان (ارباب شوشي) را از استماع عبور شهنشاه با لشكر از آن آب، آب در دهان خشكيده و اشك از ديده روان گرديده با كوچ به جانب داغستان گريخت. خسرو بي‌همال متوجه شوشي شده فوجي را به تعاقبش تعيين فرمودند. مامرين بنه او را به دست آورده مراجعت نمودند. در سيزدهم ذيحجه نزول عظمت و ابهت به محل مزبور ارزاني فرمودند.» مدتي، نه چندان طولاني در آن قلعه ماند. همان ‌جا، شبي از شب‌ها (28 خرداد 1176 خورشيدي) به دست سه نفر از نوكرانش - كه او بر آنان خشم گرفته بود و تصميم به مجازات‌شان داشت - كشته شد. قاتلانش به بيرون قلعه گريختند و به يكي از سران سپاه - صادق‌خان شقاقي - پناه بردند. «مشاراليه باور نكرد. ايشان به اثبات مدعاي خود به سراپرده شاهي برگشته كلاه كياني و بازوبندهايي را كه از لآلي رنگين و جواهر ثمين و يواقيت رُماني بود برايش بردند.» آن فرمانده، كه از ابتدا هم به اكراه و از ناچاري با خان قاجار همراه شده بود، قاتلان را پذيرفت. حتي بعدها اين حرف دهان به دهان نقل مي‌شد كه قتل پادشاه زير سر همين صادق‌خان شقاقي بوده است. بعد از آن اتفاقات ديگري افتاد و تعقيب‌وگريز‌هايي روي داد. بگذريم. خلاصه‌اش اينكه آن قاتلان بعد از چندي، سرانجام دستگير شدند و در مرگي دردناك جان دادند. حكومتي كه آقامحمدخان -  به بهايي بسيار سنگين - برپا كرد، بعد از او دوام يافت و از اين حيث، ميراثي ماندگارتر از نادرشاه و كريم‌خان از خودش باقي گذاشت. جسدش را هم به عراق بردند و در نجف، جايي نزديك مدفن نخستين امام شيعيان به خاك سپردند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون