«اعتماد» در گفتوگو با ديهيم محمد خانبيگي بررسي ميكند
استراتژي تهران: مهار تنش، حفظ خطوط قرمز
نوشين محجوب
دور دوم رايزنيهاي غيرمستقيم بين هيات نمايندگي ايران و ايالات متحده در سفارتخانه عمان در ژنو سوييس برگزار شد. اين مذاكرات كه حدود سه ساعت به طول انجاميد، با گمانهزنيهاي گستردهاي همراه بود. سيد عباس عراقچي، وزير امور خارجه ايران، پس از پايان جلسه اظهار داشت كه گفتوگوها سازنده بوده و دو طرف توافق كردهاند تا پيشنهادهايي را تنظيم و در بازه زماني مشخصي، اين پيشنهادها را براي تبادل نظر در اختيار يكديگر قرار دهند. با اين حال، عراقچي تاكيد كرد كه براي رسيدن به توافق، زمان زيادي لازم است و به اين زوديها نميتوان انتظار نتيجه نهايي داشت. همزمان، يك مقام امريكايي به نقل از منابع آگاه اعلام كرد كه در اين دور از مذاكرات ژنو، پيشرفتهاي ملموستري نسبت به دور اول احساس شده است. با اين همه، گروهي از ناظران با اشاره به خطوط قرمز ايران و مطالبات حداكثري ايالات متحده، سناريوهاي مختلفي را مطرح ميكنند. گروهي با نگاه خوشبينانه، با توجه به اينكه تهران و واشنگتن به دنبال مديريت بحران و تنش هستند، بر اين باورند كه دوطرف تلاش خواهند كرد تا حداقل در ميانمدت به يك اجماع نسبي دست يابند. از اين رو، تمركز اصلي بر برنامه هستهاي ايران خواهد بود و مسائل ديگر به صورت گامبهگام پيگيري ميشود. اما گروه ديگر با نگاهي بدبينانه، با استناد به رويكرد و سياستهاي دونالد ترامپ و آرايش نظامي ايالات متحده در خاورميانه – از جمله استقرار تعداد قابل توجهي جنگنده و ناوهواپيمابر آبراهام لينكلن و ناو ديگري كه اعزام شده – ادعا ميكنند كه واشنگتن به دنبال دستيابي به مطالبات حداكثري است. اين مطالبات شامل غنيسازي صفر، كاهش برد موشكي ايران تا ۳۰۰ كيلومتر و پايان فعاليتهاي منطقهاي تهران ميشود؛ سه گزارهاي كه مقامهاي رسمي ايران صراحتا اعلام كردهاند جزو خطوط قرمز آنها است و به هيچوجه درباره آنها رايزني نخواهند كرد. از همين رو، به باور اين گروه از كارشناسان، رسيدن به نقطهاي كه طرفين بتوانند بر اساس آن به اجماع نسبي دست يابند، حداقل در شرايط كنوني مبهم و دشوار به نظر ميرسد. در همين راستا، مجيد تختروانچي، معاون وزير امور خارجه ايران، در مصاحبه اخير تاكيد كرده كه ايران آماده مصالحه در برنامه هستهاي است، اما غنيسازي صفر ديگر روي ميز نيست و توپ در زمين امريكاست تا نشان دهد جدي است. او اشاره كرده كه اگر واشنگتن آماده بحث در مورد تحريمها باشد، تهران نيز آماده مذاكره بر سر مسائل هستهاي است، اما اين به معناي توافق سريع نيست. همچنين، گزارشهاي اخير از سوي آكسيوس نشان ميدهد كه در مذاكرات ژنو پيشرفتهايي حاصل شده، اما جزييات زيادي باقي مانده و ايران قرار است در دو هفته آينده پيشنهادهاي دقيقتري براي پر كردن شكافها ارايه دهد. در همين راستا روزنامه «اعتماد»، با هدف بررسي سناريوهاي پيشرو در شرايطي كه طرفين خود را براي دور سوم گفتوگوها آماده ميكنند، با ديهيم محمد خانبيگي، پژوهشگر امنيت بينالملل، گفتوگويي انجام داده است.
محمد خانبيگي، پژوهشگر امنيت بينالملل، در پاسخ به اين پرسش كه با توجه به شكاف عريان ميان مطالبات ايران و امريكا، آيا دو طرف قادرند فارغ از اين اختلافها به توافق نسبي دست يابند يا خير، گفت: شكاف ميان مطالبات ايران و ايالات متحده نه پديدهاي تازه است و نه صرفا محصول اين دور تازه مذاكرات؛ اين شكاف، بازتاب دو درك متفاوت از مفهوم امنيت است. او ادامه داد: ايران امنيت را در قالب «پروندهمحور و محدود» تعريف ميكند. از نگاه تهران، برنامه هستهاي تنها موضوعي است كه هم مشروعيت حقوقي بينالمللي براي گفتوگو دارد و هم ميتوان آن را در ازاي رفع تحريمها معامله كرد. تجربه برجام و خروج امريكا از آن باعث شده كه ايران به اين جمعبندي برسد كه هرگونه گسترش دامنه مذاكرات- بهويژه به حوزه موشكي و منطقهاي- عملا به معناي چندلايه شدن تعهدات بدون تضمين متقابل خواهد بود. بنابراين محدودسازي دستور كار، يك انتخاب تاكتيكي نيست، بلكه بخشي از دكترين امنيتي ايران است.
اين پژوهشگر امنيت بينالملل خاطرنشان كرد: در مقابل، ايالات متحده- آنگونه كه در پوشش رسانههاي بينالمللي بهوضوح ديده ميشود- پرونده ايران را نه يك مساله فني هستهاي، بلكه يك چالش جامع امنيت منطقهاي ميبيند. از منظر واشنگتن، حتي اگر موضوع هستهاي بهطور موقت مهار شود، مادامي كه ظرفيتهاي موشكي و نفوذ منطقهاي ايران دستنخورده باقي بماند، «مساله ايران» حل نشده است. به همين دليل، امريكا تلاش ميكند يا دامنه مذاكرات را گسترش دهد، يا حداقل اين موضوعات را به عنوان مطالبات معوق در حاشيه مذاكرات نگه دارد. خانبيگي در ادامه افزود: با اين توضيح، پرسش اصلي اين است كه آيا با وجود چنين شكاف عرياني، امكان دستيابي به توافق نسبي وجود دارد يا خير. پاسخ من اين است: بله، اما با تعريفي بسيار محدود از توافق. دو بازيگر احتمالا قادر نخواهند بود بر سر تعريف امنيت به تفاهم برسند، اما ميتوانند بر سر مديريت تهديد فوري به اجماع حداقلي برسند. اين كارشناسان مسائل بينالملل در ادامه تصريح كرد: ايران نميخواهد فشار اقتصادي و خطر درگيري نظامي تشديد شود و امريكا هم- برخلاف لحن تهديدآميز- بهخوبي ميداند كه گزينه نظامي پرهزينه، نامطمئن و منطقهسوز است. اين همپوشاني منافع حداقلي، فضاي توافق نسبي را ايجاد ميكند. به باور اين كارشناس، در نتيجه، اگر توافقي شكل بگيرد، نه «حل اختلافات»، بلكه تعليق اختلافات خواهد بود: توافقي مرحلهاي، زمانبر و شكننده كه صرفا سطح تنش را پايين ميآورد و زمان ميخرد. چنين توافقي نه شكافها را پر ميكند و نه آنها را از بين ميبرد، بلكه آنها را موقتا كنار ميزند. محمد خانبيگي در ادامه تأكيد كرد: به بيان ديگر، دوطرف احتمالا قادرند با وجود شكافها به توافق برسند، اما نه فارغ از آنها. اين دقيقا همان نقطهاي است كه بايد مذاكرات ژنو را در آن فهميد: نه به عنوان مسيري مطمئن به سوي توافق جامع، بلكه به عنوان تلاشي براي جلوگيري از بدترين سناريو در كوتاهمدت.
خانبيگي در پاسخ به سوال ديگر «اعتماد» درباره تاكيد ترامپ بر دو مقوله برد موشكها و همچنين فعاليتهاي منطقهاي كشورمان به عنوان بخشي از رايزنيها خاطرنشان كرد: نخست بايد به اين نكته توجه كرد كه براي ترامپ، برخلاف بسياري از روسايجمهوري پيشين امريكا، ماهيت توافق به اندازه قابليت فروش سياسي آن اهميت ندارد. از نگاه او، توافق زماني قابل قبول است كه بتواند آن را به عنوان يك «برد» به افكار عمومي امريكا، متحدان منطقهاي و بهويژه اسراييل عرضه كند. اينجاست كه مساله امتيازهاي حداقلي اهميت پيدا ميكند. اين كارشناس ادامه داد: توافقي محدود و هستهايمحور، بهتنهايي، براي ترامپ از نظر سياسي كافي نيست؛ نه لزوما به اين دليل كه از نظر فني ناكافي است، بلكه چون در روايت سياسي داخلي امريكا قابل دفاع كامل نيست. او بايد بتواند بگويد كه برخلاف برجام، اينبار فقط روي كاغذ امضا نگرفته، بلكه رفتار ايران را هم مهار كرده است. به همين دليل حتي اگر در متن توافق نهايي فقط به موضوع هستهاي پرداخته شود، واشنگتن بهشدت بر پيوستهاي غيررسمي، بيانيههاي جانبي يا تعهدات سياسي غيرالزامآور در حوزه موشكي و منطقهاي تأكيد خواهد كرد. خانبيگي خاطرنشان كرد: تأكيد ترامپ بر اين گزارهها پس از ديدار با نخستوزير اسراييل بر برد موشكهاي ايران و فعاليتهاي منطقهاي، بيش از آنكه نشانه تغيير ناگهاني دستور كار مذاكرات باشد، پيامرساني سياسي چندلايه است. اين پيام همزمان سه مخاطب دارد: نخست اسراييل و متحدان منطقهاي كه نگران هرگونه توافق با ايران هستند؛ دوم جريانهاي تندرو در داخل امريكا كه هر توافقي با تهران را ضعف تلقي ميكنند؛ و سوم خود ايران، براي حفظ اهرم فشار در ميز مذاكره. به باور او، چنين توافق نسبياي با حداقل امتيازها براي امريكا در نهايت براي ترامپ قابل قبول است، اما مشروط به اينكه امريكا بتواند اين حداقل امتيازها را بهگونهاي بازتعريف كند كه از نظر سياسي «حداقلي به نظر نرسند». به عبارت ديگر ممكن است در واقعيت امتيازهاي واشنگتن محدود باشد، اما در روايت رسمي بهصورت «تغيير مسير ايران» يا «ايجاد محدوديتهاي جديد» بازنمايي شود.اين كارشناس مسائل بينالملل در ادامه افزود: سناريوي محتمل اين است كه توافق از نظر حقوقي و متني عمدتا هستهاي باقي بماند، اما در سطح گفتماني و رسانهاي امريكا مدعي شود كه موضوع موشكي و منطقهاي «به رسميت شناخته شده» يا «در مسير گفتوگوهاي بعدي قرار گرفته است». اين دقيقا همان نقطهاي است كه نگراني ايران نيز از آن آغاز ميشود، زيرا تجربه گذشته نشان داده كه همين تعهدات مبهم و غيررسمي ميتوانند در آينده به ابزار فشار جديد تبديل شوند. اين پژوهشگر امنيت بينالملل، درباره صفآرايي نظامي گسترده و پيچيدهتر ايالات متحده در خليج فارس و اينكه آيا استقرار اين ميزان جنگنده و ناو صرفا براي فشار براي توافق محدود هستهاي است يا اهداف فراتر از آن را دنبال ميكند، گفت: صفآرايي نظامي امريكا در خليج فارس را نميتوان صرفا ابزاري براي تسهيل يك توافق محدود هستهاي دانست.
استقرار جنگندهها موضوعي گستردهتر و پيچيدهتر است و حامل پيامهايي فراتر از ميز مذاكره ژنو است.
اين كارشناس ادامه داد: در ادبيات امنيتي، زماني كه يك بازيگر همزمان مسير ديپلماسي را باز نگه ميدارد و سطح حضور نظامي خود را افزايش ميدهد، معمولا با يك راهبرد موسوم به «ديپلماسي قهري» مواجه هستيم. در اين چارچوب، هدف فقط رسيدن به توافق نيست، بلكه شكلدهي به رفتار طرف مقابل در چند حوزه بهطور همزمان است. به بيان سادهتر، امريكا ميخواهد اين پيام را منتقل كند كه مذاكره تنها يكي از گزينههاست، نه تنها گزينه. خانبيگي در ادامه خاطرنشان كرد: اگر هدف ايالات متحده صرفا دستيابي به يك توافق محدود هستهاي بود، منطق نظامي ايجاب ميكرد كه به سطحي از بازدارندگي حداقلي بسنده كند؛ چراكه خود واشنگتن هم ميداند يك توافق موقت يا مرحلهاي، بهطور ذاتي شكننده است و با حضور نظامي بيشازحد ميتواند حتي تضعيف شود. اما آنچه امروز در خليج فارس ميبينيم- از آرايش دريايي گرفته تا افزايش هماهنگي با متحدان منطقهاي- نشان ميدهد كه امريكا در حال ساختن يك گزينه پشتيبان واقعي است، نه صرفا يك بلوف ديپلماتيك. به باور او، اين گزينه پشتيبان الزاما به معناي تمايل فوري به جنگ نيست. برعكس، بسياري از نشانهها حاكي از آن است كه واشنگتن تلاش دارد طيفي از گزينهها ميان «توافق محدود» و «درگيري تمامعيار» ايجاد كند. اين طيف ميتواند شامل فشار نظامي براي مهار فعاليتهاي منطقهاي ايران، بازدارندگي فعال در برابر گسترش برد موشكي و آمادگي براي پاسخ سريع به هرگونه تغيير محاسباتي در تهران باشد.اين پژوهشگر امنيت بينالملل افزود: استقرار جنگندههاي نظامي امريكا بيشتر با اين فرض همخواني دارد كه مذاكرات هستهاي تنها بخشي از يك معادله بزرگتر امنيتي است. ايالات متحده، بهويژه پس از ديدار ترامپ با نخستوزير اسراييل، نميخواهد اين تصور شكل بگيرد كه تمركز بر هستهاي به معناي چشمپوشي از ساير مولفههاي قدرت ايران است. به همين دليل، حتي اگر متن هرگونه توافق احتمالي محدود به برنامه هستهاي بماند، ميدان نظامي و امنيتي عملا به عنوان ابزار فشار براي موضوعات موشكي و منطقهاي فعال نگه داشته ميشود.ديهيم محمد خان بيگي، با اشاره به تأكيد آقاي عراقچي وزير امور خارجه كشورمان مبني بر اينكه رايزنيها صرفا براي مديريت تنشهاست و تهران از خطوط قرمز خود عقبنشيني نخواهد كرد، درباره احتمال پيشروي گامبهگام دوطرف پس از توافق هستهاي و گشوده شدن زمينه براي گفتوگوهاي موشكي و منطقهاي، اظهار داشت: مسير احتمالي تعامل ايران و امريكا مسير تقدم هستهاي و تعليق ساير پروندهها است، نه زنجيرهاي از مذاكرات متوالي كه بهصورت خودكار به حوزههاي موشكي و منطقهاي ختم شود. در اين چارچوب، توافق هستهاي ـ در صورت تحقق ـ بيش از آنكه نقطه آغاز يك فرآيند جامع باشد، ابزار تثبيت وضعيت و مهار بحران خواهد بود.او ادامه داد: از نگاه تهران، پرونده هستهاي يك موضوع حقوقي - فني مشخص با قابليت معاملهپذيري محدود است، در حالي كه موضوعات موشكي و منطقهاي مستقيما به بازدارندگي راهبردي و امنيت ملي گره خوردهاند و اساسا در دايره خطوط قرمز تعريف ميشوند. به همين دليل، حتي اگر دوطرف گامبهگام پيش بروند، اين گامها از نظر ماهوي همعرض نخواهد بود.اين كارشناس تصريح كرد: با اين حال، نميتوان احتمال شكلگيري رايزنيهاي غيررسمي، كمسروصدا و عمدتا امنيتي را پس از يك توافق هستهاي كاملا منتفي دانست. چنين رايزنيهايي نه با هدف محدودسازي توان موشكي ايران يا بازتعريف نقش منطقهاي آن، بلكه براي كنترل ريسك، جلوگيري از سوءمحاسبه و مديريت برخوردهاي ميداني ممكن است شكل بگيرد؛ بهويژه در مناطقي كه حضور نيروهاي دوطرف يا متحدانشان در هم تنيده است. اين گفتوگوها بيشتر شبيه «مكانيسمهاي كاهش تنش» خواهند بود تا مذاكرات به معناي كلاسيك.به باور خانبيگي، امريكا و برخي متحدان منطقهاياش تلاش خواهند كرد همين روند تدريجي را به عنوان فرآيند باز نگه داشتن پروندهها حفظ كنند، به اين اميد كه زمان، فشار اقتصادي و موازنههاي منطقهاي در نهايت تهران را به انعطاف بيشتر سوق دهد. اينجاست كه شكاف برداشتها آشكار ميشود: آنچه از ديد ايران «مديريت اختلافات» است، از ديد واشنگتن «زمينهسازي براي گسترش دستوركار» تلقي ميشود.بنابراين، حتي در خوشبينانهترين سناريو، توافق هستهاي لزوما به مذاكرات موشكي و منطقهاي منجر نميشود. محتملتر آن است كه اختلافات بنيادين در اين حوزهها حلوفصل نشوند، بلكه در وضعيت تعليقِ مديريتشده باقي بمانند؛ وضعيتي كه ميتواند از تشديد تنش جلوگيري كند، اما به آشتي راهبردي يا توافق جامع ختم نشود. به بيان سادهتر، مسير پيشِ رو نه «گشايش دومينووار پروندهها»، بلكه همزيستي پرتنش اما كنترلشده ميان دو بازيگري است كه هر دو ميخواهند بحران را مهار كنند، بدون آنكه از خطوط امنيتي خود عبور كنند.
اين كارشناس مسائل امنيت بينالملل در تحليل نقش اسراييل و لابيهاي حامي آن در فضاي مذاكرات فعلي، بيان كرد: نقش اسراييل و لابيهاي حامي آن را بايد نه در توقف كامل ديپلماسي، بلكه در «مشروطسازي و ناتمام نگه داشتن توافق» ارزيابي كرد. اسراييل اساسا نگران توافقي است كه صرفا به پرونده هستهاي محدود بماند و به ايران فضاي تنفسي سياسي و منطقهاي بدهد. اين كارشناس افزود: در واشنگتن، لابيهاي حامي اسراييل تلاش ميكنند اين پيام را تثبيت كنند كه توافق هستهاي نبايد به نقطه پايان اختلافات با ايران تبديل شود. نتيجه اين فشار آن است كه حتي اگر توافقي شكل بگيرد، امريكا آن را موقت، شكننده و همراه با مطالبات بعدي تعريف ميكند.
به باور خانبيگي، به بيان ساده، اسراييل و لابيهاي نزديك به آن نه بازيگر تصميمگير نهايياند و نه عامل توقف كامل توافق؛ اما نقش مهمي در اين روند دارند كه هيچ توافقي «كامل و قطعي» تلقي نشود. همين مساله باعث ميشود مذاكرات از ابتدا در سايه ترديد، فشار و تهديد باقي بماند. اين پژوهشگر امنيت بينالملل، در ارزيابي سناريوهاي پيشرو در صورت بنبست كامل ديپلماسي و افزايش احتمال استفاده از گزينه نظامي، اظهار داشت: اگر ديپلماسي به بنبست برسد، احتمال استفاده محدود از گزينه نظامي افزايش مييابد؛ اما نه بهصورت جنگ تمامعيار. محتملترين سناريو، اقدامات كنترلشده و هدفمند است: حملات محدود، عمليات بازدارنده، يا فشار امنيتي چندلايه براي تغيير محاسبات تهران، نه فروپاشي آن. او ادامه داد: در چنين شرايطي، تهران از تركيبي از اهرمهاي سختافزاري و نرمافزاري برخوردار است. در حوزه سختافزاري، توان بازدارندگي نامتقارن- از قدرت موشكي و پهپادي گرفته تا ظرفيت ايجاد ناامني كنترلشده در محيط پيراموني- به ايران امكان ميدهد هزينه هر اقدام نظامي را بالا ببرد و دامنه درگيري را از كنترل طرف مقابل خارج كند. اين كارشناس افزود: در حوزه نرمافزاري، ايران از سرمايههاي سياسي و راهبردي مهمي بهره ميبرد: مشروعيت دفاعي در چارچوب بازدارندگي، توان اثرگذاري بر افكار عمومي منطقهاي، و استفاده از شكافهاي موجود در نظم بينالملل براي جلوگيري از اجماعسازي كامل عليه خود. مهمتر از همه، تهران ميتواند روايت «مديريت بحران در برابر فشار» را حفظ كند و مانع تبديل درگيري محدود به جنگ مشروع بينالمللي شود.به باور خانبيگي، شكست ديپلماسي الزاما به جنگ منجر نميشود، اما منطقه را وارد فاز خطرناكتري از «بازدارندگي پرتنش» ميكند؛ فازي كه در آن، نه امريكا بهدنبال جنگ بزرگ است و نه ايران بدون استفاده از همه اهرمهاي خود، هزينه فشار را ميپذيرد.